غزل بارون
دو دیده ام شده دریا در انتظار فرج
هنوز می رسد از کوچه های شهر حجاز
صدای گریه زهرا در انتظار فرج
هنوز در همه عالم میان دشمن و دوست
علی است بی کس و تنها در انتظار فرج
هنوز می رسد از چاه های کوفه به گوش
صدای ناله مولا در انتظار فرج
هنوز ناله کشد از جگر امام حسن
گشوده دست دعا را در انتظار فرج
هنوز پرچم سرخ حسین منتظر است
گشوده چشم به صحرا در انتظار فرج
هنوز می رسد آوای دلربای حسین
ز نوک نیزه اعدا در انتظار فرج
هنوز تشنه لبان اشکشان بود جاری
کنار کشته سقا در انتظار فرج
هنوز خون شهیدان کربلا جاری است
ز چشم زینب کبرا در انتظار فرج
هنوز ناله "میثم" رسد به گوش که هست
چو چشم فاطمه ، دنیا در انتظار فرج
************************************
آفتاب آینه سایه دیوار شماست
ماه چون چشم من دلشده بیدار شماستعقل پروانه و دیوانه شمع رختان
عشق چون صید به خون خفته، گرفتار شماست
جان چو ران ملخی پیشکش مقدمتان
دل چو موری است که خاک ره زوّار شماست
شهریاران جهانید و خدا می داند
دلنوازی ز گدایان همه جا کار شماست
دل ز عالم بَرد آن را که شما دل بُردید
کار عیسی کند آن خسته که بیمار شماست
ما اگر هیچ نداریم شما را داریم
هر چه داریم مطاع سر بازار شماست
بی شما یکسره افلاک فرو می ریزد
هستی از روز ازل تکیه به دیوار شماست
از چه با اهل زمین انس گرفتید چنین
آسمان با علم نور علمدار شماست
می کند ناز به رضوان و به گلهای بهشت
هر که یک لحظه به یاد گل رخسار شماست
می شود "میثم" دلباخته خاک قدمش
هر که خاک قدم میثم تمّار شماست
******************************
خوش آنکه خواست شما را فقط برای شما
هوای نفس رها کرد، در هوای شما
چگونه خلق فدای ره شما نشود
که خلق کرده خدا خلق را برای شما
درِ جحیم به رویم گشوده باد مدام
اگر دری بزنم جز در سرای شما
به کسب آبرویم، آب بحر کافی نیست
مگر که چهره گذارم، به خاک پای شما
به هر کجا که گذارید پا چه عرش، چه فرش
خداگواست که در قلب ماست، جای شما
سوا سوا شودم عضو عضو با مقراض
اگر کنم درِ دل باز بر سوای شما
عجیب نیست اگر خالق زمین و زمان
تمام هستی خود را کند فدای شما
شما به راه خدا، خون خویش را دادید
عجب نه گر که خدا هست، خونبهای شما؟
قسم به رحمت بی¬انتهای حیّ ودود
تمام رحمت حق هست، در ولای شما
عطا کنید به "میثم" زبان میثم را
که عمر خویش کند صرف، در ثنای شما
*********************************
اصحاب امام حسین(ع)
ما بهر ولای تو خریدیم بلا را
یک لحظه کشیدیم به آتش یم لارادادیم حیات ابدی بر شرف و خون
کشتیم از اول به هوای تو هوا را
روزی که نبودیم و نبودند خلایق
خوردیم ز لعل لب تو آب بقا را
والله قسم چشم به عالم نگشوده
در آینة روی تو دیدیم خدا را
از تیغ ولایت سر تسلیم نگیریم
صد بار اگر خصم بگیرد سر ما را
از مروه اگر پای کشیدیم چه بهتر
در خاک سر کوی تو دیدیم صفا را
رفع عطش ماست زجام عطش تو
بر دیده نهادیم از آن تیر بلا را
جز زخم دم تیغ تو مرهم نپذیریم
جز درد تو بر درد نخواهیم دوا را
آن روز که دانشگه ما عالم زر بود
عباس تو آموخت به ما درس وفا را
یک موی تو را بر همه عالم نفروشیم
بخشند به ما گر همة ارض و سما را
حق است که با گفتن اشعار تو "میثم"
بخشیم به تو اجر و ثواب شهدا را
****************************
دل بشکسته مـن کـرب و بلای تو بود
غرض از خلقت من گریه برای تو بود
به تـو و آبـرویت نــزد خداوند قسم
که همه آبرویم اشک عــزای تـو بود
ای که در حــق تو گفتند قتیل العبـره
اشک ما قطرهای از بحر عطای تو بود
به دعایی که لب تشنه به مقتل خواندی
هر که گرید به تو مرهون دعای تو بود
جز تو مصباح هدا کیست که مصباح هدا
سـر خونیــن بریــده ز قفــای تـو بود
مرهم زخم تو در گریۀ پیوستۀ مـاست
چون نگرییم که این گریه، دوای تو بود
اولیـن گریـه کن تـو، پـدر مـا آدم
اولیـن نوحه سـرای تـو خـدای تـو بود
در حرم، دور حرم گشته و گفتیم حسین
به خدا کعبۀ ما صحن و سـرای تو بود
جان حجاج به قربـان تو و حج تو باد
ای کـه عبـاس، ذبیحی به منای تو بود
زخمهای بدنت بر جگـر ماست هنوز
سینۀ سوخته ماست که جـای تو بود
تویی آن خون خدا ای پسر خون خدا
کـه خدایــی خداوند، بهـای تو بود
چه کند سلطنت هر دو جهان را میثم
پادشاه است، فقیری که گـدای تـو بود
بیا شراب محبت بزن ز ساغر شب
که این شراب بود آب حوض کوثر شبدل از فرشته برد جان به جبرئیل دهد
صدای زمزمه و گریه های آخر شب
گشاده رویی پروردگار را بیند
کسی که سوی خدا می گریزد از در شب
دم مسیح ز بال نسیم می ریزد
چه خفته ای همه چون مردگان به بستر شب
صفای خلوت و حال دعا و عطر خلوص
بگیر از نفس پاک و روح پرور شب
سلاح اشک بیاریم تا نبرد کنیم
علیه آتش خشم خدا، به سنگر شب
هزار مرتبه از زلف دلبران بهتر
به چنگ اهل دعا، دامن مطهّر شب
طلب کنید روان مسیح از نفسش
دمیده روح نمازعلی به پیکر شب
همیشه دامن او از ستاره لبریز است
ز بس که ریخته اشک علی به منظر شب
حکایت خوش دیدار دوست را "میثم"
نوشته دست خدا از ازل به دفتر شب
**********************************
کوته مدار دست ز زلف دراز شبغافل مباش ای دل غافل ز راز شب
چون مردگان مخسب که تا دامن سحر
جان زنده گردد از نفس دلنواز شب
آغوش خود گشوده خداوند بی نیاز
بر عاشقی که حال کند با نماز شب
برخیز و باز بال و پری باز کن که باز
پر باز کرده دور سرت شاهباز شب
نازم به آن گروه که در ترک خواب ناز
با اشک چشم خویش کشیدند ناز شب
سوگند می خورم به خداوند بی نیاز
باشد به اشک عاشق صادق، نیاز شب
باورکنید هم نفس هر شب علی است
هر کس که خو گرفته به سوز و گداز شب
دلدادگان وصل خدا را خبر کنید
خلوتگه خدا بود آغوش باز شب
شب زنده دارها به سما نور می دهند
همچون ستارگان به زمین، بر فراز شب
"میثم"! تمام غرق گناهی مگر خدا
بخشد تو را به زمزمه و سوز و ساز شب
********************************
خیال سیر جمالت، طواف حُسن خداستندیده هم، مه رویت، چراغ دیدة ماست
قسم به صبح ظهور و به لحظة فرجت
که طول غیبتت از شوق ما نخواهد کاست
تو غایبی و همه خلق در حضور تواَند
کنار یار صدا می زنند یار کجاست
به دیده ای که نبیند به غیر روی تو را
چراغ عارضت از صد نقاب هم پیداست
بیا که لشکر فتح آیدت به استقبال
بیا که فاطمه را در قفات، دست دعاست
بیا که کعبه به دور سرت طواف کند
بیا که دیدة زمزم ز خون دل دریاست
بیا که تا تو نیایی، علی است، خانه نشین
بیا که فاطمه در طول غیبتت تنهاست
به گریه ای که ز هجر تو می کنیم قسم
که اشک ما همه از خون سیدالشهداست
هزار سال فزون صبح جمعه، هر هفته
صدای ناله "اَینَ الحسین" ما به سماست
بیا بیا که ببینیم باز هم علمت
به روی دست علمدار دشت کرببلاست
دعای ندبه و عهد و فرج بسی خواندیم
هنوز نالة اَمّن یُجیبمان برپاست
بیا که بی تو همه عیدها عزا گشتند
بیا که بی تو زمان لحظه لحظه عاشوراست
به لحظه فرجت می خورد قسم، "میثم"
که صبح روز ظهور تو، صبح عید خداست
************************************
زخم گلوی حسین چشمه خون خداستخون خدا را فقط ذات خدا خونبهاست
آنکه ز خون گلو داده به قرآن حیات
کشتة او را اگر کشته بخوانی خطاست
مصحف آیات نور پیکر صد چاک اوست
آینه حسن او آن سر از تن جداست
ما همه ذریّه ایم سلسله عشق را
طینت ما شعله ای از عطش کربلاست
شیعه ز باران اشک می کند ایجاد سیل
شیعه به دریای خون طالب خون خداست
شیعه حیات ابد از دم شمشیر یافت
شیعه به اوج عطش تشنة جام بلاست
شور که شد با شعور، شور حسینی شود
گریة با معرفت، معرفت کبریاست
بزم وصال حسین در دل دریای خون
سیر عروج حسین از سر نی تا خداست
زخم جوانان او خندة فتح است و بس
خون علی اصغرش خون همه انبیاست
هر نی نیزار عشق فاش ندا می دهد
هر که حسینی بود، رگ رگ او نینواست
گریه "میثم" خورد آب ز خون حسین
فانی معراج خون، ساقی بزم بقاست
**********************************
امام رضا (ع)
قصد زیارت حرمت حجّ اکبر استحجی که مثل عمره و حج پیمبر است
هر کس که گشت زائر تو زائر خداست
این گفته ام روایت موسی بن جعفراست
قدر و جلال و زائر قبر تو روز حشر
از زائرین کل امامان فراتر است
زوّار تو که شیعة کامل عیار توست
زوّار چارده حجج الله اکبر است
نام دو پارة تن احمد اگر برم
نام مقدس تو و زهرای اطهراست
حسرت برند خیل عظیم فرشتگان
بر آن فرشته ای که به صحنت کبوتر است
روح هزار عیسی مریم در این مزار
چشم هزار موسی عمران بر این دراست
روحم شفا گرفت ز یک جرعه آب آن
این حوض صحن توست و یا حوض کوثراست
بوی بهشت می وزد از چار صحن تو
از بس نسیم بارگهت روح پرور است
"میثم" که جرم او ز حساب آمده فزون
شاد است ازاین که عفو تو ازجرم او سراست
************************************
ثواب گریه هجران، وصال دلدار استچنان که صبح فروزان پس از شب تار است
سحرگهان به نگاه خدا کسی پیداست
که در نمازِ تماشای دوست بیدارست
مباد خواب سحر جای اشک را گیرد
که چشم خشک همان نخل خشک بی بار است
به هوش باش که دل از گنه شود بیمار
به چنگ مرگ بود هر دلی که بیمار است
از آن خدا زگنه حفظ کرد یوسف را
که دید او ز خیال گناه، بیزار است
بیا به سوی خدا باز کن در دل را
دلی که جای خدا نیست، وادی نار است
بهای گوهر اشک تو را خدا داند
بیار هر چه که داری، خدا خریدار است
مباد اژدر نفست به دور دل پیچد
گرش به دام بیفتی، فرار دشوار است
چو عبد حق نشوی، عبد دیگران گردی
کسی که نیست اسیر خدا گرفتار است
بگوی حق و سپس سربدار شو، "میثم"!
که پاسخ سخن میثم علی دار است
********************************
اعطای حق به ختم رسل چیست؟ کوثر استکوثر وجود اقدس زهرای اطهراست
زهرا یگانه لیله قدری که قدر او
مخفی چو علم غیب خداوند اکبر است
زهرا که نقطه نقطه به دست و جبین او
آثار بوسه های مدام پیمبر است
زهرا که کفو نفس رسول خدا علی است
زهرا که حیدر است چواو،اوچوحیدراست
زهرا که قدر و عزت و جاه و جلال او
از صد هزار مریم عذرا فراتر است
انسیه ای که از ملک و حور و جنّ و انس
هرکس که نیست خاک درش خاک بر سر است
ممدوحه ای که ذات خداوند ذوالجلال
او را به مصحف نبوی مدح گستر است
زهرا علیمه، طاهره، زهره، محدثه
زهرا همان بتول، بتول مطهر است
بر مادرش سلام که حق گویدش سلام
بر شوهرش درود که ساقی کوثر است
این است آن گلی که گلابش ائمه اند
این است آن سپهر که ساداتش اختر است
این مادر است مادر کل پیمبران
این دختر است، دختر اسلام پرور است
در دامن خدیجه رسول مجسّم است
در بوسة رسول بهشت مصور است
بر روی او نگاه علی موج می زند
از بوی او مشام محمد معطر است
آیینه تمام نمای خداست این
خود بر هزار نام خداوند مظهر است
در حشر آفتاب شود سایه بهشت
بر هر کسی که سایه زهراش بر سر است
پرونده گناه شود برگه بهشت
زیرا که شخص فاطمه خاتون محشر است
قبرش دل علی و دل شیعه علی است
کی گفته در میانه محراب و منبر است
دست نبی گرفت شب دفنش از علی
یعنی که این امانت خلّاق داور است
بالله قسم! کبودی آن یاس مصطفی
با سرخی عذار محمد برابر است
آن تازیانه را به رسول خدا زدند
کاو را روان پاک محمد به پیکر است
با آنکه کوه جرم و گناهش بود به دوش
"میثم" هماره چشم امیدش به این در است
***********************************
شور عاشورت زمان را تا ابد در بر گرفت
نُه سپهر از شعله سرخ خیامت در گرفت
گریه را وقف غمت کردیم از روز ازل
کآسمان از دیدة پر اشک ما ساغر گرفت
از شرار خیمه ها تا دامن طفل تو سوخت
دود آن تا آسمان خورشید را در بر گرفت
وای من، ای وای من، این امت بیدادگر
با چه جرمی انتقام از آل پیغمبر گرفت
خواست خورشید اوفتد از چرخ در دریای خون
پرده خون تا رخ ثارالله اکبر گرفت
با همان دستی که قاتل رأس قرآن را برید
از سر دخت امیرالمؤمنین معجر گرفت
کشته آن کشته باید شد که در جنب فرات
حنجر خشکیده اش آب از دم خنجر گرفت
هستِ خود را وقف کرد و هستی حق را خرید
داد سر در راه دین و زندگی از سر گرفت
زخم ها گشتند گم در کثرت گلبوسه ها
بس که زینب بوسه ازآن نازنین پیکر گرفت
بعد زخم آن همه شمشیر و تیغ و تیر و سنگ
سمّ اسبان هم گلاب از آن گل پرپر گرفت
گریه ها از داغ اکبر کرد با بانگ بلند
تسلیت از خنده خصم ستم گستر گرفت
نهضت خونین عاشورا به دشت کربلا
رمز پیروزی ز لبخند علی اصغر گرفت
از مضامینش توان پی برد کز روز ازل
نخل "میثم" دائم از خون شهیدان برگرفت
*********************************
آفتاب آینه سایه دیوار شماستماه چون چشم من دلشده بیدار شماست
عقل پروانه و دیوانه شمع رختان
عشق چون صید به خون خفته، گرفتار شماست
جان چو ران ملخی پیشکش مقدمتان
دل چو موری است که خاک ره زوّار شماست
شهریاران جهانید و خدا می داند
دلنوازی ز گدایان همه جا کار شماست
دل ز عالم بَرد آن را که شما دل بُردید
کار عیسی کند آن خسته که بیمار شماست
ما اگر هیچ نداریم شما را داریم
هر چه داریم مطاع سر بازار شماست
بی شما یکسره افلاک فرو می ریزد
هستی از روز ازل تکیه به دیوار شماست
از چه با اهل زمین انس گرفتید چنین
آسمان با علم نور علمدار شماست
می کند ناز به رضوان و به گلهای بهشت
هر که یک لحظه به یاد گل رخسار شماست
می شود "میثم" دلباخته خاک قدمش
هر که خاک قدم میثم تمّار شماست
*************************************
یاد روی تو چراغ شب ظلمانی ماست
نامت آرامش بحر دل طوفانی ماست
زخم تیغ تو به تن، داغ تو بر لاله دل
خوشتر از صد اثر سجده به پیشانی ماست
بی تو هر لحظه از این عمر که بر ما گذرد
یک جهان حسرت و یک عمر پریشانی ماست
گر نداریم سرایی که بود لایق تو
دل بشکسته ما محفل مهمانی ماست
نسرودیم به پای گل رویت غزلی
بی تو فریاد غزل، ناله غزلخوانی ماست
تا نخندی، گل لبخند نروید ز لبی
بی گل خنده تو گریه گل افشانی ماست
زهر هجر تو چشیدیم و نمردیم عجب
آسمان غرق تحیّر ز گران جانی ماست
شب پاییز به یاد تو شود صبح بهار
صبح عید اَر تو نباشی، شب ظلمانی ماست
به ظهورت قسم! این غیبت طولانی تو
ثمرش خون دل و گریه طولانی ماست
بی تو چشم همه چون دیده "میثم" گرید
سیل خون حاصل این گریه بارانی ماست
***********************************
چشم ما تا که به زخم بدنت گریان است
اشک ما گوهر رخشان یم عرفان است
به همان آیه که خواندی به سر نیزه قسم
خون پاک تو، حیات دگر قرآن است
دین ز خون بدنت جامه گلگون پوشید
گرچه در دامن صحرا بدنت عریان است
حوض کوثر شود از اشک محبان تو پر
ساقی اش دست خدای اَحد منّان است
هرکه را نیست به دل داغ تو، داغش به جگر
هر کجا نیست عزاخانه تو زندان است
کفن عاشق تو، پیرهن سینه زنی است
خاک زنجیرزنت، درد مرا درمان است
آب تا روز قیامت جگرش می سوزد
که تو خود خضر حیاتی و لبت عطشان است
اولین روضه جانسوز تو را خوانده خدا
اولین گریه کن تو پدر انسان است
حَیَوان بهر تو گریند، خدا می داند
منکر گریه به تو پست تر از حیوان است
چه به دوزخ ببرندش، چه به گلزار بهشت
چشم "میثم" به جراحات تنت گریان است
***************************************************
هزار بار اگر از تنم بر آری پوست
به دوستیت قسم! جز تو را ندارم دوست
هزار شکر خدا را که در غمت شب و روز
دلم بود خون، چشم چشمه، مژگان جوست
سری که خاک تو شد، سجده واجب است برآن
دلی که جای تو شد، کعبه مقدس هوست
طبیب بی تو اگر دارویم دهد، درد است
وگر تو درد، کرامت کنی، به از داروست
کنار تربت تو، صحبت بهشت خطاست
خیال روضه تو، رشک روضه مینوست
ز یک اشارة چشم تو بر فراز سنان
نهفته در دل تنگم، هزار سرّ مگوست
ز خار راه تو فیضی اگر به من برسد
هزار مرتبه خوشبوتر از گل خوشبوست
تو کعبه ای، تو صفایی، تو مروه، تو حرمی
تو قبلة دل مایی و قبله از یک سوست
هزار شکر خدا را که چارده قرن است
که زخم تو به دلم، بغض گریه ات به گلوست
عنایتی کن و خون کن سرشک "میثم" را
به آن خدای عظیمی که خونبهای تو، اوست
*****************************************************
جان بر کف و اشاره جانانم آرزوستجانان هر آنچه می طلبد، آنم آرزوست
درمان درد من نبود غیر درد دوست
دردم دوا کنید که درمانم آرزوست
با سیل اشک تا که به دریای خون روم
شب تا به صبح، دیده گریانم آرزوست
از چار گوشة دو جهان دست شسته ام
شش گوشة امام شهیدانم آرزوست
با یاد کام خشک علمدار کربلا
در موج بحر، سینه سوزانم آرزوست
پاداش گریه های همه عمر بر حسین
یک نوشخند از آن لب عطشانم آرزوست
صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم
تا باز جان دهم به رهش جانم آرزوست
از دامنی که سوخت به صحرای کربلا
یک شعله وقف آتش دامانم آرزوست
تا دم به دم نثار لب تشنه اش کنم
از آب دیده لؤلؤ و مرجانم آرزوست
در انتظار منتقم خون پاک او
دیدار روی مهدی قرآنم آرزوست
****************************
آیینه تمام نمای خدا، علی است
نقشی که زد رقم، قلم ابتدا، علی است
دست خدا، زبان خدا، صورت خدا
در بندگیش بندة بی انتها، علی است
جان رسول و لحم رسول و دم رسول
شیرخدا و شیر رسول خدا، علی است
بعد از نبی به هر زن و هر مرد مؤمنی
مولا علی، امام علی، مقتدا، علی است
ذکر علی به وقت دعا یا محمد است
ذکر نبی به درگه معبود یا علی است
مولای دیگران دگری بود و دیگری
یارب گواه باش که مولای ما، علی است
زیباترین دعا به لب شیعه علی
یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی است
دانید جای شیعه به روز جزا کجاست؟
سوگند میخورم به خدا هر کجا علی است
نفس رسول، آنکه به جای رسول خفت
تا جان کند به راه محمّد فدا، علی است
دشمن، به دشمنی خود اقرار می کند
مردی که داشت بازوی خیبرگشا، علی است
بسم الله کتاب خداوندگار را
هرکس که باعلی است بداند که«با»،علی است
چشم خدا، قسیم جحیم و جنان به حشر
دست خدا و لنگر ارض و سما، علی است
تنزیل و نور و مریم و طاها و مؤمنون
یاسین و توبه و زمر و هل اتا، علی است
گفتم دعا کنم که نگاهی به ما کند
دیدم که استجابت و ذکر و دعا، علی است
بر حشر چون لوای خدا سایه افکند
گردد عیان به خلق که صاحب لوا، علی است
آن بت شکن که در حرم ذات کبریا
بگذاشت جای دست خداوند پا، علی است
حجر و حطیم و زمزم و رکن و مقام و حج
میقات و ذکر و تلبیه، سعی وصفا، علی است
در «انّما ولیکمُ الله» سیر کن
تا بنگری ولی دگرانند یا علی است؟
روز غدیر گفت نبی در غدیر خم
یارب تو باش ناصر هرکس که با علی است
آن کس که از ولادت خود تا شهادتش
یک لحظه دل نداد به دست هوا، علی است
این قول شافعی است که در شعر ناب خود
گفتا مرا علی است خدا، یاخداعلی است؟
"میثم" هنوز صوت محمد رسد به گوش
فریاد می زند که امام شما، علی است
**************************************
کوفه میدان نبرد و سر نی سنگر توست
علم نصر خدا تا صف محشر سر توست
محشری کرده به پا قصه عاشورایت
که جهان تا صف محشر همه جا محشر توست
فاش می خواندم و می گفتم اگر کفر نبود
که خدا شیفته روی خدا منظر توست
تا خدایی خدا در رگ قرآن جاری
خون پاکی است که سرچشمه اش ازحنجر توست
با وجودی که کند گریه به تو چشم وجود
خنده فتح به لب های علی اصغر توست
به علمداری و سقایی عباس قسم
در رگ نسل جوان خون علی اکبر توست
کس نگوید که تو تنها و غریبی، هرگز
که همه عالم ایجاد پر از لشگر توست
تو خداوند جهادی به خداوند قسم
زینب فاطمه تا حشر پیام آور توست
هفت دریا نستانیم به یک قطره اشک
دیده ما صدف، این قطره همان گوهر توست
چه شود دست کرم بر سر "میثم" بکشی
ای که بر نوک سنان دست خدا بر سر توست
***********************************
اگر چه نیست مرا شأن زائر حرمت
کبوتری است دلم دور گندم کرمت
اگر تو پای به چشمم نمی نهی بگذار
که لحظه ای بکشم چشم خویش بر قدمت
تو آن امام رئوفی که دشمنانت نیز
طمع برند به لطف و عنایت و کرمت
عجب نه، گر دو جهان را نهی کف دستش
اگر به جان جوادت، کسی دهد قسمت
خجسته باد خراسان و زنده باد ایران
که مستدام بود زیر سایه علمت
هزار موسی عمران به طور تو مدهوش
هزار عیسی مریم گرفته جان ز دمت
نماز برده به صحن مطهر تو نماز
حرم طواف کند در حریم محترمت
تو آن امام رضایی که اختیار قضاست
به اقتضای خداوند جاری از قلمت
هنوز وارد صحن مطهرت نشده
سلام می شنود از تو زائر حرمت
عنایتت همگان را گرفت و "میثم" هم
چو قطره ای است که افتاده در کنار یمت
*****************************
ساعات خدا را نبود خوب تر از صبحبردار سر از بستر و فیضی ببر از صبح
مردان سحرخیز سراپا همه گوشند
تا بانگ مؤذن بدهد یک خبر از صبح
ترسم که چو هنگام سحر، خواب بمانی
خورشید که تابید نماند اثر از صبح
غارت زده آن است که چون صبح برآید
در خواب گران مانده نگیرد ثمر از صبح
برخیز که هنگام تماشای جمال است
پیوسته بود حسن خدا جلوه گر از صبح
در روز قیامت به کفت برگ و بری نیست
نخل عملت گر نشود بارور از صبح
خیزند خدایافتگان وقت سحرگاه
دارند محبان علی چشم تر از صبح
آنان که شب و روز در آغوش خدایند
با یاد خداوند بر آرند سر از صبح
همراه علی باش که شصت و سه بهار است
بیدار بود دیده او زودتر از صبح
"میثم" بگشا دیده و با گوهر، اشکی
تا شام ابد وصل خدا را بخر از صبح
*******************************
جان زنده می شود ز صدای اذان صبحرحمت پراکند به زمین آسمان صبح
برخیز با خدای عزیزت سخن بگو
بشنو، خدا صدات زند با زبان صبح
آیینه جمال خدا را نشان دهند
چون بنگری به سینه مشرق نشان صبح
با بال نور رفته به مهمانی خدا
بیدار دیده ای که شود میهمان صبح
بیدار کن مشام دلت را که دم به دم
عطر بهشت می دمد از بوستان صبح
کنّاس، رنج می برد از بوی خوش، بلی
آزرده بی نماز شود از اذان صبح
ماند ز راه باز و به جایی نمی رسد
هر کس که اوفتد عقب از کاروان صبح
سوگند حقّ به صبح! چه زیبا فضیلتی است
نازل شده است آیه قرآن به شأن صبح
سر می دهی چو نغمه قد قامت الصّلوة
پر می زند به دور سرت مرغ جان صبح
"میثم"! نشاط روز به کامش حرام باد
دل مرده ای که خواب بود در زمان صبح
*******************************
فصل خزان، جمالت، لطف بهار داردیاد رخت صفای صد لاله زار دارد
روزی که من نبودم مهر تو کرد بودم
روزی که من نباشم دل با تو کار دارد
ای یار عیسوی دم! بی یار نیست یکدم
هر کس که در دو عالم مثل تو یار دارد
بگذاراز تو گویم بگذار با تو باشم
گل با همه لطافت، الفت به خار دارد
چون ماه بر فروزد کی آتشش بسوزد؟
آن کاو ز خاک کویت بر رخ غبار دارد
نه با شب است کارش نه روز می شناسد
آن کاو ز موی و رویت، لیل و نهار دارد
شش گوشه مزارت در وسعت دل ماست
بالله قسم مزارت در دل مزار دارد
از آب دیدگانش دوزخ شودگلستان
هر کس کز آتش تو در دل شرار دارد
با کرده های زشتم سر تا قدم بهشتم
زوار کربلا کی وحشت ز نار دارد؟
"میثم"! ز میثم آموز آیین دوستی را
کاو وصف دوست بر لب بالای دار دارد
*********************************
ای ز گل بهتر مبادا کمتر از خارت کنند
پایمالت کرده و بیرون ز گلزارت کنند
زرد بودن از خزان تا چند، چندی سبز شو
تا که از فیض بهاران، نخل پربارت کنند
در میان نور و ظلمت از چه حیران مانده ای
حیف باشد روز باشی و شب تارت کنند
طلعت غیبی که نادیدی، همانا دیدنی است
پای تا سر چشم شو تا محو دیدارت کنند
انبیا و مرسلین از اولین تا آخرین
چشم بگشا، آمدند از خواب بیدارت کنند
قلب مردم را مکن آزرده از نیش زبان
بیم دارم همنشین با عقرب و مارت کنند
میکند رضوان گریبان چاک و میخواند تو را
ای بهشتی رو! مبادا داخل نارت کنند
فکر عقبا باش، در بازار دنیا سود نیست
وای اگر سرگرم این آشفته بازارت کنند
گرچه در خاک زمینی از ملک بالاتری
همّتی تا همنشین با آل اطهارت کنند
"میثم" از دامان مولا دست هرگز بر مدار
گر هزاران بار وقف چوبة دارت کنند
******************************
آفرینش ز ازل سر به گریبان تو بودچرخ گردون، چو یکی گوی به دامان تو بود
خاک پای تو گِل آدم و حوّا گردید
خضر از خانه به دوشان بیابان تو بود
رفت فرزند فدای تو کند ابراهیم
نوح را در دل دریا، غم طوفان تو بود
موسی آن دم که عصا بر دل دریا میزد
یکی از سوختگان لب عطشان تو بود
عیسی آن لحظه که بر اوج سما کرد عروج
نگهش سوی زمین، بر تن عریان تو بود
چشم یعقوب که بر یوسف خود می افتاد
یاد داغ پسر و دیده گریان تو بود
عضو عضو بدنت را چو نبی می بوسید
نگهش یکسره بر زخم فراوان تو بود
تن پاک تو به گودال و سرت زیب تنور
یاد آن شب، که دو جا فاطمه مهمان تو بود
نه فقط غربت تو بود شب یازدهم
صبح هم صحنه ای از شام غریبان تو بود
بعد از آنی که پیمبر دو لبت را بوسید
چوب، عاشق پی بوسیدن دندان تو بود
تا شبستان ابد یار و نگهدارش باش
"میثم" از صبح ازل، دست به دامان تو بود
********************************
خانه را آراستن بر یار یعنی انتظارروی دل گرداندن از اغیار یعنی انتظار
خواب را در چشم گریان، ره ندادن تا سحر
اشک و بی تابی و استغفار یعنی انتظار
در غیاب و در ظهور آن امام منتقم
با عدو آماده پیکار یعنی انتظار
در هوای دوست پاره کردن بند هوا
دادن دل را به دست یار یعنی انتظار
حب دنیا دور دل پیچیده چون مار هوس
در حقیقت کشتن این مار یعنی انتظار
صبح جمعه ناله اَین الحسن، اَین الحسین
دم به دم با ناله های زار یعنی انتظار
پاک کردن خانه دل را ز هر آلایشی
از برای دعوت دلدار یعنی انتظار
ناله یا مهدیِ زهرا به بیت سوخته
در میان آن در و دیوار یعنی انتظار
شیعه دارد غیرت ازعباس و ایثار از حسین
همچنان این غیرت و ایثار یعنی انتظار
"میثم"! این مصراع را بر لوح دل باید نوشت
پیروی از میثم تمار یعنی انتظار
**************************
اگر کنی تو در معرفت به رویم باز
درون خویش به هفت آسمان کنم پرواز
به جز ثنای تو ذکری نیایدم به زبان
به غیر حرف تو حرفی نمیکنم آغاز
تو رازدار منی، ناسپاسی محض است
که راز خویش به دیگر کسان کنم ابراز
به دور بتکده گردیده، بنده ای که کند
به سوی غیر تو دست نیاز خویش، دراز
اگر چه مستحق آتش جحیم توام
مرا در آتش مهر و محبتت بگداز
به نامة سیه خود نوشته ام ز ازل
گناه از من و عفو از خدای بنده نواز
هماره بوده چنین و هماره خواهد بود
تو را عنایت و ما را گشوده دست نیاز
گواهم آیه «اُدعونی اَستَجب لَکم» است
که می کشی تو زعبد فراری ات هم، ناز
نه بسته ای در رحمت که گویمت بگشا
نه دور می کنی از خود که سویت آیم باز
اگر چه نیست به پروندهام، نمازِ درست
قبول کن تو نماز مرا، به حق نماز
به جز در تو دری را نمی زند "میثم"
که میپذیری اش از لطف خویش با روی باز
**********************************
من از باب عطایت لحظه ای گردم جدا، هرگزتو دست رد گذاری بر روی قلب گدا، هرگز
من از این در شوم دور و در دیگر زنم، هیهات
تو گردانی مرا سوی در دیگر رها، هرگز
تو از لطف و کرامت، درگشودی و مرا خواندی
من از غفلت بگیرم، دامن غیر تو را، هرگز
مرا درد تو درمان است، ای دردت به جان من!
نمی گیرم ز دست دیگران هرگز دوا، هرگز
گرفتم جای گل، روید مسیح از دامن صحرا
نمی گیرم جز از خاک سر کویت شفا، هرگز
دلی را که به دستت دادم از دستت نمی گیرم
خطاها سر زده از من ولیکن این خطا، هرگز!
نه تو از خویش رانی، نه من از کویت روم جایی
تو و ازکوی خود راندن، من و این ناروا، هرگز
تو پیش از ابتدای خلقتم دل بردی از دستم
نباشم، گر نباشم با غمت تا انتها، هرگز
خدا را داده ام از دست گر دست از تو بردارم
تو را دارم به رویم در نمی بندد خدا، هرگز
تو کز "میثم" رضا گردی خدا از او رضا گردد
نگردد بی رضای تو خدا از من رضا، هرگز
**********************************
عاشق درد همان درد بود درمانش
زخم گردد پر پرواز هُمای جانش
نازم آن خانه به دوشی که پس از طیّ طریق
تیغ عشق تو کند در یَم خون، مهمانش
روح عاشق که عروجش گذرد از ملکوت
مرغ عشق است و بود لانة تن زندانش
این حسین است،حسین است،حسین است،حسین
که به توحید دهد روح، تن عریانش
سینة بحر کشد شعله به یاد عطشش
بر دل آب بود، داغِ لبِ عطشانش
اوست آن قاری قرآن که پس از بوسة وحی
بوسة چوب بود، اجر لب و دندانش
روز محشر که غضب ازهمه سو موج زند
رحمت واسعه، جاری بود از دامانش
پای میزان چو کمر بهر شفاعت بندد
نبرد قاتل او هم طمع از احسانش
رحمت و عفو دو قطره بود از خون گلو
وسعت حشر بود، گوشه ای از میدانش
آن چنان سینه سپر کرد و مقاوم استاد
که به هم خورد گره، زخم تن از پیکانش
گشت قربانی و هفتاد و دو قربانی داد
جان ما، جان همه خلق جهان، قربانش!
پرزآیات شد آن مصحف زهرا، "میثم"!
بس که با تیر نوشتند به تن، قرآنش
*****************************
در حلقة غم حلقه به گوش تو شدم
از روز ازل خانه به دوش تو شدم
لالایی مادرم فقط اسم تو بود
از کودکی ام سیاه پوش تو شدم
**************************************************
لاله هاي عاشقيك روز خواهد آمد از ابر تك سواري
مانند آذرخشي، در مشت ذوالفقاري
از هيبتش بلرزد، صد كوه آهنين فام
چون او نديده هرگز، چشمان روزگاري
مرهم نهد به دل ها، دلهاي زخمي عشق
سر مي نهم به پايش در اوج بيقراري
سجاده طبيعت از عطر سجده او
سر مي كشد به افلاك مانند سربداري
دست زمين بگيرد گوش ستارگان را
آنسان كه باز ماند، هستي زكج مداري
هفت آسمان بچرخد از چرخش نگاهش
چون لاله هاي عاشق، از باد نوبهاري
ذرات خاك ما را جاني دوباره بخشد
با معجزات چشمش در روز غمگساري
احمدرضا كيماسي
به مهر تو زادند و دادند شیرم
به عشق تو از خردسالی اسیرمبه بزم ازل با خدا عهد بستم
حسینی بمانم حسینی بمیرم
*********************************
با گریه به قلب دشمنت تیر زدمانگار به یاری تو شمشیر زدم
پروندة من سیاهی پشت من است
زیرا به محبت تو زنجیر زدم
**********************************
ناخورده لبن جام ولای تو زدمناگفته سخن دم ز ثنای تو زدم
دستی ز کرم به روی قلبم بگذار
کز کودکی ام سینه برای تو زدم
****************************
از کثرت عصیان ز درت دور شدم
نزدیک به آشیانه گور شدم
مگذار به حشر آبرویم برود
زیرا به غلامی تو مشهور شدم
غلامرضا سازگار - آتش مهر