شعر عید سعید قربان و روز عرفه و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام
های هو
ز سرشک دیده خاکِ عرفات را بشویم
به منا و یا به مشعر به کجا تو را بجویم؟
تو اگر به منکنی پشت، چه کسی به منکند رو؟
من اگر به تو نگویم به که درد خود بگویم؟
اگرم ز در برانی دگر آبرو ندارم
به خدا نمیگذاری که بریزد آبرویم
به گناه بیشمارم، ز تو سخت شرمسارم
خجلم از این که حتی نمیآوری به رویم
من اگر تو را ندیدم تو به من گشای چشمی
چه شود به یک نگاهت بدهند شستشویم؟
تو کنار من نشستی و من از تو دور ماندم
قدمت به روی چشمم قدمی بیا به سویم
من اگر سیاه رویم تو تمام چشم لطفی
به سیاهیام نبینی که سفید گشته مویم
ز هوا پرم درونم چو درون طبل خالی است
تو بیا و اکتفا کن ز کرم به های و هویم
تو به من تبسمی کن تو ز من بپرس حالی
که تمام عرض حالم شده عقده در گلویم
نگهی به «میثمت» کن که بوَد چو جام خالی
چه شود اگر بریزی تو شراب در سبویم
************************************
تو اول شهید از تبار خلیلی
تو مولای ما مسلم ابن عقیلی
تو پیش از شهیدان، شهید حسینی
مراد خلایق، مرید حسینی
بزرگی ز خاک تو عزت گرفته
شهادت ز خون تو زینت گرفته
کرامت به پای تو صورت کشیده
امامت وجود تو را برگزیده
امام زمان، زائر تربت تو
همه کوچهها شاهد غربت تو
سر نیزهها مرهم زخمهایت
دل سنگها آب گشته برایت
الا چشم عرش خدا، جایگاهت
زنی داده در شهر کوفه پناهت
تنت پاره پاره، جبینت شکسته
دهانت پر از خون و دست تو بسته
بر آن پیکر رفته از تاب گریم
به دندان افتاده در آب گریم
تو در کوفه مهمانِ بهتر ز جانی
چرا زخمیِ تیغ و تیر و سنانی؟
چرا با تو دیگر زنان میستیزند؟
چهکردی که آتش به فرقت بریزند؟
همه کوچهها را به روی تو بستند
چرا فرق و پیشانیات را شکستند؟
گرفتم تنت را به هر کوچه بردند
به بازار قصابها از چه بردند؟
که دیده است یک پیکر پاره پاره-
که آویزد آن را عدو بر قناره؟
شهید تماشاییِ بام کوفه
دلت تنگتر گشته از شامِ کوفه
همه کوفیان عید قربان گرفتند
تو را سر ز تن، کام عطشان گرفتند
تن غرقه خون تو قربانی تو
عزادار تو طفل زندانی تو
خورَد آب، توحید از خون پاکت
سلام خدا بر تن چاکچاکت
*********************************************
خروج امام حسین از مکه
کعبه محروم شد ز دیدارت
یـابـن زهـرا خدانگهدارت
کربـلا مـیروی و یـا کوفه؟
یا به شام اوفتد سر و کارت؟
چه شود ای امام جود و کرم
یک نگاه دگـر کنـی به حرم
ای ز جــام بـلا شــده سـرمست
دست و دل شسته از هرآنچهکههست
چه شتابان روی به دیدنِِ دوست
جای گل سر گرفتهای سر دست
از حریمت برون شدی مولا
عازم حج خـون شدی مولا
هشتِ ذیحجه مردم عالم
همه رو آورند سوی حرم
تو دل شب ز بیت امـن خدا
سر به صحرا نهی قدم به قدم
کعبه تا صبح ناله سر میکرد
پســر فاطمــه مــرو برگرد
کعبه با سوز و اشک و ناله و آه
بـر نمـیدارد از تـو چشم نگاه
سفر تیر و نیـزه و عطـش است
طفل شش ماهـه را مبـر همراه
از سفیدی حنجرش پیداست
این پسر ذبح سیدالشهداست
نظری کن به غنچۀ یاست
ثمـر سرخ بـاغ احسـاست
اصغـرت را بگیـر از مـادر
بسپارش به دست عباست
چون صدایت زند جوابش ده
از سـرشک دو دیده آبش ده
نالـهای بـر لـب سـلالۀ تـوست
کـه شبیـه صـدای نالـۀ توست
ساربـان را بگــو کـه تنـد مرو
آخر این کودک سه ساله توست
قدری آرام ای هدیخوانان!
کمی آهستـه ای شتربانان!
ناقهها ذکر یـا حسین بـه لب
کوههـا نالــه مـیزنند امشب
نخلها خم شدند و میگویند
السـلام علیـک یا زینب
غم مخور ای فدای چشم ترت!
هیجـده محرمنـد دور سـرت
کاش خورشید واژگون میشد
از تن کعبه جان برون میشد
کاش از اشـک دیـدۀ حجّـاج
آب زمزم تمام خون مـیشد
کعبه ساکت مباش واویلا
گریـه کـن بهر لالۀ لیلا
ای سکینـه دگر چه غم داری؟
اشک از دیدگان مکـن جـاری
که محوّل شده است بر عباس
مشـک سقایــی و علمـداری
بر سماعش دو دست بالا کن
هر چه دانـی دعا به سقا کن
نالــه دیگــر بـهسر نمــیگردد
ایـن شبِ غـم، سحـر نمیگردد
این مسافر که دل به همره اوست
مـیرود، لیـک بـرنمــیگردد
عالمـی گشتـه محو اجلالش
چشم «میثم» بوَد به دنبالش
*****************************
اول شهید
*****************************
صف آرایی
دهانم خشک و جسمم غرق خون و دیده دریایی
عجـب کـردند اهـل کوفـه از مهمان پذیرایی
همانهایی که در این شهر گرداندند رو از من
فـراز بامهــا در چشمشـان گشتـم تمـاشایی
سـرم را بـرد قاتـل هدیـه از بهــر عبیــدالله
تنـم در کوچههــا گردیـده گـرم راهپیمایـی
به جسم تا که ممکن بود آمد زخم روی زخم
نبــودی کوفیــان را بیشتــر از ایـن توانـایی
رسیـده ضربههــا بـر سینـه و پهلـو و بازویم
بیا بنگر که مسلم پـای تـا سر گشتـه زهرایی
از آن ترسم که چـونآیـی نبینم ماه رویت را
ز بس از چشـم گریانـم عطش بگرفته بینایی
اگر چه رنگ خون زیباست بر روی شهید اما
تماشا کن که روی من به خون بخشیده زیبایی
تمـام شبت کنـار کوچههـا تنهـا تو را دیدم
خـدا دانـد نکـردم لحظـهای احساس تنهایی
بیـا نامـردی و پستـی اهـل کوفــه را بنگـر
که بهر کشتن یک تن کند شهری صفآرایی
سزد «میثم» به یاد کام عطشان و لب خشکم
کند تا جان به تن دارد به اشکِ دیده، سقّایی
***********************************
وحه حضرت مسلمکوفه شد قتلگاهم، در گلو مانده آهم
زیر شمشیر قـاتل، کشتۀ یک نگاهم
سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****
زائری دل شکسته، تشنه لب دست بسته
بـر روی بـام کوفـه، زیـر خنجـر نشسته
سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****
سینهام پر شراره، زخم تن چون ستاره
خون روان از دهان و - پیکرم پاره پاره
سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
یا بن زهرا نظر کن، سوی مسلم گذر کن
یا میـا سـوی کوفه، یا که ترک سفر کن
سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****
طفل ششماهه داری، رو بـه کوفه نیـاری
دختر کوچکت را، بر چه کس میسپاری؟
سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****
دخترت جان سپارد، سر به صحرا گذارد
یـک یتیمِ سـه سـاله، تـاب سیلی ندارد
سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
****
رأسم از تن بریده، خون ز فرقم چکیده
در عزای تو ریزد، اشک من در دو دیده
سیدی یابن زهرا
سیدی یابن زهرا
******************************
تنهای تنها
کنار مایی و هستیم محروم از تماشایت
کجایی ای همیشه در بهشت قلب ما جایت!
تو پیش روی مایی، ما نمیبینیم رویت را
مگر شوییم چشم خویش با خاک کف پایت
جهان بیتوست تنها تو چرا تنهای تنهایی؟
- که تنهایان عالم جمله میبینند تنهایت
مرا با خود ببر یک شب مدینه، ای عزیز دل!
مگر جویم کنار قبر ناپیدای زهرایت
نگفته وصف حسنت گشته دُرِّگوش اهلدل
ندیده میبرد دل از همه روی دلآرایت
مدینه، کربلا، مکه، نجف یا کاظمین استی؟
بگردم شهر را یا بنگرم در کوه و صحرایت؟
بیا تا پیش رو موسی کند از طور تعظیمت
بیا تا پشت سر از جان نماز آرد مسیحایت
بیا تا زادۀ امالبنین گردد علمدارت
بیا تا چشم ثارالله شود روشن به سیمایت
بیا تا خیر مقدم گویدت زهرای مرضیه
بیا تا زینب کبری شود محو تماشایت
بیا تا در رُخت بینند امّت روی احمد را
بیا تا چشم «میثم» اوفتد بر روی زیبایت
***************
یا مهدی
ای حضور تو حج اکبرِ من!
عرفات و منا و مشعر من
خاک کوی تو حلّۀ احرام
گرد راهت به چهره زیور من
خیمههای منا پر است ز تو
جای تو خالی است در بر من
ای نهاده به چشم عرش، قدم
قدمی نه به دیدۀ تر من
جای پای تو در کجای مناست؟
ای به قربان مقدمت، سر من
من نبودم هنوز در عالم
که تو بودی ندیده دلبر من
وای اگر پیش تر ز آمدنت
روح بیرون رود ز پیکر من
دوست دارم که وقت مرگ افتد
به جمالت نگاه آخر من
اشک تو صبح و شام در دیده
خون شده، ریخته به ساغر من
هر کجا رو نهم، تو گویی هست
سر جدّ تو در برابر من
عوضّ عمّۀ تو در رهِ شام
کاش میشد اسیر، خواهر من
کاش آن سیلیای که زهرا خورد
خصم میزد به روی مادر من
کاش میشد جدا به جای حسین
سرِ من با سر برادر من
کاش با عمّۀ سهساله تو
دفن میشد شبانه دختر من
میبرم سر به عرش اگر گویی
این که میثم «گداست» بر در من
**************************
دل سفر کن در منا و عيد قربان را ببينچشمههاي نور و شور آن بيابان را ببين
گوسفند نفس را با تيغ تقوي سر ببر
پاي تا سر جان شو و رخسار جانان را ببين
سفره ي مهماني خاص خدا گرديده باز
لاله ي لبخند و اشک شوق مهمان را ببين
ديو نفس از پا درافکن، سنگ بر شيطان بزن
هم شکست نفس را، هم مرگ شيطان را ببين
تيغ در دست خليل و بند در دست ذبيح
حنجر تسليم بنگر، تيغ بران را ببين
کارد تيز و دست محکم، حلق نازکتر ز گل
پاي تا سر چشم شو، اخلاص و ايمان را ببين
خاک گل انداخته از اشک چشم حاجيان
در دل تفتيده ي صحرا، گلستان را ببين
گريه و اشک و دعا و توبه و تهليل را
رحمت و لطف و عطا و عفو و غفران را ببين
آتش گرما گلستان گشته چون باغ خليل
در دل صحرا صفاي باغ رضوان را ببين
روي حق هرگز نگنجد در نگاه چشم سر
چشم دل بگشا جمال حي سبحان را ببين
خيمه ي حجاج را با پاي جان يک يک بگرد
آتش دل، سوز سينه، چشم گريان را ببين
دل تهي از غير کن تا بنگري دلدار را
سر بزن در خيمهها شايد ببيني يار را
****
سينه مشعر، دل حرم، ميدان ديد ما مناست
گر ببندي لب ز حرف غير، هر حرفت دعاست
غم مخور گر گم شدي يا خيمه را گم کردهاي
سير کن تا بنگري گمگشته ي زهرا کجاست
لحظهاي آرام منشين هر که را ديدي بپرس
يار سوي مکه رفته، يا به صحراي مناست؟
حيف ياران در مني رفتم نديدم روي او
عيب از آن رخسار زيبا نيست، عيب از چشم ماست
حاجيان جمعند دور هم به صحراي منا
حاجي ما در بيابان در مسير کربلاست
حاجيان کردند دل را خوش به ذبح گوسفند
حاجي ما ذبح طفلش پيش پيکان بلاست
حاجيان سر ميتراشند از پي تقصيرشان
حاجي ما هم چهل منزل سرش برنيزههاست
حاجيان دست دعاشان بر سما گردد بلند
حاجي ما از بدن دست علمدارش جداست
حاجيان را هست يک قرباني آن هم گوسفند
حاجي ما هم ذبيحش جمله تقديم خداست
حاجيان را از هجوم زائرين بر تن فشار
حاجي ما سينهاش از سم اسبان توتياست
خوش بود «ميثم» هميشه سوگواري بر حسين
حاجي آن باشد که اشکش هست جاري برحسين
*****************************************
عيد قربان است اي ياران گل افشاني کنيد
در مناي دل وقوف از حجّ روحاني کنيد
تا نيفتاده است جان در پنجه ي گرگ هوا
گوسفند نفس را گيريد و قرباني کنيد
سنگ ها از مشعر وصل الهي کرده جمع
جنگ با شيطان و ترک فعل شيطاني کنيد
بانک لبيک از درون آريد بيرون تا به تن
حُلّه ي احرام از انوار رباني کنيد
در مسير وجه ربک پاي جان بگذاشته
گام اول در هوالهو خويش را فاني کنيد
پاي تا سر ذکر حق گرديده در عين سکوت
گفتگو با ذات پاک حيّ سبحاني کنيد
از سر من، موي بتراشيد و محو هو شويد
تا همه لبريز از نور جمال او شويد
*****
شستشو کن روح را در چشمه ي عين اليقين
حُلّه ي احرام پوش از شهپر روح الامين
پاک کن آئينه را از زنگ تزوير و ريا
تا شوي سر تا قدم آئينه ي حق اليقين
گردن تسليم اسماعيل را در زير تيغ
تيغ ابراهيم را بر حلق اسماعيل بين
تيغ از الماس در دست پدر برّنده تر
اي عجب نازکتر از گل آن گلوي نازنين
نه گلو بشکافت نه آن کارد حنجر را بريد
هم پسر گرديد محزون هم پدر شد خشمگين
پاي تا سر شعله شد فرياد زد کاي تيغ تيز
از چه کُندي مي کني در امر ربّ العالمين
تيغ گفتا کاي سراپا گشته از محبوب پُر
تو به من گويي ببُر اما خدا گويد نبُر
*****
ناگهان آمد ندا از جانب رب جليل
مرحبا اي عزم تو اخلاص و صدقت را دليل
تا بماند نور ختم المرسلين در صلب تو
فديه آورده است بر فرزند پاکت جبرئيل
ما پذيرفتيم از تو ذبح فرزند تو را
تو خليلي تو خليلي تو خليلي تو خليل
ما تو را در بوته ي اخلاص کرديم امتحان
ما تو را داديم تا صبح جزا اجر جزيل
هم تو بيرون آمدي از آزمايش رو سفيد
هم جلال و عزت تو کرد شيطان را ذليل
کشتن فرزند با دست پدر سخت است سخت
چون جمال دوست ديدي اين بلا آمد جميل
تا ز چشم ابر آيد بارش رحمت فرود
بر تو و بر هاجر و فرزند دلبندت درود
*****
اي خليل ا...، اسماعيل تو از آن ماست
تا قيامت زنده اين سنت به صحراي مناست
غم مخور گر زنده بر گرديد اسماعيل تو
مقتل ذبح عظيم ما مناي کربلاست
فرق ها دارند با هم اين ذبيح و آن ذبيح
اين سرش بر سينه ي تو، او سرش بر نيزه هاست
حلق اسماعيل تو دارد خراش از حنجري
حنجر او پاره پاره از دم تيغ جفاست
جسم اسماعيل تو چون روح در آغوش تو
پيکر مجروح او از سمّ اسبان توتياست
ذبح تو سيراب بود و مثل گل شاداب بود
ذبح زهرا، با لب عطشان سرش از تن جداست
اي خليل ما بود تا سيل اشکت در دو عين
آب شو چون شمع سوزان گريه کن بهر حسين
*****
کيستي تو مروه و سعي و صفايي يا حسين
بيت و رکن و مشعر و خيف و منايي يا حسين
تو ذبيحي تو ذبيحاً بالقفايي يا حسين
آب زمزم تشنه ي لعل لب خشکيده ات
تو هزاران خضر را آب بقايي يا حسين
خون تو جاري است در رگهاي احکام خدا
بلکه خود خون خدا، خون خدايي يا حسين
تو حسيني تو حسين کلّ خلق عالمي
تو شهيدي تو شهيد کربلايي يا حسين
تو تمام مصحفي، آيات زخم پيکرت
تو کتاب انبياء و اوليايي يا حسين
آفتابا بر سر خلق دو عالم سايه اي
نخل«ميثم» از کتاب زخمهايت آيه اي
*****************************************
از مکه رسد بوي تو امشب به مشامم
اي ماه تمامم تو ببين بر سر بامم
شمعم که به دورم، پروانه ندارم
مهمان غريبم، من خانه ندارم
مظلوم حسين جان(2)
*****
با حلقه ي گيسوي تو شد بسته دو دستم
من تا به سر دار دعا گوي تو هستم
گريد به غم من، امشب در و ديوار
اي يوسف زهرا، رفتم سر بازار
مظلوم حسين جان(2)
*****
مي ريخت چو باران به سرم سنگ سلامت
خنديدم و گفتم سر زينب به سلامت
اي ماه دل آرا، روزم شده چون شب
کي مي رود از ياد، ياد تو و زينب
مظلوم حسين جان(2)
*****
اينجا سخن از چيدن هفتاد و دو لاله است
اينجا سخن از سيلي و زهراي سه ساله است
آزادي و مردي، از کوفه به دور است
قربان سر تو، صحبت ز تنور است
مظلوم حسين جان(2)
*****
اينجا سخن از ساقي عطشان و سبو بود
از طفل رباب و ز سپيدي گلو بود
صحبت بود اينجا، از چشم ابوالفضل
اينجا همه لرزند، از خشم ابوالفضل
مظلوم حسين جان(2)
*****************************
اي سلام الله بر جان و تنت
اشک و خونم هر دو وقف دامنت
سر به زير تيغ و چشمم سوي تو
نقد جانم رونماي روي تو
خوش بوَد با اشک دامن دامنم
عکس لبخند تو در زخم تنم
کيستم من؟ اولين قربانيات
جان دو قربانيام ارزانيات
دور کعبه ياد ما کن يا حسين
مسلمت را هم دعا کن يا حسين
دوست دارم اي همه آيات نور
دست عباس تو را بوسم ز دور
اولين سرباز ميدانت منم
ذبح پيش از عيد قربانت منم
کوفيان چون گرگها چنگم زدند
در ميان کوچهها سنگم زدند
فرقم از خون چشم? زمزم شده
حج ما هر دو شبيه هم شده
حج من در پيش سنگ و تيرها
حج تو در ساي? شمشيرها
حج من در کوي تو قربان شدن
حج تو در موج خون عريان شدن
حج من داغ دو طفل بيسر است
حج تو داغ علي اکبر است
حج من سردادن از بالاي بام
حج تو از کربلا تا شهر شام
حج من خون گلو افشاندن است
حج تو بر نيزه قرآن خواندن است
حج من در کوچها گرديدن است
حج تو در موج خون غلطيدن است
حج من در راه تو جان دادن است
حج تو از صدر زين افتادن است
هدي? من پيکري بيسر شده
هدي? تو خيمه آتش زده
خنده زد بر تيغ زخم حنجرم
تا به خاک پاي تو افتد سرم
با وجود آنکه مديون تواند
کوفيان لب تشن? خون تواند
اي عزيز جان پيغمبر ميا
گر ميآيي با علي اکبر ميا
تو چو خورشيدي و اصغر، ماه توست
چشم تيراندازها در راه توست
روح من مرغ لب بام تو بود
آخرين ذکرم فقط نام تو بود
باب تو شيرخدا شاه عرب
بر يتيمان بود بابا نيمه شب
اي تو دست رحمت پروردگار
اي اميرالمؤمنين را يادگار
آن علي را تو سرور سينهاي
بر پدر سر تا قدم آيينهاي
دوست دارم تا که از لطف و کرم
تو پدر باشي براي دخترم
دخترت باشد به جاي خواهرش
خواهرت زينب به جاي مادرش
مست صهباي وصالم کن حسين
يوسف زهرا حلالم کن حسين
*******************************
بوي مهدي ميرسد از بيابان منادر کجا دارد مکان آن وليّ کبريا؟
کاش ميديدم رخش مينمودم جان فدا
ملجأ و مولاي ما، يوسف زهرا کجاست؟
اي بيابـان منـا، يوسف زهرا کجاست؟
سيّد و مولاي ما، يوسف زهرا کجاست؟
*****
کاش ميديدم کجاست خيم? مولاي من
تا به گردش پر زند روح از اعضاي من
گر نبينم در منا روي او را، واي من
وجه ذات کبريا يوسف زهرا کجاست؟
اي بيابـان منـا، يوسف زهرا کجاست؟
سيّد و مولاي ما، يوسف زهرا کجاست؟
*****
در کنار اويم و روي او را ننگرم
من از او هستم جدا اوست اينجا در برم
ديدهام قابل نبود، خاک عالم بر سرم
تا مرا بخشد ضياء يوسف زهرا کجاست؟
اي بيابـان منـا، يوسف زهرا کجاست؟
سيّد و مولاي ما، يوسف زهرا کجاست؟
*****
اي عزيز فاطمه، در کجا کردي وقوف
اي تو مولاي همه در کجا کردي وقوف
با دعا و زمزمه، در کجا کردي وقوف
ميدهم دائم ندا، يوسف زهرا کجاست؟
اي بيابـان منـا، يوسف زهرا کجاست؟
سيّد و مولاي ما، يوسف زهرا کجاست؟
*****
خيزم از جا کو به کو شيون و غوغا کنم
با سرشگ ديدگان عقده از دل واکنم
بلکه آن گم گشته را در منا پيدا کنم
بار معبودا خدا! يوسف زهرا کجاست؟
اي بيابـان منـا، يوسف زهرا کجاست؟
سيّد و مولاي ما، يوسف زهرا کجاست؟
**************************************
اي منا اي سرزمين اهل دلاي ز اشک زائرت دريا خجل
در کجاي دامنت اي خاک پاک
مصطفي صورت نهاده روي خاک
مي رسد بر گوش از اين سرزمين
بانک لبيک اميرالمؤمنين
خاک اهل دل تو صحرا بوده اي
شاهد العفو زهرا بوده اي
در کدامين خيمه اي صحراي راز
با خدا کرده حسين راز و نياز
در کجاي دامنت از هر دو عين
بوده جاري در دعا اشک حسين
کعبه ي جان قبله ي دلها کجاست؟
خيمه گاه يوسف زهرا کجاست؟
********************************
عرفه داره ميره آقام نيومد ديدنماونيکه هميشه جا مونده ز کاروان منم
چي بگم دارم مي رم تو رو نديدم آقا جون
ولي خوشحاليم اينه ، اينجا رسيدم آقا جون
عرفه روز جزا شاهد ما باش اومديم
شافع ما قيامت پيش خدا باش اومديم
عرفه تو چهره يوسف زهرا رو ديدي
عرفه تو گريه غربت آقا رو ديدي
عرفه وعده ما روز جزا پيش حسين
عرفه وعده ما کرببلا پيش حسين
آقا جون آمده بوديم که با تو آشتي کنيم
تو نگام کني و من دوري ز هر زشتي کنم
عرفه داره ميره خدا نگهدارت آقا
از خدا مي خوام باشم هميشه غمخوارت آقا
**************************************
حاجيان جمعند دور هم همه
پس کجا رفته حسين فاطمه
او به جاي موي سر ، سر مي دهد
قاسم و عباس و اکبر مي دهد
حجّ او داغ جوانان ديدن است
دور نعش اکبرش گرديدن است
مسلخ او خاک گرم کربلاست
موقف او زير سمّ اسبهاست
سعي حجّ او صفا با خنجر است
مروه اش قبر علي اصغر است
او رود حجي که قربانش کنند
در يم خون سنگبارانش کنند
******************************
آرزوم يه نيم نگاهه ، نگو خواستنت گناههجز گناه چيزي ندارم ، گل زهرا روم سياهه
دل من غرق تمناست ، دنبال عزيز زهراست
هر جا که هستي آقا ، عرفات من همون جاست
غرق سوز و آه و دردم ، از فراقت گله دارم
بگو اي غريب خسته ، کجا دنبالت بگردم
مردم از چشم انتظاري ، با دلم قراري داري
گفتي هر جا اسم عباس ، باشه اونجا پا ميذاري
****************************************
مي گند که روز عرفه ، روز تجلي خداست
خدا هم اول از همه ، به فکر کربلايي هاست
تنگ غروب عرفه ، که حاجيا منا مي رند
مسافراي کربلا ، زيارت سقا مي رند
تنگ غروب عرفه ، حاجيا بخشيده مي شن
خوش بحال اوناييکه ، تو کربلا ديده مي شند
سقاي دشت کربلا ، دستش شده از تن جدا
به پيش چشم فاطمه ، فرقش شده از کين دو تا
******************************************