اشعار عتبات عالیات
من کعبه اهل ولایم کربلایم
خاکم ولی آغشته با خون حسینم
تاصبح روز حشر مدیون حسینم
از روز اول خون آدم ریخت در من
دریای اشک از چشم عالم ریخت در من
در قلب من باب بلاها گشت مفتوح
می خواست در من غرق گردد کشتی نوح
در من خلیل الله پایش خورد بر سنگ
از خون پاکش این زمین را کرد گلرنگ
من در فراتم اشک اسماعیل دارم
من سایبان از بال جبرائیل دارم
من انبیا ء را شاهد زخم بلایم
من یک جهان کرب وبلایم کربلایم
تا برحسین آغوش خود را باز کردم
از کعبه دل بردم به جنت ناز کردم
با خاک خود درمان درد عالمینم
خاکم مپندارید من شهر حسینم
من در درون هجده بهشت یاس دارم
من در کنار علقمه عباس دارم
من دور هفتاد و دو لاله پر گشودم
آغوش خود را برعلی اصغر گشودم
در من فروغ حق تعالی را ببینید
خورشید زهرا ماه لیلا را ببینید
من روضه گلهای بی خار حسینم
تا صبح محشر میهماندار حسینم
مهمان من بین دو دریا تشنه جان داد
لبهای خشکش را به هر نسلی نشان داد
مهمان من چون بسمل بی بال گردید
مانند قرآن حرمتش پامال گردید
مهمان من در سینه دارد داغ یاران
دردا که شد با داغ یاران سنگباران
مهمان من جز زخم در پیکر ندارد
مهمان من بر پیکر خود سر ندارد
مهمان من بزم عزا را دوست دارد
مهمان من اشک شما را دوست دارد
**********************************
شکر خدا که آمدم باز به کربلای تو
ناله زسوز دل زنم چو نی به نینوای تو
دل زوطن بریده ام رنج سفر کشیده ام
گشته چراغ دیده ام شمع حرمسرای تو
مهر تو سرنوشت من دوستیت سرشت من
ای همه بهشت من تربت با صفای تو
شعله فکن به سینه ام اشک بده به دیده ام
سوز بده به سینه ام گریه کنم برای تو
آمده ام زگرد ره تا به کنار قتلگه
از لب تشنه بشنوم زمزمه دعای تو
آمده ام به علقمه تا به حضور فاطمه
بوسه زنم به بازوی ساقی با وفای تو
وقت بریدن سرت پیش دوچشم مادرت
تیغ گریست در کف قاتل بی حیای تو
تو سرخ تر زلاله ای رسول را سلاله ای
چرا به خون خضاب شد صورت دلربای تو
ناله متصل کنم گریه زسوز دل کنم
اشک دو دیده ام شده مرحم زخمهای تو
************************************