شعر ولادت آقا امام حسن مجتبی علیه الشلام
يا امام حسن(ع)
گفتند بي بديلي و ديديم برتري
از هرچه گفته اند و شنيديم بهتري
خُلق و جمال و خوي و خصالت محمّديست
آيينه ی تمام نماي پيمبري
استاد رزم توست علي شاه لافتي
آموزگار قاسم و عباس و اکبري
چه در زمان صلح، چه هنگام جنگ و رزم
در هر دو حال، باز امامي و رهبري
کوريِ چشم طايفه ابتر و حسود
تو اولين پياله صهباي کوثري
با ديدن تو چشم همه مات مي شود
زهرا پس از تو مادر سادات مي شود
ما کيستيم سائل دست کريم تو
ما کيستيم ريزه خوران قديم تو
تو سفره دار سفره ماه ضيافتي
ما ميهمان دائم خوان نعيم تو
دشنام دادهاند و تو اکرام کرده اي
بي انتهاست رأفت قلب رحيم تو
تو سايه ی سرِ همه عالمي ولي
بي زائر است و سايه ندارد حريم تو
حتي نوادگان تو صاحب حرم شدند
جانم فداي حضرت عبدالعظيم تو
بر ما کرم نما که گدائيم، يا کريم
ما ياکريمِ بام شمائيم، يا کريم
تا آفتاب روز جمل آشکار شد
تيغ حسن برنده تر از ذوالفقار شد
سربند يا علي به سرش بست مجتبي
با ذکر فاطمه به روي زين سوار شد
فرياد زد انا بن علي فاتح حنين
فريادِ يک سپاه، فرار الفرار شد
با هيبتي تمام به اسبش نهيب زد
يک لشکر از يسار و يمين، تار و مار شد
تيغي به دست و پاي شتر زد که ناگهان
فتنه گر جمل به زمين خورد و خار شد
فرزند آفتاب، بجز اين نميشود
شاگرد بوتراب بجز اين نميشود
اي آفتابِ روشنِ شبهاي فاطمه
گيسو کمند خوش قد و بالاي فاطمه
تو آمدي و حيدر کرار شد پدر
خنده نشست بر روي لبهاي فاطمه
دُردانه ي نبي، پسر ارشد علي
عشق حسين، يوسف زيباي فاطمه
اي همره هميشگيِ مادرت، فقط
تنها توئي، تو محرم غمهاي فاطمه
با ما بگو چه کرد عدو بين کوچه ها
شيواترين جواب معماي فاطمه
دستي ميان کوچه غرور تو را شکست
نامرد بي هوا زد و مادر زمين نشست
***********************
يا كريم ابن الكريم
همدم یار شدن دیده ي تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد
عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد
بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت:
بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد
هرکه عاش شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد
هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد
در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه
فقط از گوشه ي چشم تو نظر می خواهد
ظرف آلوده ي ما در خور سهبای تو نیست
این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد
زدن سکه ي سلطانی عالم، تنها
یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد
تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست
پرچم حُسن حَسن در همه عالم بالاست
در کرمخانه ي حق سفره به نام حسن است
عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است
بی حرم شد که بدانند همه مادری است
ورنه در زاویه ي عرش مقام حسن است
بس که آقاست به دنبال گدا می گردد
ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است
دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم
این مسلمانی ایران ز کلام حسن است
هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید
غربت از روز ازل باده ي جام حسن است
حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین
هرحسینیه که بر پاست خیام حسن است
او چهل سال بلا دید بماند اسلام
صبر شیرازه ي اصلی قیام حسن است
ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم
هرچه داریم ز تو یار قدیمی داریم
تاخدا با همه ي حُسن خود املایت کرد
چون جلالیت خود آیت عظمایت کرد
تا که در صورت تو عکس خودش را بکشد
همچونان روی نبی این همه زیبایت کرد
تا که قرص قمر ماه علی کامل شد
پرده برداشت ز رخسار و هویدایت کرد
تا ثمر داد نهالی که خدا کاشته بود
باهمه جلوه تو را شاخه ي طوبایت کرد
ریخت آب و سر مشک از کف هر ساقی رفت
بسکه مستانه و مبهوت تماشایت کرد
تا که اثبات شود بر همگان ابتر کیست
پسر ارشد صدیقه ي کبرایت کرد
تاشوی بعد علی میر بنی هاشمیان
صاحب صولت و شخصیت طاهایت کرد
بسکه ذات احدی خاطر لعلت می خواست
شیر نوش از جگر حضرت زهرایت کرد
با توسرچشمه ي کوثر شده زهرا یاهو
کوری عایشه مادر شده زهرا یاهو
انقطاع تو زِ هر سوز و گدازت پیدا
فاطمی بودنت از عشوه و نازت پیدا
سر سجاده تو گوشه ای از عرش خداست
سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا
هرکه آمد به در خانه ي تو آقا شد
هرچه جود و کرم از سفره ي بازت پیدا
گریه دار است چرا زمزمه ي قرآنت
حزن زهرای ات از صوت حجازت پیدا
آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی
ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا
وارث پیر مناجاتی نخلستانی
این هم از ناله شبهای درازت پیدا
محرم مادری و از سر گیسوی سپید
درد پنهانی و یک گوشه ي رازت پیدا
کاش مهمان تو و چشم پر آبت باشم
روضه خوان حرم وصحن خرابت باشم
روح تطهیر کجا وسوسه ي ناس کجا
دلبری پاک کجا خدعه ي خناس کجا
خون دلها وسط تشت به هم می گفتند
جگری تشنه کجا سوده ي الماس کجا
در چهل غمی که جگرت را سوزاند
ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا
خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده
ورم دست کجا گردش دسداس کجا
ای کفن پاره شده علقمه جایت خالی
بوسه ي تیر کجا دیده عباس کجا
داغ عباس چه آورد سر اهل حرم
غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا
چون دل سوخته و جگرم می سوزد
تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد
*************************
يا كريم آل الله
این خانواده آینه های خدائی اند
در انتهای جاده ی بي انتهائي اند
خیل ملک مقابلشان سجده می کنند
اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند
هر کس که می رسد سر اطعام می برند
فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند
یک "السلام" و یک "و علیک السلام "سبز
اینها همان مقدمه ی آشنائی اند
صدها هزار مثل سلیمان در این حرم
مشغول لحظه های شریف گدائی اند
سوگند ميخوريم كه پروانه زاده ايم
همسايه ي قديمي اين خانواده ايم
تو آسمان جودي ما يا كريم تو
پرواز ميكند دل ما تا حريم تو
احساس ميكنم به تو نزديك ميشوم
وقتي كه مي وزد سر راهم نسيم تو
وقت كرامت است كه از راه آمده است
آن آشناي كوچه نشين قديم تو
قرآن بي بديل ، حروف مقطّعه
كي ميرسم به فهم الف لام ميم تو
سوگند ميدهيم خدا را در اين سحر
بر پينه هاي رحمت دست كريم تو
ما را هميشه سائل دست شما كند
ما را به زير پاي شما خاك پا كند
دست مرا بگير كه عاشق ترم كني
سلمان خانواده ي پيغمبرم كني
من در قنوت نيمه شبت دور ميزنم
شايد مرا بگيري و انگشترم كني
آن شاخه ي گلم كه به دست تو داده اند
تا هركجا كه خواست دلت پرپرم كني
من آمدم كه بين سحرهاي اشتياق
بال مرا بگيري و خرج حرم كني
بال و پر شكسته به دردم نميخورد
انگار بهتر است كه خاكسترم كني
روزي آب و سفره ي نان مني حسن
ماهِ مباركِ رمضان مني حسن
اي در هواي پاك نگاهت سلام ها
نامت نداشت سابقه اي بين نامها
اي سبزي بهار خدا سير ميشوند
از عطر سفره هاي حضورت مشام ها
بيرون بيا و چشم مرا هم قدم بزن
هم سفره ي فروتن جمع غلام ها
در كوچه ات كسي به كسي جا نميدهد
مكثي نما به شوق چنين ازحام ها
سائل شدن كنار نگاه تو واجب است
وقتي گدا به چشم تو دارد مقام ها
تو سفره دار شهر خدا ما گداي تو
مثل كبوتريم و اسير هواي تو
آنكس كه پيش پاي شما خم نميشود
در خانه ي فرشته هم آدم نميشود
آقاي من بدون توسل به نام تو
حالي براي توبه فراهم نميشود
دست مرا بگير و به سمت خدا ببر
چيزي كه از بزرگيتان كم نميشود
آرامش تو باعث طوفان كربلاست
بي صلح تو قيام مُحَرم نميشود
هركس كه بر نجابتِ صلح و سكوت تو
مؤمن نميشود ، به جهنّم نميشود
تا كربلا رسيد صداي سكوت تو
اين قيل و قال ها به فداي سكوت تو
اي از هزار حاتم طائي كريم تر
لطف تو از تمام كريمان قديم تر
مي آوري به وجد تو پروردگار را
اي از زبان حضرت موسي كليم تر
تو ابتداي نسل طهوراي كوثري
هركس حسودتر به تو باشد عقيم تر
در اين مسير رو به خدايي نديده ايم
از رد پاي گيوه ي تو مستقيم تر
در كربلا به آينه ات سنگ ميزنند
هركس شبيه تر به تو جرمش عظيم تر
آقا تو در كلام خلاصه نميشوي
در حضرت و امام خلاصه نميشوي
اي ياكريم خسته چه كردند با پرت
اين زهر ِ پر شراره چه آورده بر سرت
از لحظه اي كه رنگ نگاهت كبود شد
رنگي دگر نرفته مناجات خواهرت
با اينكه اي غريب ، تو بودي امام شهر
اما كسي نخواند نمازي به پيكرت
تابوت را نشانه گرفتند به تيرها
آن هم كجا به پيش دو چشم برادرت
دلهاي ما به ياد تو اي بي حرمترين
پر ميزند به سمت بقيع مطهرت
تا كِي لبم به خاك بقيعت نميرسد
بر آستان پاكِ رفيعت نميرسد