در ولادت حضرت صاحب‌الزمان
 
 
عیـد است ولـی عیـد قیـام بشریت
 
در پرتــو میــلاد امـــام بشــریت
 
بـا دست کــرم ذات خداونـد تعـالی
 
زد سکــۀ اقبــال بــه نـام بشریت
 
از خم طهورا که خدا ساقی آن است
 
بـا دست خـدا پـر شده جام بشریت
 
امشب ببر ای باد صبا پیشتر از صبح
 
بـر سامـره پیـوسته سـلام بشـریت
 
عالم همـه‌جـا وادی طــور است ببینید!
 
در دست حسن مصحف نور است ببینید
 
****
 
خیزیـد همـه سـورۀ والشمس بخـوانید
 
گل در قـدم مهــدی موعــود فشـانید
 
از جـام شرابـی که خـدا ساقی آن است
 
پیوستــه بنوشیـد و بـه یـاران بچشانید
 
تنها نه فقط شب، شبِ مهدی‌ست، بگویید
 
میــلاد ائمــه اسـت بدانیــد بدانیـــد
 
خیزیـد و ببندیــد همـه بار سفر را
 
محمل به سوی کعبۀ مقصود برانید
 
امشب خبری خوش به بنی‌فاطمه آمد
 
بـوی گـل نـرگس بـه مشام همه آمد
 
****
 
عیـد ملک و جـن و بشر باد مبارک
 
بـر شـانۀ خورشیـد قمـر باد مبارک
 
طوبـای امیـد همه خوبان جهـان را
 
در نیمـۀ ایــن مـاه ثمـر باد مبارک
 
آوای خدا می‌شنوم از لب مهدی
 
این زمزمـه بر مرغ سحر باد مبارک
 
پیغـام خـدا را برسانیــد بـه نرگس
 
کای مـادر فرخنده! پسر بـاد مبارک
 
ای خیل ملک پیش روی مادر مهدی
 
آییــد و بگردیـد بـه دور سـر مهدی
 
****
 
دیدید همه کعبۀ روح شهدا را
 
دیدید همه آینـۀ غیب‌نمـا را
 
دیدید همه بر سر دست حسن امشب
 
هنگام سحر صورت مصباح‌ هـدی را
 
امشب همه بـار سفـر سامـره بستیم
 
داریم بـه دل شوق تماشـای خـدا را
 
از مرغ سحـر بـا گل لبخنـد بپرسید
 
کی دیده در آغوش سحر شمس ضحی را
 
یاران! شب عیـد آمده بیدار بمانید
 
باید همه از فاطمه عیدی بستانید
 
****
 
این جان جهان، جان جهان، جان جهان است
 
این روح روان، روح روان، روح روان است
 
این چارده آیینه جمال است به یک حسن
 
آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است
 
ایـن ختـم ائمــه اسـت بدانیـد بدانیــد
 
چونـان کــه نبی خاتـم پیغامبران است
 
گــر کفــر نبــاشد بگـذارید بگـــویم
 
چشمان خـدا بـر مـه رویش نگران است
 
هر لحظه پدر شیفتۀ تاب و تب اوست
 
ناخـورده لبن آیـۀ قرآن به لب اوست
 
این است که دادنـد امامـان خبرش را
 
داده است خدا مژدۀ فتـح و ظفرش را
 
تا آیـۀ قـرآن بـه لـبش بود، مـلایک
 
دیدنـد به لـب خنـدۀ شـوق پدرش را
 
ای کاش نبی بود که بوسد چو حسینش
 
تنها نه دهان بلکه ز پا تا به سرش را
 
جاءالحـق بـازوش کـه دیدیـد ببینید
 
نقش زهـق‌البـاطل دست دگـرش را
 
این نور دل فاطمه فرزند حسین است
 
بر لعل لبانش گل لبخند حسین است
 
ای خلـق جهـان منتظر روز ظهورت!
 
پیوستـه زمـان منتظـر روز ظهـورت
 
هم در غم هجران تو پیران همه مردند
 
هم نسـل جـوان منتظر روز ظهورت
 
بلبل سر هر شاخـه غزلخـوان فراقت
 
گل‌هـای خـزان منتظـر روز ظهورت
 
تو یوسف گم‌گشتۀ اسلام چو یعقوب
 
بـا قـد کمـان منتظـر روز ظهـورت
 
یعقوب به ما مژده دهد آمدنت را
 
از مصر شنیدیم بوی پیرهنت را
 
****
 
ای دست خدا! دست خدا یار تـو باشد
 
بازآ که حـرم عـاشق دیـدار تـو باشد
 
بازآ که حسین‌بن‌علی چشم به راه است
 
بازآی کــه عبـاس علمـدار تـو باشد
 
تو یوسف زهرایی و صد یوسف مصری
 
سردرگم و جان بر کف بازار تـو باشد
 
بازآی که هفتاد و دو سربـاز حسینی
 
دلباختــۀ مکتـب ایثــار تـو بــاشد
 
تو پاسخ فریـاد امـام شهدایی
 
تو منتقم خـون امام شهدایی
 
****
 
بازآی که آییـن پیمبـر بـه تـو نازد
 
بازآ که علـی، فاتح خیبـر به تو نازد
 
روزی که بگیری به کفت تیغ علی را
 
آن روز ببیننـد که حیـدر به تو نازد
 
روزی که ز قبر، آن دو نفر را تو درآری
 
حق است که صدیقۀ اطهر به تو نازد
 
آن روز ببیننـد همــه بـا گـل لبخند
 
بر شانـۀ بابا علـی‌اصغـر بـه تـو نازد
 
ای وسعت ملک ازلی محفل نورت
 
ما عیـد نداریـم مگـر روز ظهورت
 
****
 
از لالــۀ زخـم شهــدا خنـده برآید
 
کای منتظران! منتظران! منتَظَر آید
 
از چار طرف چشم گشاییـد به کعبه
 
تـا سوی حرم حجت ثانـی‌عشر آید
 
این یکه‌سواری که نهد روی به کعبه
 
مهدی‌ست که از بهر نجات بشر آید
 
چشم همه روشن که به فرمان الهی
 
از پیــرهن یــوسف زهـرا خبـر آید
 
«میثم» چه نکو گفت تو را دوست که شاید
 
ایـن یار سفـر کـرده همیـن جمله بیاید
*********************************
ظهور  و حضور
 
 
حــرام بــاد مــرا فیـض دیـدن رویـت
 
اگر دهم دو جهان را به یک سـر مـویت
 
به هـر کجـا کـه روم زائـر جمـال تـوام
 
به هر طرف که نهم رو دلم بـود سـویت
 
قبـول نیـست نمــازم بـه پیشگـاه خـدا
 
مگـر کـه سجـده بیـارم به طاق ابرویت
 
تو غایبی و من احساس می‌کنم هر شب
 
که در کنـار تـو بنشستــه‌ام بـه پهلویت
 
تو را ظهور خوش است و مرا حضور خوش است
 
ظهـور کـن کـه رسانـم حضور در کویت
 
اگرچه جای تو خالی‌ست ای تمام ظهور
 
پـر اسـت مـلک خداونــد ز هیاهــویت
 
تمــام عالمیـان را مقــام خضـر دهند
 
بـه شـرط آن‌ که بنـوشند آبی از جویت
 
رخـت ندیده و خندیـده بـر گـل رویت
 
فقـط نـه شهـر سمـرقند یـا بخــارا را
 
نمی‌دهم دو جهان را به خـال هندویت
 
نشسته «میثم» دل‌خسته بر سر راهت
 
که سایه‌ای بـه وی افتد ز قد دلجویت

بند اول


تشنگان را سحاب پیدا شد
رحمت بی‌حساب پیدا شد
در دل این کویر تفیده
بهر جوشید و آب پیدا شد
چشم‌ ِچشم‌انتظارها روشن
روی حق بی‌نقاب پیدا شد
در جمال منورِ یک ماه
چارده آفتاب پیدا شد
بامدادان ز نکهت یک گل
یک گلستان گلاب پیدا شد
انقلاب جهانیِ دین را
رهبر انقلاب پیدا شد
همه عالم تراب مقدم او
هیبت بوتراب پیدا شد
چشمتان روشن ای مسلمانان
روح اسلام ناب پیدا شد
سامره شهر مکه گشت و در آن
احمدی با کتاب پیدا شد
طلعت غیب را که می‌گفتند
صبحدم بی‌‌نقاب پیدا شد
بر فراز سر ستمکاران
آیه‌های عذاب پیدا شد
اهل ایمان امانتان آمد
که امام زمانتان آمد

بند دوم

این همان وجه ذات ذوالمنن است
عالمی را چراغ انجمن است
این همان کعبه وصال خداست
که وجودش مطاف مرد و زن است
در زبانش کلام وحی خدا
بر لبش جای بوسۀ حسن است
نه به بتخانه چون خلیل خدا
این به هر جا بت‌ است، بت‌شکن است
این همان آرزوی خون خداست
بلکه خون خداش در بدن است
این همان ذوالفقار دست خدا
بلکه دست خدای ذوالمنن است
این همان قلب سیدالشهداست
این همان جان عاشقان به تن است
هم نگاه علی بوَد در چشم
هم کلام خداش در دهن است
بر لبش دم به دم کلام خداست
با خدا لحظه لظحه هم‌سخن است
گر چه ما دورش از وطن دیدیم
ماه مصر است و یوسف وطن است
هم به دستش زمام ملک وجود
هم امام تو، هم امام من است

آفرینش بود به فرمانش
پدر و مادرم به قربانش

بند سوم


آرد این نغمۀ مبارک، باد:
شهدا عیدتان مبارک باد
ای همه انبیا بپا خیزید
که خداتان امام مهدی داد
عیدها داشتیم در عالم
این چنین عید کس ندارد یاد
همۀ عیدهاست در این عید
این بوَد عید چارده میلاد
آفتاب جمال حق تابید
سایه‌اش بر سر وجود افتاد
با ظهور امام مهدی ما
پر شود عالم از عدالت و داد
پای مستکبرین فتاد به دام
دست مستضعفین ز بند آزاد
آسمان گفت یا امام حسن
نرجس امشب حسین دیگر زاد
آرزوی محمّد و آلش
پای در عالم وجود نهاد
چشم زهرا به مهدیش روشن
باغ نرجس به نرگسش آباد
پرچم سرخ کربلا امشب
تا سحرگاه می‌زند فریاد

کاین پسر دست انتقام خداست
طالب خون سیدالشهداست

بند چهارم

چشم عالم به ماه منظر او
به هوای ظهور دیگر او
ذوالفقار علی بوَد در دست
ز ره مصطفی به پیکر او
پیش رویش نبی به استقبال
هم سر دست چادر زهرا
هم لباس حسین در بر او
همره او دعای مادر او
سیصد و سیزده خدایی مرد
بسته صف جان به کف برابر او
ذکر پیوستۀ «حسین حسین»
در نفس‌های روح‌پرور او
گوئیا با دو چشم می‌بینم
گشته عباس میرِ لشکر او
پایگاه حکومتش کوفه
همه عالم بوَد به محضر او
آفتاب امیدِ فاطمه اوست
سایۀ کبریاست بر سر او
پیشتر از قیامت کبرا
همه گردند مست کوثر او
نه حجاز و عراق، نه ایران
همه عالم شود مسخّر او

شب وجد و سرور تبریک است
فـرج اهـلبیت نـزدیک است

بند پنجم


ای خزان را بهار- ادرکنی
ابر رحمت ببار- ادرکنی
اسداللهِ بیشۀ هستی
دستِ پروردگار- ادرکنی
تا به کی سیل اشک‌ها جاری؟
تا به کی انتظار؟ ادرکنی
شیعه را بی‌تو انتظار بوَد
بدتر از احتضار، ادرکنی
پسر مرتضی علی- الغوث
وارث ذوالفقار- ادرکنی
آخرین تیر ترکش توحید!
از کمان سر برآر- ادرکنی
چارده قرن مادرت زهراست
به تو امیدوار- ادرکنی
آفتابا ببین که بی‌تو شده
روز ما شام تار، ادرکنی
ذوالجناح حسین بار دگر
چون تو خواهد سوار، ادرکنی
تو خداوندگار را دستی
دست از ما مدار- ادرکنی

تو که خورشید عالم جانی
تا به کی پشت ابر پنهانی

بند ششم


نه زمین باد نه زمان بی‌تو
وه چه زشت است آسمان بی‌تو
آخرین سهم من مرام‌الله
قامت عدل شد کمان بی‌تو
چشم یاران تو چو زخم شهید
گشته پیوسته خون‌فشان بی‌تو
ذکر ما در هجوم ظلم و ستم
گشته «الغوث الامان» بی‌تو
شعلۀ «الفراق» جای نفس
خیزد از سینه جهان بی‌تو
گفتم آیی که جان فدات کنم
در وجودم نمانده جان بی‌تو
نه به گل هست چشمِ دیدارم
نه به دل شوقِ بوستان بی‌تو
دور هم صبح جمعه‌ها تا کی
جمع گردند دوستان بی‌تو؟
نه دگر پیر طاقت صبرش
نه نشاط است در جوان بی‌تو؟
گرچه باشد چراغ بسیارش
مانده تاریک، جمکران بی‌تو
قبر پنهان مادرت زهرا
همچنان مانده بی‌نشان بی‌تو

ای شفابخش زخم سینه بیا
پـاسخ نالــۀ مدینــه بیا

بند هفتم


روزی آید که جانِ جان آید
جان نو در تن جهان آید
روزی آید که این جهان بر ما
خوشتر از گلشن جنان آید
تیرگی‌ها همه کنار روند
شاهد نور در میان آید
همه احرام نور می‌بندند
که حرم در حرم عیان آید
روزی آید که بهر یاری او
پور مریم از آسمان آید
روزی آید که عالم هستی
بر همه کعبۀ امان آید
روزی آید که منجی عالم
بر نجات جهانیان آید
روزی آید کز آتش نمرود
لاله بیرون چو بوستان آید
گرگ‌های درنده را گویید
آخر این گله را شبان آید
همه گل‌ها به خنده می‌گویند
باز در باغ، باغبان آید
به خدا شیعه صاحبی دارد
به خدا صاحب‌الزمان آید

جان به کف ای تمام منتظران
کـز ره آیـد امـام منتظران

بند هشتم


نه فقط چشم ماست منتظرت
ملک بی‌انتهاست منتظرت
از همان شب‌ که وحی نازل شد
خاتم‌الانبیاست منتظرت
چار ارکان کعبه، حجر و مقام
مروه، زمزم، صفاست منتظرت
از شب رحلت رسول‌الله
علیِ مرتضاست منتظرت
کوچه‌های مدینه می‌گویند
حسن مجتباست منتظرت
از زمانی که گوشواره شکست
چشم خیرالنساست منتظرت
به خداوند می‌خورم سوگند
خون خون خداست منتظرت
بر سر قبۀ مزار حسین
پرچم کربلاست منتظرت
علم و مشک و دست چشم به راه
ساقی نینواست منتظرت
نوک نی پای خطبۀ زینب
سر از تن جداست منتظرت
صوت قرآن سیدالشهدا
سرِ از تن جداست منتظرت

اگـر آتش از آسمـان بارد
شیعه تنها تو را تو را دارد

بند نهم


ای به پیغمبران امید بیا
ای خداوند را نوید بیا
طالب خون سیدالشهدا
مرهم زخم هر شهید بیا
قامت راست قامتان بی‌تو
چون قد فاطمه خمید بیا
یوسفا همچو دیدۀ یعقوب
موی اسلام شد سفید بیا
صبر اسلام شد تمام ببین
جان شیعه به لب رسید بیا
تو به هر جمعه اشک ما دیدی
دیدۀ ما تو را ندید بیا
به همان ناله‌ای که در پس در
فاطمه از جگر کشید بیا
همه در انتظار روز ظهور
همه در هالۀ امید بیا
به خدا که خدا تو را ز آغاز
بر چنین روز آفرید بیا
به سرشکی که در عزای حسین
دائم از دیده‌ات چکید بیا
به سری کز قفا بریده شده
به دلی کز سنان درید بیا

همه چشمند تـا تـو بـاز آیی
همچو خورشید دیده بگشایی

بند دهم


تو یگانه امام منتظری
تو نویدِ نجاتِ هر بشری
بین جمعی و جمع‌ها ز تو دور
آشکار همیشه پنهانی
آفتاب همیشه جلوه‌گری
تو فروغ دو دیدۀ زهرا
تو امید دل پیامبری
تو به اسلام و دین یگانه پدر
تو تمام ائمه را پسری
ثانی احمد و نظیر علی
فاتح بدر و خیبر دگری
تو فروغ چهارده خورشید
تو تجلای چارده قمری

تو دُرِ ناب یازده دریا
تو حسن را ستارۀ سحری
تو به سینای آرزو موسی
تو به طور امیدها شجری
کربلا سامره نجف مشهد،
یا به سوی مدینه ره سپری؟
ما ز تو غافلیم و بی‌خبریم
تو ز ما لحظه لحظه باخبری

آن که مولای عالم است تویی
آن که در جمع ما کم است تویی


 

بند یازدهم


ای دو عالم ز مقدمت گلزار
قدمی هم به چشم ما بگذار
ما همه تیرگی و تو خورشید
ما همه تشنه و تو ابر بهار
چند «عجل علی ظهور» به لب
چند چشم انتظار دولت یار
وعدۀ ما و تو کنار حرم
روز اوّل گذاشتیم قرار
به محمّد قسم تو می‌آیی
می‌گشایی نقاب از رخسار
می‌رسد نغمۀ انا المهدیت
به همه خلق از یمین و یسار
تو بیا روضۀ حسین بخوان
تو بیا از دو دیده اشک ببار
تو بیا قاتلین فاطمه را
پسر فاطمه ز قبر در آر
داد زهرا از آن گروه بگیر
بار غم از دل علی بردار
همه گویند بهر روز ظهور
صبر باید «و نِعم عقبی الدار»
چه کنم داده‌ام ز دست شکیب
چه کنم در دلم نمانده قرار

ترسم آن دم که چهره بگشایی
در کنــار جنــازه‌ام آیــی

 

بند دوازدهم


نقل هر بزم صحبت مهدی است
دولت عدل دولت مهدی است
ما همه در حضور او هستیم
گرچه دوران غیبت مهدی است
وسعت بی‌حدود ملک خدا
پایگاه حکومت مهدی است
گو همه شرق و غرب حمله کنند
شیعه در ظلّ رایت مهدی است
شوکت و قدرت ستمکاران
همه پامال قدرت مهدی است
خال و خط محمّدی پیدا
در تماشای صورت مهدی است
هیچکس نیست مصلح عالم
این قبا وقف قامت مهدی است
به تمام موالیان گویید
که ولایت، ولایت مهدی است
آسمان و زمین و لیل و نهار
در پناه حکومت مهدی است
بگذارید کافران بکشند
جرم شیعه، محبت مهدی است
عدل و آزادی و حقوق بشر
در نظام عدالت مهدی است

دست «میثم» بوَد به دامانش
پـدر و مــادرم بـه قربانش

*************************

دریافت فایل صوتی
ای سلالة خاتم الانبیاء خوش آمدی
نور دیدة سیّدالاوصیا خوش آمدی
از فروغت ای مه بتول طاهره
جلوه خدا گرفته شهر سامره
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
روز عید هم عهدی آمده
مصلح جهان، مهدی عج آمده
ز سامره آید این زمزمه
خوش آمدی مهدی فاطمه
عید میلادت مبارک باد

 
یابن العسکری سیّدی سیّدی خوش آمدی
یاس احمدی سرزدی سیّدی خوش آمدی
گل، لطیفة مقدسی ز بوی تو است
چشم انبیاء و اولیاء به سوی تو است
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
عاشقان گل مجلس آمده
باغ نرگس نرگس آمده
ندا به گوش آید از آسمان
خوش آمدی یا امام زمان عج
عید میلادت مبارک باد 

ماه انجمن حجة ابن الحسن عج بیا بیا
نخل باغ یاس حسن در چمن بیا بیا
باغبان بیا به باغ خود نظاره کن
با ظهور خود تجلی دوباره کن
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
سلاله پاک حیدر عج بیا
دوباره بر فتح خیبر بیا
عید میلادت مبارک باد

 
هستی جهان را بود بستگی به هست تو
پرچم حسینی رسد عاقبت به دست تو
وارث تمام انبیاء و اولیاء
آرزوی فاطمه بیا بیا بیا
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
ای سجود ما ای قیام ما
ای پناه ما ای امام ما
به گلشن چشم ما پای تو
فدای آن قد و بالای تو
عید میلادت مبارک باد

 
ای سر و تن و جان ما جمله رو نمای تو
کوچه های ما شد چراغانی از برای تو
ملک کبریا به مقدمت مزیّن است
از ولادت تو چشم شیعه روشن است
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا

 
ای ولادتت سرنوشت ما
ای محبتت سرنوشت ما
ولای تو کلّ توحید ما
ظهور تو بهترین عید ما
عید میلادت مبارک باد

 


استفاده ابزاري از مهدويت؛ از فاطميان تا بهائيت
نگاهي به مدعيان دروغين مهدويت در تاريخ سياسى اسلام

خبرگزاري فارس: آموزه مهدويت، به عنوان فصل مشترك تمامي فرق اسلامي است و اعتقاد به اين آموزه، اميد و پويايي را در جامعه مي‌دمد، اما همواره از اين آموزه ديني سوء استفاده‌ ‌شده است.


به گزارش خبرنگار آيين و انديشه فارس، بر پايه برخى تحقيقات، مفهوم «مهدى» از ابتداى اسلام مطرح بوده است، اما گويا اين عنوان در آغاز جنبه منجى‌بودن نداشته و فقط عنوانى افتخارآميز، به معناى «هدايت‌گر الهى» بوده است.
پس از مرگ معاويه، براى نخستين بار اين واژه را براى فرمانروايى كه انتظارش را مى‌كشند و مى‌آيد تا اسلام را به كمال اصلى خود برگرداند و دوباره احيا كند به كار بردند. «عبدالله‌بن زبير» كسى بود كه خلافت را به چنين وصفى مدعى شد. در كوفه نيز مختار بن ابى عبيده ثقفى، محمد‌بن حنفيه را «مهدى» اعلام كرد.
بارى، از آن جا كه بدون وجود زمينه فرهنگى و دينىِ گسترده، هرگز امكان به كارگيرى عناوين و مفاهيم خاصى همچون «مهدى» و «قائم» در اجتماع پيروان اديان نظام مندى چون اسلام وجود ندارد، آنچه ياد شد شاهدى بر همين زمينه دينى رسوخ يافته تواند بود. اما اين انديشه نهادينه شده بعدها بروز و ظهور مهمترى پيدا كرد و سبب پيدايش حركت‌هاى مؤثرى شد.
موعودباورى اسلامى يا «مهدويت» نقش مؤثرى در ايجاد جريانات دينى ـ سياسى در تاريخ اسلام ايفا كرده است. از اين ميان پنج يا شش نهضتِ متكى به انديشه «مهدويت» كه به توفيقاتى در صحنه سياسى و اجتماعى دست يافته‌اند را مى‌توان برشمرد. اين چند جريان توانستند با اتكا به رسوخ و گستردگى اعتقاد به آمدن «مهدى»، به عنوان درهم كوبنده بساط ظالمان و رياكارانِ حاكم، توده ها را همراه خود كرده و به مقاصد سياسى خود دست يابند. پيدايى و رشد اين جريانات، صرف نظر ميزان راستى يا كژى آنها از راست باورى اسلامى، حكايت‌گر اصالت و ريشه دارى انديشه مهدويت در ذهنيت مسلمانان است:
1. فاطميان: فاطميان از گروه شيعيان اسماعيلى بودند كه معتقد به امامت «اسماعيل‌بن جعفر» به عنوان امام هفتم، و غيبت فرزند وى محمد‌بن اسماعيل به عنوان نخستين امام «مستور» و «قائم» شدند.
2. موحدون: اين جريان به رهبرى ابن تومَرت(درگذشته در 524قمري) در مغرب پديد آمد. آن‌ها تا 652 هجري در مغرب و اسپانيا حكومت كردند. ابن تومرت ادعا كرد كه وى همان «مهدى موعود» است كه آمده تا اسلام حقيقى را زنده كند و مردم را از محنتِ به بار آمده از حكومت مرابطون برهاند. او براى توجيه اين ادعا، اعلام كرد كه از قبيله قريش و خاندان هاشمى و از طريق امام حسن عليه السلام از نسل فاطمه عليها السلام است. پس از مرگ وى پسرش عبدالمؤمن كار او را به پايان برد و حكومتى مبتنى بر «مهدويت» برپا كرد كه تا يك قرن دوام آورد. در اين نهضت تمايلات سنّى حاكم بود.
آنچه در تحليل اين گونه جريان‌ها معمولا مورد غفلت واقع مى‌شود، وجود زمينه‌هاى جدى و ريشه‌هاى عميق فكرى و دينى براى مفاهيم به كار گرفته شده در آنهاست. ابن تومرت با به كارگيرى انديشه «مهدويت» و عنوانِ «مهدى» در بستر فكرى جامعه‌اى غيرشيعى توفيقات چشمگيرى به دست آورد، كه بعدها پايه‌گذار حكومتى گسترده شد. او به همين وسيله جامعه وسيعى از متدينان را با خود همراه كرد و هوادارىِ عميق ايشان را به دست آورد.
سؤالى كه در اين موارد بايد به آن سخت انديشيد اين است كه آيا امكان آن هست كه بدون وجود زمينه دينى و فرهنگى وسيع در ميان عامه متدينان و بدون مقبوليتِ عام انديشه مهدويت به عنوان يك آموزه اسلامى، داعيه‌دار چنين عنوانى شد، و مردم را از صميم دل همراه و موافق خود ساخت؟ از اين جا ضعف اين نظريه كه مى‌گويد ابن تومَرت مفهوم «مهدى» و «مهدويت» را از انديشه‌هاى شيعى وام گرفت و در نهضت خود با موفقيت به كار بست آشكار مى‌شود. چگونه مى‌توان ميان جامعه اهل تسنن مغرب و شمال آفريقا با يك عقيده شيعى صرف كه محتوايش ظهور مصلحى دينى بنا به وعده پيامبر است، به توفيقى چنين گسترده دست يافت. بدون شك اين نحو جريان‌هاى مبتنى بر «مهدويت» در جوامع سنّى در طول تاريخ، حكايت‌گر رسوخ جدّى اين انديشه و اصالت اسلامىِ آن است.
3. مهدويت سودان: پس از روزگار موحدون تا به اين زمان شايد بيشترين بهره‌گيرى سياسىِ توفيق‌آميز از انديشه مهدويت را در سودان قرن نوزدهم شاهديم. در آن زمان در سودان، كه بخشى از امپراطورى عثمانى بود، مردى به نام محمد احمد عليه حكمرانان آن ديار اعلام جهاد كرد. وى برخلاف رهبران سه نهضتِ پيش گفته، مهدويتِ خويش را با صبغه‌اى «آخرت شناختى» تبيين نمود، نه آن كه خود را صرفاً يك «مجدّد» بنامد. محمد احمد يك صوفى سنّى بود كه مدعى شد در مكاشفه‌اى، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و يكى از شيوخ معروف را ديده كه با او سخن گفته‌اند. وى با متحد ساختن مخالفان حكومت، عليه تركان عثمانى، مصريان و دولت انگليس، ارتشى به راه انداخت و در سال 1164 هجري تا 1268‌ هجري بيشتر سودان امروزى را تصرف كرد. او پيش از مرگش، در 1268‌هجري تلاش كرد امت اوليه اسلام را احيا كند؛ به اين منظور، تشكيلات صوفى را منحل كرد، قانون اسلامى را سختگيرانه به اجرا درآورد و حكم به عقيده‌مندى به مهدويت خويش نمود. جانشين او، عبداللّهى، تا 1281 هجري حكومت كرد تا آن كه حكومتش به دست انگليسى‌ها منهدم شد. اكنون هواداران مهدويت سودانى به صورت يك حزب مخالف عمل مى‌كنند.
4. بابيه و بهائيت: در سال 1213 هجري شخصى به نام على محمد در ايران مدعى شد كه «بابِ» امام غايب شيعيان است. در پى اين دعوى، او همچنين مدعى نبوت و مظهريتِ نفس پروردگار گشت گرديد. او به جاى فقه اسلامى قوانينى با معافيت ها و نرمش بيشتر وضع و آيين جديدى مستقل از اسلام ساخته و پرداخته كرد كه هنوز پيروانى دارد.
5. احمديه (قاديانيه): اين جريان توسط شخصى به نام غلام احمد در 1263 هجري در منطقه قاديان پنجاب هند به راه افتاد. وى همچنين ادعا كرد كه مظهر رجعت عيسى مسيح است. او «مهدى» را مظهر مسيح عليه السلام و محمد صلى الله عليه وآلهوسلم و جلوه‌اى از كرشنه هندوها دانسته است.
اين همه خيزش و حركت‌هاى متكى به انديشه مهدويت در جهان اسلام، فارغ از حقانيت يا بطلان آنها، مى‌تواند ريشه دارى و فراگيرى اين انديشه را در ميان مسلمانان بيشتر برملا سازد. گام ديگر اين بررسى، يعنى بازشناسى نگاه و رأى مذاهب مختلف اسلامى درباره آموزه «مهدويت» و مفاهيم و اعتقادات مرتبط با آن، مى‌تواند، علاوه بر آشكار ساختن ميزان عموميت و اصالت آموزه مهدويت در اسلام، زمينه ساز شناخت گونه‌هاى مختلف اين انديشه در ميان مذاهب اسلامى نيز باشد