۲۲

بالی بده که پر بزنم در هوای تو

آری دلم دوباره گرفته برای تو

غیر از تو قلبم از همه پرهیز می کند

شاید از این طریق شوم مبتلای تو

هر جا که می روم به حضورت نمی رسم

اما مسیر پر شده از رد پای تو

عشقت اگر نبود نفس هم نداشتم

من زنده هستم از برکات دعای تو

در مجلس عزای علی گریه می کنم

بگذار تا شود دل من همنوای تو

 

۲۱

بازم دلم گرفته، غم تو چشام نشسته

ببین که این جدایی، قلب منو شکسته

تا تو بیایی آقا جون، دست دعا می گیرم

امشب برای حیدر، با تو عزا می گیرم

این شب قدری،آقا، یه بار منو نیگا کن

هر جا که هستی امشب، خیلی برام دعا کن

***

تموم عمرم مثل بارون به پای تو چکیدم

تا هر کجا بوی تو پیچید به عشق تو دویدم

حدیث آرزوهامو توی اشکای تنهاییم خوندی

خودت گرفتی دستمو، آوردی سر راهت نشوندی

منو آواره کردی و تو کوچه ها دنبالت کشوندی

با آه حسرت می سوزم همیشه

می خوام ببینمت چرا نمیشه؟

یه گوشه ی جاده غربت، زانو بقل می گیرم

تموم ترس من از اینه، نیایی و بمیرم

نمیدونم چرا خدا، منو اینجوری حیرونت کرده؟

اگه بهار من نشی، گل امیدم از غصه زرده

بدون عشق تو آقا نفس های من بی روح و سرده

اشک جدایی تو چشام نشسته

بیا ببین، بی تو دلم شکسته

یقین دارم دست منو می گیری

امشبو بین ما، احیا می گیری

یابن الحسن، یابن الحسن کجایی؟

مدینه ای؟ کوفه ای؟ کربلایی؟

 

۲۰

مردم از آتش هجران تو ای یار بیا

دارم از دوری تو دیده خونبار، بیا

بی فروغ تو در این موج غم آلوده درد

می شود آینه ها، همدم زنگار، بیا

نفسی نیست که صد بار صدایت نزنم

لااقل در بر این دلشده یک بار بیا

روز و شب می گذرد مثل همیشه بی تو

به خدا خسته ام از این همه تکرار، بیا

قفسی ساخته ام دور دلم از عصیان

تا که آزاد شود صید گرفتار، بیا

روسیاهم من وشرمنده ز رویت امّا

باز دارم به غم عشق تو، اقرار،بیا

 

۱۹ 

خسته و شکسته دل، اسیر صد تا گناه

در خونت دوباره، اومده یه رو سیاه

یه ساله منتظره، شب قدر و ببینه

تو ملاقات خدا، کنار تو بشینه

چشم به راهت می مونم، تو نیایی می میرم

بیا تا این شب قدر، با تو احیا بگیرم

من همون عاشقیم، که به تو بد می کنه

دستمو هی می گیری، ولی اون رد می کنه

منو دنبال خودت، با محبت می کشی

وقتی آلوده میشم، تو خجالت میکشی

 

۱۸

هر کس ز نور جلوه تان دور می شود

در تیرگی، محو خودش کور می شود

قلبی که از محبت دنیا رها شده

در حلقه ی فراق تو محصور می شود

آقا کمک کنید در این شهر گم شدم

دارد دلم ز خانه تان دور می شود

در خلوتت به همین فکر می کنم

پس کی بساط آمدنت جور می شود

هر کس به پای عشق شما جان فدا کند

با خنده های فاطمه محشور می شود

 

۱۷

 

یک عمر انتظار کشیدم نیامدی

از تو هزار قصه شنیدم نیامدی

در آسمان هجر تو هر جمعه بی قرار

باران شدم به پات چکیدم، نیامدی

در جاده های دور و دراز وصال تو

تا انتهای عمر دویدم، نیامدی

تا قله های عشق تو با صد هزار امید

بار غمت به دوش کشیدم نیامدی

***

دخیل گریه بستم، من این دل و شکستم، منتظرش نشستم، اما بازم نیومد

صداش زدم کجایی، سخته برام جدایی، دیگه باید بیایی، اما بازم نیومد

تو لحظه جنونم، گفتم بلات به جونم، به پای تو می مونم، اما بازم نیومد

همیشه گوشه گیم، به غصه هاش اسیرم، خواستم براش بمیرم، اما بازم نیومد

 

۱۲

چه آرزوی بزرگی است نزد تو مردن

که جان به پای تو بسیار پست و ناچیز است

خدا کند که بیایی به داد من برسی

بلای دوری تو با دلم گلاویز است

امید زندگی از سینه ها ربوده شده

بدون تو همه لحظه ها غم انگیز است

رگ حیات بشر قطع شد به یک لحظه

چقدر تیغ جدایی برنده و تیز است

قسم به ابر بهاری، قسم به نم نم اشک

همیشه کاسه چشمم ز غصه لبریز است

 

۱۱

همه ی غصه ی من همینه که، خیلی وقته از آقام بی خبرم

تا یه بار صدای پاتو بشنوم، تو مسیر عاشقی دربدرم

الهی تا دنیا دنیاست آقاجون، سایتون کم نشه از روی سرم

بس که من دور شدم از نور شما، پرشده از سیاهی دور و برم

ولی تو دست منو باز می گیری، نمی ذاری آبروتو ببرم

***

سفره امسال و آقا، به دست تو سپردم

از راه دوری اومدم، بار گناه آوردم

یادت میاد یه سال پیش، با تو چه عهدی بستم؟

شرمندتم، منو ببخش، باز دلتو شکستم

هر چی بهم گفتی نرو، من اعتنا نکردم

رفتم و آلوده شدم، از تو حیا نکردم

هر دفعه قول می دم و باز تو زشتیام می مونم

تو هم دیگه از این بده، خسته شدی می دونم

یه عمریه که گوشه ی دام هوس اسیرم

مایه ی ننگتم آقا خدا کنه بمیرم

 

۱۰

زندگی بی تو همان مردگی طولانیست

نور تو در همه جا هست و رخت پنهانیست

می چکد خون دل از زخم قدیمی فراق

ظاهراً باز هوای جگرم بارانی است

این همه اشک چرا چشم مرا پاک نکرد؟

چه کسی گفته طهارت به همین آسانی است؟

اصلا انگار نباید که تو را دید ولی

جمعه ها وقت ملاقات من زندانی است

هر که در باغ خدا لایق دیدارت شد

اثرات سحر و بندگی شعبانی است

آخر و عاقبتم با تو به خیر است ولی

ترسم از اول راه و هوسی شیطانی است

اولین بار مرا در عرفاتت بپذیر

مهزیار تو شدن کار دلی روحانی  است

من به دنبال همان خیمه سبزت هستم

جان عباس نگویی که برایم جا نیست

 

 ۹

سخته برای عاشقا، از عشقشون جدا باشن

که آرزوشونه برا، دلبرشون فدا بشن

سخته برای کبوتر، همیشه تو قفس باشه

تنها بمونه روز و شب، بی یار و هم نفس باشه

سخته برای آسمون، هیچ موقع ماهو نبینه

میون تاریک همش، به انتظارش بشینه

سخته برای قاصدک، که از تو بی خبر باشه

توی هوا دنبال تو، یه عمری در به در باشه

سخته برام وقتی که تو، بهم محل نمیذاری

با دوریت توی دل من، گلای حسرت می کاری

کاشکی می شد فقط یه بار، از کرمت صدام کنی

شبای جمعه با خودت، راهی کربلام کنی

  

۸

چشمم دگر خشکید، ای دریا کجایی؟

ای یاد تو شیرین ترین رویا، کجایی؟

کار دلم از عاشقی دیگر گذشته

مجنون صحرایی شدم، لیلا کجایی

یعقوب اشک غربتم از پای افتاد

تا کی بخوانم یوسف زهرا، کجایی؟

تکرار این دوری مرا دلگیر کرده

در گوشه ای افتاده ام، تنها، کجایی؟

با این همه خیلی دل انگیز است وقتی

هر شب صدایت می زنم آقا کجایی؟

۶

خون می چکد از ابر نگاهم به پای تو

باز این دل شکسته گرفته هوای تو

از لحظه ای که چشم به عالم گشوده ام

دیدم که عاشق توام و مبتلای تو

آقا بیا! که نذر نگاهت پس از ظهور

روزی هزار مرتبه گردم فدای تو

با اشک های خیس صدا می زنم تو را

چشمم غزل سرا شده هر شب برای تو

قدری ز سوز و اشک خودت به ما بده

تا همنوا شود دلمان با نوای تو

۵

تا دلم در حرم قرب تو یابد راهی

آتشی زن به وجودم که بر آید آهی

سفر ازخویش نکردم که رهم دور افتاد

ورنه تا کعبه وصل تو نباشد راهی

گر شود عمر، شبی، با تو هم آن شب گذرد

صبح، فریاد برآرم چه شب کوتاهی

تو به یک کاه، دوصد کوه گنه می بخشی

من بیچاره چه سازم که ندارم کاهی

دل هرجایی و آلوده و بیمار مرا

نیست جز خاک شهیدان تو درمانگاهی

۴

بیا که با تو نبینم بلای هجران را

بیا که سر کنم آقا شب زمستان را

چه خوب شد که تو هستی برای بدکاران

چه خوب شد که امیدی گناه کاران را

توئی که دست خیری منم که محتاجم

ز دست گوشه نشین مگیر دامان را

تویی که قدر خدایی منم که بی قدرم

چه می شود که ببینی تو چشم گریان را

 

۳

وقتی که جلوه ای به شب تار می کنی

ما را به یک نگاه گرفتار میکنی

هفته به هفته می رود اما تو نیستی

این قصه را برای که تکرار میکنی؟

هر جمعه من به خاطر تو زار می زنم

اما تو بر نیامدن اصرار می کنی

ماه خدا رسید و امیدم به عفو توست

لطفی به این اسیر گنه کار میکنی؟

چیزی به غیر اشک نباشد به سفره ام

آیا شبی کنار من افطار می کنی؟