ای وجه خدانگار اصغر
ای عاشق بی قرار اصغر
ای تشنۀ وصل یار اصغر
دوش من و قلب من برایت
آن مقتل و این مزار اصغر
ثاراللَّهی زخون پاکت
شد وجه خدانگار اصغر
دردا که گرفت خصمت از شیر
با تیر، در این دیار اصغر
لبخند بزن که تیر دشمن
بهر تو گریست زار اصغر
افسوس که تیر گشت سیراب
از خون تو شیرخوار اصغر
آرام بخواب صورتت را
بر شانه من گذار اصغر
مگذار کشد مرا سکوتت
یک ناله زدل برآر اصغر
در ماتم تو به نظم (میثم)
دلها شده بی قرار اصغر
ََََََََََََََََََََََ
با یاد لب خشکت خون شد دل آب، اصغر
سیراب شدی مادر، آسوده بخواب اصغر
از بس که عطش میزد آتش به نفسهایت
بر تو جگر پیکان، گردیده کباب اصغر
از غنچۀ لبخندت بر لالۀ رخ پیداست
بر اشک پدر دادی، با خنده جواب اصغر
تو تشنهتر از مادر، من سوختهتر از تو
تو رفتهای از تاب و من در تب وتاب اصغر
بر آتش قلب تو، بر حنجر خشک تو
آبی نبوَد بهتر، از اشک رباب اصغر
رو در بغل زهرا، لبخند بزن مادر
کز خون تو وجهالله گردیده خضاب اصغر
از حنجر خونینت خون، آب بقا نوشید
وز خجلت لبهایت دریا شده آب، اصغر
در بزم عزای تو، تا حشر، برای تو
از چشم خداجویان جاریست گلاب اصغر
بیجرم و گنه مادر! کشتند تو را آخر
گویی که بر اینان بود قتل تو ثواب اصغر
گل بودی و«میثم»گفت: افسوس! هزار افسوس
این قوم تو را دادند لبتشنه به آب، اصغر
ََََََََََََََََََََََََََََََ
شـرف را تـا ابـد پاینده کردی
شهادت را به خونت زنده کردی
تسلـی تـا دهـی قلب پدر را
به پیش تیر قاتل خنده کردی
****
به حلقت تیر کین بنشست اصغر!
تو را دادم چه زود از دست اصغر!
خودم دیدم که این تیر سه شعبه
نفس را بر گلویت بست اصغر!
****
ز اشکم خون به قلب سنگ کردم
نفس را در گلویم تنگ کردم
گرفتم دست خود زیر گلویت
ز خونت صورتم را رنگ کردم
****
به قلبم حرمله تیـر خطـا زد
گلـوی نـازک طفـل مـرا زد
دو چشم بود بر زخم گلویش
در دستش بسته بود و دست و پا زد
****
کسی چون من گل پرپر نبیند
گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
بدست خویش کندم قبر او را
که این قنداقه را مادر نبیند
َََََََََََََََََََََََ
ای ماه به خون خضاب اصغر
قربانی آفتاب اصغر
موج از نفست شرار آتش
بحر از عطشت کباب، اصغر
آبی که نریخت در گلویت
از داغ تو گشت آب اصغر
با یاد لبت ز سینه جوشد
خون جگر رباب اصغر
لالایی تیر کرد خوابت
یک لحظه به دوشِ باب اصغر
از سوز گلوی تشنه ات تیر
افتاد به پیچ و تاب اصغر
خشکیده اگر چه آب چشمت
گرید به تو چشم آب اصغر
با تیر سه شعبه داد دشمن
بر العطشت جواب اصغر
کی دیده گل نخورده آبی
این گونه دهد گلاب اصغر
گهوارة توست شانة من
سیراب شدی بخواب اصغر
از "میثم" خویش کن شفاعت
فردا به صف حساب اصغر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در عفو٬ آدم سوی او دست دعا برداشته
خضر نبی از جام او آب بقا برداشته
از چوبه ي گهواره اش موسی عصا برداشته
از شهپر قنداقه اش عیسی شفا برداشته
با نام او از شعله ابراهیم پا برداشته
فخرش همین بس بوسه اش خیر النسا برداشته
هرچندطفل کوچک و شش ماهه ای نوپاست او
غارتگر جان حسین و زینب کبراست او
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اي كه از هُرم ِ حَرَم آمده اي دست به دست
سرخوش از جام ِشهادت زده اي دست به دست
تيغ چشمت، زره ات ناله و فريادَت اشك
شرم دارد ز لبِ تشنه يِ تو ساقي و مشك
بچه شيري كه به ميدان زده اي با دلِ شير
يال و كوپال تو تحريك كُنَد جرأتِ تير
تا رباب از تو بگيرد لقبِ اُمّ شهيد
از تو و لذّتِ داماديِ تو دست كشيد
نقش ِ لب هايِ پُر از خونِ تو لبخند شده
پدر از ديدنِ اين صحنه نفس بند شده
مانده مبهوت كه بي سر شده يا سرداري
كه به يك پوست سري مانده به پيكر داري
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک تیر سه شعبه با خودش شر آورد
سقـای حسیـن را ز پـا در آورد
در حیرتم این تیـر که سقـا را کشت
حالا چه بلایی سـر اصغـر آورد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از ازل تیر بلایم در نظر بود ای پدر
حنجرم نه پای تا فرقم سپر بود ای پدر
مصطفی حلق تو را بوسید تو حلق مرا
هر دو را آن روز در مد نظر بود ای پدر
شد سرم از پوست آویزان تو می دانی چرا...
حجم تیر از گردن من بیشتر بود ای پدر...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تبسم كن جواب خنده ي جان پرورت با من
خدا داند چه كردي در نگاه آخرت با من
نه تنها ميكنم تشييع جسمت را به تنهايي
كه در جمع شهيدان است دفن پيكرت با من
سپر گشتن به استقبال پيكان عدو با تو
برون آوردن تير ستم از حنجرت با من
تن پاك تو پشت خيمه ها همسايه ي اكبر
چهل منزل به نوك نيزه ي دشمن سرت با من
چو خواهد بر تو گريد اول از من رو بگرداند
ز بس دارد وفا و مهرباني مادرت با من
اگر زخم گلويت را ببيند بر سر دستم
چه خواهد گفت در خيمه سكينه خواهرت با من
تو خاموش از سخن گرديده اي اما سخن گويد
دو چشم بسته و حلق ز گل نازكترت با من
شود آغوش من هم مقتل تو هم مزار تو
بُوَد چون جان من تا حشر جسم اطهرت با من
اگر پايين پايم جسم پاك اكبرم باشد
شكستِ سينه ام ، قبر عليِّ اصغرم باشد