شبهای قدر
تو به ماه رمضان ماه منی یا حیدر
نور افطار و سحر گاه منی یا حیدر
زادگاهت حرم و قتلگهت محراب است
تو همان قبلۀ دلخواه منی یا حیدر
ععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
شکر خدا که نام علی در اذان ماست
ما شیعه ایم و عشق علی هم از آن ماست
ذکر علی عبادت مختص شیعه است
این اسم اعظم است که ورد زبان ماست
با هر نفس علی شده ذکر لبم مدام
این " یاعلی " همیشه رفیق لبان ماست
از " یاعلی " زبان و دهان خسته کی شود؟؟
اصلاً زبان برای همین در دهان ماست
دنیا و آخرت بخدا نیست جز علی
بغض علی جهنم و حبّش جنان ماست
ما را گمان کنم ز علی آفریده اند
عشقش سرشته در گل ما، بند جان ماست
ما شیعه زاده ایم، خدا را هزار شکر
این شیعه زادگی شرف خاندان ماست
ما عاشق علی شده ایم و بدون شک
این هم ز پاکدامنی مادران ماست
ما را چکار غیر علی را؟؟؟ فقط علی
آری علی علی بخدا آب و نان ماست
پیرم که سایه اش همه دم مستدام گفت:
عشق علی همیشه و هرجا نشان ماست
ععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
خرد را یافتم گفتم علی کیست
بگفت آنکس که وصفش حد کس نیست
علی حسینست در آئینه غیب
که وصفش از زبان ما بود عیب
علی ویران نشین عرش پیماست
از این پایین تر از آن نیز بالاست
گه از اوج فلک بر خاک بیینش
گهی از خاک بر افلاک بینیش
نه لوح و نه سپهر و نه قلم بود
علی عبد خدا پیش از عدم بود
همه در هر زمان وصفش شنیدند
نمی دانم ورا کی آفریدند
علی روشنگر پیش از زمان هاست
علی خورشید آنسوی مکان هاست
علی سری مگو در ذات معبود
علی عبدی که پیش از بود هم بود
علی چشم خدا دست خدا بود
خدا داند که کی بود و کجا بود
چه می گویم که میداند علی کیست ؟
علی اعجوبه ای در ملک هستی است
علی با آن که از هر اوج بالاست
بهر کس بنگری گوید وی از ماست
علی با حق و حق با او چو پرگار
یدور الحق علیه حیثما دار
علی ماهی که در هر دل درخشید
بیک شب در چهل منزل درخشید
علی هم حق بود هم محور حق
گواهی می دهد پیغمبر حق
علی آه دل بشکسته دل هاست
علی فریاد از عصیان خجل هاست
علی شمعی که عمری بی صدا سوخت
چراغ عدل را در عالم افروخت
که غیر از او بقاتل شیر بخشید ؟
که جز او خصم را شمشیر بخشید ؟
شب معراج نشنیدی که احمد
در آن خلوت سرای حی سرمد
بهر جانب که چشم خویش بگشود
علی بود و علی بود و علی بود
گهی بالا نشین بزم دادار
گهی ویرانه را شمع شب تار
چنان با مستمندی می شدی دوست
که میپنداشتند این مقتدا اوست
سراپا اشک بود و خنده می
نشاط کودکی را زنده می کرد
بیابان را چنان از اشک پوشید
که هر نخلی ز چشمش آب نوشید
علی ای سر نامعلوم هستی
علی ای اولین مظلوم هستی
علی ای ناشناس آفرینش
علی ای انبیاء را از تو بینش
قلم لرزان زبان قاصر سخن پست
تهی دستم تهی دستم تهی دستم
چه گویم تا نریزد آبرویم
تو خود گو کیستی تا من بگویم
تو ابر فیض و ما دشت کویریم
تو فریاد رهائی ما اسیریم
تو شاه هر دو عالم ما گدائیم
تو دست حق و ما بی دست و پائیم
شجاعت تکیه بر تیغ تو داده
جوانمردی به پایت ایستاده
ادب تعظیم برده بوذرت را
شرف بوسیده دست قنبرت را
بزرگی بنده کوچکتر تواست
بلندی خاک مقداد در تو است
بلاغت را سخن های تو
فصاحت تکیه بر تیغ تو داده
ولایت آب از جوی تو خورده
محبت میوه از باغ تو برده
عبادت بوسه زن بر بوریایت
شهادت خاک محراب دعایت
تو حقی و حقیقت را زعیمی
طریقت را صراط المستقیمی
تو از صبح ازل با حق نشستی
تو تا شام ابد هستی و هستی
تو ممدوح خدا در هل اتائی
تو مصداق نزول انمائی
تو در از قلعه خیبر گرفتی
تو جا بر دوش پیغمبر گرفتی
الا رنج دو عالم را خریده
الا فریادهایت ناشنیده
الا ای از رعیت دیده آزار
سخن با چاه گفته در شب تار
غمت را از شرار آه پرسم
روم در کوفه و از چاه پرسم
الا چاهی که رازت در درون خفت
بگو شبها علی با تو چه میگفت
چرا راز علی در دل نهفتی
چرا خاموش ماندی و نگفتی
کدامین گنج در گنجینه داری
برون ریز آنچه را در سینه داری
بگو تا باز دانش جان بگیرد
بگو تا تیرگی پایان بگیرد
بگو تا نور از عالم برآید
شرار از (سینه) میثم برآید
غغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
چه در هیبت، چه در غیرت، چه در عشق اولین هستی
میان بهترین اولاد آدم بهترین هستی
جهان عمریست درمانده است در تردید و شك، اما،
تو خود علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین هستی
من از فتح در خیبر به دستان تو فهمیدم
كه تو دست توانمند خدا در آستین هستی
سر در چاه را باور كنم یا ذوالفقارت را؟
كه گاهی آنچنان هستی و گاهی اینچنین هستی
بگو از استخوان در گلو، از خار در چشمت
كه پر از خطبه های ناتمام آتشین هستی
بگو چشم نبی روشن؛ بگو چشم حسودان كور،
برای فاطمه تنها تو در عالم قرین هستی
هلا ای عشق! ای معشوق!ای عاشق! هلا ای جان!
تو رویایی ترین مضمون شاعر در زمین هستی
از آن روزی كه چشمم باز شد در گوش من خواندند:
كه «تو» تا لحظه ی آخر «امیرالمؤمنین» هستی
عععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
باز دل میل توسّل می كند
یاد تـو در باغ جان گُل می كند
یاعلی ای عشق حق در جوهرت
سرفرازان جهان خاك درت
ای هزاران خضر سرگردان تـو
میثم و سلمان ز شاگردان تو
رهنوردان را چراغ ره توئی
رهنمای مردم آگه توئی
عاقلان در عشق تو دیوانه اند
دور شمع عشق تو پروانه اند
صبر از تو رنگ زیبا یافته
عشق با عشق تو معنا یـافته
تو گهر هستی و كعبه چون صدف
كعبه را داده خدا از تو شرف
ای نسیم مهربان سرنوشت
ای شمیم ناب گلزار بهشت
جوهر ایمان توئی عرفان توئی
عدل و فضل و عشق را میزان توئی
نور محراب تو شد نور فلك
مات و مبهوت نمازت شد ملك
در زمین گر بوترابت خوانده اند
در سماوات آفتابت خوانده اند
ره كجا یابد به قدر تو خرد
ذات تو ذات خداوند احد
یاعلی آموزگار انبیا
ای امامت را تو ختم الاوصیا
خلقت از قدرت شرافت یافته
یازده خورشید از تو تافته
ای كریم كلّ خلقت یاعلی
ای قسیم نار و جنّت یاعلی
عاشقان تو سیادت یافتند
با ولای تـو سعادت یافتند
یاعلی من از غلامان توام
خاكبوس خاكبوسان توام
ای گل امید من از بذر تو
اشك خود را كرده ام من نذر تو
نام تو با عشق دارد الفتی
نام تو با اشك دارد نسبتی
نام تو آرام بخش جان بود
نام تو بـر دردها درمان بود
یاعلی درد تو درد مكتب است
ای که ذكر یا مجیبت بر لب است
قدر نشناسان تو را نشناختند
بر حریم حُرمت تو تاختند
دوزخی مردم بهشتت سوختند
آتشی بر گلشنت افروختند
زآتش در شعله بر دل ها زدند
پیش چشمان تو زهرا را زدند
گرچه جانت زین همه غم خسته بود
صبر می كردی و دستت بسته بود
ای كه از جهل بشر رنجیده ای
كوفه كوفه بی وفائی دیده ای
بوی غم دارد قیام آخرت
جان به قربان سلام آخرت
ای كه شد محراب خونین بسترت
خون دل می ریخت از فرق سرت
داشتی بـا چهرۀ غرقه بخون
نغمۀ اناالیه راجعون
ای كه بخشیدی«وفائی»را شرف
میهمانش كن به ایوان نجف
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
من و بهانه نجف
به لب ترانه نجف
خدا کند سفر کنم
به آستانه نجف
دل از دلم ربوده است
ماه شبانه نجف
دل من و زیارت
شاه یگانه نجف
مست و خرابم از میِ
شرابخانه نجف
کرده دلم چه عادتی
به آب و دانه نجف
از همه کس جدا شدم
گدای مرتضی شدم
من و نگاه مرتضی
جمال ماه مرتضی
منم گدای بی کس و
پر از گناه مرتضی
منِ فقیرِ خسته و
پناهگاه مرتضی
شکسته قلب آسمان
از آه آه مرتضی
به کوفه هیچ کس نزد
سری به چاه مرتضی
کسی نداشت تا شود
رفیق راه مرتضی
زمانه ای عجیب بود
غریب و بی حبیب بود
مونس هر سحر تویی
به ناله ها اثر تویی
نوح کجا علی کجا
گریۀ بیشتر تویی
دلیل مجتبی اگر
شده است خونجگر تویی
تو شاهد جسارتی
مقتل معتبر تویی
شاهد داغدیدۀ
کشتۀ پشت در تویی
همسفر کبوتر
شکسته بال و پر تویی
تویی امام فاطمه
بر تو سلام فاطمه
کنار ما بمان ، مرو
به لب رسیده جان ،مرو
به روی بام خانه ام
بیا بده اذان ، مرو
عمود آسمان من
به سمت آسمان ،مرو
ای پدر یتیم ها
پناه کودکان ،مرو
بمان کنار زینبت
تویی مرا امان ، مرو
اگر چه قامتت پدر
ز غم شده کمان ،مرو
به خواهشم نظر نما
از این سفر حذر نما
اشک مریز دخترم
ناله نزن برابرم
رسیده نوبت علی
وقت سحر مسافرم
نگاه کن عزیز من
به این نگاه آخرم
ببین میان چشم من
جمال ماه همسرم
فاطمه می زند صدا
علی بیا منتظرم
تو دیده ای زینب من
چه آمده است بر سرم
قسم به ذات کبریا
ز غصه می شوم رها
بیا بخاطر خدا
مزن شرر دل مرا
چنین مسوز زینبم
مریز اشک بی صدا
اگر به پیش چشم تو
فرق سرم شده دو تا
وای به لحظه ای که در
میان دشت کربلا
تو شاهدی به روی تل
که می شود سری جدا
تنی فتاده غرق خون
سری به روی نیزه ها
تو می زنی صدا حسین
ذبیح بالقفا حسین
عععععععععععععععععععععععععععع
از همان آغاز چشم مرتضی ما را گرفت
از ازل نام علی بر روی لبها جا گرفت
این دل ویرانه ی ما را علی آباد کرد
از همان روزی که عشقش در دل ما پاگرفت
من گدای بی پناه و زار و بی کس بوده ام
پنجه ی مشکل گشای یار دستم را گرفت
شیعه در محشر ندارد غصه ی فردوس را
چون ز دستان یل خیبر گشا امضا گرفت
با تمام روسیاهی آمدم بیعت کنم
بلکه دستان مراهم همسرش زهرا گرفت
فوق ایدیهم «یداللهِ» علی گردیده از...
...آن زمان که دست او را مصطفی بالا گرفت
پیک حق بهر ادای احترامی آمد و
بوسه ای از دستهای حضرت مولا گرفت
بی ولای مرتضی توحید هم پوشالی است
تا علی شد مقتدا دینِ خدا معنا گرفت
عاشق آن باشد که امشب از سر شوق وصال
تا سحر با نام مولایش علی احیا گرفت
کور می گردد دو چشم منکر مولای من
تا ببیند فاطمه دست مرا فردا گرفت
ععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
نمیرسد به خدا بندهی خدا بی تو
میان راه شود تحبِسُ الدّعا بی تو
خدا مرا ز سر کوی تو جدا نکند
که میرسد به من از هر طرف بلا بی تو
عُبَیدُک بفنائک ذلیلُک بفداک
خودت بگو که کجا من روم؟ کجا بی تو؟
بهشت بی تو علی جان حقیقتش نار است
به منکرت بسپارم بهشت را بی تو
دلیل حب شما هست اصل طینتمان
وگرنه نیست محبت به دل روا بی تو
و خاک منکر تو از تبار سجّین است
کشیده شد گِل آن ها به ناکجا بی تو
بیا و خاک مرا با محبتت دُر کن
منم اسیر تراب و ابوترابی تو
جلا بده به دل تیرهام علی جانم
نخورده است عقیق دلم جلا بی تو
قسم به چادر خیرالنسا که درد مرا
مسیح هم نتواند دهد شفا بی تو
نمیشود که دوباره مرا نجف ببری؟
چه قدر خستهکننده است لحظهها بی تو
همیشه بودی و هستی، همیشه خواهی بود
چرا که خلق نشد کل ماسوا بی تو
تمام مظهر اسماء حق تعالایی
نشد شناخته هرگز دمی خدا بی تو
صفای کعبه فقط سمت مستجارش هست
نمیبَرَد کسی از بیت حق صفا بی تو
به سجده هم که روم ذکر یاعلی گویم
نکرده خالق خود را کسی صدا بی تو
همیشه کرب و بلا میرویم بعد نجف
نمیرویم سوی شهر کربلا بی تو
ععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
گره گشای دو عالم گره به ابرو داشت
تمام عمر پس از فاطمه غم او داشت
شبانه روز علی بود و گریه خون بود
تمام عمر عزای شکسته پهلو داشت
گره ز ابروی مولا فقط شبی وا شد
که تیغ، بین دو ابروی او تکاپو داشت
ندای قد قتل از آسمان کوفه رسید
زمین کوفه زمین لرزه و هیاهو داشت
تمام کینه دشمن به فرق مولا خورد
ولی هنوز علی با خودش دو بازو داشت
و تا حسین و حسن بازوی علی بودند
به کوفه دختر زهرا امان ز هر سو داشت
امان ز بی کسی و بی برادری روزی
که کوفه قصد جسارت به معجر او داشت
عععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
بهترین لحظات عمرم با علی سر می شود
دیده ام از حب حیدر روز و شب تر می شود
هر سحر نامش شده تسکین قلب خسته ام
اوست تنها آن که در این سینه دلبر می شود
هر که را آقا نظر انداخت با یک گوشه چشم
نوکری از نوکرانش مثل قنبر می شود
گر کشد دست نوازش بر سر این عبد خود
هم حیات و هم مماتم طور دیگر می شود
هر که خود را کرد سائل بر در این بارگاه
روز و حالش از تمام خلق بهتر می شود
فاش می گویم تمام آفرینش خلق اوست
ذکر خالق وقت خلقت نام حیدر می شود
یا مبدل در حقیقت یاعلی، یا حیدر است
با نگاه او پلیدی ها مطهر می شود
نفرت و بغض عدویش یک نشان از شیعه گی است
شیعه یعنی بی امامش زار و مضطر می شود
شرط مقبولیت اعمال حب حیدر است
عاشق او از تمام دهر برتر می شود
معجزات او نگنجد در تمام این جهان
قابل رویت کنار حوض کوثرمی شود
دست حیرت بر دهان بگرفته جبریل ملک
کنده از روی زمین تا درب خیبر می شود
نام پاکش هست سوگند خدای لم یزل
یاعلی ذکر تمام خلق محشر می شود
شرط پیغمبر شدن حب و ولای مرتضی است
مصطفی با حب او بر انبیا سر می شود
کیست استاد تمام انبیا ، غیر از علی
حکمتش این است با احمد برادر می شود
فالق الاصباح یعنی خط شمشیر علی
هر کسی را که نشان بگرفت بی سر می شود
در تمام سختی و در اوج محنت های دهر
یاور ما همسر زهرای اطهر می شود
قدر حیدر در جهان نشناخت الا فاطمه
پس برای یاری اش در کوچه پرپر می شود
میر المومنین(ع)-مدح شب قدر
زندگی بی مهر تو معنا ندارد یاعلی
بندگی بی حبّ تو امضا ندارد یاعلی
در نمازی که اذان آن تهی از نام توست
غیر شیطان منزل و مأوی ندارد یاعلی
بی تولای تو روزه زحمتی بی فایده است
روزه بی تو باطل است، اما... ندارد یاعلی
«لا یَزیدُ الظّالمین الا خَسارا» می شود
ختم قرآنی که نورت را ندارد یاعلی
بی تو این قرآن به سرها نیست غیر از دردسر
این عبادت توشه در عقبا ندارد یاعلی
لیلة القدر بدون درک قدر فاطمه
در مفاتیح خدا احیا ندارد یاعلی
محسنش را داده جان خویش راهم می دهد
چیزی از این بیشتر زهرا ندارد یاعلی
در چرا با زور وا شد، پهلوی زهرا شکست
درب این خانه مگر لولا ندارد یاعلی
ععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
هر کس برای توبه مصمم نمی شود
با صد هزار موعظه آدم نمی شود
امروز اگر که فرصت توبه هدر دهیم
فردا همین مجال فراهم نمی شود
طاعات ما و حلقه ی پیوند با خدا
خالص نبوده است که محکم نمی شود
نامردی است بندگی لحظه ای ما
شوق گناه و نافله با هم نمی شود
باید برای خشکی چشم التماس کرد
این چاه خشک یک شبه زمزم نمی شود
ساکت نباش، حرف بزن با خدا، بگو:
من آمدم کنار تو باشم، نمی شود؟
شاید که از نگاه تو افتاده ام دگر
وقتی دلم، شکسته و محرم نمی شود
در بین خوب ها منِ آلوده هم بخر
چیزی که از کریمی تو کم نمی شود
حلوا نخواستم، تو خودت را به من بده
حلوا برای غم زده مرهم نمی شود
جای بهشت کرب و بلا روزی ام کنید
بی کربلا بهشت، مجسم نمی شود
هرکس که آمده قدمی سمت کربلا
شرمنده ی رسول مکرم نمی شود
نان علی و فاطمه را سائلی که خورد
دیگر مقابل احدی خم نمی شود
**
شمشیر زهر خورده به فرق علی زدند
پس مرهمی براش فراهم نمی شود
جوری که آیه های سرش ریخته بهم
هر کار هم کنند منظم نمی شود
این ضربه سخت بود ولی در دل علی
بر دردهای کوچه مقدم نمی شود
زینب... مدینه، کوفه، مدینه، زمین طَف
یک زینب است و این همه ماتم؟! نمی شود
عععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
ﻋﻠﯽ از ﭘﺎ اﻓﺘﺎد
ﺧﺒﺮ زﺧﻢ ﺳﺮش ورد زﺑﺎن ﻫﺎ اﻓﺘﺎد
آﺳﻤﺎن ﻫﺎ ﻟﺮزﯾﺪ
ﻧﺎﮔﻬﺎن وﻟﻮﻟﻪ در ﻋﺮش ﻣﻌﻠﯽ اﻓﺘﺎد
روﺿﻪ ای ﺑﺮﭘﺎ ﺷﺪ
مصطفی در وسط ﺻﺤﻦ ﻣﺼﻠﯽ اﻓﺘﺎد
ﺗﺎ زﻣﯿﻦ ﺧﻮرد ﻋﻠﯽ
ﮐﻨﺞ ﻣﺤﺮاب دﮔﺮ ﺣﻀﺮت زﻫﺮا اﻓﺘﺎد
ﯾﺎدی از فاطمه ﮐﺮد
غرق خون ﺑﺮ روی ﺳﺠﺎده ﺳﺮش ﺗﺎ اﻓﺘﺎد
ﺑﻪ در ﺧﺎﻧﻪ رﺳﯿﺪ
ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎن ﺗﺮ زﯾﻨﺐ ﮐﺒﺮی اﻓﺘﺎد
ﺑﺎز ﻫﻢ زﺧﻢ زﺑﺎن
ﺑﺎر دﯾﮕﺮ ﺷﺮری در دل آﻗﺎ اﻓﺘﺎد
ﻫﻤﮕﯽ دﻟﮕﯿﺮﻧﺪ
ﻣﺤﻨﯽ در دل ﻣﺮﻏﺎﺑﯽ درﯾﺎ اﻓﺘﺎد
ﺑﺴﺘﺮی ﭘﻬﻦ ﮐﻪ ﺷﺪ
ﯾﺎد ﺑﺎغ ﮔﻞ اﻧﺴﯿه ی ﺤﻮرا اﻓﺘﺎد
ﻧﻪ ﻓﻘﻂ در ﮐﻮﻓﻪ
ﮐﺮﺑﻼ ﻫﻢ ﻋﻠﯽ دﯾﮕﺮی از ﭘﺎ اﻓﺘﺎد
إﺑﻦ ﻣﻠﺠﻢ آﻣﺪ
ﺣﯿﺪری در دل دشمن تک و تنها اﻓﺘﺎد
ﺑﺎز ﻫﻢ ﺿﺮب ﻋﻤﻮد
ارﺑﺎ ارﺑﺎ ﭘﺴﺮی در دل ﺻﺤﺮا اﻓﺘﺎد
ﺑﺎز ﻫﻢ ﻓﺮق دو ﻧﯿﻢ
از سر زﯾﻦ ﺑﻪ زﻣﯿﻦ اﮐﺒﺮ ﻟﯿﻼ اﻓﺘﺎد
پدر از راه رسید
ﺗﺎ ﺑﻪ زاﻧﻮ ﺑﮕﺬارد ﺳﺮش اﻣﺎ اﻓﺘاد
ساعتی بعد از آن
سر طفلی به روی شانه ی بابا افتاد
روضه در لفافه ست
سیب سرخی بغل حضرت مولا افتاد
ﻋﺎﺷﻘﯽ دردﺳﺮ اﺳﺖ
ﻫﺮ ﮐﻪ ﻫﻢ ﻧﺎم ﻋﻠﯽ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺧﻄﺮﻫﺎ اﻓﺘﺎد
عععععععععععععععععععععععععععععععععععععععع
اشعار ازسایت وزین حسینیه