رمضان ساحل آرامش روح است و روان
آمد آن ماه که دل زنده شود از اثرش
نفسی تازه کند دل به دعای سحرش
دارد این ماه نشان از شب رحمت شب قدر
جای دارد که بریزیم همه گل به سرش
خواب و بیداریش این ماه بجز طاعت نیست
گرکسی یاد خدا موج زند در نظرش
صبح دامان پر از لطف و کرامت دارد
هرکس الماس بریزد سحر از چشم ترش
ربنائی که در آغاز اذان می شنوید
هست از مزده آمرزش عصیان خبرش
رمضان نیست مگر موسم پرهیز وگریز
دل اگر خواست خدا می شود امدادگرش
رمضان ساحل آرامش روح است و روان
عاشق ازخود به خدا میرسد از رهگذرش
رمضان عین بهار است و نسیمش قرآن
چه نسیمی که شکوفائی دلها ثمرش
رمضان آبی دریاست پر از گوهر راز
دل به دزیا زده و فیض ببر از گهرش
آن شب قدر که محراب به فریاد آمد
ماه در هاله ای از عاطفه خون شد جگرش
مسجد کوفه اگر داغ شقایق را دید
کعبه احرام سیه بست به دیوار ودرش
ای خوش آن سفره افطار که با یاد نجف
بنشینند یتیمان علی (ع) دور و برش
روزه چون قلب شما در ضربان است آری
روزه امساک دل و دست و زبان است آری
شعر از استاد شفق (محمد جواد غفورزاده)
مناجات
الهی چنان کن زرحمت که امشب
میان من و تو گناهی نماند
در مغفرت را چنان باز فرما
که نومید ازین در نگاهی نماند
من وکوه عصیان . تو و بحر غفران
نگاهی کزین کوه . کاهی نماند
اگر نور عفوت بگیرد فضارا
دگر در جهان روسیاهی نماند
زباران فیضت امید است یارب
که بی بهره حتی گیاهی نماند
بنام رحیمت به من رحمتی کن
که در نامه ام اشتباهی نماند
توبر بی پناهان پناهی و امشب
چنان کن که تا بی پناهی نماند
زدرگاه لطفت زدربار فضلت
کسی دست خالی الهی نماند
ببین اشک و آه مرا و کرم کن
که تا بی اثر اشک و آهی نماند
به من بخش توفیق یک یا علی را
در آن دم که در سینه آهی نماند
به نور هدایت بر افراز جانم
که هرگز به راه دو راهی نماند
به مهدی عج که چون بر فروزد جمالش
دگر جلوه مهر و ماهی نماند
گر آن یوسف از چاه غیبت درآید
سر راه این خلق چاهی نماند
شعر از استاد موید
**************
سرنه به خاک ما که تورا آبرو دهیم
شو خار این جمن که تورا رنگ وبو دهیم
هرکس به شوق حضرت ما بندگی کند
جنت نه بلکه رتبه رضوان به او دهیم
ای جان به لب زکثرت عصیان بیا که ما
جان بر تنت زه مزده لا تقنطوا دهیم
آلوده ازگنه رمضان بحر رحمت است
در آن درآی تاکه تورا شستشو دهیم
اشکی بریز در دل شبها به یاد ما
کز آب توبه جان ودلت را وضو دهیم
تا از عقاب ما نهراسند عاصیان
بر بندگان نشارت لا تحزنوا دهیم
موید
****************
ای جگر سوخته بر خیز دعائی بکنیم
همجو نی ناله برآریم و نوائی بکنیم
ما حریف غم ایام نخواهیم شدن
مگر از فیض دعا رفع بلائی بکنیم
شرممان باد زروی سیه و موی سپید
وقت آن است که ما روی به جائی بکنیم
عذر تقصیر بخواهیم و تهی دستی خویش
که نشد طاعت بی رو و ریائی بکنیم
گره افتاده به کاریم بیا نیمه شبی
رو به سوی حرم عقده گشائی بکنیم
مستمندیم . به ارباب کرم سر بزنیم
دردمندیم . تمنای دوائی بکنیم
نازنینان به هم آئید که با دست نیاز
دامن دوست بگیریم و صفائی بکنیم
دل پروانه نداریم ولی مصلحت است
طلب روشنی از شمع وفائی بکنیم
روشنای دل ما زمزمه نام علیست (ع)
مگر از پرتو او کسب ضیائی بکنیم
شعر از استاد شفق (محمد جواد غفورزاده)
**********************************
برخیز و شفای دل مجروح بخواه
طوفان زده ای نجات از نوح بخواه
دستی به دعا بر و از حضرت دوست
چون آینه پاکیزگی روح بخواه
شفق
*************************
هرگاه کنم به خود ستم توبه کنم
از فرط گناه دمبدم توبه کنم
پیوسته اگر توبه شکستم یارب
از توبه خود آوده ام توبه کنم وفائی
***********************
لطف تو یارب! ازل است و ابد
این منم و این گنه بیعدد
روی سیه، بار خطا، فعل بد
نمیزنی به سینهام دست رد
تشنـه لبم آب حیاتم بده
غرق گنـاهم حسناتم بده
از کرم خویش نجاتم بده
اگر چه باشد گنهم بیعدد
بنده ولی بنـدۀ شرمندهام
رو سیه و زار و سرافکندهام
باز به سوی تو پناهندهام
ای همه عفو تو فراتر ز حد
آمدهام تا کـه قبولم کنی
وصل به اولاد رسولم کنی
سائل زهرای بتولم کنی
جز کرمت هیچ ندارم سند
مرا به قرآن پیمبر ببخش
به اشک صدیقۀ اطهر ببخش
به آخرین نماز حیدر ببخش
که بوده ذکرم همه حیدر مدد
عبـد فراریام که برگشتهام
غرق به خوناب جگر گشتهام
ببین به کار خویش سرگشتهام
آخر کارم به کجا میرسد؟
من که گنهکارترم از همه
ز آخر کار خود کنم واهمه
به پهلوی شکستۀ فاطمه
ببخش ورنـه آبرویم رود
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
بـه غفلـت رفـت عمـر نـازنینم
هـوای نفس، گشتـه هـمنشینم
به جای آنکه پـا برعرش کوبم
گنــه کوبیــد بـر خـاک زمینم
گناهـانم شــده ســـد نگاهـم
کـه حتـی پـیش پایـم را نبینم
همه از جرم خود شرمنده گشتند
مـن از عفـو الهــی شـرمگینم
گنــه روی گنــه در آستــانت
خطـا پشـت خطــا در آستینم
دو دست آلوده، دو چشمِ گنهکار
دو کاتـب در یسـار و در یمینم
همـاره تـو مـرا هشـدار دادی
همیشه بـود شیطان در کمینم
ببخشـی یا نبخشـی، شرمسـارم
بسـوزی یا نسـوزی، مـن همینم
از آن تـرسم کـه فـردای قیـامت
گناهــانم شــود نــقش جبینـم
به میثم بخش یارب «میثمت» را
کـه مــداح امیــرالمؤمنینم
*********************
یـا الـهالعـالمین یـا الـهالعالمین
بارالهـا بـر درت اشـک و آه آوردهام
هم سرشک خجلت و هم گناه آوردهام
هـم گنـاه آوردهام هـم پنـاه آوردهام
دیده از جرمم بپوش اشک و آهم را ببین
****
با همـه بـار گنـاه بـا همـه فعـل بدم
تو صدا کردی مرا من به سویت آمدم
دست دل بر دامن لطف و احسانت زدم
آسمانی کن مرا که چه خوردم بر زمین
****
وای اگر این روسیاه رو به محشر آورد
نامـهای از صـورت خـود سیهتر آورد
با گنـاه بیشمـار رو به ایـن در آورد
با گناهانم شوم روز محشر همنشین
****
سایه لطفت مرا در دو عالم بر سر است
از گنـاه بیحـدم عفـو تـو بالاتـر است
هر چه هستم سینهام پر ز مهر حیدر است
خود گناهم را ببخش بر امیرالمؤمنین
****
من که با تو دمبهدم عهد خود بشکستهام
از تـواَم شرمنــده و از گنـاهم خستـهام
هم ز تو کردم فرار، هم به تو دل بستهام
بسته راهم را گناه از یسار و از یمین
****
من گنـه کردم ولی، آبرو دادی به من
از عنایت مرحمت گفتوگو دادی به من
باز خواندی بندهام باز رو دادی به من
تو عطا کردی چنان من خطا کردم چنین
****
جـرم سنگیـن مــرا ای خـدای عـالمین
هم ببخشا بر حسن هم ببخشا بر حسین
دست خالی ریختم اشک خجلت از دوعین
هر که هستم ای خدا بر درت سودم جبین
یـا الـهالعـالمین یـا الـهالعالمین
**************************
یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس
یـارب گرفتـارم عبـد گنهکارم
این جرم بسیارم تنها تو را دارم
****
بنگر به آه من کوه گنـاه من
روی سیاه من ای رب غفّارم
****
من دل به تو بستم خالی بود دستم
تا بودم و هستـم تنها تویی یارم
****
سرتا قدم دردم عمـری گنه کردم
این نالۀ سردم این چشم خونبارم
****
این کوه عصیانم این چشم گریانم
آلــودهدامــانم سنگین شده بارم
****
یا قاضیالحاجات یا قابلالتوبات
یا سامعالاصوات معبود ستارم!
****
تـو ربّ معبـودم تو کل مقصودم
من عبد مردودم تـو حـیّ دادارم
یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس یا نور یا قدوس
****
روی حاجت بر تو آوردم اجرنا یامجیر
از در لطفت مکن طردم اجرنا یا مجیر
دست خالی آمدم و ینقدر دانم کز درت
دست خالی برنمی گردم اجرنا یامجیر
از بلاها دیده گریانم اغثنا یا مغیث
از گناهان سینه پر دردم اجرنا یا مجیر
از شنیدنها و دیدنها که جز رحمت نبود
ناامیدی را رها کردم اجرنا یا مجیر
نامه و روی ودل از عصیان سیاه و شاهدم
اشک سرخ و چهره زردم اجرنا یا مجیر
ای زمن نزدیکتر بامن زبس دل تیره شد
من بدنبال تو میگردم اجرنا یا مجیر
چون گشودی بر گنهکارن تو راه توبه را
توبه برلب باز میگردم اجرنا یا مجیر
شفقتی بر جان بی تابم ارحنا یا حبیب
رحمتی بر ناله سردم اجرنا یامجیر
کن نگاهی تا نماند روزنی بهر گناه
در ضمیر درد پروردم اجرنا یا مجیر
زآتس قهرت که شرحش در مناجات علیست ع
ناله از دل میکشم هردم اجرنا یا مجیر
موید
************************
اجرنا من النار یا مجیر
الهـی بـه خوبـان عالم قسم
به هفتاد و دو اسم اعظم قسم
به عالم به آدم به خاتم قسم
ز پا اوفتادم تو دستم بگیر
اجرنا من النار یا مجیر
****
دلم گشته بیمار و خواهم دوا
که جز تو کند حاجتم را روا؟
به زنجیر نفس و به بنـد هوا
اسیرم اسیرم اسیرم اسیر
اجرنا من النّار یا مجیر
****
به لطف و عطای تو خو کردهام
رضــای تــو را آرزو کـردهام
بـه درگاه عفـو تـو رو کردهام
تو عفوم نما و تو عذرم پذیر
اجرنـا من النّار یا مجیر
منم نخل خشک و گنه، بار من
اجـل آیـد از بهـر دیـدار من
تو آگاهـی از جرم بسیـار من
تو هستی سمیع و تو هستی بصیر
اجرنـا من النّـار یا مجیر
****
اگر چـه گنهکـار و آلودهام
بـه امید عفـو تـو آسودهام
پر از مهر مولا علی بودهام
از آن دم که مادر مرا داده شیر
اجرنـا من النّـار یا مجیر
****
الهـی! من اقـرار کـردم بدم
و لیکن تـو گفتـی بیا، آمدم
به خاک تو روی توسل زدم
شدم زار و شرمنده و سربهزیر
اجرنـا من النّـار یا مجیر