شعر شهادت امام رضا علیه السلام
ای به غربت شده هماره خون بر دلت
چــه غریبانـه شـد زهـر ستـم قاتلت
فاطمه در غمت گشته صاحب عزا
یا رضا یا رضا یا رضا یا رضا
مـرغ روحـم زنـد پر بسوی تربتت
که کنم گریه بر شهادت و غربتت
افکنـم در حــرم شــورِ روز جــزا
یا رضا یا رضا یا رضا یا رضا
ای دل عالمــی بــا غمـت آمیخته
اشک چشم جواد به صورتت ریخته
قصهات سینه سوز نالهات جان گزا
یا رضا یا رضا یا رضا یا رضا
قتلگاه تو شد حجرۀ در بستهات
عالمی بیخبر از دل بشکستهات
صورتت بر زمیـن نالـهات بـر سماء
یا رضا یا رضا یا رضا یا رضا
جان فدای تو و غربت و خون دلت
که به مظلومیّت گریـه کنـد قاتلت
خونِ دل اشـکِ غـم بـر تو آمد غذا
یا رضا یا رضا یا رضا یا رضا
بـدن پاک تو به دوش اهل ولا
تن پاک حسین برهنه در کربلا
گریه کن بر حسین ای شهید از جفا
یا رضا یا رضا یا رضا یا رضا
**************
کوثر اشک من از ساغر و پیمانه، توست
دل آتشزدهام، شمع عزاخانه تـوست
جگر سوخته، خاکستر پروانه تـوست
شعلههای دلم از آه غریبـانه تـوست
ای تـراب قـدم زائـر کویت گُل من
وی خراسان تو تا صبح قیامت دل من
****
درد جان را تو طبیبی تو طبیبی تو طبیب
بزم دل را تو حبیبی تو حبیبی تو حبیب
بی تولّای تو دل را نه قرار و نه شکیب
تو غریب الغربایی و همه خلق، غریب
نه خراسان که سماوات و زمین حائر توست
دور و نزدیک ندارد، دل ما زائر توست
****
ای قبـول غـم تـو گریـه ناقـابل ما
آتش عشق تو در روز جزا حاصل ما
مایـه از خاک خراسان تو دارد گل ما
ما نبودیم که میسوخت به یادت دل ما
سالها آتش غم شمع صفت آبت کـرد
زهر در سینه شراری شد و بی تابت کرد
****
تو به خلقت پدری و تو به زهرا پسری
مثـل جد و پدرت از همه مظلومتری
تـو جگـر پاره پیغمبر و پاره جگری
بلکه بیتابتر از بسمل بیبال و پری
میزبان تو شد ای جان جهان قاتل تو
کس ندانست ندانست چه شد با دل تو
****
تـو کـه سـر تـا بـه قدم آینه توحیدی
به چه تقصیر چو بسمل به زمین غلطیدی
مرگ را دور سرت لحظه به لحظه دیدی
همچنـان مـار گزیده به خودت پیچیدی
که گمان داشت که با آن غم پیوسته تو
قتلگاه تو شـود حجـره در بستـه تو؟
****
«بابی انت و امی» که چـه آمد به سرت
داغ معصومه مظلومه به جان زد شررت
تو زدی بال و پر و کـرد تماشا پسرت
بس که بر شمس رُخت ریخت ستاره قمرت
شـرر آه بـر آمـد ز نهـادت مــولا
صورتت شسته شد از اشک جوادت مولا
****
طایر روح غریبانه پرید از بدنت
قاتلت اشک فشان بود به تشییع تنت
خبر از غربت تن داشت فقط پیرهنت
کرد با خون جگر دست جوادت کفنت
چوب تابوت تو بر شانه جان همه بود
جای معصومه تو اشک فشان فاطمه بود
****
بانـوان چشم ز مهریـه خود پوشیدند
دور تابوت تو پـروانه صفت گردیدند
اشکها بود که بـر غربت تو باریدند
لاله از خون جگر بر سر راهت چیدند
مردها مثل زنان شیونشان برپا بود
دور تابوت تو ذکر همه یا زهرا بود
****
ای خدا سوختم از گریه، دل از کف دادم
کاش میسوخت فلک از شرر فریادم
کاش مـیداد غـم شـام بـلا بـر بادم
یاد خاکستر و سنگ لب بـام افتـادم
پای تابوت رضا چنگ و نی و دف نزدند
همه سیلی زده بر صورت خود، کف نزدند
****
دور تابوت تو بر چهره اگر چنگ زدند
لیک پای سر جد تو همه چنگ زدند
دور تابوت تو ناله ز دل تنگ زدند
دور زینب همه از چار طرف سنگ زدند
تا شرار از جگر و ناله ز دل برخیزد
اشک «میثم» به تو و جد غریبت ریزد
************************
ای بـوسهگاه خیـل مـلک آستانهات
وی داده کعبه تکیه به دیوار خانهات
مژگان توست تیر محبت کـه هر دلی
از ابتـدای خـلقت دل شـد نشانهات
نازم به لطف و مرحمت و رأفتت که هست
حتی به حشر، بار غم ما به شانهات
ماییم سائل و تـو خدا را خزانهدار
همچون خدا حدود ندارد خزانهات
آدم به گندم حرمت خلد را فروخت
جبریـل بـود شیفتـه دام و دانهات
مـرغ دل مسیـح هم از بام آسمان
پر میزنـد بـه جانب نقارهخانهات
از بس که عاشقم به تو از راه دور هم
صـورت نهـادهام بـه در آستانهات
نه غم ز نار دوزخ و نه شادم از بهشت
داغی مـرا بـه دل نبـوَد جــز بهانهات
بر غربت تو حجره در بسته میگریست
پـرپـر زدی چـو در بغـلِ نـازدانهات
«میثم» به هر کجا که رود، آشیان توست
ای وسعت زمیـن و زمـان آشیـانهات
حرم تو کعبة دل، کرمت همه خدایی
کنی از کرامت خود به خدا خدا نمایی
در باز توست افزون من بی نوای محزون
ز کدام در درآیم به بهانة گدایی
کرم تو می دهد رو به گدای تو وگرنه
ندهند پادشاهان به فقیر آشنایی
من اگر گناه کارم تو رئوف و مهربانی
کرمت نمی گذارد که کنی ز من جدایی
تویی آن که هر که آید به زیارت تو یک بار
تو سه بار از عنایت به زیارتش بیایی
به خدا گناه کارم دگر آبرو ندارم
چه شود دهی ز نارم به محبتت رهایی
بکشم هماره نازت مگرم دهی اجازت
که به یک زیارت تو سر و جان کنم فدایی
همه را تو دست گیری همه را تو می پذیری
چه امیر شهر باشد چه فقیر روستایی
به حریم توست بارم به حرم چه کار دارم
کند از هزار کعبه حرم تو دلربایی
کرمت به کل عالم حرمت پناه "میثم"
به شما از او توسل ز شما گره گشایی
******************************
کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان
آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصومۀ مظلومه، کجا بود رضا جان
بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان
تنها نه جگر، شمعصفت شد بدنت آب
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان
تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحهسرا بود رضا جان
یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان
جان دادی و راحت شدی از زخم زبانها
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان
از آتش این زهر، تن و جان تو میسوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان
روزی که نبودیم در این عالم خاکی
در سینۀ ما، سوز شما بود رضا جان
از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان
****************************
رضا رفت، ز دنیا رضا رفت، ز دنیا
رضا رفت، ز دنیا رضا رفت، ز دنیا
|
افسوس، که کشتند غریبالغربا را از شیعه گرفتند، معینالضعفا را |
|
تا روز جزا داغ رضا، بر جگر ماست تشییع غریبانۀ او در، نظر ماست |
|
این نالۀ شیعه است که بر عرش رسیده این اشک جواد است، که از دیده چکیده |
|
شیعه، همهجا نالۀ زهراست به گوشش تابوت جگرپارۀ زهراست، به دوشش |
|
در طوس شده، باغ گل فاطمه پرپر معصومه! بیا گریه کن از داغ برادر |
|
امشب زند از داغ رضا، بر سر و سینه معصومه به قم، فاطمه، در شهر مدینه |
|
افسوس که داغ دل زهرا شده تازه زنهای خراسان، پی تشییع جنازه |