سرودهای ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
لطف خدا گشته عیان شادی یاران آمد
از طرف مکه رسد عطر سرشت محمد
گلشن جان گشته پر از بوی بهشت محمد
مونس دلها آمد ام ابیها آمد
خانه دل روشن شد زهره زهرا آمد زهره زهرا آمد
چشم پیمبر شده روشن زگل روی زهرا
در همه جا عطر بهشتی وزد از بوی زهرا
خیر کثیرش آمد بدر منیرش آمد
زهره جبین حیدر مثل و نظیرش آمد مثل و نظیرش آمد
برلب ما نام دل آرای تو نقش است یا زهرا
بردل ما مهر وتولای تو نقش است یازهرا
ای همه جا یاور ما تکیه گه رهبر ما
در دو جهانی بخدا مادر ما مادر ما مادر ما ماد رما
شعله به دلهازده است رنج وغم تو یازهرا
داده بقا بر قرآن عمر کم تو یا زهرا
ماهمه انصار توایم از دل و جان یار توایم
شکر خدا شکر خدا پیرو گفتار توایم پیرو گفتار توایم
********************************************************************************
نسیم باغ جنان رسید اهل یقین اهل یقین ۲
دوباره پر از شکوفه شد گلشن دین گلشن دین ۲
به گلستان محمدی گلی شکوفا شده است ۲
مدینه شد از قدوم او خلد برین خلد برین ۲
روح عبادات آمد مادر سادات آمد مادر سادات آمد
فروغ مهر ولا دمید اهل ولا اهل ولا ۲
بنام او تا خدا رود روح دعا روح دعا ۲
اگر چه در مکه گشته او چوآیه نازل به نبی
ولی فروغ رخش بود در همه جا در همه جا ۲
فروغ جانها آمد روح روانها آمد روح روانها آمد
به سینه دارم من از ازل محبت و ولایتش ۲
همیشه مستم زباده کرامت و عنایتش ۲
اگر که زهرا نظر کند زمرحمت به سوی من
زآفتاب جزا روم به سایه حمایتش ۲
روز غم وواویلا بود امیدم زهرا بود امیدم زهرا
من امشب از زهرا به بحر غمها زمهر پاکش سفینه میخواهم
به روشنایی سپیده از او فروغ نوری به سینه میخواهم
اگر که مسکینم زدرگه او طلب کنم من نیاز قلبم را
به شوق دیدار بقیع پاکش زمحضر او مدینه میخواهم
مدینه میخواهم مدینه میخواهم مدینه میخواهم
توای امید دل همه بیابیا بیابیا ۲
زلال زمزم به زمزمه بیابیابیابیا ۲
به حرمت فاطمه بیا که روز مادر شده است
به بزم شادی فاطمه بیابیابیابیا۲
برهمه دلبر مهدی حامی رهبر مهدی حامی رهبر مهدی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
مکه امشب سرگرم گفتگوی زهرا بود
مکه قبله دل از آبروی زهرا بود
شد فضا نورانی از خورشید عصمت و حیا
مکه امشب مهمان نور روی زهرا بود
زان فروغ یزدانی آسمان شد نورانی
مصطفی از یمن او دارد امشب مهمانی 2
در مناجات هرشب در زمزمی از زمزمه
قدسیان را ذکر لب باشد به شور و همهمه
رحمت حق بر تو و برپیروان راه تو
تا قیامت تامیزان یا فاطمه یا فاطمه
توشکوه قرآنی تو فروغ ایمانی
جنت خود را یزدان کرده بر تو ارزانی
در مدینه جشنی نیست شب میلادت مادر
زین مصیبت میسوزد قلب اولادت مادر
غربت کوی تو زد آتش بجانم فاطمه
به تمنایت ریزد اشک روانم فاطمه
مپسند ای امیدم تاکوی غربت زای تو
همرهان آیند و من اینجا بمانم فاطمه
عقده دارد گلویم کن نگاهی بسویم
بخدا کویت باشد قبله آرزویم
تاکه خط و مشی ما مرام وراه تو بود
تا شب ما روشن از نور نگاه تو بود
چه غم از سیل فتنه دارد دل ما یا زهرا
رهبر و انقلاب ما در پناه تو بود
باتو قطره دریا شد عقده از دلها وا شد
هر زمان دردی آمد ذکر ما یا زهرا شد
******************************************************
ای گلبن باغ ولا زهرا آئینه ایزد نما زهرا
تو کوثری ام ابیهائی ای بضعه خیر الورا زهرا
مهر تو داده صفا بر سینه یاران
از گل روی تو گشته مکه گلباران مکه گلباران
یا زهرا یازهرا یا زهرا
ای آسمانها فرش راه تو روشن زنور روی ماه تو
ماذره ایم و تو چو خورشیدی عیدی ما باشد نگاه تو
توگل باغ ولائی ما خار راهت
شادمان کن قلب مارا با یک نگاهت با یک نگاهت
یا زهرا یازهرا یازهرا
یادت صفا بخشیده بردلها نامت بود حلال مشکلها
چون میشود یک شب زلطف حق بسته شود سوی تو محملها
شد بهشت آرزوها کوی تو زهرا
دارد امشب محفل ما بوی تو زهرا بوی تو زهرا
یازهرا یازهرا یازهرا
امشب که هستی از تو گلپوش است شادی و غم با هم همآغوش است
دردا شب میلادت ای زهرا شهر مدینه سرد و خاموش است
در شب میلاد تو من دل زکف دادم
گه بیادت گریم و گه خرم و شادم خرم وشادم
یازهرا یازهرا یازهرا
ای آیت صدق و صفا زهرا محبوب درگاه خدا زهرا
تا آخرین فرزند تو آید بردار و دستی بر دعا زهرا
آنکه باشد عزت ما از نگاه او
انقلاب و رهبر ما درپناه او در پناه او
یازهرا یازهرا یازهرا
*********************************************************8
شعر ولادت حضرت زهرا(س)
اي نخست هميشگي يكتا
آفتاب قديمي ي دنيا
سيب سرخ بهشت پيغمبر
يك سبد ياس بر جمال شما
ابتدايت هميشه نا معلوم
انتهاي تو نيز نا پيدا
راستي گر نباشي اي بانو
چه غريب است حرفهاي خدا
خانه ات پايتخت اين عالم
حجت من حديث سبز كسا
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
چشمهايت ستاره مي بارد
مثل خورشيد روشني دارند
نور ماه و ستاره و خورشيد
چقدر پيش چشم تو تارند
جلوه كردي و از مكان خودت
آمدي وفرشته ها دارند ...
از بلندا ي عرش تا مكه
سر راه تو ياس مي كارند
آمدي و تمام هر چه كه هست
به مقام تو سجده مي آرند
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
اي خداوندي تجسم ما
كعبه بي نشان مردم ما
صبح روز نخست ريخته اند
جاي انگور سيب در خم ما
سوره ي مكي رسول خدا
نذر چشمانتان تبسم ما
بامتان پشت بام جبرا ئيل
خانه ات آسمان هفتم ما
گردش مهربان اين دستاس
آرد داري براي گندم ما
فاطمه اي فرشته خيرات
بر توو خاندان تو صلوات
تو فرادا تو فرد تو تو حيد
تو مساوي سيزده خورشيد
تو همان سيب روشني كه از ل
از درخت خدا پيمبر چيد
تو رسولي ولي به طرز دگر
مرتضايي ولي به شكل جديد
معجر روشن تو هجده سال
به خودش رنگ آفتاب نديد
شب ندارد مدينه ام با تو
السلام عليك يا خورشيد
فاطمه اي فرشته خيرات
بر توو خاندان تو صلوات
سر تو روي بالش پر بود
جلوه ات جلوه اي معطر بود
نان تو از بهشت مي آمد
آب نوشيدنيت كوثر بود
مثل يك گنبد طلايي شهر
پشت بامت پر از كبوتر بود
آمدي و ملائك بالا
عرض تبريكشان به حيدر بود
روز ميلاد تو براي رسول
به خداوند "روز مادر "بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندا ن تو صلوات
اي خداي جمالي ي دنيا
جلوه بي مثالي ي دنيا
نام تو بي وضو نمي آيد
بر زبان اهالي دنيا
اي پري اي فرشته بالا
تو كجا و حوالي دنيا
تو كنار خداي خويش، خوشي
كوري جاي خالي دنيا
ما هميشه پي جواب توايم
اي غروب سئوالي دنيا
فاطمه اي فرشته بركات
بر تو و خاندان تو صلوات
بي تو اين سفره ها كريم نداشت
بي تو اين بادها نسيم نداشت
تو اگر جلوه اي نمي كردي
طور موساي ما كليم نداشت
با وجود وجود تو ديگر
حضرت آمنه يتيم نداشت
بي تو ذكر رئوف " بسم اله "
داشت رخمن ولي رحيم نداشت
حرمت قبله هم ترك مي خورد
خانه ي تو اگر حريم نداشت
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
آينه صفحه كتاب تو
آسمان شيشه گلاب تو بود
اولين عكس در حجاب خدا
دور تا دور عرش قاب تو بود
صبح ها، ظهرها نگاه علي
چشم به راه آفتاب تو بود
روزها نيمه ي جنوب زمين
سنگ زيرين آسياب تو بود
چادر خاكي زمين خورده
مرتضي هم ابوتراب تو بود
فاطمه اي فرشته خيرات
بر تو و خاندان تو صلوات
سروده علي اكبر لطيفيان
مسافرت فرشته
دريا غريق مرحمت بي كران تو
هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو
خورشيد ناز مي كشد از ذرهاي خاك
آنجا كه صبح مي گذرد كاروان تو
صدها فرشته بال نهادند بر زمين
تا دامن خديجه شود ميزبان تو
بهتر شد آن زنان قريشي نيامدند
حوا و مريم اند پرستار جان تو
بر قلبهاي خسته ما هم نزول كن
اي جبرئيل تا به سحر هم زبان تو
يك شاخه ياس در دل مجروح كاشتيم
تنها به احترام مزار نهان تو
در بارش است رحمت بي حد ابر تو
پنهان شده است مثل شب قدر قبر تو
تسبيح تو كه تربت حمزه به قاب داشت
در سينه اش شميم دعاهاي ناب داشت
از كور نيز وقت سخن رو گرفته اي
هر چند چهره تو ز نور احتجاب داشت
در شكر روز ه ا ي كه در سه افطار با تو بود
دستت براي خواهش سائل جواب داشت
جسمت نخواست رخت عروسي به تن كند
از بسكه از بساط جهان اجتناب داشت
با عطر يازده سحر اين باغ آشنا ست
هر چند عمر مادر گلها شتاب داشت
بيتي به شعر صائب تبريزي آمده است
آن شاعري كه طبع روان همچو آب داشت
((چون صبح زندگاني روشندلان دمي است
آن هم دمي كه با عث احياي عالمي است ))
اي جلوه شكوه و جلال پيمبري
تو حجت هميشه به آل پيمبري
قد راست كرده بود و تنومند مانده بود
از آب چشمه ي تو نهال پيمبري
آنجا كه بحث كيفيت عرش مي شود
جز سينه ی تو نيست مثال پيمبري
مرهم به زخم هاي احد بيشتر بنه
تو با خبر هميشه ز حال پيمبري
كمتر به سينه جاي بده بوسه ي نبي
جاري شده است اشك زلال پيمبري
اين لحظه هاي اخر از احمد جدا مباش
اسوده نيست بي تو خيال پيمبري
قدري صبور باش بهشت دل نبي
تو زود مي رسي به وصال پيمبري
چون تو تمام آينه خلق احمدي
هر روز روز تو ست به سال پيمبري
ايام شادماني و روز ولادت است
هنگام شاد بودن و وقت عبادت است
در مصحف خداي تعالي نوشته بود
اين نور با طهور ولايت سر شته بود
پيش از شروع خلقت اين خاك و آسمان
اين دانه را به مزرعه عرش كشته بود
از بسكه بود دست توسل به سمت تو
هر گوشه اي ز چادر تو رشته رشته بود
چندي به التماس زمين كرده اي نزول
اين آخرين مسافرت يك فرشته بود
عالم هنوز طعم محبت به جان نداشت
حب تو در صحيفه مومن نوشته بود
ما را ببخش مدح تو كوثر نداشتيم
ما غير چند واژه ابتر نداشتيم
هر دختري كه ام امامت نمي شود
يا مادر پيمبر رحمت نمي شود
در مجمع خلايق حق فاطمه يكي است
اين وحدت است شامل كثرت نمي شود
آنجا كه پاي كفو علي هست در ميان
هر دختري كه لايق وصلت نمي شود
از اينكه آب مهريه ات بود روشن است
هر خانه اي كه خانه رحمت نمي شود
فردا بيا كه باز قيامت بپا كني
اي بانويي كه بي تو قيامت نمي شود
با اشتياق سمت صراط آوريد رو
زهرا بدون برگ شفاعت نمي شود
اين سينه باز حال و هواي مدينه خواست
يا رب دعاي كيست اجابت نمي شود
آخر مدينه راز پس پرده داشته است
آخر مدينه يار سفر كرده داشته است
لطف مدام حضرت ياسين به دست توست
آري دعا به دست تو آمين به دست توست
آنجا كه سينه در تب اندوه سوخته است
آرامش دوباره وتسكين به دست توست
پير خمين جلوه ي فرزندي ي تو داشت
يعني كه عزت و شرف دين به دست توست
آنجا كه ابر فتنه گري سايه گسترد
نابودي تمام شياطين به دست توست
اسلام با دعاي تو پيروز مي شود
آري كليد فتح فلسطين به دست توست
اين انقلاب جلوه اي از كوثر تو بود
بر روح تو سلام خدا و دو صد درود
سروده جواد محمد زماني
|
بي پروا ، زدم به سيم آخر
مي گردم ، گِرد شراب و ساغر
از يمن ، قدوم پاک زهرا
سر مستم ، ز آيه هاي کوثر
منکر مصطفي بود ابتر ، که آمده به ما سوي مادر
يا فاطمه بهشت پيغمبر (2)
***** خديجه ، شده مست و مدهوشش
گرفته ، شبيه گل آغوشش
محمد ، پر شور و عاشقانه
مي خواند ، علي علي در گوشش
قسم به اشک شوق پيغمبر ، لبخند او برده دل از حيدر
يا فاطمه بهشت پيغمبر(2)
***** اسيرم ، در بند دام عشقم
خوشم که ، عبد و غلام عشقم
فقيرم ، آمدم دست خالي
گداي ، آن با مرام عشقم
جز خانه اش دلم نمي خواند ، که مادرم مرا نمي راند
يا فاطمه بهشت پيغمبر(2)
***** |
||
|
|
غزل بارونه امشب ، دلم مي خونه امشب
دلا درياست ، پر از غوغاست ، خدا با ماست
که امشب شب زهراست
ميگه مولا ، که با زهرا ، شب دنيا
چقدر قشنگ و زيباست
مدد زهرا(3) مدد حضرت زهرا(2)
***** بگو خورشيد نخوابه ، بايد امشب بتابه به مهموني ، تو مي دوني ، چراغوني
مدينه مي خواد امشب
همه عالم ، ز جزء و کل ، گل و بلبل
اومد مادر زينب
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
***** به تشنه کوثر آمد ، به شيعه مادر آمد آهاي عالم ، آهاي دنيا ، بدون زهرا
ابدي ازليه
ازون اول ، تپش هاي ، دل زهرا
هميشه يا عليه
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
***** بدون جام و ساغر ، شدم سر مست کوثر اگر رامم ، چو بد نامم ، بده جامم
ز پيمانه ي کوثر
بده جامي ، پياپي از ، بده مي از
سبوي کفو حيدر
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
***** الا اي بيقراران ، رسد بوي بهاران در اين منظر ، غم دلبر ، مرا بهتر
ز دنيا و ز عقباست
مي بکرم ، همه فکرم ، همه ذکرم
حديث ياد زهراست
مدد زهرا (3) مدد حضرت زهرا(3)
***** | |
|
|
شب ميلاد کوثره ، شب ا... اکبره ، يکي داره دل مي بره
همه گل ميدن گل مي گيرن انگاري روز مادره پرستوهاي خوش خبر خبر ميدن يار اومده حضرت زهرا مادر عترت اطهار اومده حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم ***** مظهر آيات اومده ، يه علي مرآت اومده ، قبله حاجات اومده مردم دنيا مادرم زهرا جدّه سادات اومده هر کي ندونه تو ميدوني هستي من ز هست توست اين دل من امانتي دو روز دنيا به دست توست حضرت زهرا دخيلم دخيليم دخيلم ***** اي مي من ساغر من ، تاج شاهي بر سر من ، تا تو هستي مادر من ز تو ممنونم بتو مديونم که گرفتار تو شدم هر کي دلش گرفته و با اين بي بي کاري داره امشب به اين بي بي بگه هر کي گرفتاري داره حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم ***** ايکه اسمت رمز بهشت ، رو دل اين بنده نوشت ، خدا با خط خود نوشت اين گداي من آشناي من بخودم بخشيده شده منکه شدم شرمنده تو به من تو آبرو دادي کاش ببينم در روز جزا بازم به يادم افتادي حضرت زهرا دخيليم دخيلم دخيلم ***** آسمون زير پاي تو ، دنيا روي دستاي تو، از مقام والاي تو روز ميلادت شده با يادت روز مادرهاي جهان تو مادر کهکشوني و معلم ستاره اي کن فيکون مي کني فقط توسط اشارتي حضرت زهرا دخيلم دخيلم دخيلم ***** شاعر: مهدی عبدالکریمی | |
||
|
مژده اي اهل ولا کوثر آمد
با جلال کبريا کوثر آمد حيدريون حيدريون حيدريون همنشين مرتضي کوثر آمد زهرا = دختر رسالت زهرا = همسر ولايت زهرا = مادر امامت زهرا = بانوي بانوي هدايت دوست دارم که مهر تو داشته باشم تا تموم خوبياتو داشته باشم دوست دارم تو باشي و من زير سايه ات همه صلح و صفا تو داشته باشم اي گل گلها ، حضرت زهرا(2) ***** آسمان درياي نور است عالمي غرق سرور است بال ناز هر فرشته سايبان زلف حور است زهرا = اي اميد دلها زهرا = اي کعبه جانها شده ذکر تو دعايم بي بي من به عشقت مبتلايم بي بي اي گل گلها ، حضرت زهرا(2) ***** بر در ميخانه نور دل شده مستانه نور خنده بر لبهاي احمد مي زند پيمانه نور زهرا = بودم و نبودم زهرا = ذکر سجودم هستي حيدر و طاها هستي عصمت ايزدي زهرا هستي ***** شاعر: حاج ابراهیم قانع | |
||
|
تبريک به مولا ، تبريک به طاها
امروز ابالقاسم ، گرديد اب الزهرا يافاطمه الزهرا ***** افتاده به دام غمت آهوي وجودم قربان قدومت همه بود و نبودم يا فاطمه يا فاطمه شد ذکر سجودم شاد است پيمبر ، چون آمده کوثر عالم شده گلباران ، از مقدمت اي زهرا يا فاطمه الزهرا ***** مفتون چليپاي دو ابروي تو هستيم از باده کوثر همگي سر خوش و مستيم دلرا به نخ چادر شبرنگ تو بستيم اي بانوي محشر ، آئينه داور دست من و دامانت ، در لحظه وانفسا يا فاطمه الزهرا ***** اي ماه که قنداقه ات از جنس بلور است سرتاسر گهواره ات آغشته به نور است بر لعل لبت آيه قرآن و زبور است اي نوگل احمد ، محبوبه سرمد اي دختر پيغمبر ، بنما نظري بر ما يا فاطمه الزهرا ***** آييه رخسار تو را ماه ندارد درباني دربار ترا شاه ندارد خورشيد به محراب رخت راه ندارد اي بانوي محشر ، آئينه داور دست من و دامانت ، در لحظه وانفسا يا فاطمه الزهرا ***** شاعر: حاج ابراهیم قانع |
||
|
باز امشب دل نمي گنجد به پوست
باز امشب مست مستم کرده دوست ساقي امشب باده پي در پي بريز گل بريز و گل بپاش و مي بريز از خم کوثر مي بي غش بده مي ز جنس آب ، نه آتش بده ساقي امشب خارها گل مي شود دشتهاي خشک سنبل مي شود کارها امشب به سامان مي رسد کار درد امشب به درمان مي رسد عرش را تا فرش آذين بسته اند هر طرف گلهاي رنگين بسته اند مطرب لاهوتيان دف مي زند حور مي رقصد ملک کف مي زند کوه بي تاب است و دريا بي قرار آسمان حيران زمين چشم انتظار مکه مبهوت و مدينه در سکوت کعبه محرم ، قبله در حال قنوت در حجاز امشب صفايي ديگر است غرق در شور و نوايي ديگر است الغرض از انبياء و اولياء و ز ملائک تا رسولان خدا جمله گرد خانه اي گرديده جمع همچنان پروانه ها بر گرد شمع خانه اي کوچک ولي کانون وحي خانه اما مجلس قانون وحي خانه اي کز آسمانها برتر است شهر دلها خانه پيغمبر است سقف آن لطف و زمينش رحمت است فرش آن جود و گليمش عزت است خشت خشتش قبله گاه عالم است درب آن باب النجات آدم است سينه ها بريان نفس ها در شمار گرد خانه عالمي چشم انتظار ناگهان جبريل آمد با شعف رفت روي بام آن بيت الشرف گفت مردم روح طاها آمده فاش مي گويم که زهرا آمده کيست زهرا ياس خوش عطر رسول راضيه مرضيه انسيه بتول کيست زهرا کهکشاني منجلي کيست زهرا کعبه عشق علي کيست زهرا عالمي را نور عين ميوه قلب حسن جان حسين کسيت زهرا عالمي حيران ذره تا خورشيد سر گردان او گر نبود او هستي هستي نبود ساغر و پيمانه و مستي نبود گر نبود او عشق معنايي نداشت هيچکس اميد فردايي نداشت گر نبود او زمزم و کوثر نبود گر نبود او احمد و حيدر نبود او تمام راز و رمز عالم است افتخار دودمان آدم است موي او والليل رويش و الضحي قد او طوبي و قدرش هل اتي هرچه در عالم بود پابست اوست هرچه در هستي بود از هست اوست کيست زهرا قبله شرم و عفاف کعبه گرد اوست در حال طواف حجب و ايمان غنچه اي بر موي او صبر و تقوي نيز ريگ جوي او او بود روح تجلهاي طور در حقيقت نور محض و محض نور قامت او عرش حق را قائمه است هر چه در عالم بود از فاطمه است اوست شمع و قلبها پروانه اش ما همه مستاجران خانه اش آي بي بي جان گدايان توأيم خوانده يا ناخوانده مهمان توأيم من کجا و ميهمان فاطمه من کجا و مدح خوان فاطمه دولت اين لطف و اين فضل خدا از تو دارم يا علي موسي الرضا |
||
|
مرا هر ميگساري مي شناسد
مرا هر برد باري مي شناسد مرا هر بيقراري مي شناسد مرا هر داغداري مي شناسد منم اسطوره ايثار زينب عزيز حيدر کرار زينب ***** در اين بزمي که نُقلش مادر ماست در اين بزمي که نَقل کوثر ماست حکايت از عزيز و دلبر ماست سخن از مادر و تاج سر ماست مقام مادر از من گوش داريد حديث کوثر از من گوش داريد ***** سخن از بهترين مادر بگويم حديث شوکت کوثر بگويم ز عشق حضرت داور بگويم ز نور چشم پيغمبر بگويم بگويم رتبه خير النساء را مقام همسر شير خدا را ***** تمام گفتگوي عشق زهراست مي ناب سبوي عشق زهراست بهشت آرزوي عشق زهراست تمام آبروي عشق زهراست تمام عشق از او وام گيرد محبت هم از او الهام گيرد ***** نه تنها عشق از او تعليم دارد فلک در محضرش تعظيم دارد خدا هم آنچنان تکريم دارد که با او کار خود تقسيم دارد امور عرش دست مادر ماست همه هستي ز هست مادر ماست ***** هزاران بار ديدم در بر او ارادتمندي پيغمبر او ملک را خاک بوس محضر او طواف کعبه را دور سر او به خاکش بوسه جبريل امين زد به دستش بوسه ختم المرسلين زد ***** علي را قوت بازوست زهرا علي را بهترين نيرو است زهرا علي را ياوري نيکو است زهرا علي را بهترين بانو است زهرا علي تنهاترين آئينه دارش علي مرهون دست پينه دارش ***** |
||
|
مي شناسيد مرا اي که مرا مي خوانيد
مي شناسيد و يا نام مرا مي دانيد مي شناسيد که هستم که به من مهمانيد مي شناسيد چه هستم که شما حيرانيد نشناسيد که گردون همه نشناخت مرا که خدا از گل و آب دگري ساخت مرا ***** اي شما که دل و دين باخته نام منيد اي غزالان که همه شيفته دام منيد مست مستيد ولي تشنه يک جام منيد مست ميلاد من و سرخوش ايام منيد جز خدايي که بپا داشته بنياد مرا هيچ کس ياد ندارد شب ميلاد مرا ***** گر نبودم بخدا شير خدا نيز نبود نه علي بلکه حبيب دو سرا نيز نبود گر نبودم حرم عشق شما نيز نبود گر نبودم بخدا کرببلا نيز نبود تشنه اي نيست که مايل نبود دريا را نيست قلبي که نخواند پي هم زهرا را ***** فاطمه نام من و کينه من پروانه طالب شمعم و پرواز کنم از لانه جانب هر دل آتشزده ديوانه آشنايم به شما و ز همه بيگانه خانه ام قلب شما سوختگان دردم بخدا خانه به خانه همه جا مي گردم ***** از ازل سوخته ام در شرر عشق پدر سوخت از زمزمه نيمه شبم مرغ سحر شمع افروخته دارم به دل و ديده تر دلبري سوخته دارم جگري سوخته تر کس نداند که ز هجر تو چه داغي ندارم باز در سينه خود سوخته باغي دارم ***** خواب بودند همه ننگ بر آن بيداري واي زين مردم و زين رسم امانتداري باري ار گوش به گفتار دلم بسپاري آري اي دوست بهشت تو و آتش آري يورش دوزخيان سخت تماشايي بود شعله ها را به زبان قصه تنهايي بود ***** |
||
|
اي نبوي منظر و الهي مظهر
وي به نگاه علي پيمبر ديگر شير خدا را خجسته همسرو همدم ختم رسل را يگانه دختر و مادر کعبه قلب علي وجود تو بانو قبله جان علي جمال تو دختر مصحف رخسار تو تمامي قرآن گلشن دامان تو حقيقت کوثر هم به ولاي تو زنده عالم و آدم هم به وجود تو بسته احمد و حيدر سيده کائنات بانوي کونين فاطمه طاهره بتول مطهر خانه تو قبله مراد امامان حجره تو کعبه اميد پيمبر موي تو حبل المتين مريم و حوا روي تو حق اليقين ساره و هاجر قلب نبي با تکلم تو مصفا بيت علي با تبسم تو منور گوشه چشمي گر افکني به خلايق نيمي سلمان شوند و نيمي بوذر بر در بيت تو اي مليکه هستي بر سر کوي تو اي حبيبه داور مريم با آن جلال واله فضه عيسي با آن جمال عاشق قنبر آنکه زدي عرش و فرش بوسه بپايش پينه دست تو بوسه زاست مکرر خواندن مدح تو با کلام نه ممکن گفتن وصف تو با سخن نه ميسر خانه تو مشرق بلند دو خورشيد دامن تو آسمان يازده اختر پاکي از خاک قنبر تو مزين عصمت در دست فضه تو مسخر تقوي در باغ دولت تو زند گل ايمان از نخل همت تو دهد بر تاب شنيدن نبود تا که بگويم مدح ترا اي ز حد مدح فراتر پرده از اين راز اگر زنند به يکسو انسان مشرک شود ملائکه کافر پي نبرد هيچ کس به اوج جلالت تا ابد ار جبرئيل وهم زند پر باب تو باب المراد دوست نه تنها دشمن هم نا اميد نيست از اين در کار قضا با اشاره تو معين راه قدر با نظاره تو مقدر دختر قد خم کند به حرمت بابا بابا خم شود به احترام تو دختر يزدان نازد با اقتدار تو بنده حيدر بالد به افتخار تو همسر |
||
|
نبوت نا تمام است و علي تنهاست بي زهرا
ولايت کشتي گمگشته در درياست بي زهرا چنان که بي علي زهرا ندارد کفو و همتايي علي آري علي يکتاي بي همتاست بي زهرا به قدر قدر و کوثر مي خورم سوگند نزد حق که قدر قدر و کوثر هر دو نا پيداست بي زهرا نه جنت را نه کوثر را نه غلمان را نه حورا را نه دنيا را نه عقبا را نخواهم خواست بي زهرا مبادا ناقه ي او پا گذارد دير در محشر که حتي انبيا را بانگ وانفساست بي زهرا به آيات شفاعت مي خورم سوگند در محشر شفاعت را نه مفهوم است و نه معناست بي زهرا به پيشاني اهل جنت اين مصراع بنوشته که جنت دوزخ رنج و عذاب ماست بي زهرا محبت آب داده لاله هاي بوستانش را شفاعت مي کشد در حشر ناز دوستانش را ***** محمد جان جان عالم و زهرا بود جانش از آن مي گفت اي جان پدر بادا به قربانش زمين و آسمان مهمان سرا و ميزبان زهرا ملک در عرش و جن و انس در فرشند مهمانش چگونه ، کي ، کجا از خلق آيد وصف بانويي که ذات حق ثنا گو باشد و احمد ثناخوانش بقرآن مي خورم سوگند بي جا نيست گر گويم محمد خاتم پيغمبران زهراست قرآنش اگر بي مهر او سلمان گذارد پاي در محشر مسلمان نيستم بالّه اگر خوانم مسلمانش مناز اينقدر بر عيساي خود اي مادر عيسي دو عيسي آفرين پرورده اين مادر به دامانش نه جن و انس و حوري و ملک گشتند مبهوتش که علم کل امير المؤمنين گرديده حيرانش ثناها گفته و خواندند در امکان بسي او را به جز آنکس که خلقش کرده نشناسد کسي او را ***** تو زهرايي تو زهراي محمد پروري زهرا رسول الله را هم دختري ، هم مادري زهرا نبي را پاره ي تن روح ما بين دو پهلويي اميرالمؤمنين را رکن و کفو و همسري زهرا گواهي مي دهم اي روح احمد هستي حيدر که تو ، هم مصطفي ، هم فاطمه ، هم حيدري زهرا گهي گويم اميرالمؤمنين برتر بود از تو گهي بينم تو از او در جلالت برتري زهرا تو والشمسي ، تو والليلي ، تو والفجري ، تو والعصري تو نوري ، هل اتايي ، والضحايي ، کوثري زهرا تو از مريم ، تو از هاجر ، تو از حوا ، تو از ساره نه ، تو از انبيا جز احمد مرسل سري زهرا اميد رحمتٌ للعالمين محبوبه ي داور پناه انبيا در گير و دار محشري زهرا تو سرّ ناشناس ذات پاک حق تعالايي نمي دانم که هستي آنقدر دانم که زهرايي ***** سلام ا... اي جان محمد بر تو و جانت که پيغمبر کند تعظيم و بوسد همچو قرآنت تويي آن سرمدي بحر و تويي آن احمدي کوثر که جوشد تا قيامت گوهر عصمت ز دامانت خدا خود بر محمد کرد ابلاغ سلامت را محمد گفت جانان مني جانم بقربانت تو از روز نخستين ميزبان خلقتي زهرا تمام آفرينش تا صفر حشرند مهمانت تويي انسيه الحورا تويي حوراء الانسيه همه در حيرتم حوريه خوانم يا که انسانت تو نور اللهي و نورٌ علي نورند اولادت تو الرحماني و حق داده لؤلؤ ، داده مرجانت نه تنها خواجه ي لولاک برخيزد به تعظيمت که جبريل امين آرد سلام از حي سبحانت تو روحي ، روح ما بين دو پهلوي رسول استي بتول استي ، بتول استي ، بتول استي ، بتول استي ***** تو مام يازده عيساي عيسي آفرين استي تو سرتا پا تمام رحمت للعالمين استي تو از صبح ازل منصوره ي اهل سماواتي تو تا شام ابد عرش الهي در زمين استي اميرالمؤمنين دست خدا بود و يقين دارم که تو يا فاطمه دست اميرالمؤمنين استي علي حبل المتين باشد به قران حي سرمد را يقين دارم تو حبل محکم حبل المتين استي شنيدم بعد احمد جبرئيلت هم سخن بودي چه مي گويم تو خود استاد جبريل امين استي تو منصوره ، تو صديقه ، تو راضيه ، تو مرضيه تو توحيدي ، تو قرآني ، تو ايماني ، تو دين استي تو هم روح الفؤاد استي ، تو هم باب المراد استي تو هم عين الحيات استي ، تو هم حق اليقين استي اگر چه در ثنايت دُر فشاندم يا گهر سفتم تو بالاتر از آني من به قدر فهم خود گفتم ***** قيامت روز قدر و اقتدار توست يا زهرا عذاب و عفو هم در اختيار توست يا زهرا شفاعت مي کني در حشر کل دوستانت را کرامت تا ببخشي بي قرار توست يا زهرا نه تنها آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي رسول ا... هم چشم انتظار توست يا زهرا رها کردن ، گرفتن ، عفو کردن ، حکم فرمودن به تو تفويض از پروردگار توست يا زهرا تمام آفرينش در مزارت گشته گم آري کجا از ديده ها پنهان مزار توست يا زهرا ميان دشمنان تنها حمايت از علي کردن به دست و سينه مُهر افتخار توست يا زهرا مدينه خواست از نفرين تو زير و زبر گردد فداکاريت باعث شد که حيدر زنده بر گردد ***** تو در بيت ولايت شمع سوزان علي بودي تو جانان محمد بودي و جان علي بودي چگونه حرمتت پامال شد اي سوره ي کوثر چرا نقش زمين گشتي تو قرآن علي بودي علي حق داشت گر از هجر تو سرو قدش خم شد تو سرو باغ و بستان و گلستان علي بودي نه در شام عروسي ، نه ز صبح روز ميلادت تو پيش از خلقتت در عهد و پيمان علي بودي تو تا رفتي علي تنهاي تنها شد ، که تو تنها شريک درد و غمهاي فراوان علي بودي تو با دست شکسته ، دست حيدر بودي اي زهرا تو با اشک پياپي چشم گريان علي بودي ندارد شير حق بعد از تو همتايي و هم شاني تو همتاي علي بودي و هم شان علي بودي علي مي ديد مرآت الهي را به ديدارت چگونه پيش چشم او جسارت شد به رخسارت ***** شگفتا اهل دوزخ باغ رضوان را زدند آتش شياطين بيت ذات حي سبحان را زدند آتش الهي جسمشان در نار قهر کبريا سوزد که هيزم جمع کرده کعبه ي جان را زدند آتش به دين کردند با شمشير دين از چهار سو حمله ز قرآن دم زدند و بيت قرآن را زدند آتش گُلي را که نبي پرورد با ضرب لگد چيدند به غنچه حمله کردند و گلستان را زدند آتش به قرآن مي خورم سوگند سوزاندند قرآن را به ايمان مي خورم سوگند ايمان را زدند آتش مسلمان نيستم گر کذب گويم ، نا مسلمانان از اين بيداد قلب هر مسلمان را زدند آتش به ناموس الهي حمله ور گشتند نامردان همان قومي که بيت شاه مردان را زدند آتش نمي گويم که تنها دخت احد را زدند آنجا محمد را ، محمد را ، محمد را ، زدند آنجا ***** خداي من بهشت و شعله هاي نار يعني چه؟ خطاکاران و بيت عصمت دادار يعني چه؟ جسارتهاي ديو و صورت انسيه الحورا گل بي خار باغ وحي و نيش خار يعني چه؟ نگاه شير حق و تازيانه خوردن زهرا طناب خصم و دست حيدر کرار يعني چه؟ اميرالمؤمنين تنها ميان آن همه دشمن يگانه حاميش بين در و ديوار يعني چه؟ مگر نه سينه ي زهرا ، بهشت مصطفي بودي بهشت مصطفي و صدمه ي مسمار يعني چه؟ فشار در ، غلاف تيغ ، قتل طفل ششماهه به ناموس الهي اين چنين رفتار يعني چه؟ مدينه زير و رو شد از صداي ناله ي زهرا خدايا بي تفاوت بودن انصار يعني چه؟ نه تنها سوختند از آتش کين بيت مولا را مسلمانان به پيغمبر قسم کشتند زهرا را ***** تو طوباي علي بودي چرا بشکست پهلويت تو مرآت خدا بودي چرا شد نيلگون رويت تو روح مصطفي بودي ، چرا پشت در افتادي تو دست مرتضي بودي ، چرا بشکست بازويت خديجه کو که گيرد در بغل چون جان شيرينت محمد کو که در بر گيرد و چون گل کند بويت اگر چه در پس در ، حبس شد در سينه فريادت صداي يا علي سر مي کشيد از تار هر مويت تو با دست شکسته لب گشودي تا کني نفرين اميرالمؤمنين با دست بسته شد دعا گويت مصيبت هاي تو از آسمان ها بود سنگين تر که در سن جواني اين چنين خم گشت زانويت چرا در هم شکستي اي محمد در قد و قامت چه با مهر رخت شد اي قمر شرمنده از رويت چه شد با تو چه پيش آمد که با آن صبر بسيارت طلب کردي هماره مرگ خود از حي دادارت ***** تو در راه اميرالمؤمنين خود را فدا کردي تو با ايثار جان حق ولايت را ادا کردي تو بر حفظ علي با طفل معصومت سپر گشتي تو حتي بين دشمن چهار کودک را رها کردي تو زينب داشتي اي بانوي خلقت چه پيش آمد که چون نقش زمين گشتي کنيزت را صدا کردي مدال روي بازويت گواهي مي دهد آري که جان دادي طناب از دست حبل ا... وا کردي تو از دور علي ، روبه صفت ها را پراکندي تو در يک شهر دشمن ، ياري شير خدا کردي تو برگرداندي از مسجد امامت را سوي خانه تو دختر تربيت بهر قيام کربلا کردي تو با نطق رسايت خطبه خواندي از علي گفتي تو ما را با علي تا صبح محشر آشنا کردي ولايت زنده از نطق رساي توست يا زهرا غدير دوم ما خطبه هاي توست يا زهرا ***** سلام ما به سوز و گريه و تاب و تبت مادر سلام مرغ شب بر ذکر يارب ياربت مادر سلام ما به پايان غروب درد انگيزت سلام ما به غسل و کفن و تشييع شبت مادر سلام ما به غمهايي که کردي از علي پنهان سلام ما به اشک بي صداي زينبت مادر سلام ما به آن آخر نگاه و آخرين ذکرت که وقت دادن جان ، گشت جاري بر لبت مادر سلام ما سلام ما سلام ما بر آن بانو که درس عصمت و ايمان گرفت از مکتبت مادر سلام ما به فرزندان پاکت تا صف محشر که تو خود آسمان استي و آنان کوکبت مادر سلامي پاک همچون آيه ي تطهير از «ميثم» به سبطين و دو دخت و شوهر و امّ و ابت مادر به هر جا رو کنم شهر و ديار توست يا زهرا دل هر شيعه تا محشر مزار توست يا زهرا ***** |
||
|
يارب نظري ز مرحمت بر ما کن
لطفي تو به ما به حرمت زهرا کن امشب به حق فاطمه و ميلادش امر فرج مهدي او امضا کن |
||
|
زهرا که رهش به جان و دل مي پوئيم
با لطف خدا رضايتش مي جوئيم تبريک ولادت گهربارش را بر مهدي صاحب الزمان(عج) مي گوئيم | |
||
|
اي بر همه انبياء مادر زهرا
يک نکته ز وصف توست کوثر زهرا کن ديده ما به روي مهدي روشن اي روشني چشم پيمبر زهرا | |
||
|
صد مژده به عاشقان که زهرا آمد
ميلاد يگانه کفو مولا آمد در روز تولد چنين بانويي از عرش خميني سوي دنيا آمد |
||
|
امشب سر و کار خلق با فاطمه است
چون جشن حبيبه خدا فاطمه است اي مهدي موعود بيا و بنگر آواي محبان تو يا فاطمه است |
||
|
درياي توکل است زهرا
سر فصل توسل است زهرا ميلاد گل است گل بريزيد فرمود: نبي ، گل است زهرا |
بانوى گلها»نوبهار آمد گل آمد گل شكفته در برش گل
گل چه گل، آن گل كه باشد تا سراپا پيكرش گل
گل بگو امشب كه گل از دامن گل سر كشيده
شد چمن آرا گل نورى كه باشد جوهرش گل
لحظه ميعاد آن ياس بهشت عشق سر مد
گل به گل گرديد عالم باختر تا خاورش گل
قابليت بين كه آمد قابله از عرش داور
بهر آن رنگين كمان دامن كه باشد مادرش گل
مريم و كلثوم و ساره آسيه با هاجر آن شب
آمدند از آسمان با هودجى سر تا سرش گل
جبرئيل عقل گشته مست مست از شادمانى
دست افشان پاى كوبان ريزد از بال و پرش گل
جلوه گر شد چلچراغ روح بخش آفرينش
قطب گلهاى بهشتى آنكه باشد محورش گل
شوكتش گل صولتش گل عصمتش گل عفتش گل
جامه اش گل چادرش گل تاروپود معجرش گل
دست او گل پاى او گل قامت رعناى او گل
علم او گل حلم او گل عقل او گل مشعرش گل
نازم آن قامت قيامت را، كه در دامان هستى
با نسيم رحمت حق ريزد از مشك ترش گل
روى او گل موى او گل خلق او گل خوى او گل
جسم او گل جان او گل فطرت حق باورش گل
در صفات و قول و فعلش هست چون ختم رسولان
بينشش گل دانشش گل محفلش گل دفترش گل
در جنان پرسيد آدم كيست آن بانو كه باشد
گوشوار و سينه ريز و تاج زرين سرش گل
پاسخ از عرش برين آمد بگوش هوش آدم
او بود روحى كه خوانده خالق جان پرورش گل
اوست جان و اوست جوهر اوست رضوان اوست كوثر
اوست ظاهر اوست باطن اولش گل آخرش گل
اسم او گل رسم او گل اصل او گل نسل او گل
باب او گل مام او گل همدلش گل همسرش گل
راضيه مرضيه زهرا، طاهره، صديقه طوبا
طيبه انسيه حورا نام پاك ديگرش گل
فاطمه ام ابيها روح ياسين جان طاها
هست همچو نخل طوبا ريشه وبار و برش گل
در دل محراب عرفان بر سر سجاده باشد
فكر او گل ذكر او گل نغمه جان پرورش گل
ذات آن بانوى سرمد هست چون ذات محمد
شربتش گل مذهبش گل مكتب روشنگرش گل
اوست رب المشرقين و مغربين چرخ گردون
شرق و غربش خرم از گل مهر و ماه و اخترش گل
مرج البحرين يعنى دامن دّر پرور او
لؤلؤ مرجان او گل خوشه هاى گوهرش گل
هم حسن گل هم حسينش هم وجود زينبينش
هست آرى تا قيامت هم پسر هم دخترش گل
خود نه تنها گل بود آن مهر بى همتا كه باشد
حاجبش گل خادمش گل فضه اش گل قنبرش گل
گشته نازل آيه تطهير در قرآن به شأنش
هست روشن اينكه مى باشد وجود اطهرش گل
قمرى دل مست و سر خوش گفت مرغان چمن را
اى خوش آن عاشق كه چون پروانه باشد دلبرش گل
هر كسى گل را به گيتى مقتداى خويش داند
بى گمان صبح قيامت ميزند حق بر سرش گل
شيعه ى گل، عترتِ گل، را جدا از گل نداند
آرى آرى هم محمد گل بود هم دخترش گل
ذكريا فاطر بحق فاطمه اى اهل بينش
مى كند كارى كه گردد پاى تا سر ذاكرش گل
هر كسى با گل نشيند رنگ و بوى گل پذيرد
واى اگر ما را به محشر دور سازد از برش گل
صبحدم، بر، منبرِ گل، يا «احد» گو بلبل دل
گفت نازم آنكه باشد شاعر گل پرورش گل احد ده بزرگى