خیمه، عَلم، کتیبه و پرچم بیاورید

                                    شیون کنید شور محرم بیاورید

مِشکی کنید قامت رعنای کوچه را

                                    پیراهــن عـزای مرا هم بیاورید

این کاروان رسیده به نزدیک نی نوا

                                   طوفان گرفته حزن دمادم بیاورید

عالم به نوحه است که شوریده گشته است

                                   چشمی برای گریه فراهم بیاورید

ما حلقه حلقه ماتم او را گرفته ایم

                                    زینت کنید حلقه و خاتم بیاورید

َََََََََََََََََََََََ

دوست دارم با شما باشم حسين

 دائماً اهل ولا باشم حسين

دوست دارم در كلاس درستان

زابتدا تا انتها باشم حسين

دوست دارم مثل اصحاب شما

با شما در كربلا باشم حسين

دوست دارم چون حبيب وچون زهير

 واقعاً اهل ولا باشم حسين

دل سپارم بر خدا در راهتان

عاشقي دل مبتلا باشم حسين

آرزو دارم به دربار شما

عبد بي چون وچرا باشم حسين

در عبوديت به درگاه خدا

فاقد رنگِ ريا باشم حسين

نيستم قابل، گواهي ميدهم

ليك ميخواهم گدا باشم حسين

من گدايم ،رخصتم گر ميدهي

طالب خير ودعا باشم حسين

اي كه مصباح الهدايت خوانده اند

كن هدايت  با صفا باشم حسين

دوستت دارم ، مگر جرم است اين

تو دعا كن با وفا باشم حسين

محسني  تكرار كن اين جمله را

دوست دارم با شما باشم حسين

َََََََََََََََََََََََََ

سلام ما به حسین ومرام وایدۀ او

درود دم به دم شیعه بر  عقیدۀ او

سلام ما به قیامش علیه استکبار

به یاوران در این راه بر گزیدۀ او

سلام ما به حسین وبه خواهرش زینب

به زینب وبه دل درد وداغ دیدۀ او

اگر حسین فدا شد ادامه یافت رهش

به عزم وهمّت آن خواهر حمیدۀ او

سلام ما به علی اکبر آن نبی سیما

به قطعه قطعه های تن وتارک دریدۀ او

سلام بر قد وبالای قاسم بن حسن

به جسم زیر سم اسبها لهیدۀ او

سلام ما به بریر و زهیر ومسلم عون

به یاوران بلارا به جان خریدۀ او

سلام ما به حسین وبرادرش عباس

به دستهای رسای زتن بریدۀ او

سلام ما به حسین و سلام بر اصغر

به تشنه کامی آن ناز پروریدۀ او

به حنجری که زتیرسه شعبه چاک گرفت

به دست وپا زدن طفل نورسیدۀ او

به سینه ای که برآن شمربی حیا بنشست

به جسم بی سرودرخاک وخون طپیدۀ او

سلام ما به تن توتیا زُسم ستور

به خون حلق به روی زمین چکیدۀ او

سلام محسنی وذاکرین ومستمعین

به آن سه ساله یتیم ستم کشیدۀ او

ََََََََََََََََََََََََََََ

بهـارِ بـاغِ دل از گریـه محـرّم توست
بهشت، برگ گلی از شرارة غـم توست
محرمت بـه من احرامی سیـه بخـشید
کسی که مَحرم این جامه گشت، محرم توست

جحیم را کند از یک نگاه خود خاموش
کسی که گوشه‌نشینِ بهشتِ ماتم توست
بـه چار مـاه حرامم بـوَد چه کار که من
دوازده مـه سـالم همـه محـرّم تـوست
چــرا مـلائكة الله سجــده‌اش نـکنند
مگر نه طینت آدم ز خاک مقدم توست
اگر شوند همه بحرها بـه چشمم اشک
به خون پاك تو سوگند می‌خورم، کم توست
هر آنکه کشته شود صـاحبِ دمی دارد
تو کیستی که خداوند، صاحب دم توست
علم به دست علمدار توست تا صف حشر
همیشه عـالم اسـلام زیـر پـرچم توست
!که گفته زخم تو مرهم‌پذیر نیست حسین
که خود تو کشتة اشکی و اشک، مرهم توست

از آن همـاره دل خــلق را زنــد آتـش

که سوز آه تـو در ناله‌های «میثم» توست

َََََََََََََََََََََََََ