لبت دو پـاره آتش دلـت پر از شرر است
دهان خشک پدر از لبِ تو، خشک‌تر است
تو پاره پاره شدی، قلب من پر از خون است
تـو تشنـه‌ای، نفسِ مـن شـرارة جـگر است
بیــا زبـان بـه دهـانم گذار ای پسـرم
کـه در لبــان تــو شهـدِ لبِ پیامبر است
وداع آخــر و بـــوسیدن لــب فــرزند
خدا گواست که این آرزوی یک پدر است
اگــر چــه داغ تــوام می‌کشد برو پسرم
کــه بهــر کـشتن تـو قاتل تو منتظر است
بـرو کـه زخــم تــو را ننگرند اهل حرم
اگــر نگــاه کنـد جان عمه در خطر است
گلـوی تشنه جـدا گشتن از پسـر دم مرگ
بـرای یـک پـدر از داغ او کشنده‌تر است
سفر بـه خیـر، بـرو پشت ســر نگاه مکن
سـر بریــده مـن بـا سر تو همسفر است
سپر مـگیر به سـر دست و سینه را بگشا
کـه پیش تیر بلا سینه‌های مـا سپر است
خـدات اجـر دهـد در صف جزا «میثم»
که بیت بیت تو را سوز شعله‌ای دگر است

 

 به قلاده ی نفس گشتم اسیر
شدم زار و شرمنده و سر به زیر
تهی دستم و بی نوا و فقیر
مرا کس نخواند ذلیل و حقیر
مقامم بُوَد بس بزرگ و خطیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

حسین ازکرم انتخابم کند
غلام غلامش خطابم کند
گدای در خود حسابم کند
بهشتم بَرَد یا عذابم کند
به عشقش اسیرم اسیرم اسیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

خیالش زمن دلربایی کند
غمش دردلم خودنمایی کند
نوایش مرا نینوایی کند
ولایش مرا کربلایی کند
بدانند خلق از صغیر و کبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

منم عار او، او بود یارمن
زلطف و کرامت، خریدار من
نبودم که او بوده دلدار من
غمش شد انیسِ دل زار من
از آن دم که مادر مرا داده شیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

اگر چه گنه کار و آلوده ام
به خاک مزارش جبین سوده ام
دمی بی ولایش نیاسوده ام
گرفتار و دلداده اش بوده ام
از آن دم که آب و گلم شد خمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

زخون جگر پاکِ پاکم کنید
سپس عاشق سینه چاکم کنید
به تیغ محبت هلاکم کنید
به صحن ابوالفضل خاکم کنید
که خاکم دهد بوی مشک و عبیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

به زخم جبین پیمبر قسم
به رخسار خونین حیدر قسم
به محسن، به زهرای اطهر قسم
به سبطین و عباس و اکبر قسم
به هفتاد و دو عاشق بی نظیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

دریغا که شد خاک صحرا کفن
بر آن کشته ی پاره پاره بدن
تنش پاره پاره تر از پیرهن
سرش نوک نی با خدا هم سخن
نگاهش سر نی به طفلی صغیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

به سردار بی لشگر کربلا
به سرهای لب تشنه از تن جدا
به قرآن زیر سُم اسب ها
به خونی که شد خونبهایش خدا
به جسمی که او را کفن شد حصیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

به هر کوی و هر بزم و هر انجمن
سرم خاک پای حسین و حسن
پدر در دوگوشم سرود این سخن
که ای نازنین طفل دلبند من
حسینی بمان و حسینی بمیر
امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر
 

به همره تو رود روح من ز پیکر من
سپردمت به خدا ای یگانه گوهر من
اگر که می‌روی آهسته‌تر برو پسرم
که هست پشت سر تو نگاه آخر من
دو غصه بر جگر عمه‌ات زده آتش
دهان خشک تو و اشک دیدة تر من
وضو بگیر ز اشک و برو به جانب مرگ
کـه پیشبـاز تـو آیـد ز خلد، مادر من
چگونـه تـاب بیـارم، چگونه صبر کنم؟
کـه بـر سـر تـو بریزند در برابر مـن
اگــر فتـاد عبـورت کنـار شط فرات
بیـار جـرعة آبـی بــرای اصغر مـن
بپوش زخم سرت را به دستِ غرقه به خون
اگر به دیدنت آیـد ز خیمـه خـواهر مـن
ز حلقــه‌های زره بیشتر رسـد زخمت
هزار پاره شود پیکرت چو حنجـر من
اگر چه فرق تو گردد دو تا به تیغ ستم
یکی است قبـر تـو و تـربت مطهر من
عدو به گریة مـن خنده می‌زند «میثم»
تـو گریـه کـن بـه عزایِ علیِّ‌‌اکبر من

بهـار مـن، گل مـن، بـوستان پرپر من!
چه کرد با تو خزان پیشِ دیدة تر من؟
محاسنم به کفِ دست بود و اشک به رخ
نگـاه کـردم و دیـدم تـو رفتی از بر من
چه آمدت به سر ای مصحفِ ورق ورقم
کـه آیـه آیـه شدی بـاز در برابر مــن
خدا گواست که تنها شدم، غریب شـدم
ببین چه آمده با کشتن تو بـر سـر مـن
الا تمـام جوانـان کمک كنيد مــرا
کنیـد گریــه بــرایِ عــلیِّ‌‌اکبر مــن
کسی که گـریه کند در شهـادت پسرم
کند شفاعت از او روز حشر، مادر من
بلنــد شـو، بنشین و سـلام کن پسرم
کـه بهـر دیدنت آید زخیمه خواهر من
پسر کـه رفت، پدر هم غریب می‌گردد
بـه ایـن دلیل تو بودی تمامِ لشکر من
تمام هاشمیان جمع گشته، جمع کنید
که ریخته به زمین پاره‌های پیکر من
بساز اشک بریز و بسوز ای «میثم»
که نظم توست قبول خدای داور من

 

مـن کیستم ولـی خداونــد اکبرم
سرتا قدم محمّد و زهرا و حیدرم
قـرآن روی سینه فـرزند فاطمه
فرزند نور و واقعه و قدر و کوثرم
در وصف خلق و منطق و خلقم نظر کنید
زیباتـرین شبیه بـه شخص پیمبرم
زهرا جمال ختم رسل دیده در رخم
لیلا کشیـده شانـه بـه زلف معطرم
جان جهانیان که حسین است بارها
مانند جان خویش گرفته است در برم
همسنگـر شهیـد علمـدار کــربلا
تا روز حشر قلب حسین است سنگرم
مـن پیـر مکتبِ «اولسنا علی الحق‌»ام
مــن شیـر کربــلا اسداللهِ دیگرم
پا تا به سر چو جانم و جان مجسمم
سر تا به پا چو روحم و روح مصورم
دانــایی امــام حسـن در تکلمـم
زيبايي امــام حسین است منظـرم
مأنوس با شهادت‌وشمشیروزخم‌وخون
ممسـوس در حقیقتِ خـلاقِ داورم
تسبیـح دانـه دانـة سجـادة حسین
قـرآن پاره پارة زهــرای اطهـرم
خیمه صفـا و مروه بـوَد قتلگاه من
صحرای کربلا عرفات است و مشعرم
مـن پـاره‌ای ز پیکـر پیغمبـرم ولی
گردید پاره پاره ز شمشیـر، پیکـرم
وقتی که قطعه قطعه ز شمشیر می‌شدم
دیـدم ستــاده حضرت زهرا برابرم
اشک روان و مهجة قلب حسین بود
خونی‌که شد به‌صورت من جاری‌ازسرم
با آنکـه در شهادت من قامتش خمید
در نــزد فاطمه است سرافراز مادرم
این غم مرا کُشد که ببینم به نوک نی
سیلی زننـد بـر گلِ رخسارِ خواهرم
ای کاش می‌نشست به قلب شکسته‌ام
تیــری کـه هست سهم گلـوی برادرم
مـن آن شکوفـه‌ام کـه نگه کرد باغبان
چیدنـد بـا شکنجه و کردنـد پـرپـرم
در زیر تیغ بسملِ بشکسته بـال و پـر
در بحر عشق، ماهیِ در خون شناورم
«میثم» اگر به فصل جوانی شدم شهید
هـر پیـر را معلـم و استـاد و رهبـرم

 

وقتی که تیر کین به گلوی تو جا گرفت
خون تو را به عرش فشاندم، خدا گرفت
گردیـد دفـن، پیکر پاکت بـه دست من
پیش از همه تو را بـه بغل کربلا گرفت
می‌خواستم چو لاله کنم هدیه‌ات به دوست
دشمن ز من به تیر سه شعبه تو را گرفت
از بس مصیبت تـو عظیم است، بهر تو
بــاید تمــام سـال دمـادم عزا گرفت
تیر آمد و ز حلق تو بر قلب من نشست
از آن گذشت و جا به دل مصطفی گرفت
نفرین بـه حرمله که بـه تیـر سه شعبه‌ای
دار و نـدار و هستی مـا را ز مـا گرفت
عمـه بــرای مـن طلبیـد از خدای، صبر
مـادر بـه خیمـه بهر تـو دستِ دعا گرفت
یهــوده بهــر کشتن مـن صف کشیده‌اند
بــا کشتـن تـو «حرمله» جانِ مرا گرفت
مادر نداشت آب به جز اشک چشم خویش
قـاتل تــو را ز شیر بـه تیـرِ جفـا گـرفت
«میثم» بـه قبـر کــوچک اصغر نظاره کـن
سربــاز آخــرم بــه دل خـاک، جا گرفت

 

این طفل شیرخواره همه لشکر من است
در بیـن سی هـزار سپه، یـاور من است
یـک بـاغ لاله هـدیه به محبوب کرده‌ام
این شیرخواره دسته گلِ آخـرِ من است
خونی کز آن جمال خدا گشت لاله‌گون
بـاور کنید خـون علی‌اصغرِ مـن است
ایـن طفـل شیر را مشمارید شیرخوار
من مصحف خدایم و این کوثر من است
مـن سینه چـاک سنگر سـرخ شهادتم
این است آن شهید که هم‌سنگر من است
ایـن اسـت آن شهیـد کـه با بی‌زبانی‌اش
تـا صبـح روز حشـر پیام‌آور من است
جسمش به روی دست من و مرغ روح او
پـرواز کـرده در بغـلِ مـادر مـن است
چون شمعِ سوخته شده از قحط آب، آب
آبـی اگر که خورده ز چشمِ تر من است
خواهید اگر کنید پس از این زیارتش
قبرش به روی سینة غم‌پرور من است
«میثم» شـرارة دل مـا را کشد به نظم
با سوزِ سینه، تشنه لبِ ساغر من است

 

 مــهِ آسمانِ امیــد مـن گـل نـوشکفته پرپرم
مگذار دیده به روی هم که تویی تمامیِ لشکرم
تو مرا ذبیح و من آمدم که به سوی قتلگهت برم
که به پیش تیر بگیرمت که به دست خود کنمت فدا
****
تو به دور سر قمرِ منی تو به پیش رو سپر منی
جگرم به حال تو سوخته که تو پارة جگر منی
سفرم بـه سـوی خدا بوَد تو یگانه هم‌سفر منی
بگذار چهره به شانه‌ام که سفر کنی به سوی خدا
****
متحیّرم به سکوت تو که خموش و غرق تلاطمی
نـه اشـاره‌ای نـه نظاره‌ای نـه کنایـه‌ای نه تکلمی
بگشـا زبـان بـه ترانـه‌ای برُبـا دلـم بـه تبسّمی
که تو بر فراز دو دست من، علمی به صحنة کربلا
****
سردست خویش برآن سرم‌ که تو را به دست خدا دهم
رخ خود به خون گلو بشو که فدا شویّ و فدا دهم
چو تـو را به دست خدا دهم به تمام خلق، ندا دهم
که فدای حق همه بود ما که فدای حق همه هست ما
****
قطرات سـرخ تــو می‌شود گل سرخ دامـن کربلا
مهراس بـر سر دست من که چو من شوی سپر بلا
مـن و تـو دو کشته راه حـق دو ذبیح مسلـخ ابتلا
نه عجب خلیل ببـوسد ار گلـو و لب و دهـن تو را
****
چه ‌خوش است در شررعطش‌که به خونِ چهره بشویمت
چه‌ خوش است وقت وداع خود چو گل بهشت ببویمت
چه‌ خوش است سینه سپر کنی که ذبیح خویش بگویمت
چه خوش است خنده‌کنی به خون‌که قبول‌کرده تو را خدا
****
تو همیشه باب حوائجی، تو هماره بحر کرامتی
تو نـدای غـربت عترتی، تو لوای سرخ امامتی
تـو پنــاه عــالم خـلقتی تــو شفیـع روز قیـامتی
نگهی به«میثم»خسته‌دل چه دراین سرا، چه در آن سرا

 

من بـرای خدا دسته‌گل می‌برم
باشد این دسته‌گل غنچۀ پرپرم
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
****
چهـرۀ لاله‌گـون می‌پسندد خـدا
حنجر غرقه خون می‌پسندد خدا
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
****
خنده کن تا که از خون خضابت کنم
بــر ســر دوش خــود آفتابت کنم
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
****
هدیه بر خالق داورت می‌کنم
پیش تیـر بلا سپرت می‌کنـم
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
سینه و دست من شده گهواره‌ات
گشته تقـدیم حق گلوی پاره‌ات
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
****
عهد من با خدا از تو کامل شود
قسمتت جای شیر، تیر قاتل شود
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
****
گرچه با سنِّ کم تو علی‌اصغری
بر روی دست من حجتِ اکبری
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم

 

من به میدان شهادت قرص ماه آورده‌ام
شیرخـواره کودکی از خیمه‌گاه آورده‌ام
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
طفـل عطشانم ز دریــا دلربـائی می‌کند
دست‌های بسته‌اش مشکل گشائی می‌کند
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
قلب اصغر گشته مثل آتشِ افروخته
بـر گلوی تشنة او آب دریـا سوخته
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
اهل کوفه! کودک شش ماهه‌ام رفته ز تاب
از تلظّـی‌های او آیــد صــدای آب آب
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
بـارالها تیـر قــاتل اصغرم را شیر داد
پاسخ شش ماهه‌ام را حرمله با تیر داد
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
بعـد هفتاد و دو لاله غنچه‌ام پرپر شده
بر سر دوشم روان خونِ علی‌اصغر شده
آخرین یارم علی مهر طومارم علی
****
اصغرم در موج خون غسل شهادت می‌کند
بـر سـر دوش پـدر حق را عبادت می‌کند
آخرین یارم علی مهر طومارم علی

 

ای عمو پاره پاره شد بدنم
زرهم گشته زخم‌های تنم
منم آن یوسفی که گردیده
بــدنم پـاره‌تر ز پیـرهنم
سیـزده سـال آرزو دارم
روی دست تو دست و پا بزنم
از دم تیغ دوست خوردم آب
که عسل جاری است از دهنم
عاشقم عاشقم عمو بگـذار
اسب‌هـا پـا نهنـد بر بدنم
بس كه خشكيده از عطش دهنم
نیست یـارای گفتنِ سخنم
آرزوی مـن از ازل این بود
که شود زخم و خاک و خون، کفنم
پدری کن بـر ایـن یتیم عمو
مـن عزیـز بـرادرت حسنم
شهد احلی مـن العسل خـوردم
به! چه زیباست دست و پا زدنم!
«میثم» از سوز دل بسوز به من
من گل برگ بـرگ در چـمنم

ثمـر ریـاضِ دلی علی، دُر فاطمه، گهـرِ حسن
به رسول، قطعه‌ای از جگر، به حسین، پاره‌ای از بدن
به دو لب عقیق-یمن یمن، به دوطره مشک-ختن ختن
رخ او چــراغ بــهشت دل قــد او قیـامت کربلا
****
شهدا بـه وادی سرخ لا، شده خم به عرض ارادتش
سـر و دست و تن سپر بلا، یمِ خون، بهشت شهادتش
مه و سال و هفته و روز وشب، همه لحظه‌های ولادتش
زده خیمـه در یم سـرخ خـون، شده مردِ سنگرِ ابتلا
****
گـل سرخ بـاغ محمّـدی، شکفد ز باغ جمال او
صلوات خالق ذوالمنن، بـه خصال او بـه کمال او
بــه بــراق وهـم بگو مپر نرسی به اوج کمال او
که گرفته جلوه جلال او ز جلال حضرت کبریا
****
ثمرِ حسن! که هماره دل به حسینِ فاطمه بسته‌ای
تــو همـاي قله خونی و به دل شکسته نشسته‌ای
به شتاب می‌روی از حرم تو که بند کفش نبسته‌ای
زرهت بـه تـن شـده پیـرهن، بدنت شده سپر بلا
****
تـو طواف دور عمو کنی، ملکوت گرم طواف تو
نگـه حسین بـه قامت و نگه حسن به مصاف تو
دل عمـه و جگـر عمـو شده شمع بزم مصاف تو
که شودخضاب به مقتلت،زحنای خون سر ودست وپا
****
بـه عمو و عمه نظاره کن، شده در قفای تو نوحه‌گر
دو طرف فرات و دوسو سپه،دولب تو خشک‌ ودو دیده تر
نه به تن زره نه به کف سپر نه به سر کله نه كفن به‌ بر
زره تـو زخـم تنت شـود ز هجـوم نیزه و تیرها
****
تـو شهید عـرصة کربلا، تو حسین را علی‌اکبری
عمویت به جای پدر به تو،تو براو به جای برادری
چه شود به پیکر نازکت؟ که میان این همه لشکری
عـلی اکبـرِ دگـرِ عمـو ز چه رو شدی ز عمو جدا؟
****
تو روی به جانب مقتل و، دل یک حرم به قفای تو
سپهنـد منتظـرت ولـی، حـرم است بـزمِ عزای تو
نگهی به«میثم»خسته دل که بوَد قصیده سرای تو
به امید آنکه شفیع او، شوی از کـرم بـه صف جزا

امشب هلال ماه خون در آسمان پیدا شده
رخت سیـه بـر قـامت پیغمبر و زهرا شده
خون گریه کن ای ماه خون اناالیه راجعون
****
ای حاجیان حج خون آماده بهر هر بلا
واویلتـا واویلتـا واویلتـا فــی کربــلا
خون گریه کن ای ماه خون اناالیه راجعون
****
امشب زمین و آسمان دارند ذکر یا حسین
روح از تن پیغمبران پرواز کرده با حسین
خون گریه کن ای ماه خون اناالیه راجعون
****
در این مه خون می‌شود خون بردل زار حسین
از تیغ کین گردد جدا دست علمدار حسین
خون گریه کن ای ماه خون اناالیه راجعون

در ماه خون عالم پر از فریاد واویلا شود
خـون قـلب زار باغبان بر لاله لیلا شود
خون گریه کن ای ماه خون اناالیه راجعون
****
در ماه خون خون خدا در خون شناور می‌شود
صـد پـاره قلب زینب از داغ برادر می‌شود
خون گریه کن ای ماه خون اناالیه راجعون
****
در این مه خون غنچه نشکفته پرپر می‌شود
دلـداری خـون خـدا لبخنـد اصغر می‌شود
خون گریه کن ای ماه خون اناالیه راجعون

دریافت فایل صوتی

شـده مـاه محـرّم سـرت سـلامت فاطمه
مه اشک است و ماتم سرت سلامت فاطمه
خون،روان از دو عین است مهِ قتلِ حسیـن است
****
شده عالم سیه‌پوش از داغ هفتاد و دو تن
می‌شود خاک صحرا بر یوسف زهـرا کفن
خون،روان از دو عین است مهِ قتلِ حسیـن است
****
رسد از باغ جنت با چشم گریان فاطمه
گهـی آیـد در گـودال گاهی کنار علقمه
خون،روان از دو عین است مهِ قتلِ حسیـن است
****
گل لبخنـد اصغر آتش زده بـر جگرم
روی خونین اکبر افکنده بر دل شررم
خون،روان از دو عین است مهِ قتلِ حسیـن است

روی خاک میـدان این شاخۀ یاس علی است
سر زهرا سلامت این دست عباس علی است
خون،روان از دو عین است مهِ قتلِ حسیـن است
****
مه خون است و سقا خون از بصر جاری کند
عـوض دسـت عبـاس زینـب علمداری کند
خون،روان از دو عین است مهِ قتلِ حسیـن است
****
مه خون است و قاسم گردد به قربان عمو
نـوشد آب گــوارا از چـشم گریـان عمو
خون،روان از دو عین است مهِ قتلِ حسیـن است

 

ای ناله‌ غربتت به گوشم
ای بـار مصیبتت به دوشم
آغــاز محــرّمت رسیده
بــاید ز غمت سیه بپوشم
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
ایـن رخـت سیه به پیکر مـن
ارث پـدر است و مـادر مـن
این سینه‌ی سرخ و رخت نیلی
این اشـک دو دیـده تـر مـن
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
داغ تـو نمی‌شود فرامـوش
دل با غم تو بوَد هم آغوش

در بـاغ جنـان ز مـاتم تو
زهرا و علی بود سیه پوش
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
ای اهـل عزا محرّم آمد
دیــدار هـلال ماتم آمد
بـاید همگی سیه بپوشید
هنگامه گریه و غم آمد
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
این مـاه عزاست ایهاالناس
نیلی شده صورت گل یاس
خون موج زند ز فرق اکبر
افتد ز بدن دو دست عباس
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان


دل‌ها ز شرار غم کباب است
بر چرخ صدای «آب آب» است
در دست سکینه جـام خـالی
خجلت زده از علی رباب است
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
پیـراهن آسمـان سیــاه است
گردون همه غرق دود آه است
زهــرا بــه کنار نعش عباس
زینب بــه کنــار قتلگاه است
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان

 

 اینک حسین است و شب راز و نیازش
روح تمــام انبیــاء محــو نمــازش
آوای قــرآنش ز قــرآن می‌بَـرد دل
بگذشته از جان و زجانان می‌بـرد دل
بی‌واسطه جایش در آغوش خـدا بود
تنها نه از خلقت که از خود هم جدا بود
می‌گفت:یارب! این من و این بود و هستم
بـود و نبــودم را گــرفتم روی دستم
در عـالم زر بـا تـو بـوده ایـن قـرارم
اینک تو هر چه دوست داری،دوست دارم
ز آن سرفرازم که سرم را دوست داری
گل زخم‌هـاي پيكـرم را دوست داري
صد لالۀ پرپر نثارت کردم ای دوست
خون علی‌اصغر نثارت کردم ای دوست
ایثـار جـان و سـر مبـارک باد بر من
داغ عـلی‌اکبر مبــارک بــاد بـر من
فریــاد یــارانم بــه از آوای بــلبل
سم ستوران خوب‌تــر از شاخة گل
سوز عطش از سردی دریاست بهتر
سنگ جبین از لالــة حمراست بهتر
بــوسم به زخم سینه نوک تیرها را
شویم به خوناب جگر، شمشیرها را
زخم زبان‌ها مـرهم زخمند بـر من
این زخم تیغ دوست، این دشنام دشمن
گودال خون بر من گلستان بهشت است
نام بهشت اینجا که جای توست،زشت است
بگذار خون جوشد ز رگ‌های گلویم
بگـذار زیـر تیـغ هـم ذکر تـو گویم
بگـذار طـفلم دامنــش آتش بگیرد
از ترس دشمن در دل صحـرا بمیرد
بگذار تا مهمان شـود سـر در تنورم
بگـذار از مطبخ رود تـا عرش، نورم
چوب جفا و لب چه شیرین است با تو
زخم سر زينب چه شيرين است با تو
روز ازل گفتم بــلا را دوســت دارم
تـا صبح محشر کربلا را دوست دارم

 

امشب حسین در خیمه‌ها حق را عبادت می‌کند
فـردا میـان مـوج خـون، غسل شهادت می‌کند
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
****
امشب علمدار از بصر خون جگر جاری کند
فـردا میـان دشمنـان تنهــا علمـداری کند
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
****
امشب حسین از جان دعا بر لالۀ لیلا کند
فـردا کنـار نعش او فغـان و واویـلا کند
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
****
امشب عـلی‌اصغر زنـد نـاخن بـه قلب مادرش
فردا ز تیر حرمله جاری است خون از حنجرش
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
****
امشب بخواند در حرم قاسم نماز نافله
فردا کنار پیکرش دشمـن نماید هلهله
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا
****
امشب سکینه در حرم اشک از بصرجاری کند
فـردا کنـار کشتـة بـابـا عــزاداری کــند
فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا