ماه مبارک رمضان فرصتی است بسیار گرانقدر که معبود یگانه

ضیافتی زیبا و ممتاز فراهم نموده وازهمه بندگان اعم از سیاه وسفید .

فقیر و غنی .آلوده و پارسا. زن و مرد . کوچک وبزرگ . شاه و گدا .

اسیر وآزاد .خلاصه در یک کلام دعوتی همگانی نموده و فرموده است

بیائید و از این دریای بیکران رحمت من بهره مند شوید . وبه قول رسول

گرامی اسلام( ص) ماه رمضان باهمه نعمات و مغفرتهایش بسوی شما

می آید ماهی که نفس کشیدن در آن حکم تسبیح و خواب آن عبادت است

. شقی وبدبخت کسی است که در این ماه آمرزیده نشود .

انشاالله ما هم مورد مغفرت قرار بگیریم .

برای استفاده از ساعات گرانقدر این ماه از دعاهای وارده دراین ماه

غفلت نکنید . سعی کنید با قرآن و عترت دراین ماه عزیز بیشتر مانوس

باشید

                           التماس دعا


رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا

مستعد سفر شهر خدا كرد مرا

از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد
كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا

نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش
پله از سلسله ديو دعا كرد مرا

فيض روح‌القدسم كرد رها از ظلمات
همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا

من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي
لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا

در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او
من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا

دست از دامن اين پيك مبارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا

هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد
كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا


******************************

رمضان آمده از ره که من انشاءالله
با خداوند شوم هم‌سخن انشاءالله
رمضان آمده از راه که شب تا به سحر

شویم از ذکر الهی دهن انشاءالله

رمضان آمده تا روزه بگیریم همه
پاک سازیم دل و جان و تن انشاءالله
رمضان آمده تا شمع صفت آب شویم
نور بخشیم به هر انجمن انشاءالله

رمضان آمده تا بال و پری باز کنیم
پا بـرآریـم ز دام دل و پرواز کنیم

رمضان آمده تا سوی خدا پر بزنیم
وقت آن است که با دست دعا در بزنیم

رمضان آمده تا در پی آمرزش خویش
دست بر دامن اولاد پیمبر بزنیم
رمضان آمده تا بهر تقرب به خدا
اشک ریزیم و در خانۀ حیدر بزنیم
رمضان آمده کز خواندن قرآن مجید
خود به آیینۀ دل صیقل دیگر بزنیم

رمضان آمده تـا اشک فشانیم همه
جمع گردیم و ابوحمزه بخوانیم همه

رمضان ماه خدای احد ذوالمنن است
رمضان ماه سراپای خدایی‌شدن است
رمضان سفرۀ مهمانی مخصوص خداست
سر این سفره ‌ببین جای‌ تو و جای‌ من است
رمضان ماه مناجات و دعا و قرآن
ماه زهرا و علی، ماه حسین و حسن است

ماه اشک و مه شوق و مه سوز و مه شور
ماه توبه مه آمرزش هر مرد و زن است

رمضان آمده تا جمع کند یاران را
می‌خرد لطف خدا ناز گنه‌کاران را

به سر دوش اگر کوه خطا را داریم
ناله و اشک و مناجات و دعا را داریم
دست خالی به سوی دوست نیاریم نیاز
فرق بشکافتۀ شیر خدا را داریم
عوض اشک به رخ،خون دل ما جاری است
به جگر زخم امام شهدا را داریم
چادر خاکی زهراست شفیع همگان
فاطمه شافعۀ روز جزا را داریم

ذات معبود بر آن است که بخشد همه را
تا کنـد شـاد از ایـن کـار دل فاطمه را

روز آغاز که پروندۀ ما را دیدند
شک نداریم که ما را به علی بخشیدند
خوش به احوال کسانی که در این ماه عزیز
با دعا بهر تقرب به خدا کوشیدند
خوش به احوال کسانی که به هنگام عطش
بادۀ معرفت از دست خدا نوشیدند
چشم از غیر خداوند تعالی بستند
هر چه دیدند، ندیدند خدا را دیدند

«میثم» از غیر خدا دیده اگر بربندی
هر کجا باشی بر روی خدا می‌خندی

**********************************


 الهی یا الهی یا الهی
نگاهم کن نگاهم کن نگاهی
تویی رب جلیل و من ذلیلم
ندارم در بساطم غیر آهی
بوَد پروندۀ عمرم سراسر
سیاهی در سیاهی در سیاهی
چو کاه رفته بربادم که باشد
به روی شانه‌ام کوه گناهی
مرا عجز و نیاز است و گدایی
تو را قدر و جلال و پادشاهی
گناه از چارسو شد سدِّ راهم
به جز عفوت ندارم هیچ راهی
پر کاهی ندارم تا ببخشی
ز راه لطف کوهی را به کاهی

تو را دارم ببخشی یا نبخشی
تو را خواهم بخواهی یا نخواهی
من از خشمت به عفوت می‌گریزم
پناهم ده پناهم ده پناهی
اگر چه از گنه روزم شده شب
تو را خواندم سحر یا صبحگاهی
صدایت می‌زند پیوسته «میثم»
جوابم ده جوابم ده الهی

***********************


تو رب بنده‌‌پرور من عبد شرمسارم
این نامۀ سیاهم این چشم اشکبارم
اشکی بده که آبی بر آتشت بریزم
سوزی بده که گاهی آهی ز دل برآرم
لطف و کرامت از تو اشک خجالت از من
بگذار تا بگریم چیزی جز این ندارم
من بندۀ گنهکار تو کردگار غفّار
تو مستحق عفوی من مستحق نارم
پیشانی ارادت بر درگهت گذارم
تو در کتاب وحیَت از عفو خویش گفتی
من نیز کردم اقرار گفتم گناهکارم
آبم گذشته از کار، امّا امیدوارم
من پشت کرده بودم بر درگهت ز غفلت
تو باز روی دادی تا بر تو روبیارم

عفو است اگر ز احسان، جرم مرا ببخشی
عدل است اگر در آتش، ‌سوزی هزار بارم
«میثم»گر از تو پرسند آورده‌ای چه با خود
بگو تهیست دستم، امّا علی است یارم

******************************


کوه عصیان به سر دوش کشیدم افسوس
لذت ترک گنه را نچشیدم افسوس
کرم و لطف تو چون سایه به دنبالم بود
من به دنبال دل خویش دویدم افسوس
تو مرا فاش به هنگام گنه می‌دیدی
من تو را دیدم، انگار ندیدم افسوس
تو ز لطف و کرم خود نبریدی از من
من در امواج گنه از تو بریدم افسوس
تو مرا عفو نمودی که به نارم نبری
من ز عفو تو خجالت نکشیدم افسوس
تو گناهان مرا از همگان پوشاندی
من ز فعل بد خود پرده دریدم افسوس
خرمن عمر پراکنده شد و رفت به باد
من غفلت‌زده یک خوشه نچیدم افسوس

چشم دادی و ندیدم که ندیدم هیهات
گوش دادی نشنیدم نشنیدم افسوس
آشنا بودی و نشناختمت در همه عمر
که ز تو غیر تو را می‌طلبیدم افسوس
«میثم» از تیر گنه گشته وجودم چو کمان
سرو بودم ولی افسوس خمیدم افسوس

*********************************


ای ز حُکمت شرر، گل شده بر خلیل
انت نعم‌الولی انت نعم‌الوکیل
یا حی یا قیوم یا ناصر یا دلیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

یا جواد الکریم یا غفارالذنوب
یا رؤف الرحیم یا ستارالعیوب
نامۀ من سیاه کرم تو جمیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

هم عمل پیش رو هم اجل پشت سر
دل به دنیا اسیر، جان روان در سفر
از جرس می‌رسد نالۀ الرحیل


انت رب جلیل انا عبد ذلیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

گر جحیمم بری باشد از عدل تو
ور جنانم بری این بود فضل تو
بر لطفت بستم از رشتۀ دل دخیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

به کتاب الله و به رسولت قسم
به مقام علی به بتولت قسم
به حسین و حسن مصطفی را سلیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

بس که مهربان و غفار و کریمی
بس که بخشنده و رحمان و رحیمی
خواهم جای عذاب از تو اجر جزیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

انت رب جلیل انا عبد ذلیل

**************************


گناه من اگر چه باشد عظیم
خدای من بوَد غفور و رحیم
نمی‌برد مرا به سوی جحیم

یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

تویی خدای حی بنده‌نواز
کرامتت بر غضبت پیشتاز
ندارم از آتش خشم تو بیم

یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

منم منم بندۀ احسان تو
نمی‌کشم دست ز دامان تو
اگر شوم به قعر دوزخ مقیم

یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

عالم هستی نمی از جود توست
لطف و کرم بر همه مقصود توست
عفو تو چون ذات تو باشد قدیم

یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

خدای من! انت سمیع البصیر
داور من! انت علیم خیبر
خالق من! انت علیم حکیم

یا من هو بمن عصاهُ حلیم
یا من هو بمن رجاهُ کریم

هستی من یکسر جرم و خطاست
شأن تو لطف و کرم است و عطاست
خالق من! انت علیٌّ عظیم

یا من هو بمن عصاهُ حلیم

یا من هو بمن رجاهُ کریم

**************************


عبد روسیاهم یا الله یا الله
با همه گناهم یا الله یا الله
بی تو بسته راهم یا الله یا الله
افتاده ز راهم یا الله یا الله

یا الله یا الله یا الله یا الله

من عبد فراری تو پروردگاری
لطفت کی گذارد مرا واگذاری
خالق حکیمی داوری غفاری
می‌کنی نگاهم یا الله یا الله

یا الله یا الله یا الله یا الله

ای که عفوت شده شامل همگان
تو و بحر رحمت من و کوه عصیان
چه شود کز ره عفو و لطف و غفران
ببخشی مرا هم یا الله یا الله

یا الله یا الله یا الله یا الله

از اشک خجالت شستشویم بده
با خودت مجال گفتگویم بده
از خاک بندگی آبرویم بده
آخر روسیاهم یا الله یا الله

یا الله یا الله یا الله یا الله

الهی الهی الهی الهی
نگاهی نگاهی نگاهی نگاهی
غیر تو که بر خلقِ عالم پناهی
کی دهد پناهم؟ یا الله یا الله

یا الله یا الله یا الله یا الله

گرچه کرده گنه از درت جدایم
می‌زنی بر درت دوباره صدایم
با کوه عصیان و کثرت خطایم
من تو را می‌خواهم یا الله یا الله

یا الله یا الله یا الله یا الله

من عبد کوچک و تو رب عظیمی
غفاری رحیمی رئوفی کریمی
تو بخشنده‌ای و رحمان و رحیمی
من غرق گناهم یا الله یا الله

یا الله یا الله یا الله یا الله

رمضان شهر عشق و عرفان است

رمضان بحر فيض و احسان است

رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن

گــــاه تــــجديد عهد و پيمان است

رمــضــان امــتــــداد جــــاده نــــور

در گذرگاه هــر مــــسلمــان است

رمــضــان چــلچــراغ نـــور افـشان

در شبــستان قلــب انـسان است

مـــاه تــحكــيــم آشنـــايــــي هـــا

مــاه تعــطيل قــهر و حرمان است

مـــاه شـــب زنــده داري عـشــاق

مــاه بــيــدار بــاش وجــدان است

مـــاه اشــك و خـروش و ناله و آه

راه برگــشت هــر پــشيمان است

مــــاه آســـايــش قــلــوب بــشــر

مــاه پــالايــش تـــن و جــان است

مــــاه تــسليــم در بــــر خـــالـــق

مــاه تــمريــن كــار نــيـكــان است

رمضــان چــشمــه عـطــاي خـــدا

ماه عفو و گذشت و غفــران است

رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا

بهــر گــم گـشتگان حـيــران است

رمــضــان شــاخساري از طــوبـي

غرفه اي از بــهشـت رضوان است

رمــضــان بــارگــــاه (بــســم ا...)

جلــوگاه (رحيـم) و (رحمان) است

مــاه تـــحصيــل دانــش و تــقــوي

گــاه تــطهـيــر و راه ايــمـان است

مــــاه اكـــرام عـــتــرت و قـــــرآن

مــــاه اطفــــاء نــــار نــيــران است

عيــــد مســعــود زاد روز حــســن

روز پــر فــيــض نــيــمــه آن است

شــب قــدرش ســلام بــر مــهدي

تــا بــه فـجرش كه نور باران است

مشــرق مــــاهتــــاب قــرآن است

در چــنين مه كه انس و جان يارب

بر سر سفــره تــو مــهــمـان است

نظـــري ســوي دردمنــدان كــــن

اي كــه نــامـت شفا و درمان است

بــــارالــها بــــه درگــه كــــرمـــت * * *

سائــل خــستــه دل فـراوان است

كشــــور مــــا بــهشت زهــرا شد

بس كــه پــر لاله خــاك ايران است

ا ی خدا    آ رزوی  این  امت

جشــن پــيــروزي شــهيــدان است

واي بــر حـال آن كسي كه حسان

خــصــم قــرآن و يـار شيطان است

***********************

مناجات1

عاشقان ماه خدا باز آمد                   

ماه قرآن ودعا  باز آمد

ماه توبه مه غفران مه نور

مه شوق ومه عشق ومه شور

ماه از خویش جداگردیدن

ماه واصل به خدا گردیدن

 ماه قدری که بود قدرش ُگم

ماه میلاد امام ُدوّم

ماه مهمانی حیّ ازلی

ماه سر مستی عشّاق علی

ماه تسبیح سرودن برلب

ماه بیدار دلان در دل شب

ماه از اشک درون را شستن

خویش گم کرده خدارا جستن

ماه سر تا به قدم ذکر شدن

روشن از روشنی فکر شدن

به چه خوش گفت رسول منّان

جمعۀ آخر ماه شعبان

که مه حق به شما رو آورد

رحمت وفیض زهر سو آورد

َبه چه ماهی که برای امّت

رحمت ومغفرفت است وبرکت

کرد با منطق شیرین تشریح

که نفس هاست در این مه تسبیح

صومتان هست سعادت این ماه

  نومتان نیز عبادت این ماه

تشنه وگرسنه گشتید اگر

 یاد آرید زروز محشر

**************

ای پیمبر که به وصفت لولاک

آمده از طرف ایزد پاک

 امّتت گاه عطش ُکلّ یوم

 خاصّه در گرمی روز مه صوم

 اشک بر چهره فشاند زدو عین

 لیک یاد لب عطشان حسین

آنکه هنگام ملا قات خدا

با لب تشنه سرش گشت جدا

اوکه جبریل سرشک افشانده

داستان عطشش را خوانده

او که در خواهش یک جرعۀ آب

خصم با سنگ ورا داد جواب

او که طفلش زعطش پرمیزد

چنگ بر دامن مادرمیزد

 چون بریدند سر از پیکر او

گشت از خیمه برون دختر او

 دور گردید زخیل زنها

گشت گم در دل صحرا تنها

 ظالمی یافت ورا سر گردان

گفت هستی زچه در آه وفغان

گفت ای شیخ تو خود ساز بیان

خوانده ای هیچ به عمرت قرآن ؟

گفت خواندم چه بسا قرآن را

بارها ختم نمودم آنرا

گفت این آیه تورا خورده به چشم

با یتیمان نستیزند به خشم

من یتیمم که در این صحرایم

دختر فاطمه ی زهرایم

اشکم از خون جگر آغشتند

پدرم را لب عطشان کشتند

گفت از من چه تمنّا داری

کین چنین شیون وغوغا داری

گفت روزم شده مانند شبم

کز عطش آمده جانم به لبم

داد آن سنگ دل آخر به شتاب

آن جگر سوخته را جامی آب

آب بگرفت ولی با آن حال

رفت با گریه به سوی گودال

ریخت از دیده بسی خون جگر

گفت با دیدۀ گریان به پدر

کی پدر بهر تو آب آورد م

بلکه از دیده گلاب آوردم

تو که صد چاک به خاک افتادی

با لب تشنه چرا جان دادی

نبود تاب شنفتن میثم

لب فرو بند زگفتن میثم

****     ****     ****

مناجات2

اگردردداری دوامی کنـم            

بیا حا جتت راروامی کنم

توازمن گریزانی وبازمن    

تورابندۀ خود صدا میکنم

اگر چه زکار تو ناراضیم

تورا بازازخود رضا میکنم

توبامن کنی قهر ومن آشتی

توکردی خطا من عطا میکنم

توراخواندم اکنون که بازآمدی

کجا دست خالی رها می کنم

به کارت زدی بس گره های کور

مخورغم که از لطف وا می کنم

تو ازمن جدا گشته ای ورنه من

 کجا از تو خود را جدا میکنم

تو مستوجب آتش دوزخی

من از اشک چشمت حیا می کنم

مرنج از بلاهای من گاه گاه

نوازش تورا با بلا می کنم

زآلودگی تا که پاکت کنم

تورا عاشق کربلا می کنم

به یک یا حسین وبه یک قطره اشک

تو را پاک از هر خطا می کنم

جواب توراگرنگویم جفاست

کجا من به عبدم جفا می کنم

طبیب و دوای تو میثم منم

مداوا ت با یک دعا میکنم

**************

مناجات3

الهى مرا محرم راز كن                   

در معرفت بر دلم باز كن

دلى ده كه باشد شناساى تو

زبانى كه بستايد آلاى تو

چو با من در اول كرم كرده اى

به فضل خودم محترم كرده اى

در آخر همان كن كه كردى نخست

كه در هر دو حالت اميدم به توست

چو لطفت مرا رايگان آفريد

خردمنديم داد و جان آفريد

هم آخر به لطف خودم دستگير

به فضلت مرا رايگان درپذير

چو دانى كه بى زاد و بى توشه ام

هم از خرمن خويش ده خوشه ام

مبر آبم اى آبرويم به تو

اميد من و آرزويم به تو

به روى من از كرده ناپسند

درى را كه هرگز نبستى مبند

ز رحمت به رويم ز پيشم مران

به قهر از در لطفِ خويشم مران

كه برگيردم گر توام بفكنى

كه بپذيردم گر توام رد كنى؟

اگر لطف تو برنگيرد مرا

كرا زهره كاندر پذيرد مرا

مخوف است راهم دليلى فرست

گذر آتش آمد خليلى فرست

اگر دوزخ اين ناسزا را جزاست

تو آن كن كه از رحمت تو سزاست

من ار بى رهم از لئيمى خويش

تو مگذار راه كريمىّ خويش

خط عفو دركش خطاى مرا

ببخش از كرم كرده هاى مرا

مدر پرده من كه بى پرده ام

به رويم ميار آن چه من كرده ام

به آب كرم دفترم را بشوى

مريز اين سيه نامه را آبرو

اگر من گنهكارم اى كردگار

تو آمرزگارى و پروردگار

سراپاى من گرچه آلايش است

اميدم ز عفو تو، بخشايش است

********************

مناجات

باز کن در یا الهی آمدم                   


با تمام رو سیاهی آمدم


باز کن در خوب یا بد آمدم


سابقه دارم مجدد آمدم


من دگر آن عبد سابق نیستم


راست می گویم که عاشق نیستم


روزگاری با تو حالی داشتم


با نوافل اتصالی داشتم


لقمه از شبهه حتی دور بود


زندگی ها ساده روزی جور بود


وضع من تغییر کرده سیدی


معصیت تأثیر کرده سیدی


یا اله المذنبین عفوت کجاست


هر چه از جودت روا داری به جاست


جز تو غفار الخطایا هست؟نیست             


مستحق تر از من آیا هست نیست


کی گرفتار بلایت می شوم


کی سزاوار عطایت می شوم


مجرمم اقرار من را گوش کن


شعله خود خواهی ام خاموش کن


با بهانه آمدم سوی کریم


یارحیم(اصبر علی عبد لئیم)


هست بیماری روحم لا علاج

من سراپا احتیاجم احتیاج


برگه عفو مرا یارب بده


توشه یک عمر را امشب بده


هر چه بر من می پسندی آن بده


مستکینم لقمه ای ایمان بده


سائلم من رحمت جانانه را


با علی در می زنم این خانه را


ذکر قلب مضطر من تا لحد


یا امین الله فی ارضه مدد

***************

يا رب به ما تو قدرت ترك خطا بده     


توفيق بندگى بدون ريا بده


از بحر بى كرانه الطاف خويشتن


بر آنچه لايقيم به ما اى خدا بده


از ما بگير كينه و كبر و حسد ولى


بر ما صفاى باطن و صدق و صفا بده


ما مجرم و تو مجرى ديوان كيفرى


حكم برائت گنه ما به ما بده


ما بنده ايم ذات تو بخشنده و رحيم


از خوان نعمتت نعمتى بر گدا بده


خون شد زهجر كربُ و بلا قلب شيعيان


بر دست ما تو تذكره كربلا بده


گويد به طعنه خصم كه مهديتان كجاست

 

لطفى نما و مهدى ما را به ما بده


ژوليده» عاشق است ولى عاشق حسين


يا رب مريض عشق و صفا را شفا بده

*********

انواع و اقسام ضيافتهاى الهى: رحمت الهى، عزت الهى، توفيق الهى، قرب الهى،

استغناى ناشى از تفضل الهى، رزق مادى، رزق معنوى، همه در ماه رمضان است؛

اينها را سر سفره‌ى ماه رمضان گذاشته‌اند. بعضى‌ها مى‌آيند و به اين سفره نگاه

نمى‌كنند و از وسط اين سفره و اشياء آن عبور مى‌كنند و مى‌روند و هيچى هم

گيرشان نمى‌آيد؛ بعضى‌ها يك چيز مختصرى برمى‌دارند؛ يك روزه‌يى مى‌گيريم ما

؛ يك مختصركى، يك چيزى؛ اما بعضى‌ها نه، حسابى مى‌نشينند سر اين سفره

و از رحمت الهى كيسه‌ى خودشان را پُر مى‌كنند؛ عزت مى‌خواهند، دنيا مى‌خواهند،

آخرت مى‌خواهند؛ رفع گرفتارى مى‌خواهند، گشايش در زندگى مى‌خواهند،

استغناى طبع مى‌خواهند، صفات و خُلق حسنه مى‌خواهند؛ هرچه مى‌خواهند،

براى خودشان و براى ديگران برمى‌دارند.


براى اين‌كه انسان بتواند وقتى وارد اين تالار شد، چشمش باز باشد، غافل نشود،

دچار گيجى و گولى نشود كه سرش را بيندازد پايين و از اين در وارد شود و از آن

در بيرون برود؛ نگاهى به دوروبر كند و استفاده‌يى ببرد و براى اين‌كه اين آمادگى

در من و شما پيدا شود، اين ماه رجب و شعبان را قرار داده‌اند؛ رجب يك‌جور،

شعبان يك‌جور ديگر. رجب، بيشتر ماه نماز است؛ شعبان، بيشتر ماه دعا و روزه است

؛ اين مناجات شعبانيه را ببينيد. من يك وقتى از امام (رضوان‌اللَّه‌عليه) پرسيدم در اين

دعاهاى مأثورى كه وجود دارد، شما كدام دعا را بيشتر از همه خوشتان مى‌آيد

و دوست داريد. فرمودند: دعاى كميل و مناجات شعبانيه. اتفاقاً هر دو دعا هم مال ماه

شعبان است؛ دعاى كميل كه مى‌دانيد اصلاً ورود اصلى‌اش مال شب نيمه‌ى شعبان است،

مناجات شعبانيه هم كه از ائمه نقل شده، متعلق به ماه شعبان است. لحن اين دو دعا به

هم نزديك است؛ هر دو عاشقانه است. در مناجات شعبانيه: «و ان ادخلتنى النّار اعملت

اهلها انّى احبّك»؛ جهنم هم كه من را ببرى، فرياد مى‌كشم تو را دوست دارم. و در دعاى

كميل: «لان تركتنى ناطقا لاضجّن اليك بين اهلها ضجيج الاملين و لاصرخنّ اليك صراخ

المستصرخين و لابكينّ بكاء الفاقدين»؛ اگر به من در جهنم اجازه بدهى و نطق را از من

نگيرى، فرياد مى‌كشم؛ فريادِ اميدواران، فريادِ دلدادگان و فريادِ دلباختگان را.


بايد با اينها مأنوس بشويم و قدرى دلمان را نرم كنيم. اين دل چيز عجيبى است؛

گاهى اوقات به وسيله‌يى كه انسان را به اوج آسمانها و اوج معنويت مى‌برد، تبديل

مى‌شود؛ گاهى هم بعكس، به سنگ سنگينى تبديل مى‌شود كه بسته شده به

پاى انسان و انسان را تا اعماق آب، تا اعماق دره فرو مى‌برد؛ غرق مى‌كند؛ پدر

انسان را درمى‌آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسى و به مقام و به

اين چيزها داديد، اين همان سنگ سنگين است؛ دل ديگر نيست. در آن صورت:


ده بود آن، نه دل كه اندر وى

گاو و خر بينى و ضياع و عقار


آن دلى كه انسان در آن عشق اتومبيل فلان‌جور دارد، آن دل نيست، گاراژ است!

بنگاه معاملاتى است! آن دلى كه همه‌اش در آن ميل جنسى موج مى‌زند،

ديگر دل نيست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان كه ضياع و عقار و زمين

و ملك و گاو و خر در زندگى نقش داشته، از اينها نام برده و مى‌گويد دلى كه اينها

در آن باشد، آن‌جا طويله است! ده است! دل، نيست؛ دل جاى خداست؛ جاى نور است.