شعر شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها
قدم گشته کمانی در ایام جوانی
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم
بهارم شده پاییز نمانده بر و برگم
به زودی همه یاران بنالند به مرگم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم
علی بی کس و تنها غریبانه نشسته
دگر کار نیاید از این دست شکسته
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم
من آن یاس کبودم که چیدند ز باغم
به لب آمده جانم به دل مانده دو داغم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم
نه دیوار مرا کشت، نه مسمار مرا کشت
بدانید بدانید غم یار مرا کشت
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم
نفس ها شده در دل، همه شعلة آهم
تنم نقش زمین شد، علی کرد نگاهم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم
من و بازوی مجروح، من و صورت نیلی
کجا بر ورق گل بود طاقت سیلی
مدینه ز تو سیرم دعا کن که بمیرم
************************
در گلبن وحی رکن دین افتاده
یا شهپر جبریل امین افتاده
ای خاتم انبیا به فریاد برس
قرآن علی روی زمین افتاده
رباعی
زهرا همه جا یاور و غمخوار علی است
با پهلوی بشکسته طرفدار علی است
هر دست که حامی ولایت نشود
دستی که نبی بوسه زند یار علی است
رباعی
گلخانة وحی طعمة آذر شد
گل رفت ز دست و غنچه اش پرپر شد
شد حرمت صدیقة کبری پامال
یک آیه جدا ز سورة کوثر شد
رباعی
از شعلة نار گل به احمد دادند
بر بانوی وحی تحفه بی حد دادند
ضرب لگد و غلاف تیغ و سیلی
اجریست که بر آل محمد دادند
رباعی
از هر طرفی که رهسپر می گشتم
پیش ضربات او سپر می گشتم
همراهم اگر نبود در کوچه حسن
تا خانة خود چگونه بر می گشتم
رباعی
کی بود گمان به فتنه دامن بزنند
آتش به سرای حی ذوالمن بزنند
ای اهل مدینه از شما می پرسم
کی دیده سه نامرد به یک زن بزنند
*********************
عجب به عهد رسول خدا وفا کردند
فزون ز حد توان بر علی جفا کردند
به جای لاله و گل بار هیزم آوردند
شراره هدیه به ناموس کبریا کردند
هزار مرتبه خشم خدا بر آن امت
که قصد سوختن خانة خدا کردند
به جای مزد رسالت زدند فاطمه را
نه از خدا نه ز پیغمبرش حیا کردند
غلاف تیغ گواهی دهد که سنگدلان
چگونه فاطمه را از علی جدا کردند
چهار کودک معصوم در دل دشمن
به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند
خدا گواست که از بیم آه فاطمه بود
اگر ز بازوی مولا طناب وا کردند
چه اتفاق عظیمی به پشت در رخ داد
چه شد که محسن شش ماهه را فدا کردند
علی ولی خدا را که جان احمد بود
پی رضایت شیطان دون رها کردند
خدا گواست قلم شرم می کند میثم
از اینکه شرح دهد با علی چه ها کردند
*************************
ای ز تو پیغامبران را شرف
لؤلؤ و مرجان خدا را صدف
راضیه و مرضیه و عالمه
سیدة النساء یا فاطمه
آینة سیرت ختم رسل
دانش کل عصمت کل عقل کل
دختر دین مادر دین کیست تو
نور سماوات و زمین کیست تو
مام دو عیسای مسیح آفرین
بر دو مسیحت ز مسیح آفرین
وصف تو و مدح تو خیرالکلام
مادر سادات علیک السلام
مادر روحانی روح الامین
ذریه ات ستارگان زمین
روح علی جان محمد تویی
سورة فرقان محمد تویی
دست خدا دست به دامان توست
مادری ختم رسل شان تو است
بوسه گه ختم رسل دست تو
نفس محمد شده پابست تو
آیة تطهیر گل دامنت
هست خدا پیشتر از بودنت
عمر تو ای مادر ما کم نبود
نور تو بود و همه عالم نبود
دخت نبی مادر آدم سلام
سیدة النساء عالم سلام
در یم غم ها به علی نوح کیست
بین دو پهلوی نبی روح کیست
روح عبادات سلام علیک
مادر سادات سلام علیک
مصحف مهر تو کتاب همه
درس حجاب تو حجاب همه
جنت موعود پیمبر تویی
آرزوی احمد و حیدر تویی
حسن تو نقش قلم ابتداست
سینة پاک تو بهشت خداست
پیک خدا فخر کند بر همه
این که منم هم سخن فاطمه
جان نبی در بدنی فاطمه
محور هر پنج تنی فاطمه
کعبه دهد تکیه به دیوار تو
چشم علی تشنه به دیدار تو
صورت تو سیرت پیغمبر است
صحبت تو حرف دل حیدر است
مصحف ناخواندة حق صدر تو است
لیله قدری که نهان قدر تو است
ای همه دم ذکر خدا بر لبت
روح علی محو نماز شبت
کعبة دل هاست سرایت هنوز
پشت سر ماست دعایت هنوز
کشور ایران حرم پاک تو است
هر وجبش قبضه ای از خاک تو است
ای کرمت شامل حال همه
مادر سادات بنی فاطمه
نعمت هستی نمک فاطمه است
ملک الهی فدک فاطمه است
ای که به خاک تو فدک گم شده
بین سپاه تو ملک گم شده
یاس کبود از اثر خارها
حیف که کشتند تو را بارها
وصف تو اینگونه به ما رسیده
ایتها الصدیقة الشهیده
اجر رسالت شرر نار شد
یار تو تنها در و دیوار شد
دیو کجا غرفة حورا کجا
شعله کجا صورت زهرا کجا
سرو علی گرچه قدت خم شده
پشت ولایت ز تو محکم شده
مادر یازده ولی کیست تو
فدایی راه علی کیست تو
آتش بیت تو دل عالم است
شعله ای از آن نفس میثم است
**************************
چه زود گشت فراموش حکم داورشان
چه زود عهد شکستند با پیمبرشان
چه زود اجر رسالت به مصطفی دادند
چه زود رفت کلام خدا ز خاطرشان
جواب حق نمک، داده شد به غصب فدک
جزای ختم رسل شد شرار آذرشان
دو گوشوارة عرش خدای می لرزید
چو گوشواره به گلزار وحی پیکرشان
گهی به همره بابا فتاده اشک فشان
گهی به گریه دویدند دور مادرشان
همینکه مادرشان بر روی زمین افتاد
دو دست کوچک خود را زدند بر سرشان
ز ضربه ای که به مادر رسید فهمیدند
که شد شهید همان پشت در برادرشان
هزار سال فزون بعد دفن این دو شهید
ندیده کس اثر از تربت مطهرشان
علی به فاطمه می سوخت فاطمه به علی
شرارة دلشان بود اشک دخترشان
مغیره فاطمه را می زد و علی می دید
هزار حیف که یک تن نبود یاورشان
خدا گواست که زهرا شهیده رفت به خاک
اگر چه نیست گروهی هنوز باورشان
****************************
ای ز نبی ربوده دل، روی خدا نمای تو
وی ز علی گره گشا، دست گره گشای تو
پیش روی نبی نبی، عازم دست بوسیت
پشت سر علی علی، ملتمس دعای تو
روح دهی به قدسیان با نفست به هر نفس
دل برد از ملایکه ذکر خدا خدای تو
درد نگفتة دلت اشک شبانة علی
حرف دل علی بود گریة بی صدای تو
ناله و آه ما کجا حق تو را ادا کند
جز که هماره مهدیت گریه کند برای تو
تو سپر علی شدی پیش هجوم دشمنان
محسن بی گناه تو، شد سپر بلای تو
بازوی بسته شیر حق، راهی مسجد النبی
تو در قفای او روان، حسین در قفای تو
تا ز علی نهان کنی، قصة گوشواره را
دست تو بود برروی، روی خدا نمای تو
تا که به پاست عالمی قطع نمی شود دمی
نالة وای وای ما، گریة های های تو
تربت بی چراغ تو، سینة داغدار ما
قبر تو هر کجا بود، در دل ماست جای تو
*************************************
ای روح خدا به چشم حیدر
ای پارة پیکر پیمبر
ای مادر وحی و دختر وحی
ای لیله قدر حی داور
عیسای مسیح کرده تعظیم
اول به تو بعد از آن به مادر
یک دفتر وصف تو است قرآن
یک سطر مدیحه تو کوثر
قرآن محمد است رویت
وحی است هماره گفتگویت
ما تشنه ولایت تو آب است
ما خشکی و بذل تو سحاب است
بی سایة تو خدا گواه است
گلزار بهشت هم سراب است
پوشیده ترین رموز خلقت
در چشم تو مثل آفتاب است
یک لاله ز باغ تو است عصمت
یک خوشه ز خرمنت حجاب است
جبرییل به محضر تو بانو
با عرض ادب زده است زانو
خالق به تو افتخار دارد
خلقت ز تو اعتبار دارد
با دیدن صورتت محمد
در سینه دلش قرار دارد
تن با نگه تو می شود روح
روح از نفست بهار دارد
هر کس که به مهر تو است خرسند
کی بیم ز خشم نار دارد
ای عصمت مطلق الهی
در حشر تو راست پادشاهی
ای سائل فضه ات کرامت
ای مادر شیعه تا قیامت
نازد به تو ای تمام ایمان
توحید و نبوت و امامت
تو در دل مایی و دل ما
دارد به مدینه ات اقامت
قرآن به تو متکی هماره
ایمان ز تو یافته سلامت
اسلام رهین زینبینت
دین یافت حیات از حسینت
در کوی تو رهسپار خورشید
با مهر تو نور بار خورشید
منظومه ای از چهارده ماه
داری به بغل چهار خورشید
هر قطرة تو هزار دریا
هر ذرة تو هزار خورشید
از نور تو خلق شد که تابید
بر قلة روزگار خورشید
ای مادر آفتاب زهرا
در حشر به ما بتاب زهرا
تا بوده و هست آفریده
زن چون تو خدا نیافریده
احمد ز بهشت لحظه لحظه
بوی نفس تو را شنیده
الحق که نبی ندیده ها را
در روی ندیدة تو دیده
احمد تو و تو محمد استی
این گونه خبر به ما رسیده
ذکر تو چراغ محفل ماست
دیوار تو کعبة دل ماست
ای دخت رسول و مادر آل
ای وقت عروج بر علی بال
ای مصحف سینة محمد
شد حرمت تو چگونه پامال
قامت الف صحیفة نور
دردا که ز کوه غم شدی دال
چون شد که در آستانة وحی
با آن همه شور رفتی از حال
ای یاس کبود گلشن وحی
گردیده خزان به دامن وحی
ای طایر عرش آشیانه
چون شد که فتادی از ترانه
گلزار جنان کجا و آتش
حوریه کجا و تازیانه
از اجر رسالت نبی ماند
بر لالة عارضت نشانه
آن شعله که سوخت خانه ات را
از سینة ما کشد زبانه
ما سوختگان این شراریم
تا صبح ظهور بی قراریم
بس تیر غمت به دل رسیده
مانند کمان قدت خمیده
چون ناله که در درون شدی حبس
چون اشک که اوفتد ز دیده
ای یاس بهشت قرب احمد
کی با لگدت ز شاخه چیده
با یاد کبودی رخ تو
رنگ از رخ مهدیت پریده
دل زخمی زخم سینة تو است
شهر دل ما مدینة تو است
سوگند به آخرین نگاهت
سوگند به طفل بی گناهت
سوگند به پهلوی شکسته
سوگند به بازوی سیاهت
سوگند به صبح درد خیزت
سوگند به اشک شامگاهت
در صورت ماست درد سیلی
در سینة ماست سوز و آهت
ماییم و سرشک ماتم تو
تقدیم تو اشک میثم تو
گل باغ امیدم، کجایی کجایی
دعایم همه این است بیایی بیایی
بود یاد تو هر شب، دعای سحر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
میان در و دیوار فقط یاد تو بودم
بیا ای گل نرگس ببین روی کبودم
به یک ضربه جدا شد، ز شاخه ثمر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
غریبی علی را در خانه چو دیدم
به مسجد بدویدم، ز دل آه کشیدم
نبودی که ببینی، چه آمد به سر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
من آن یاس کبودم که در سینة قبرم
فقط اشک تو ریزد شبانه روی قبرم
ز اشک شب تارت، شده خون جگر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
بیا تا که ببینی، علی خانه نشین شد
شرر ریخت به باغش، گلش نقش زمین شد
سیه گشت از این غم، جهان در نظر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
دل ما چو چراغی به کاشانة ما سوخت
ندیدی که چگونه، در خانة ما سوخت
روان خون دل آنجا، شد از چشم تر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
علی بود علی بود در آن جمع گرفتار
مرا کشت، مرا کشت، فشار در و دیوار
به جز محسنم آنجا، نشد کس سپر من
بیا ای پسر من، بیا ای پسر من
امشب در جلسه حاج آقای خوشچهره غزلی خواندم در رابطه با بی بی دو عالم حضرت فاطمه سلام الله علیها که خیلی ازدوستان متن آنرا میخواستند . لذا این شعر زیبا را که سروده آقای علی اکبر لطیفیان است برای استفاده همه دوستان قرار میدهم . اجر و مزد معنوی آن را هدیه میکنم به ارواح طیبه شهیدان راه ولایت .
دل که آشفته شود زلف پریشان هیچ است
پیش مشتاقی ما چاک گریبان هیچ است
کرم اهل کرم بیشتر از خواهش ماست
خواهش دست گدا پیش کریمان هیچ است
آنقدر معجزه ها از هنر تو دیدیم
که بنا کردن این دل . دل ویران هیچ است
سربلندیم اگر . سایه تو تو برسر ماست
پیش این سایه تو تاج سلیمان هیچ است
خلقت طینت تو بسکه لطافت دارد
گربریزند به پای تو گلستان هیچ است
ما به جمهوری زهرائی خود می نازیم
ورنه بی فاطمه که خطه ی ایران هیچ است
مهر زهراست به ما رنگ وبوئی بخشیده
نام زهراست به ما آبروئی بخشیده
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
قصدت این بود فقط یار علی باشی وبس
ظرف نه سال گرفتار علی باشی وبس
از مقامات خودت دم نزدی تا که فقط
باعث گرمی بازار علی باشی وبس
بازوی تازه شکسته شده از یادت رفت
تا که هر لحظه نگهدار علی باشی وبس
خواستی میخ تورا بند کند تا شاید
مثل یک عکس به دیوار علی باشی وبس
قبر توگوهر دنیاست و دنیا صدف است
جلوه ای از حرم گم شده ات در نجف است التماس دعا