السلام علیک یا ربیع الانام ونضره الایام ..

سلام بر مهدی بهار وشکوفائی مردمان ونشاط وشادی روزگاران..

اگر چو لاله دلی داغدار دارم من             

زداغ هجر برتو جان شرار دارم من

بهار را به چمن واگذار کز یادت               

همیشه دسترسی بربهاردارم من

شبی که یاد تو در خاطرم گل افشاند  

هزار خرمن گل در کنار دارم من

 توئی بهشت من وتاتوبامنی ای گل

 دگر به روضه رضوان چکار دارم من

**************************************************

بیا وگر نه دراین انتظار میمیرم          

اگر که بی تو بیاید بهار میمیرم

شنیده ام که تو با بهار میآئی          

درانتظار تو من تابهار  میمیرم

به روی گونه من اشک سالهاجاریست    

 به زیر پای همین آبشار میمیرم

نیامدی وخدا شاهداست من هرروز        

درانتظار تو چندبار میمیرم

تمام دلخوشی من همین بود روزی         

که دررکاب تو باافتخار میمیرم

************************************************

 گویند کسان که روز عید آمده است   

این نکته بطبع من بعید آمده است

روزیست به ماعید که گویند همه

زان یار سفرکرده نوید آمده است

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

انتظار فرج مقدس ترین وبا فضیلت ترین اعمال در زمان غیبت است . در روایات و احادیث از آن بعنوان افضل عبادات نامبرده شده است . اما آیا انتظار فقط به نشستن و دعا کردن است ؟ من فکر میکنم غیر از این باشد . چون اسلام با این منطق بیگانه است .

در دین مبین اسلام و در مذهب اثنی عشری انتظار باید سازنده باشد . و جامعه اسلامی را از انحرافات و گمراهی ها رها کند . انتظار باید انسان را از گناه ومعصیت وظلم وستم به همنوعان خود دور نماید .

اگر انتظار اینگونه باشد فضیلت دارد . بعنوان مثال اگر ما تاروز قیامت برای فرج دعا کنیم ولی به دین و ایمان پای بند نباشیم فضیلت است ؟ فکر نمیکنم اینگونه باشد .

بعضی ها میگویند برای تعجیل در فرج آقا صلوات . این خوب است .اما با صلوات آقا میاید ؟ حتما خیر . به عقیده من اگر میخواهید به فرج آقا کمک کنید گناه نکنید .

 از امروز بیائیم شعارمان را عوض کنیم و درجامعه اسلامیمان این شعار را رواج بدهیم :

برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)گناه نکیم . غیبت وبدگوئی نکنیم . حق دیگران را نخوریم . به یکدیگر ظلم نکنیم . دست و چشم و زبان خود را به حرام آلوده نکنیم.

ربا را از خود دور کنیم. خمس و زکات را رواج دهیم . به ایتام و مستمندان کمک کنیم . مخصوصا دروغ نگوئیم .چون دروع کلید گناهان دیگر است.

 

 

به خداوند قسم اگر اینگونه باشیم  هم به امر فرج کمک کرده و هم خدای

خود را از خو دراضی کرده ایم و آقا از ما راضی هستند و ما را دعا مینمایند .

به فرموده امام راحل . منتظران واقعی باید خود مصلح باشند .

 

دوستان  را آزمون  روزگار   است   انتظار

                        در  خزان  نا  امیدیها  بهار  است   انتظار

روز پیکار و تلاش و سعی و کار است انتظار

                        افضل  طاعات   امت  انتظار  است  انتظار

غم مخور ایدل گل از گلزار وصلش چیدنیست

                        دیده گر بینا شود آن روی ماهش ریدنیست

             *****************************

در یک شعری که نمیدانم شاعرش کیست از زبان امام زمان(عج) اینگونه گفته اند . (البته این صحبتها واشعار بر گرفته از متن روایات است )

کیستم من ایکه در هر روز وشب

میکنی از حق ظهورم را طلب

بارها دیدی مرا نشناختی

بارها در غصه ام انداختی

بارها دیدم تورا کردم سلام

تو جواب من نگفتی یک کلام

بارها دیدم گنهکاری تو

گریه کردم بر تبهکاری تو

بارها دیدم تورا در انجمن

مست اغیار منی غافل زمن

بارها جایت خجل گردیده ام

شرمسار ومنفعل گردیده ام

بس کنم دیگر من این گفت و شنود

عقده بود و در گلویم خفته بود

هرچه بود ایام آن دوران گذشت

هر چه کردی هر چه بودی آن گذشت

حالیا از نو عمل آغاز کن

باب عشق دیگری را باز کن

عشق یک سویه یقین باطل بود

این دل ما هم بتو مایل بود

ما بتو عشق و محبت داده ایم

ما بتو جام ولایت داده ایم

ما بتو هجران و وصل آموختیم

ما لباس عشق بهرت دوختیم

ما تورا اول صدایت کرده ایم

ما برای خود جدایت کرده ایم

ما بنام خویش در بستت زدیم

داغ عشق خویش بردستت زدیم

ما تو را خندان وگریان میکنیم

ما تورا مشمول احسان میکنیم

ما تو را این سوو آن سو میبریم

ما  تو را با هر بدی هم میخریم

مهدیم من مهدی (عج) آل حسین (ع)

روی لب دارم گل خال حسین (ع)

کو یکی تا دست در دستش دهم

یک دل سر تا به پا مستش دهم

پیر میخانه منم ای میخوران

می بگیرید از لب کوثر نشان

چارده معصوم را یکجا منم

عترت و قرآن به یک معنا منم

انبیا بر من توکل کرده اند

درد را با من تحمل کرده اند

من تمام دردها را دیده ام

کمتر آگه شد کسی ازایده ام

کن گنه کمتر مسوزان قلب ما

تا شوی محبوب نزد کبریا

همه حرف دلم

حرف ها دارم اما... بزنم یا نزنم ؟

با توام ٬ باتو! خدایا! بزنم یانزنم؟

همه حرف دلم باتوهمین است که"دوست..."

چه کنم؟ حرف دلم رابزنم يانزنم ؟

عهد كردم دگرازقول وغزل دم نزنم

زيرقول دلم آيابزنم يا نزنم؟

گفته بودم كه به دريا نزنم دل اما

كو دلي تاكه به دريا بزنم يا نزنم؟

از ازل تابه ابد پرسش آدم اين است:

دست برميوه حوا بزنم يا نزنم ؟

به گناهي كه تماشاي گل روي تو بود

خار درچشم تمنا بزنم يا نزنم ؟

دست بردست همه عمردراين ترديدم :

بزنم يا نزنم؟ ها؟ بزنم يا نزنم؟

                                                          قیصر امین پور

*****************************************************

 
 خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شـــــــــــــاید این جمــــــــــعه بیایـــــــــد .... شاید

دست افشان... پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

بی سرو ،بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را

بر که سپارد زمان خویش را

با همه لحن خوش آواییم 

در به در کوچه ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط اوان من است

ای  نگهت خاست گه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ،ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مدد کار ما

کی و کجا وعده دیدار ما

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه ی مشعر 

کدام  کنج منا به شوق دیدار تو در انتظار بنشینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

 تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید

شــــــــــــاید پرده از چهره گشاید

شــــــــــــــــاید

یا مهدی ادرکنی

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

كاش از لطف شبی یاد ز ما می‌كردی

یاد از عاشق افتاده ز پا می‌كردی

كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده

با نگاه ملكوتی تو دوا می‌كردی

كاش می‌آمدی با یك نظر ای نخل امید

گره از كار من زار تو وا می‌كردی

كاش یك شب تو برای فرجت مالك من

با دل سوخته خویش دعا می‌كردی

همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد

كاش می‌آمدی و دفع بلا می‌كردی

پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا

كاش تو پرچمی از عدل بپا می‌كردی

كاش یك روز رضایی ز وفا

مهدی فاطمه از خود تو رضا می‌كردی

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان
 
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
 
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
 
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
 
شها فقیرم و مسکین و بر سر راهت
 
نشسته ام به امید نگاه مهدی جان
 
من عاشقم که ببینم جمال تو آیا
 
بود به سوی جناب تو راه مهدی جان؟
 
بحق حرمت اجداد خود نما نظری
 
ز مرحمت به من رو سیاه مهدی جان
 
خمید پشت من که از بار معصیت شاها
 
نموده ام همه عمر اشتباه مهدی جان

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ 

باز هم جمعه شد و غصّه ی من تازه شده

درد این بی خبری بی حد و اندازه شده

باز هم جمعه شد و چشم به ره مانده شدم

باز از دوری تو خسته و درمانده شدم

باز هم جمعه شد و از تو خبر نشنیدم

باز از بی خبری های دلــــم نالــیدم

باز هم درد فراقـت کـمرم را خم کرد

باز دوری تو چشمان مرا پر نم کرد

باز هم جمعه شد و چشم به در منتظرم

شاید آورد صبا از مه رویت خبرم

 ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif30tlamc.gif

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا, کبوتر عشق است بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روز گار بسی فتنه زیر سر دارد

بخوان دعای فرج را و نا امید مباش
بهشت پاک اجابت, هزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را شب یلدای غم , سحر دارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال!
مسافر دل ما نیت سفر دارد

بخوان دعای فرج را ز پشت پرده ی اشک
که یار گوشه ی چشمی به چشم تر دارد!

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیب به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بردارد

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ 

دل که آشفته روي تو نباشد دل نيست           آنکه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
مستي عاشق دل باخته از باده توست           بجز اين مستقيم از عمر و مگر حاصل نبست
عشق روي تو در اين باديه افکند مرا               چه توان کرد که اين باديه را ساحل نيست
بگذر از خويش اگر عاشق دلباخته ايي            که ميان تو و او جز تو کسي حائل نيست

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش

مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا

به دیدارقبقر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش

زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش

به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن

همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش

شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه

کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش

بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر

سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش

نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش

شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش

دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش

به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش
-------------------------------------------


همه جا بروم به بهانه تو !

همه جا  بروم  به  بهانه  تو               که مگر  برسم در خانه  تو

همه جا دنبال تو می گردم               که تویی درمان همه دردم

                              یا ابا صالح مددی مولا

نشوم به جز از تو گدای کسی           بی ولای تو من نکشم نفسی

که  تو  لیلای  من  مجنونـــــی           همه  هست  من  دلخونــــــی

                              یا ابا صالح مددی مولا

 اگرم   نبود  دل   لایق     تو              نظری که دلم شده عاشق  تو

به خدا هستی همه هستم              به تو دل بستم به تو دل بستم

                               یا ابا صالح مددی مولا

دل خود زده ام گره بر در تو                 چه شود که رسم بر محضر تو 

من نا قابل به تو دل بستم                 نکشی  دامان خود  از  دستم

                               یا ابا صالح مددی مولا

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ 

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی                                چه زیان تو را ، که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم                              همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی

به ره تو بس که نالم زغم تو بس که مویم                             شده ام زناله نایی ، شده ام زمویه مویی

همه خوشدل این که مطرب ، بزند به تار چنگی                   من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی

چه شود که راه یابد سوی آب ، تشنه کامی                        چه شود که کام جوید ، زلب تو کام جویی ؟

شود اینکه از ترحم ، دمی ای سحاب رحمت ؟!                   من خشک لب هم آخر ، ز تو تر کنم گلویی؟

بشکست اگر دل من ، به فدای چشم مستت                    سرخُمّ می سلامت ، شکند اگر سبویی

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا                              تو قدم به چشم من نه ، بنشین کنار جویی

زچه شیخ پاکدامن ، سوی مسجدم بخواند                         رخ شیخ و سجده گاهی ، سر ما و خاک کویی

امام زمان (ع)

بیا که از قدمت سبزی بهار بیاید 
بیا که روشنی روز و روزگار بیاید 
خزانِ ظلم به تاراج باغ دست گشوده 
بیا بیا که بهمراه تو بهار بیاید 
امید خفته به دلهای بی شکیب بخیزد
قرار رفته ز جانهای بی قرار بیاید 
خوشا ظهور تو مهدی که از شمیم کلامت 
نهال وعدۀ پیغمبران ببار بیاید 
بیا که عیسی پشت سرت نماز گذارد 
بیا که خضر به پیش تو پرده دار آید 
جهان بخاک فتاد از حکومت بُت و بُتگر 
بیا که دولت قران بروی کار بیاید 
بشر در آرزوی نهضتت نشسته الهی 
که نخل آرزویش زودترببار بیاید
نخواهمت که بگریی ولی بگریه دعا کن 
که وقت رفتن ایام انتظار بیاید
ز التفات تو و انفعال خویش (موید)
باستان عطای تو شرمسار بیاید

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

تا چند ار فراق تو ازدل فغان کشیم 
بار گران هجر تو تا کی توان کشیم 
تو با کدام قافله آیی که سالهاست 
ما حسرت رسیدن آن کاروان کشیم 
ای ریسمانِ محکمِ ایمان محبتت
هرگز مباد دست از این ریسمان کشیم
تا شاهد طلوع توباشیم لحظه ای 
ای مَه مُدام سر به سوی آسمان کشیم
آیینۀ جمال تو گر چه چشم دل ندید 
آویزۀ ثنای تو در گوش جان کشیم 
بهتر چو نیست گفت و شنیدی زوصف تو 
هر جا که هست حرف تو را در میان کشیم 
ما را اگر به نوکریت امتحان کنی 
بیش از همه خجالت از این امتحان کشیم 
خدمتگذار کوی رضائیم و روز و شب 
ما انتظار وصل در این آستان کشیم

الا که عشق تو از رحمت خدا دارم
تو ازدو کون خدا راومن ترا دارم 
برای من بتو سوگند وصل وهجری نیست
که هر چه هست رضایت به آن رضا دارم
بشکر گوهر عشقت که دادیم از لطف
دلی شکسته تراز کاسۀ گدادارم
خطای من نبود هیچ در برِ کرمت
اگر چه بیشتر از هر کسی خطا دارم
زبسکه پرزده ام در بهشت احسانت 
اگر چه خار ولی عطر لاله ها دارم 
گرم ز حویش برانی که هرگزاین نکنی
کجا روم ؟ به که رو آورم ؟ که را دارم ؟
بر آر دست اجابت که با دلی خونین 
بر آستان تو یک آسمان دعا دارم 
همیشه گفتم و گویم تویی تو مولایم 
تو هم بگو(موید) یکی گدا دارم

به کسی جز توام ایدوست اُمیدی نبود 
خوشتر از وعدۀ دیدار وصل تو نویدی نبود 
جز نگاه تو که هر غمزده را تسکین است 
شب حرمان مرا نور امیدی نبود 
تا بکی بسته بود باب فرج مهدی جان 
غیر دست تو بر این قفل کلیدی نبود
با تو هر شام بود امت ما را شب قدر 
بی تو بر ملت ما تم زده عیدی نبود 
ای (موید) ز بسی خون دل و اشک قلم 
دفتر شهر مرا سطر سفیدی نبود

ای گل به من که خارتوام رنگ و بو بده 
بر خاکسار درگه خویش آبرو بده 
دارم بدست رشتۀ کلافی بنام عمر 
این رشته را گره تو به آن تار مو بده 
تا روی تو در آینه دل کند طلوع 
چشم مرا بخون جگر شستشو بده 
خواهم نماز شکر کنم در حریم عشق 
جانا به اشک دیده دلم را وضو بده
آید هر آنچه بر سرم از دل بود که گفت ؟
با من که کار خویش بدست عدو بده 
جانم بلب رسانده و گوید بر آورش 
زهرم بکام ریخته گوید فرو بده 
عمری گذشت تا که (موید) گدای توست 
ای دوست هر چه را که پسندی باو بده

 

امید من به عطای بقیة الله است 
هزار جان به فدای بقیة الله است 
بگو به حاتم طایی ، مناز بر کرمت 
هزار چون تو گدای بقیة الله است 
حرام باد مرا بی محبتش نفسی 
که زندگی به ولای بقیة الله است 
دعایث منتظران مستجاب خواهد شد 
چون متصل به دعای بقیة الله است 
خدا ز یمن وجودش به ما دهد روزی 
رضای دوست رضای بقیة الله است 
گر او نبود نمی ماند از بشر اثری 
بقای ما ز بقای بقیة الله است 
خوش آن بقیه عمری که سر شود با او 
حیات و مرگ برای بقیة است

 

من دل به دوچشم یار دارم 
با ساغر و می چه کار دارم 
هم بار فراق را کشیدم 
هم دیده اشکبار دارم 
بگذار که زار زار بگریم
من گریه انتظار دارم 
ای وای به درد بی دوایم 
من درد فراق یار دارم 
هر غصه ودرد را حسابی است 
من غصه بی شمار دارم 
از حسن ثواب ، دست خالی 
وز کوه گناه بار دارم 
از تیغ حوادثم چه باک است 
من صاحب ذوالفقار دارم 
خاک کف پای اهل بیتیم 
اینجاست که اعتبار دارم

 

اگر قرار بود بی حضور یار بمیرم 
خدا کند که همین دم در این قرار بمیرم 
گرم رضای تو آید به دست فرق ندارد 
که پایدار بمانم و یا به دار بمیرم 
بود در آمدنت گر قرار مرگ و حیاتم 
هزار بار بیا تا هزار بار بمیرم 
ترا چه نقص که من نیز آن جمال بینم 
ترا چه سود که من هم ز انتظار بمیرم 
گرم تو پیش بخوانی و گرم تو جان بستانی 
به اشتیاق بیایم و به افتخار بمیرم 
بهار عشق و وفا روزگار توست ، الهی
که آن بهار ببینم ، در آن بهار بمیرم

 

سینه ای سوخته از آتش هجران دارم 
سالها از غم تو سر به گریبان دارم 
یا که جانم بستان یا به والت برسان 
بیش از اینها نه دگر طاقت هجران دارم 
نبرد لذتی از دوری گل بلبل زار 
بی تو کی آرزوی روضه رضوان دارم 
هست از توشه تهی دست من بی مقدار 
هر چه دارم همه از لطف تو جانان دارم 
سر خود را که به پای تو فشاندم ای دوست 
بر ندارم زقدمهای تو تا جان دارم 
وای بر من که ترا با عملم آزردم 
حالیا مسئلت بخشش عصیان دارم

 

ماه من از من مپرسی کی خریدار تو بودم 
پیشتر از آنکه باشم محو دیدار تو بودم
گر به دور کعبه گشتم دور رخسار تو گشتم 
ور کنار بیت بودم پای دیوار تو بودم 
کاش روزی همچو یوسف بر سر بازار بودی 
تا که من هم با کلاف جان خریدار تو بودم 
گریه شرمم از آن باشد که در باغ محبت 
تو گل خندان من بودی و من خار تو بودم  
خرم از آنم که می بینم من آلوده را هم 
از سر خود وا نکردی گر چه سر بار تو بودم 
گر چه بودم عار تو تو آنچنان دادی نشانم 
که همه پنداشتند ای یار من یار تو بودم 
بارها پیمان شکستم رشته الفت گسستم 
باز مرهون عطا و لطف بسیار تو بودم 
خنده گر کردم به امید وصالت خنده کردم 
زاری ار کردم همانا عاشق زار تو بودم

 

با صد امید بر در این خانه آمدم 
اقرار می کنم که تو خوبی و من بدم 
مردودتر ز من نبود بنده ای ولی 
باور نمی کنم که تو مولا ردم کنی
قابل نبوده ام که کند دعوتم کسی  
مولا کریم بود که بی دعوت آمدم 
هر کس گرفت دست توسل به دامنی 
من دست خود به دامن آل عبا زدم 
با آنهمه صفات نمک نشناسیم 
عمری کنار سفره آل محمدم 
دریا حریف نیست که پاکم کند مگر 
مولا به خاک کوی خود از لطف شویدم

 

سحر نوید دهد صبح نور نزدیک است 
زمان غم به سر آمد سرور نزدیک است 
شفق زدهاست ز مشرق فروغ صبح امید 
دهید مژده که روز ظهور نزدیک است 
گذشته موسی عمران از آن سوی دریا 
بگو به لشکر فرعون گور نزدیک است 
حجاب ها زمیان رخت بسته اند همه 
الا که لحظه ای فیض حضور نزدیک است 
قسم به فاطمه یاران عزیز فاطمه را 
زکوچه های مدینه عبور نزدیک است

من نگویم از شمایم لیک عمری با شمایم 
سائلی بودم شما دادید جا در این سرایم 
در میان آشنایان بوده ام نا آشنایی 
کرده احسان شما با آشنایان آشنایم 
روز اول عاشقم کردید و دل بردید از من 
با عنایات شما تا روز آخر با شمایم 
بند بندش را جدا سازم زهم با تیغ آهم 
هر که خواهد از تولای شما سازد جدایم 
دل به دنبال شما و من به دنبال دل استم 
خانه بر دوش شما گشتم نمی دانم کجایم 
در مقام گوشه گیری کرده ام سیر جهان را 
گه مدینه گه نجف گه سامره گه کربلایم 
گاه گرد کعبه می گردم گهی در کاظمینم 
گاه در خاک خراسان آستان بوس رضا یم 
گاه بر دور سر مهدی زند پر مرغ روحم 
گاه مجنون خیال آن جمال دلربایم

 

عمری به گریه خواندم از سوز دل خدار ا 
شاید دمی ببینم آن روی دلربا را 
از اصل خویش دوری بیگانه ای و کوری 
ای دیده گر نبینی دلدار آشنا را 
دوران زندگانی تا مرگ انتها یافت 
دردا دمی ندیدیم آن حسن ابتدا را 
ماهی که بر جمالش تاب نگاه ما نیست 
آیا شود نوازد با یک نگاه ما را 
رفتار ما گدایی قانون او کرامت 
آری کرامت او سلطان کند گدا را 
بالله که یار آید چون ماه رخ گشاید 
ای طالبان دلدار دیدارتان گوارا 
ای بی تو اوفتاده در کار ما گره ها 
از آستین برون آر دست گره گشا را 
تا چند راس جدت بر نوک نی درخشد 
از دست نیزه داران بر گیر نیزه ها را 
باز آ که دوستانت از اشک دیده عمری 
پیوسته آب دادند گلهای کربلا را

 

گل با صفاست اما بی تو صفا ندارد 
گر بر رخت نخندد در باغ جا ندارد 
پیش تو ماه باید رخ بر زمین بساید 
بی پرده گر بر آید شرم و حیا ندارد 
ای وصل تو شکیبم ای چشم تو طبیبم 
باز آکه درد هجران بی تو دوا ندارد 
فریاد بی صدایم در سینه حبس گشته 
از بسکه ناله کردم آهم صدا ندراد 
بار فراق بردم خون از دو دیده خوردم 
باز آی تا نمردم دنیا وفا ندارد 
گفتم که در کنارت جان را کنم نثارت 
دیدم که جان هم اینجا قدر و بها ندارد 
هر کس تورا ندارد جز بیکسی چه دارد 
جز بیکسی چه دارد هر کس تو را ندارد