شعر شب عاشورا
شام عزاست امشب و اين قصه روشن است
اي شمع گريه کن تو و از سوز جان بسوز
که امشب چراغ آه به هر کوي و برزن است
اي شمع گريه کن تو و زِهر بلا بريز
بر خنده هاي لاله که در باغ و گلشن است
اي شمع گريه کن تو به سوز دل حسين
که امشب اسير پنجه بيداد دشمن است
امشب شب وداع حسين است و زينبش
در خيمه هاي آل علي شور و شيون است
امشب حسين گرم مناجات با خداست
فردا سرش به نيزه و صد زخم بر تن است
امشب زمين کرب و بلا جاي امتحان
فردا حريم عشق خداي مُهيمن است
امشب سخن ز طاعت و قرآن و سجده است
فردا حديث نيزه و شمشير و جوشن است
در اين شب وداع از اين آستان قدس
ما را سلام در بر هفتاد و دو تن است
آنان که دين ز نهضتشان دارد افتخار
گويد حسين هر يکشان را، که از من است
اي شمع گريه کن تو چو مولايمان رضا
که امشب ز داغ کرب و بلا گرم شيون است
باغ خداست کرب و بلا و در اين چمن
هفتاد و دو شهيد، گل ياس و سوسن است
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴۴
اينک حسين است و شب راز و نيازش
روح تمــام انبيــاء محــو نمــازش
آواي قــرآنش ز قــرآن ميبَـرد دل
بگذشته از جان و زجانان ميبـرد دل
بيواسطه جايش در آغوش خـدا بود
تنها نه از خلقت که از خود هم جدا بود
ميگفت:يارب! اين من و اين بود و هستم
بـود و نبــودم را گــرفتم روي دستم
در عـالم زر بـا تـو بـوده ايـن قـرارم
اينک تو هر چه دوست داري،دوست دارم
ز آن سرفرازم که سرم را دوست داري
گل زخمهـاي پيكـرم را دوست داري
صد لاله ي پرپر نثارت کردم اي دوست
خون علياصغر نثارت کردم اي دوست
ايثـار جـان و سـر مبـارک باد بر من
داغ عـلياکبر مبــارک بــاد بـر من
فريــاد يــارانم بــه از آواي بــلبل
سم ستوران خوبتــر از شاخه ي گل
سوز عطش از سردي درياست بهتر
سنگ جبين از لالــه ي حمراست بهتر
بــوسم به زخم سينه نوک تيرها را
شويم به خوناب جگر، شمشيرها را
زخم زبانها مـرهم زخمند بـر من
اين زخم تيغ دوست، اين دشنام دشمن
گودال خون بر من گلستان بهشت است
نام بهشت اينجا که جاي توست،زشت است
بگذار خون جوشد ز رگهاي گلويم
بگـذار زيـر تيـغ هـم ذکر تـو گويم
بگـذار طـفلم دامنــش آتش بگيرد
از ترس دشمن در دل صحـرا بميرد
بگذار تا مهمان شـود سـر در تنورم
بگـذار از مطبخ رود تـا عرش، نورم
چوب جفا و لب چه شيرين است با تو
زخم سر زينب چه شيرين است با تو
روز ازل گفتم بــلا را دوســت دارم
تـا صبح محشر کربلا را دوست دارم
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
ثــار ا... اکبر چراغ انجمنها
بنشسته دور از انجمن تنهاي تنها
چون شمعسوزان اشک و سوز و تاب و تبداشت
آوازه يــا دهــر افٍ لـک بـه لـب داشـت
نخـل اميـدش گشتـه خـرم از بـر و برگ
لبهاي جانبخشش سخن ميگفت بامرگ
گرديده عـاشورا مجسم در نگاهش
ميبود سعي از خيمهگه تا قتلگاهش
صد بسمل بيبـال و پر ميديد آن شب
آبآور بيدست و سر ميديد آن شب
ميديــد پـرپـر بـوستانِ هــاشمي را
غلطان به خون هجده جوان هاشمي را
ميديد از خون، بزمِ گل باران خود را
انــدام پـاره پـاره ي يــاران خــود را
ميديد در درياي خون تاب و تبش را
بــالاي تـــلّ زينبيــه زينــبش را
ميديــد نـوک نيــزه ي دشمن سرش را
پــاشيده از هــم عضوعضوِ اکبرش را
در کفّه ي عشـق و ارادت هستِ او بود
قنداقــه ي اصغر بــه روي دستِ او بود
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

شب که بودي انتخاب ظلمت و نور
قومي در آغوش خدا، قومي ز حق دور
يک سو صف حق، سوي ديگر بود باطل
قـومي پـي دلـدار و قـومي بنده ي دل
آن سو خيـامِ نـار و اين سو خيمة نور
آن سو سراسر ديو و دد، اين سو همه حور
خلقت ميـان ايـن دو خيمـه ايستادند
قومي به آن قومي به اين سو رو نهادند
اي دوست خود را در کدامين خيمه ديدي
يــار حسيني يــا طرفــدار يزيـدي؟
خود در چه قومي کردهاي احساس، خود را؟
بگشاي چشم عبرت و بشناس خود را
آن سو زحق دلها جدا بود و جدا بود
اين سو خدا بود و خدا بود و خدا بود
آزاد مــردان دور ثــارالله بودنـد
از سرنوشت خويشتن آگاه بودنـد
همچون عروسان،مرگِ خونرا طوقکردند
غسل شهادت در سرشک شوق کردند
بنوشته بر رخسار خود با اشک ديده
تنهـا حيـات مـا جهاد است و عقيده
در انتظار صبــح فــردا بيشکـيبند
هـر يـک زهيرنـد و بُريرند و حبيبند
عبـاس گويـد: وقف خاک دوست، هستم
اين ديده،اين پيشاني،اين سر،اين دو دستم!
مـــن زاده ي آزاده ام البــنينم
مشتـاق شمشير و عمودِ آهنينم
فـردا کنـم درياي خـون، دشت بلا را
چونروي خودگلگون کنم کربوبلا را
اکبر کـه از سـر تا قدم پـر از خـدا بود
ممسوس در ذات خدا، از خود جدا بود
پيش از شهادت حال با شمشير ميکرد
آيينــه ي دل را نشــان تيــر ميکرد
درياي خون آغوشِ مولا بود بر او
زيباتـر از دامـان ليلا بـود بــر او
قاسم عروس مرگ را در بر گرفته
گويي دوباره زندگي از سر گـرفته
ازبسکه داردمرگِ خونرا چونعسل،دوست
بـر قـامتِ رعنـا زره پوشيـده از پـوست
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴۴۴
امشب سپاه حق و باطل صف کشيدند
يک دسته حق، يک دسته باطل برگزيدند
در انتظار صبح فردا مي خروشند
يک دسته جان، يک دسته جانان مي فروشند
يک دسته راه نار را در پيش دارند
يک دسته عشق يار را با خويش دارند
امشب حسينيون نمي گنجند در پوست
فردا بود معراجشان از دوست تا دوست
امشب بلا جويان عاشق در نمازند
فردا به نوک نيزه سرها سر فرازند
امشب دهد آل علي را پاس، عباس
فردا کنند اهل حرم عباس، عباس
امشب عدو دارد هراس از خشم عباس
فردا به ميدان خون رود از چشم عباس
امشب شود از شرمِ سقا آب، دريا
فردا شود از اشک او سيراب، دريا
امشب شود وقف ولايت هستِ عباس
فردا جدا گردد ز پيکر دست عباس
امشب به جاي آب، سقا اشک دارد
فردا نه دست و نه عَلَم نه مشک دارد
امشب شب است و نغمه ي قرآن اکبر
فردا عطش بازي کند با جان اکبر
امشب علي دور پدر گردد هماره
فردا بود زخمش به پيکر بي شماره
امشب فلک بازي کند با جان ليلا
فردا شود نقش زمين قرآن ليلا
امشب علي اصغر کند شب زنده داري
فردا شود خونش ز حلق تشنه جاري
امشب سکينه چون کبوتر مي زند بال
فردا زيارت نامه مي خواند به گودال
امشب شب است و زينب و اشک شبانه
فردا بگيرد اجر خود از تازيانه
امشب چو گل زينب گريبان را دريده
فردا شود زوارِ رگ هاي بريده
امشب سرشک از چشم پيغمبر روان است
فردا سر فرزند زهرا بر سنان است
امشب حسين است و شب و چشم تر او
فردا زند فواره خون از حنجر او
اي کاش امشب آسمان از ره بماند
مه جاي نور از ديده با ما خون فشاند
اي کاش خورشيد از افق بيرون نيايد
تا جانب گودال شمر دون نيايد
اي کاش عمر آسمان پايان پذيرد
تا خيمه هاي فاطمه آتش نگيرد
اي اسب ها خون جاي اشک از ديده باريد
فردا مبادا روي قرآن پا گذاريد
اي سنگ دشمن نشکني آيينه اش را
اي نيزه نشکافي به مقتل سينه اش را
اي اشک امشب مونس چشم ترش باش
اي فاطمه فردا تو بالاي سرش باش
اي جان عالم بال زن از تن برون شو
اي چشم «ميثم» گريه کن درياي خون شو
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴
اي شب عاشور شور آورده اي
شعله در درياي نور آورده اي
اي شب زيباي هفتاد و دو يار
ليلة الاحياي هفتاد و دو يار
در فضاي سينه، ماهت آتش است
اخترانت اشک و آهت آتش است
اي شريک سينه هاي سوخته
تو شبي يا خيمه ي افروخته
ذکر جانسوزت نداي العطش
گشته لبريز از صداي العطش
مرغ شب پر باز کن، پر باز کن
با شرار آه من پرواز کن
پر بزن آنجا که جان پر مي زند
مر غ روح عاشقان پر مي زند
پر بزن تا کعبه ي قالوا بلي
تا ابد بيتوته کن در کربلا
سوز سقا را دمي احساس کن
رو به سوي خيمه ي عباس کن
برتن بي تاب ها تابي ببر
از براي تشنگان آبي ببر
بس که طفلان راست برلب، آب! آب!
از خجالت آب هم گرديده آب
اشک چشم اصغر و آه رباب
کرده امشب قلب دريا را کباب
دامن دُردانه ها درياي دُر
جام خالي چشم ها از اشک پر
از عطش ذکر عطش از ياد رفت
آبروي آب هم بر باد رفت
آسمان امشب فرو ريزي به خاک
چون دل عباس گردي چاک چاک
ماه سر گردان شوي در آسمان
هم زمين آتش بگيرد هم زمان
کاش از ظلمت شود عالم سياه
تا نيايد شمر دون در قتلگاه
صورت اکبر تماشايي شده
مادرش در خيمه زهرايي شده
اين صداي گريه ي پيغمبر است
يا مناجات علي اکبر است
آه ياران اين بود جان حسين
لاله ي ليلا و قرآن حسين
حيف از اين لاله که پرپر مي شود
مثل گل صد پاره پيکر مي شود
حيف از اين قرآن که با شمشيرها
آيه هايش را بود تفسيرها
ليلة الاحياي مصباح الهداست
اين شب بيداري خون خداست
اي شب درد و شب رنج و ملال
از تو دارم، از تو دارم اين سوال
ظهر فردا گر بيفتد بر زمين
دست هاي زاده ي ام البنين
چون صداي ناله اش آيد به گوش
پرچم او را که مي گيرد به دوش؟
کي در آن ميدان علمداري کند؟
تا که ثارالله را ياري کند
آه آه از قلب زينب آه آه
واي بر فردا و امشب آه آه
تا برآيد شيعه را آه از نهاد
اشک «ميثم» وقف ثارالله باد
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
متاب اي ماه امشب، تا نبينم صبح فردا را
ببار اي اشک تا دريا کنم دامان صحرا را
بريز اي آسمان خون جاي باران بر زمين امشب
که پرپر مي کند فردا خزان گل هاي زهرا را
بگرييد اي تمام اهل عالم آن چنان امشب
که با اشک خود از خجلت برون آريد سقا را
نداي ارجعي دل برده از هفتاد و دو عاشق
صداي العطش آتش زده اعماق دريا را
وضو گيريد از خون دل خود اي بني هاشم!
که برداريد فردا از زمين، قرآن ليلا را
نگهدار اي سکينه! اشک هاي ديده ي خود را
که در گودال خون فردا بشويي جسم بابا را
ميا اي آفتابِ صبح بيرون از افق فردا
که با سوز عطش اصغر ندارد تاب گرما را
الهي مهر زنداني شود در سينه ي مشرق
که در گودالِ خونْ زهرا نبيند ظهر فردا را
بگرديد آل ياسين سخت فردا در بيابان ها
که دريابيد زير خارها گل هاي طاها را
سپاه حق و باطل صف کشيدند از دو سو «ميثم»
ميان اين دو صف بشناس دنيا را و عقبا را
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
امشب حسين در خيمهها حق را عبادت ميکند
فـردا ميـان مـوج خـون، غسل شهادت ميکند
فرياد وامصيبتا واويلتا واويلتا
*****
امشب علمدار از بصر خون جگر جاري کند
فـردا ميـان دشمنـان تنهــا علمـداري کند
فرياد وامصيبتا واويلتا واويلتا
*****
امشب حسين از جان دعا بر لاله ی ليلا کند
فـردا کنـار نعش او فغـان و واويـلا کند
فرياد وامصيبتا واويلتا واويلتا
*****
امشب عـلياصغر زنـد نـاخن بـه قلب مادرش
فردا ز تير حرمله جاري است خون از حنجرش
فرياد وامصيبتا واويلتا واويلتا
*****
امشب بخواند در حرم قاسم نماز نافله
فردا کنار پيکرش دشمـن نمايد هلهله
فرياد وامصيبتا واويلتا واويلتا
*****
امشب سکينه در حرم اشک از بصرجاري کند
فـردا کنـار کشتـة بـابـا عــزاداري کــند
فرياد وامصيبتا واويلتا واويلتا
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴۴۴
امشب حسين بن علي بين ياران است
فردا تنش از تير کين لاله باران است
فغان و واويلا از امشب و فردا
*****
امشب فرات تشنگان اشک عباس است
فـردا فتـاده زيـر پا مشک عباس است
فغان و واويلا از امشب و فردا
*****
امشب بني هاشم همه ياور زينب
فـردا سياه از کعبِ ني پيکر زينب
فغان و واويلا از امشب و فردا
*****
امشب عدو در وحشت از خشم عباس است
فـردا بـه تيـر کين هدف چشم عباس است
فغان و واويلا از امشب و فردا
*****
امشب رود بر آسمان ياربِ قاسم
فـردا بريزد خونِ دل، از لب قاسم
فغان و واويلا از امشب و فردا
*****
امشب رباب و حرم و طفل بي شير است
فـردا گلـوي اصغـرش هـدف تيـر است
فغان و واويلا از امشب و فردا
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴
امشب پسر فاطمه مشغول نماز است
فردا سر او بر سر ني گرم نياز است
به فردا و به امشب، امان از دل زينب
*****
امشب به فلک، نغمه ي قرآن حسين است
فردا به زمين، پيکر عريان حسين است
به فردا و به امشب، امان از دل زينب
*****
امشب نگه زينب کبراست به سويش
فرداست که فواره زند خون ز گلويش
به فردا و به امشب، امان از دل زينب
*****
امشب همه پروانه ي گهواره ي اصغر
فردا حرم است و گلوي پاره ي اصغر
به فردا و به امشب، امان از دل زينب
*****
امشب شهدا بر پسر فاطمه يارند
فردا حرم الله، عزادار ندارند
به فردا و به امشب، امان از دل زينب
*****
امشب حرم است و پسرِ امِ بنين است
فردا تن بي دست و سرش، نقش زمين است
به فردا و به امشب، امان از دل زينب
*****
امشب غم اکبر بود و ناله ي ليلا
فردا رود از دست پدر، لاله ي ليلا
به فردا و به امشب، امان از دل زينب
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴۴
امشب و فردا، مي شود بر پا، مي شود بر پا، محشر کبري
امشب عبادت، فردا شهادت
مظلوم حسين جان، مظلوم حسين جان
*****
تا سحر اصغر ، زده ناخن بر سينه ي مادر
تشنه ي آب است، در تب و تاب است
مظلوم حسين جان، مظلوم حسين جان
*****
سالار زينب ، بر لبش امشب، ناله ي يارب
فردا به گودال، زند پر و بال
مظلوم حسين جان، مظلوم حسين جان
*****
سقاي طفلان، با چشم گريان، مي خواند قرآن
فردا دهد جان، با لب عطشان
مظلوم حسين جان، مظلوم حسين جان
*****
الله اکبر، از تير و خنجر، مي شود پرپر
لاله ي ليلا، آه و واويلا
مظلوم حسين جان، مظلوم حسين جان
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴۴
امشب حسين مشغول قرآن است
فردا تنش نقش بيابان است
واويلا، واويلا، از امشب و فردا
*****
امشب حسين و زينب کبراست
فردا به مقتل حضرت زهراست
واويلا، واويلا، از امشب و فردا
*****
امشب به خيمه، اشجع الناس است
فردا حسين و نعش عباس است
واويلا، واويلا، از امشب و فردا
*****
امشب عبادت مي کند اکبر
فردا به موجِ خون زند پرپر
واويلا، واويلا، از امشب و فردا
*****
امشب بود روي فلک نيلي
فردا سکينه مي خورد سيلي
واويلا، واويلا، از امشب و فردا
*****
امشب سرشک از ديده ها ريزد
فردا شرار از خيمه ها خيزد
واويلا، واويلا، از امشب و فردا
*****
امشب رباب است و علي اصغر
فردا جدا مي گردد از مادر
واويلا، واويلا، از امشب و فردا
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤۴۴۴
امشب انصار ا... گرم دعايند
فردا در موج خون محو خدايند
امشب عبادت فردا شهادت
واويلا، واويلا، الله اکبر
*****
امشب در سينه ها سوز درون است
فردا کرب و بلا درياي خون است
زينب گرفتار زهرا عزادار
واويلا، واويلا، الله اکبر
*****
امشب لب تشنه اند آل پيمبر
فردا سرها جدا گردد زپيکر
اي اهل عالم فرياد از اين غم
واويلا، واويلا، الله اکبر
*****
امشب نازد حرم بر اشجع الناس
فردا خون ريزد از بازوي عباس
سقاي طفلان عطشان دهد جان
واويلا، واويلا، الله اکبر
*****
امشب اکبر کند شب زنده داري
فردا خون سرش بر چهره جاري
فرق شکسته در خون نشسته
واويلا، واويلا، الله اکبر
*****
امشب اصغر کباب از قحط آب است
فردا قنداقه اش از خون خضاب است
امشب زند پر فردا دهد سر
واويلا، واويلا، الله اکبر
*****
امشب زينب بود اشکش به ديده
فردا گريد به رگ هاي بريده
گيرد نشانه از تازيانه
واويلا، واويلا، الله اکبر