من دل به دوچشم یار دارم 
با ساغر و می چه کار دارم 
هم بار فراق را کشیدم 
هم دیده اشکبار دارم 
بگذار که زار زار بگریم
من گریه انتظار دارم 
ای وای به درد بی دوایم 
من درد فراق یار دارم 
هر غصه ودرد را حسابی است 
من غصه بی شمار دارم 
از حسن ثواب ، دست خالی 
وز کوه گناه بار دارم 
از تیغ حوادثم چه باک است 
من صاحب ذوالفقار دارم 
خاک کف پای اهل بیتیم 
اینجاست که اعتبار دارم

******************

سینه ای سوخته از آتش هجران دارم 
سالها از غم تو سر به گریبان دارم 
یا که جانم بستان یا به والت برسان 
بیش از اینها نه دگر طاقت هجران دارم 
نبرد لذتی از دوری گل بلبل زار 
بی تو کی آرزوی روضه رضوان دارم 
هست از توشه تهی دست من بی مقدار 
هر چه دارم همه از لطف تو جانان دارم 
سر خود را که به پای تو فشاندم ای دوست 
بر ندارم زقدمهای تو تا جان دارم 
وای بر من که ترا با عملم آزردم 
حالیا مسئلت بخشش عصیان دارم

**************************

ماه من از من مپرسی کی خریدار تو بودم 
پیشتر از آنکه باشم محو دیدار تو بودم
گر به دور کعبه گشتم دور رخسار تو گشتم 
ور کنار بیت بودم پای دیوار تو بودم 
کاش روزی همچو یوسف بر سر بازار بودی 
تا که من هم با کلاف جان خریدار تو بودم 
گریه شرمم از آن باشد که در باغ محبت 
تو گل خندان من بودی و من خار تو بودم  
خرم از آنم که می بینم من آلوده را هم 
از سر خود وا نکردی گر چه سر بار تو بودم 
گر چه بودم عار تو تو آنچنان دادی نشانم 
که همه پنداشتند ای یار من یار تو بودم 
بارها پیمان شکستم رشته الفت گسستم 
باز مرهون عطا و لطف بسیار تو بودم 
خنده گر کردم به امید وصالت خنده کردم 
زاری ار کردم همانا عاشق زار تو بودم

**************************

امام زمان (ع)

بیا که از قدمت سبزی بهار بیاید 
بیا که روشنی روز و روزگار بیاید 
خزانِ ظلم به تاراج باغ دست گشوده 
بیا بیا که بهمراه تو بهار بیاید 
امید خفته به دلهای بی شکیب بخیزد
قرار رفته ز جانهای بی قرار بیاید 
خوشا ظهور تو مهدی که از شمیم کلامت 
نهال وعدۀ پیغمبران ببار بیاید 
بیا که عیسی پشت سرت نماز گذارد 
بیا که خضر به پیش تو پرده دار آید 
جهان بخاک فتاد از حکومت بُت و بُتگر 
بیا که دولت قران بروی کار بیاید 
بشر در آرزوی نهضتت نشسته الهی 
که نخل آرزویش زودترببار بیاید
نخواهمت که بگریی ولی بگریه دعا کن 
که وقت رفتن ایام انتظار بیاید
ز التفات تو و انفعال خویش (موید)
باستان عطای تو شرمسار بیاید

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

تا چند ار فراق تو ازدل فغان کشیم 
بار گران هجر تو تا کی توان کشیم 
تو با کدام قافله آیی که سالهاست 
ما حسرت رسیدن آن کاروان کشیم 
ای ریسمانِ محکمِ ایمان محبتت
هرگز مباد دست از این ریسمان کشیم
تا شاهد طلوع توباشیم لحظه ای 
ای مَه مُدام سر به سوی آسمان کشیم
آیینۀ جمال تو گر چه چشم دل ندید 
آویزۀ ثنای تو در گوش جان کشیم 
بهتر چو نیست گفت و شنیدی زوصف تو 
هر جا که هست حرف تو را در میان کشیم 
ما را اگر به نوکریت امتحان کنی 
بیش از همه خجالت از این امتحان کشیم 
خدمتگذار کوی رضائیم و روز و شب 
ما انتظار وصل در این آستان کشیم

الا که عشق تو از رحمت خدا دارم
تو ازدو کون خدا راومن ترا دارم 
برای من بتو سوگند وصل وهجری نیست
که هر چه هست رضایت به آن رضا دارم
بشکر گوهر عشقت که دادیم از لطف
دلی شکسته تراز کاسۀ گدادارم
خطای من نبود هیچ در برِ کرمت
اگر چه بیشتر از هر کسی خطا دارم
زبسکه پرزده ام در بهشت احسانت 
اگر چه خار ولی عطر لاله ها دارم 
گرم ز حویش برانی که هرگزاین نکنی
کجا روم ؟ به که رو آورم ؟ که را دارم ؟
بر آر دست اجابت که با دلی خونین 
بر آستان تو یک آسمان دعا دارم 
همیشه گفتم و گویم تویی تو مولایم 
تو هم بگو(موید) یکی گدا دارم

***********************

به کسی جز توام ایدوست اُمیدی نبود 
خوشتر از وعدۀ دیدار وصل تو نویدی نبود 
جز نگاه تو که هر غمزده را تسکین است 
شب حرمان مرا نور امیدی نبود 
تا بکی بسته بود باب فرج مهدی جان 
غیر دست تو بر این قفل کلیدی نبود
با تو هر شام بود امت ما را شب قدر 
بی تو بر ملت ما تم زده عیدی نبود 
ای (موید) ز بسی خون دل و اشک قلم 
دفتر شهر مرا سطر سفیدی نبود

**************************

ای گل به من که خارتوام رنگ و بو بده 
بر خاکسار درگه خویش آبرو بده 
دارم بدست رشتۀ کلافی بنام عمر 
این رشته را گره تو به آن تار مو بده 
تا روی تو در آینه دل کند طلوع 
چشم مرا بخون جگر شستشو بده 
خواهم نماز شکر کنم در حریم عشق 
جانا به اشک دیده دلم را وضو بده
آید هر آنچه بر سرم از دل بود که گفت ؟
با من که کار خویش بدست عدو بده 
جانم بلب رسانده و گوید بر آورش 
زهرم بکام ریخته گوید فرو بده 
عمری گذشت تا که (موید) گدای توست 
ای دوست هر چه را که پسندی باو بده

*************************