ما عمر خویش وقف خرابات كرده ایم

از لطف باده، كسب كمالات كرده ایم

با می گسارها، همه شب تا دم سحر

با خالق یگانه مناجات كرده ایم

یا رب به كوه طور نرفتیم، چون تو را

در روضه ی رقیه ملاقات كرده ایم

دل را به جرم حُب علی، با همین دو دست

بالای دار عشق مجازات كرده ایم

شكر خدا كه ما ز ازل این دو چشم را

نذر عزای مادر سادات كرده ایم

معراج ما مجالس سالار زینب است

با بال گریه، سیر سماوات كرده ایم

با این لباس نوكری ظاهراً سیاه!!!

بر مردم زمانه مباهات كرده ایم

ما رقصِ زیر تیغِ غمش را هزار بار

با لطمه های هروله اثبات كرده ایم



**************************

من مشتری ثابت بازار حسینم

هرچند تهی دست خریدار حسینم

گرد رخ او نیک دلانند فراوان

بیچاره منم عبد گنه کار حسینم

در چنته ی خود هیچ ندارم به جز اینکه

عمری است سیه پوش و عزادار حسینم

من وحشتی از تاریکی قبر ندارم

آن لحظه پی دیدن رخسار حسینم

آتش به من غرق گنه کار ندارد

من گریه کن دست علمدار حسینم

تا سخت نگیرند به من لحظۀ مردن

گویم به همه شاعر دربار حسینم



 

*************************


آخر، عشـق تو مرا اهل سحــر خواهد کرد

چشم خشکیده ام از مهر تو تر خواهد کرد

بندۀ خوب شدن بسته به یک غمزۀ توست

گوشه چشمت دل ما زیر و زبر خواهد کرد

حب تـو گـر بنشــیند بـه نهـــانخــانۀ دل

حب دنیــا دگر از ســینه به در خواهد کرد

دلـم از فرط گنــه سنـگ شده کــاری کن

که نفس های تو در سنگ اثـر خواهد کرد

دسـت بـالا ببـر و جــانم از آتـش برهــان

که خـدا محض تو از بنـده گذر خواهد کرد

کیمیـایی است عجب تعزیـه داری شما

که نصیـب دل عشــاق گهر خواهد کرد

عــاقبت نوکـرتـــان بـا نظــر مـادرتــان

به سوی کرب و بلای تو سفر خواهد کرد

**

تـا علـمـــدار بود اهــل حــرم آرامـنـــد

که نثــار ره تـو دیــده و ســر خواهد کرد

طفل شش ماهه تان نیز خودش عباسی است

گوش تا گوش سر خویش سپر خواهد کرد

وای از آن لحظه که با رو به روی خاک اُفتی

پیش چشـمان همه بـا تن صد چاک اُفتی



 

***********************************

نوکران تو آبرو دارند

دائما با تو گفتگو دارند

بینشان حرفی از تیمم نیست

چونکه با اشک خود وضو دارند

طیب الله به شیر مادرشان

هر چه هست از دعای او دارند

با بهشت خدا عوض نکنند

یا حسینی که در گلو دارند

وقت مردن در انتظار تواند

غیر از این هم چه آرزو دارند؟

مثل نام شریفتان هر جا

می نشینند رنگ و بو دارند

نذر لب های تشنه می بخشند

قطره آبی که در گلو دارند

ذکرشان بین روضه های شما

پدرم مادرم فدای شما 

نوکران با امید می میرند

چون محاسن سپید می میرند

در غمت روز شان شب تار است

صبحشان که دمید می میرند

چونکه یک عمر نوکری کردند

عاقبت هم شهید می میرند

روضه ی قتلگاه وقتی که

به گلوشان رسید می میرند

یا لثارات و یا حسین بر لب

بین گفت و شنید می میرند

لحضه ی احتضار می گویند

یا حسین شهید....می میرند

تویی ارباب و ما گدای شما

پدرم مادرم فدای شما

 

***********************

آن که ما را بر صراط حق هدایت می کند

چهارده قرن است بر دل ها حکومت می کند

کیست او فرزند زهرا شاه عاشورائیان

یک نگاه او به یک عالم کفایت می کند

تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیم

شیعه با عشق حسین احساس لذت می کند

مکتب او مکتب فقه و اصول و منطق است

اوست استادی که تدریس ولایت می کند

عشق بیماری ست بیماری فوق جنون

هر که گوید یا حسین بر او سرایت می کند

خون و شیر شیعه با عشق حسین آمیخته ست

شیعه از نام حسین اخذ شرافت می کند

زور گویی واژۀ واهی ست در فرهنگ ما

دشمن ما بی جهت اعمال قدرت می کند

شیعه در خط حسین و تابع فرمان اوست

یا حسین می گوید و تجدید بیعت می کند

حزب حزب اللهیان حزب حسین بن علی ست

شیعه از فرمان مولایش اطاعت می کند

در کدامین حزب یک کودک بُوَد صاحب نظر

اصغر شش ماهه در محشر شفاعت می کند

ضابطه یا نظم و نوبت در امور دنیوی ست

حالِ ما را حضرت مولا رعایت می کند

هیچ نوبت بر عزادار مولا نیست نیست

این حسین است کارها خارج ز نوبت می کند

خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است

صاحب ما در قیامت هم قیامت می کند

فاطمه در روز محشر هیئتی ها از شما

مطمئن باشید اظهار رضایت می کند

سید خوش زاد را با دین فروشان کار نیست

شاعر ما با حسین گویان رفاقت می کند



 ************************************

ماییم و غم تو یا اباعبدالله

غرق کرم تو یا اباعبدالله

ای کاش بخوانیم، زیارت عاشورا

یک شب حرم تو یا اباعبدالله



 

تاب و تبِ ماست یا ابا عبــدالله

نان شبِ ماست یا ابا عبــدالله

ذکر دیگران هر چه که باشد باشد

ذکــر لبِ ماست یا ابا عبــدالله



 

*************************

گفته بودی که بیایی غمم از دل برود

آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

پایم از قوت رفتار، فرو خواهد ماند

خنک آن کس که حذر کرد، پی دل برود

گر همه عمر، نداده است کسی دل به خیال

چون بیاید به سر کوی تو، بی‌دل برود

کس ندیدم که در این شهر، گرفتار تو نیست

مگر آنکس که به شب آید و غافل برود

ساربان! تند مران، ورنه، چنان می گِریَم

که تو و ناقه و محمل، همه در گِل برود

سرِ آن کشته بنازم که پس از کشته شدن

سرِ خود گیرد و اندر پی قاتل برود

باکم از کشته شدن نیست، از آن می ترسم

که هنوزم رمقی باشد و قاتل برود

گر همه عمر "صبوحی" خوش و شیرین باشد

این سخن ماند ندانم که چه با دل برود



 

 

************************

چقدر نام تو زیباست اباعبدالله

چشم تو خالق دنیاست اباعبدالله

زائر کرببلا حق شفاعت دارد

قطره در کوی تو دریاست اباعبدالله

دستگیری ز گدا گردن هر ارباب است

کار ما دست تو آقاست اباعبدالله

مستجاب است دعا گوشه‌ی شش‌گوشه‌ی تو

حرمت عرش معلی‌ست اباعبدالله

هر کسی داد سلامی به تو و اشکش ریخت

او نظر کرده‌ی زهراست اباعبدالله

بارها گفت اگر من ز حسینم، دیدم

جلوه‌اش اکبر لیلاست اباعبدالله

چشم ما روز قیامت به پر قنداقه‌ست

پسرت مالک فرداست اباعبدالله

روزی گریه‌ی ما دست رباب افتاده

روضه‌خوان در دل صحراست اباعبدالله

باب بین‌الحرمین از حرم عباس است

همه جا سفره‌ی سقاست اباعبدالله

هر که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم

سینه‌زن زینب‌کبری‌ست اباعبدالله

مادرت گفت "بنیَّ" دل ما ریخت به هم

بردن نام تو غوغاست اباعبدالله

مادرت گوشه‌ی گودال تماشا می‌کرد

بر سر نعش تو دعواست اباعبدالله



 

****************************

من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم

روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی

سبقت از مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

عالم ذَرّ ذره ای از خاک پای حضرتش

از برای افتخار از حضرت داور گرفتم

بر در دروازۀ ساعات یک ساعت نشستم

تا سراغ حضرتش از زینب مضطر گرفتم

زینبی دیدم چه زینب کاش مداحش بمیرد

من ز آه آتشینش پای تا سر در گرفتم

سر شکسته دل پر از خون دیده خون آلود اما

حالتی دیدم که بر خود حالتی دیگر گرفتم

اُم لیلا رعشه بر اندام دیدم اوفتاده

گفت من این رعشه از داغ علی اکبر گرفتم

نا گه از بالای نی فرمود شاه تشنه کامان

سر به راه دوست دادم زندگی از سر گرفتم

اکبرم کشتند و عون و جعفر وعباس و قاسم

تا خودم از تشنگی آب از دم خنجر گرفتم

گفت ساعی زین مصیبت از در دربار جانان

حظّ آزادی برای اکبر و اصغر گرفتم



 

*****************************

دلی که سوخت زغم شمع محفلش سازند

به هم نشینی پروانه نائلش سازند

دل شکسته بباید که ظرف غم گردد

کسی که درد ندارد چه با دلش سازند

کسی که شکر کند در مسیر سختی ها

رسد به آن چه که حلال مشکل اش سازند

خوشا حیای جوانی که چشم می بندد

اگر به آینه رویان مقابلش سازند

حسین! ای که به کوی تو عرش سجده برد

خوشا کسی که در این کوچه سائلش سازند

گدائی سر کوی تو کار هر کس نیست

مگر کسی که بسوزند و قابلش سازند

مس وجود محبت همین نه زر نشود

که در شراره عشق تو کاملش سازند

ولایت تو امان نامه همیشگی است

نه صفحه ای ست که با مرگ باطلش سازند

هنوز خاک «مؤید» ز اشک نمناک است

ز بعد مرگ اگر کوزه از گلش سازند

****************************

زنده در هر دو جهان نیست به جز کشته ی دوست

کشته ام کشته ی او را که جهان زنده به اوست

از در دوست در آ، جلوه گه دوست ببین

که رخ دوست نبینی مگر از دیده ی دوست

خضر ما تشنه ی دریا شد و ما تشنه ی وی

وین زلال از دل دریاست که ما را به سبوست

چشمه ها چشم مرا هر سر مو از غم توست

ای که در باغ تنت، چشمه ی خون هر سر موست

پیش ما از همه سو قبله به جز روی تو نیست

وجه اللهی و روی تو عیان از همه سوست

تیر باران چو تنت از همه سو گشت حسین

سوی حق روی دلت از همه و از همه سوست

گشت از خون تنت کرب و بلا دشت ختن

اینک از تربت او صورت من غالیه بوست

سجده بر خاک تو شایسته بُود وقت نماز

ای که از خون جبینت به جبین آب وضوست

هر کریمی نشود کشته بر آزادی خلق

جز تو ای زنده که جود و کرمت عادت و خوست



*****************************************


گر كربلا نبود، زمین عزتی نداشت

دیر و كنشت و صومعه هم، حرمتی نداشت

روزی كه آدم از غم ارباب گریه كرد

دیگر به باغ های جنان رغبتی نداشت

نور جمال حضرت آقا اگر نبود

عرش خدای عزوجل زینتی نداشت

دارم یقین به عرش دعایم نمی رسید

سجاده ی نماز اگر تربتی نداشت

بدعت تمام دین خدا را گرفته بود

در كربلا حسین اگر نهضتی نداشت

ما را برای نوكریت آفریده اند

دنیا بدون )اشک شما(سینه زدن )لذتی نداشت

بی شك عذاب دامن مان را گرفته بود

این شهر پُر گناه اگر هیئتی نداشت

صد مرده را نگاه شما زنده می كند

عیسی بدون اذن شما قدرتی نداشت


**********************

محشر دم از اعتبار او خواهد زد

او دست به کار جست و جو خواهد زد

در کار شفاعت از غلامان حسین

زهرا به خدای کعبه رو خواهد زد


**********************

نمی دانم چه سوزی بود از عشق تو  در سرها

که دل ها می زند پر در هوایت چون کبوترها

به خون پاک خود خطی نوشتی از فداکاری

کز آن حرفی نمی گنجد به دیوان ها و دفترها

اگر هر منبر از وصف تو زینت یافت، جا دارد

که از خون تو پا بر جای شد محراب و منبرها

بنازم همرهانت را که افتادند چون از پا

طریق عشق را مردانه طی کردند با سرها

نمی دانم چه آیینی ست دنیای محبت را

که خواهرها نمی گریند بر مرگ برادرها

پدرها شسته دست از جان به آب دیدۀ طفلان

خضاب از خون فرزندان خود کردند مادرها

فدای پرچم سرخ تو ای سردار مظلومان

که می لرزد ز بیمش تا ابد کاخ ستمگرها



***********************************

تو مپندار كه من غیر تو دلبر گیرم

بی‌وفایی كنم و دلبر دیگر گیرم

بعد صد سال اگر از سر قبرم گذری

كفنی پاره كنم زندگی از سر گیرم



**************************

نام تو می برم خدا را شکر

سائل این درم خدا را شکر

در حریم تو مادرت زهرا

داده بال و پرم خدا را شکر

منسبم گشته از همان اول

روضه خوان حرم خدا را شکر

خورده ام جای شیر، حب تو از

سینۀ مادرم  خدا را شکر

در عزای تو بال جبریل  است

عرشۀ   منبرم  خدا را شکر

کمی از سوز  نالۀ زینب

دارد این  حنجرم خدا را شکر

با  تقید  به  روضه های  تو

فاطمی محورم خدا را شکر

نه  محرم  که  در  تمام  عمر

یاد تو  مضطرم  خدا را شکر

عاقبت  با  تنی به خون غلطان

ناز تو می خرم خدا را شکر

می شود دانه دانۀ  اشکم

شافع  محشرم خدا را شکر

از همان کودکی گرفتار

آل پیغمبرم خدا را شکر

جای«اشهد»دم حسین جان است

نالۀ آخرم خدا را شکر

عکس شش گوشه را کشیدم در

صحن چشم ترم خدا را شکر

با غلامی و خاکساری تو

از جهانی سرم خدا را شکر

سینه ام گوشه ای ز کرب و بلاست

آبرویم ز آبروی شماست

**************************************

ز سوز سینه برای تو باز می خوانم

 به نغمه های حزین حجاز می خوانم

 نوای اکبر ناظم ندارم امّا باز

 نوازشم بکنی دلنواز می خوانم

 برای مرثیه ها زخمه را نیازی نیست

 به لطف زخم لبت جانگداز می خوانم

 و یا زیارت ناحیه ی مقدسه را

 میان مرثیه یک دو فراز می خوانم

 من از تبار غزل های ابن مکفوفم  1

 ببخش محضر تو روضه باز می خوانم

 اسیر گریه ی بی اختیار  خواهم شد

 هزار زخم تنت را هَزار خواهم شد

***

1) ابن مکفوف روایت می کند خدمت امام جعفر بن محمد صادق(علیه السلام) رسیدم فرمود: شعر مرثیه بخوان خواندم؛(گویا مراعات حال امام را نمود) فرمود: نه همچنان که برای او میان خود مرثیه می خوانی و سر قبرش نوحه گری می کنی بخوان. 


*************************

یک لحظه با تو بودن، از عمر جاودان بِه

یک زخم از تو بر تن، از صد هزار جان بِه

خاک درِ تو بر رو از آبروست خوش تر

خار ره تو در باغ از سرو بوستان به

هر سو تو روی آری از کعبه می بری دل

هر جا تو پا گذاری از چشم آسمان به

اشکی که بر تو ریزد گردد شراب کوثر

قلبی که بر تو سوزد از گلشن جنان به

وقتی نخوانم از تو وقتی نگویم از تو

خاموشی ام ز گفتن، لالیم از زبان به

یک گوشه در حریمت از وسعت دو عالم

یک قطره از فراتت از بحر بی کران به

زخم تو مرهم دل، درد تو داروی جان

نام تو بر زبان ها از ذکر قدسیان به

دامان کربلایت از قلب عرش خوش تر

گودال قتلگاهت از ملک لامکان به

تا می سراید از تو تا می نویسد از تو

یک لحظه عمر "میثم" از عمر جاودان به


********************************

شكر خدا كه زندگى ام نذر روضه هاست

شكر خدا كه روزى ام از سفره ى شماست

شكر خدا كه پاى شما سینه مى‏زنم

شكر خدا كه درد مرا نامتان دواست

عمرى نفس زدم به هواى نگاهتان

عمرى سرم به سایه ى این بیرق عزاست

قلبم به بزم هر شبتان خوگرفته است

چشمم به خاك خانه تان خوب آشناست

بر روى سنگ قبر اینگونه حك كنید

این خانه زادِ روضه و مجنون كربلاست

روزى اشك چشم مرا مرحمت كنید

روزىِ دیده‏اى كه نظر كرده ى شماست

دل را به بال شال عزا بسته‏ام مگر

یك شب ببینمش كه روى گنبد طلاست



  يا مسلم ابن عقيل(ع)

بنویسید مرا یار اباعبدالله

اولین بنده ي دربار اباعبدالله

منتظر مانده ي دیدار اباعبدالله

من کجا و سر بازار اباعبدالله

تا خدا هست خریدار اباعبدالله

 

عاشق آن است که دیدار کند یارش را

بارها جان بدهد دید اگر دارش را

باز آماده کند جان دگر بارش را

فاطمه پیش خدا، پیش برد کارش را

هرکه افتاد پی کار اباعبدالله

 

من پرم را به روي دست گرفتم،دیدم

جگرم را به روي دست گرفتم دیدم

سپرم را به روي دست گرفتم دیدم

تا سرم را به روي دست گرفتم دیدم...

... راهم افتاده به بازار اباعبدالله

 

وقت هجران به گریبان چه نیازي دارم

به دل بی سر و سامان چه نیازي دارم

با لب پاره به دندان چه نیازي دارم

به سرشانه ي اینان چه نیازي دارم

تا سرم هست به دیوار اباعبدالله

 

قبل ازآنیکه بیاید خبرم را ببرید

زیرپایش مژه ی چشم ترم را ببرید

محضرش دست به دست این جگرم را ببرید

گرسرم را و سر دو پسرم را ببرید

...باز هستیم بدهکار اباعبدالله

 

سنگها خوب نشستند به پاي لب من

لب من ریخت و پیچید صداي لب من

طیب الله به این لطف و وفاي لب من

بعد از این آب حرام است براي لب من

بسکه لبریزم و سرشار اباعبدالله

 

مانده از جلوه والاي تو حیران،مسلم

جان خود ریخت به پاي تو به یک آن،مسلم

عیدقربان شهان،هست فراوان مسلم

من به قربان تو نه...جان هزاران مسلم

....تازه قربان علمداراباعبدالله

 

به ولاي تو نداده ست اذان،هیچکسی

وا نکرده ست به شأن تو دهان،هیچکسی

مثل مسلم نبوَد دل نگران،هیچکسی

به خداوندکه در هر دو جهان،هیچکسی...

....مثل من نیست گرفتار اباعبدالله

 

پیکرم وقف نوك پا زدن طفلان شد

کوچه کوچه سر من بود که سرگردان شد

چه خیالی ست که بازیچه ي این و آن شد

یا که بر عکس به میخی تنم آویزان شد

دست حق باد نگهدار اباعبدالله


شمر بس كن، تو قـــتـلگـــاه نـــــرو

دخترش ميــكــنــد نــــگـــاه نــــــرو

دستْ به خنجر به سمتِ شاه نــرو

رويِ اين جسم ِ پــــاره راه نــــــــرو

اين كه افتاده نور ِ عين ِ من اســــــت

خواهرش هستم و حسين من است

نـــيـــــزه را از رويِ پــــرش بـــردار

چــكــمــه ات را ز پــيــكرش بــردار

خـنــجــرت را ز حـــنـجـرش بـــردار

لـعـنـتـي دسـت از سـرش بــــردار

تـشـنـه هـسـت و رمـق نــدارد او

سـر ِ او را عـقــب نـكـــش از مـــو

كِــشـمَـكِـش بَـهـر ِ پـيرُهـن نكنيد

لااقــل پـيـش ِ چـشـم مــن نكنيد

سـر ِ غــارت بــزن بــزن نــكـنـيــد

نــيــزه را داخــل ِ دهـــن نــكــنيد

جـــســم او را اگــر كــفـن نـكنيد...

... آه و نــفـــريــن ميكنم همه را

ميـكِـشَم كــــربـلا فـاطـمـــــه را...