شعر نیمه شعبان ولادت آقا و مولا حجه ابن الحسن عج الله تعالی فرجه الشریف
منکه امشب واله و شیدایم
مستم مست یوسف زهرایم
گرفته ملک حق زمقدمش رونقبه گوش جان آید ندای جاء الحق
ای ماه کنعانم مولا ابا صالح 2امشب بوی خدا نمودم حس
نرجس دارد بدامنش نرگس
او جان و جانان است او روح ایمان استمصحف رخسارش تمام قرآن است
ای دین و ایمانم مولا اباصالحزجام تو مستم من بتو دل بستم
ببین تو ای مولا که من تهیدستم
پر زد مرغ دلم بسوی تو
چشمم باشد همیشه سوی تو
تو دلبر مائی ماه دل آرائیزمقدمت گشته جهان تماشائی
نرجس شده دامان تو گلخانه زهراتو جان جهانی گشتی و جانانه زهرا
در خانه تو آمده ریحانه زهراای زاده نرجس سر ما وقدم تو
ای یوسف زهرا کم ماوکرم تو
چشم همه عالم باشد سوی مهدیراز شب قدر است در گیسوی مهدی
یابن الزهرا چرا نمی آئی
حالم بی تو شده تماشائی
طبیب هردردم رو بتو آوردمتا من نفس دارم دور تو میگردم
ای روح و ریحانم مولا ابا صالح
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
سرود 2
قبله گاه عشق یاران
شد خم ابروی مهدی
کعبه امشب گشته
محرم بر طواف روی مهدی
شد گل نرگس شکوفا
در بهشت آل احمد
دسته های گل بیارید
یوسف زهرا خوش آمد
عطر دلجوی پیمبر
میوزد از خط و خالش
سوره قدر و تبارک
آمده نقش جمالش
عید مهدی عید نور است
عید شادی و سرور است
در فضای آسمانها
نغمه های شوق و شور است
دامن نرجس شد امشب
بهتر از خلد مخلد
عاشقان عیدی بگیرید
از علی و از محمد
ای کل باغ تبارک یابن زهرا یابن زهرامقدمت بادا مبارک یابن زهرا یابن زهرا
ای به دلها درد عشقت
جاودانه جاودانه
میکشم بار غمت را
عاشقانه عاشقانه
ای به خاکت جان فدائی
یوسف زهرا کجائی
ریزد از چشم محبان
تا بکی اشک جدائی
جنت من کوی تو دیده دارم سوی تو 2کی شود یابن الحسن من ببینم روی تو 2
ای گل نرگس کجائی
هستیم بادا فدایت
چشم خود آماده کردم
تا گشایم زیر پایت
ای بدامان تو دستم
از ولایت مست مستم
من دل و دیده به مهر و
لطف و احسان تو بستم
ای دل آرا ای دل آرا
یک نگاهی هم به ما کن
با نگاهی با نگاهی
بزم ما را با صفا کن
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
اهل ولا چو روي به سوي خدا كنند
اول به جان گمشده خود دعا كنند
اي يوسف زمانه خدا را برون خرام
تا با نظاره درد دل خود دوا كنند
شد عالمي اسير ولاي تو، رخ نما
تا عاشقانه سير جمال خدا كنند
روي تو را نديده خريدار بوده اند
(تا آن زمان كه پرده بر افتد چها كنند)؟
مپسند بي بهار رخت غنچه هاي باغ
نشكفته سر به جيب محن آشنا كنند
آهسته چون نسيم گذر كن درين چمن
تا غنچه ها به شوق تو آغوش وا كنند
با بوسه مهر كن لب شوريدگان ز مهر
ترسم كه راز عشق ترا برملا كنند
از ما جمال خويش مپوشان كه گفته اند
(اهل نظر معامله با آشنا كنند)
خوبان اگر در آينه بينند روي خويش
خود را چو ما براي ابد مبتلا كنند
«پروانه» سوخت زآتش هجران ولي نگفت
(شاهان كم التفات به حال گدا كنند)¤
»
**************************************
اي به دامان ستاره نرگسآمدي؟ ماه پاره ي نرگس
اي زشب تا سحر به خاطر تو
لحظه ها هم شماره ي نرگس
همه هستي در انتظار تو بود
اي رسول هزاره ي نرگس
عالمي مست نرگس مستت
اي به سينه شراره نرگس
همه كس غرق نيمه ي شعبان
همه جا جشنواره ي نرگس
اي حروف مقطع قرآن
اي سرود هماره ي نرگس
ميم و حا، ميم و دال، يعني تو
اي خبر اي گزاره ي نرگس
اي دل آراي سيزده معصوم
چارده استعاره ي نرگس
پرسش مخفيانه ي بابا!
پاسخ با اشاره ي نرگس!
مثل حيدر تولدت پنهان
كعبه ات در كناره ي نرگس
همه اسماء نور را خواندي
يك به يك تا شماره ي نرگس
اولين سجده ي تو ديدن داشت
پيش بهت نظاره ي نرگس
بهتر از آن ،شهادتينت بود
بهترين يادواره ي نرگس
كه زبَدو تولدش، نورش
مي رود تا ستاره ي نرگس
از لبت غنچه ي دعا مي ريخت
شيعه را تا بهاره ي نرگس
مادرت را به نام مي خواندي
تا كه بي استشاره ي نرگس
بوي ياس آمد و گل زهرا
رفت از گاهواره ي نرگس
رفت تا آسمان هفتم تا
گل كند ماه پاره ي نرگس
ماند تا ساعتي دگر بر لب
خنده ي نيمه كاره ي نرگس
آن سزاوارتر زنرگس كيست؟
كه برد شيرخواره ي نرگس
شايد او پيش مادرش زهراست
بي نياز از نظاره ي نرگس
به خدا مي برد پناه اما
شد مجاب استجاره ي نرگس
غيبت كوچكش به سر آمد
چاره شد انتظاره ي نرگس
اي رخت غائب از نظر برگرد
چاره اي اي ستاره ي نرگس
مادرت را به هوش آوردي
اي حيات دوباره ي نرگس
واي از نرگس خيام حسين
كه زكف رفت چاره ي نرگس
گاهواره دوباره خالي شد
اين كجا، گاهواره ي نرگس
روي دست حسين بر مي گشت
جگر پاره پاره ي نرگس
چه ربابي چه مادري اي واي
معجر و گوشواره ي نرگس
^^^^^^
انتظار فرج مقدس ترین وبا فضیلت ترین اعمال در زمان غیبت است . در روایات و احادیث از آن بعنوان افضل عبادات نامبرده شده است . اما آیا انتظار فقط به نشستن و دعا کردن است ؟ من فکر میکنم غیر از این باشد . چون اسلام با این منطق بیگانه است .
در دین مبین اسلام و در مذهب اثنی عشری انتظار باید سازنده باشد . و جامعه اسلامی را از انحرافات و گمراهی ها رها کند . انتظار باید انسان را از گناه ومعصیت وظلم وستم به همنوعان خود دور نماید .
اگر انتظار اینگونه باشد فضیلت دارد . بعنوان مثال اگر ما تاروز قیامت برای فرج دعا کنیم ولی به دین و ایمان پای بند نباشیم فضیلت است ؟ فکر نمیکنم اینگونه باشد .
بعضی ها میگویند برای تعجیل در فرج آقا صلوات . این خوب است .اما با صلوات آقا میاید ؟ حتما خیر . به عقیده من اگر میخواهید به فرج آقا کمک کنید گناه نکنید .
از امروز بیائیم شعارمان را عوض کنیم و درجامعه اسلامیمان این شعار را رواج بدهیم :
برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)گناه نکیم . غیبت وبدگوئی نکنیم . حق دیگران را نخوریم . به یکدیگر ظلم نکنیم . دست و چشم و زبان خود را به حرام آلوده نکنیم.
ربا را از خود دور کنیم. خمس و زکات را رواج دهیم . به ایتام و مستمندان کمک کنیم . مخصوصا دروغ نگوئیم .چون دروع کلید گناهان دیگر است.
********************************
در یک شعری که نمیدانم شاعرش کیست از زبان امام زمان(عج) اینگونه گفته اند . (البته این صحبتها واشعار بر گرفته از متن روایات است )
کیستم من ایکه در هر روز وشب
میکنی از حق ظهورم را طلب
بارها دیدی مرا نشناختی
بارها در غصه ام انداختی
بارها دیدم تورا کردم سلام
تو جواب من نگفتی یک کلام
بارها دیدم گنهکاری تو
گریه کردم بر تبهکاری تو
بارها دیدم تورا در انجمن
مست اغیار منی غافل زمن
بارها جایت خجل گردیده ام
شرمسار ومنفعل گردیده ام
بس کنم دیگر من این گفت و شنود
عقده بود و در گلویم خفته بود
هرچه بود ایام آن دوران گذشت
هر چه کردی هر چه بودی آن گذشت
حالیا از نو عمل آغاز کن
باب عشق دیگری را باز کن
عشق یک سویه یقین باطل بود
این دل ما هم بتو مایل بود
ما بتو عشق و محبت داده ایم
ما بتو جام ولایت داده ایم
ما بتو هجران و وصل آموختیم
ما لباس عشق بهرت دوختیم
ما تورا اول صدایت کرده ایم
ما برای خود جدایت کرده ایم
ما بنام خویش در بستت زدیم
داغ عشق خویش بردستت زدیم
ما تو را خندان وگریان میکنیم
ما تورا مشمول احسان میکنیم
ما تو را این سوو آن سو میبریم
ما تو را با هر بدی هم میخریم
مهدیم من مهدی (عج) آل حسین (ع)
روی لب دارم گل خال حسین (ع)
کو یکی تا دست در دستش دهم
یک دل سر تا به پا مستش دهم
پیر میخانه منم ای میخوران
می بگیرید از لب کوثر نشان
چارده معصوم را یکجا منم
عترت و قرآن به یک معنا منم
انبیا بر من توکل کرده اند
درد را با من تحمل کرده اند
من تمام دردها را دیده ام
کمتر آگه شد کسی ازایده ام
کن گنه کمتر مسوزان قلب ما
تا شوی محبوب نزد کبریا
***********************
اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش
نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش
مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا
به دیدارقبقر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش
زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش
به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش
بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن
همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش
شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه
کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش
بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر
سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه
برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش
نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش
شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش
دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش
به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه
به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش
**********************************
همه جا بروم به بهانه تو !
همه جا بروم به بهانه تو که مگر برسم در خانه تو
همه جا دنبال تو می گردم که تویی درمان همه دردم
یا ابا صالح مددی مولا
نشوم به جز از تو گدای کسی بی ولای تو من نکشم نفسی
که تو لیلای من مجنونـــــی همه هست من دلخونــــــی
یا ابا صالح مددی مولا
اگرم نبود دل لایق تو نظری که دلم شده عاشق تو
به خدا هستی همه هستم به تو دل بستم به تو دل بستم
یا ابا صالح مددی مولا
دل خود زده ام گره بر در تو چه شود که رسم بر محضر تو
من نا قابل به تو دل بستم نکشی دامان خود از دستم
یا ابا صالح مددی مولا
*******************************************
دل باغ و بهار گل نرگسجان مرغ هزار گل نرگس
لبخند گل و نفس بلبلپیوسته نثار گل نرگس
صد قافله دل به بهشت جانروئید کنار گل نرگس
امشب دل فاطمة زهراگردیده مزار گل نرگس
جبریل امین شده از شادیبی صبر و قرار گل نرگس
جای گل بوسة نرگس بین
بر باغ عذار گل نرگسبا مرغ بهشت بگرد ای دل
در شهر و دیار گل نرگسنرگس به دعای تو دل بستم
تا بوی گل تو کند مستممهدی مه جلوه گر یاسین
مهدی نجم سحر یاسینپاکیزه در صدف طاها
رخشنده ترین گهر یاسینمهدی یعنی ثمر کوثر
مهدی یعنی پسر یاسینشمشیر خدا و رسول الله
رمز فرج و ظفر یاسینخُلقش خُلق خوش پیغمبر
رویش قرص قمر یاسین
هم قطعه ای از بدن طاها
هم پاره ای از جگر یاسین
حکمش حکم همة قرآننامش نام دگر یاسین
قرآن به امامت او نازد
هستی به کرامت او نازد
نرگس گل در چمن آوردی
احسن احسن حسن آوردیقرآن و محمد و عترت را
از نو جان در بدن آوردیاز یوسف گمشدة زهرا
امشب بوی پیرهن آوردیهم ختم رسل به روی دامن
هم حیدر بت شکن آوردیدامن دامن گهر مضمون
بر دفتر شعر من آوردی
هم مشعل محفل دل زادی
هم شاهد انجمن آوردیکنعان را شور دگر دادی
یوسف را در وطن آوردیبنوشته به بازوی او کامل
جاء الحق و زهق الباطلنرگس گل یاس به بر دارد
یا بر سر دست، قمر دارد
در عید امام زمان شیعه
عید الزهرای دگر دارد
در سامره فاطمة زهرا
دیدار جمال پسر دارد
مهدی است که در رحم مادر
آوای دعای سحر دارد
مهدی است که روز ظهور خود
شمشیر علی به کمر داردمهدی است که پیرهن گلگون
از خون حسین به بر دارد
مهدی است که با همه تنهایی
از غربت شیعه خبر داردشیعه شیعه مکتب دارد
والله قسم صاحب داردمائیم و دعای تو هر جمعه
مشتاق لقای تو هر جمعهگویی همه جا زِ نوایِ ما
پیچیده ندای تو هر جمعهبگذار که گوهر اشک خود
ریزیم به پای تو هر جمعهدرد غم و غربت و هجران را
گفتیم برای تو هر جمعهخواندیم دعای فرج عمری
در زیر لوای تو هر جمعهصد شکر که می گذرد بر ما
با حال و هوای تو هر جمعه
سوزم ز فراق تو هر لحظه
آیم ز قفای تو هر جمعهباشد که شوم به نگاه تو
خاک کف پای سپاه توای بام فلک حرمت مولا
بر دوش ملک علمت مولابازآ که شود دل ما زنده
یک لحظه ز فیض دمت مولا
شادم که به لطف خدا بودم
یک عمر اسیر غمت مولا
آخر چه شود که نهی پاییبر دیده ام از کرمت مولا
تا چند صدا زنم ادرکنیتا کی بدهم قسمت مولا
امشب ز کجا گذری کآیمافتم به روی قدمت مولا
آخر چه شود به من عطشانبخشند نمی ز یمت مولا
تو رو به روی من و من کورمنزدیک تو از تو بسی دورم
اسم تو دواست بنفسی انتذکر تو شفاست بنفسی انت
وصل تو بود همه جا رحمتهجر تو بلاست بنفسی انت
گفتم که دعات کنم دیدمیاد تو دعاست بنفسی انت
عیدی که به ما گذرد بی توبدتر ز عزاست بنفسی انت
این خنده که بر لب ما بینی
زخم دل ماست بنفسی انت
خصم تو به طعنه ز من پرسد
آقات کجاست بنفسی انت
اشکی که زدیدة ما ریزد
خون شهداست بنفسی انت
ماییم چو ماهی دور از آب
ای صاحب ما، ما را دریاببی شوق تو شور نمی خواهم
بی روی تو نور نمی خواهمبی مهر تو گر بدهندم گل
از نخلة طور نمی خواهماز هفته و سال و مه عمرم
جز روز ظهور نمی خواهمچشمی که ندیده تو را بستان
من دیدة کور نمی خواهممن دل به بهشت نمی بندم
من حور و قصور نمی خواهماز یوسف فاطمة زهرا
جز فیض حضور نمی خواهمعمری به غم تو گرفتم خو
من بی تو سرور نمی خواهمغمگین و گرفته و مهجورم
تنها به وصال تو مسرورمدل داده ز دست شکیبایی
من ماندم و دیدة دریایی
ما بی تو بدان همه جمعیت
خو کرده به غربت و تنهاییای کرده هماره ز جمع ما
با روی ندیده دل آراییجز روی تو نیست در این عالم
رخسار ندیده تماشاییبی خندة تو نبود هرگز
در باغ وجود شکوفاییبی روی محمدیت گشتم
لبریز ز گریة زهراییکوتاه بود سخن میثم
در وصف تو با همه گیراییمن مدح تو را به زبان دارم
قلبم شده دفتر اشعارم
*************************
سرود 4 سبک این پیروزی خجسته باد
ای سلالة خاتم الانبیاء خوش آمدی
نور دیدة سیّدالاوصیا خوش آمدی
از فروغت ای مه بتول طاهره
جلوه خدا گرفته شهر سامره
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا
روز عید هم عهدی آمده
مصلح جهان، مهدی عج آمده
ز سامره آید این زمزمه
خوش آمدی مهدی فاطمه
عید میلادت مبارک باد
یابن العسکری سیّدی سیّدی خوش آمدی
یاس احمدی سرزدی سیّدی خوش آمدی
گل، لطیفة مقدسی ز بوی تو است
چشم انبیاء و اولیاء به سوی تو است
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا
عاشقان گل مجلس آمده
باغ نرگس نرگس آمده
ندا به گوش آید از آسمان
خوش آمدی یا امام زمان عج
عید میلادت مبارک باد
ماه انجمن حجة ابن الحسن عج بیا بیا
نخل باغ یاس حسن در چمن بیا بیا
باغبان بیا به باغ خود نظاره کن
با ظهور خود تجلی دوباره کن
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا
سلاله پاک حیدر عج بیا
دوباره بر فتح خیبر بیا
عید میلادت مبارک باد
هستی جهان را بود بستگی به هست تو
پرچم حسینی رسد عاقبت به دست تو
وارث تمام انبیاء و اولیاء
آرزوی فاطمه بیا بیا بیا
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا
ای سجود ما ای قیام ما
ای پناه ما ای امام ما
به گلشن چشم ما پای تو
فدای آن قد و بالای تو
عید میلادت مبارک باد
ای سر و تن و جان ما جمله رو نمای تو
کوچه های ما شد چراغانی از برای تو
ملک کبریا به مقدمت مزیّن است
از ولادت تو چشم شیعه روشن است
یابن الزهراء خوش آمدی یابن الزهرا
ای ولادتت سرنوشت ما
ای محبتت سرنوشت ما
ولای تو کلّ توحید ما
ظهور تو بهترین عید ما
عید میلادت مبارک باد
****************************
دلم امشب به سینه زندانی است
سینه امشب پر از پریشانی است
هم شکسته دلم دل خونین
هم دو چشمم دوباره بارانی است
دل من در هوای دلبر خویش
نا امیدانه خسته طوفانی است
گله دارد ز من و می پرسد
خانه اش را بگو نمی دانی؟
گفتم ای دل برای دیدن تو
می رسد او به رسم مهمانی
می رسد مثل یک نسیم از راه
نغمه اش لا اله ا...
می رسد با تنی همه گل پوش
یوسف دل زدیدنش مدهوش
روی چشمش نوشته یا زهرا
یا علی هم نوشته بر بازوش
هر چه گل در کنار او چون خار
هر چه بلبل ز هیبتش خاموش
به ابالفضل می رسد از راه
می رسد او ولی علم بر دوش
غزل ناز عاشقی رویش
بیت ناب خدا بود ابروش
ذوالفقار علی به دستانش
گیسوی آسمان پریشانش
به خداوندی خدا آقاست
هر کجا می رود دلش با ماست
چه کسی گفته او ندارد یار
چه کسی گفته حضرتش تنهاست
شب جمعه که روضه می گیریم
شب جمعه که گریه ها زیباست
دل شکسته به روضه می آید
سوز او از گلوی ما پیداست
گاه گاهی به سینه می کوبد
ناله هایش چو حضرت زهراست
ما همه یار حضرتش هستیم
دل خود را به طره اش بستیم
شرمگینم اگر دلی دارم
دل بیمار و غافلی دارم
گر چه آواره ام ولی شادم
سر موی تو منزلی دارم
پیش این عاشقان یک رنگت
من عاصی چه قابلی دارم
نیمه شب در هوای رویایی
با دل خسته محفلی دارم
ناامیدم مکن نگاهم کن
من هم ای با وفا دلی دارم
نوکر آستانه ام ارباب
دل دیوانه مرا دریاب
ای طبیبان ز دوریت بیمار
چشم بر راه چشم تو بسیار
بی تو من مرده ام در این زندان
سقف هستی شده سرم آوار
سینه من ببین چه سنگین است
غصه ها را ز سینه ام بردار
ای مسیحای آخرین برگرد
زنده کن بار دیگر این مردار
شاخه گل بیاور از جنت
به روی قبر مادرت بگذار
مادرت فاطمه شکسته دل است
آسمان هم ز روی او خجل است
گل زهرا به مادرت سوگند
به گل یاس پرپرت سوگند
به دو دستی که بسته شد آن روز
به علی جد اطهرت سوگند
به حسن آن غریب بی مرقد
به عموی دلاورت سوگند
به لبانی که خیزران خورده
به حسین عشق بی سرت سوگند
به یتیمی که نیمه شب پر زد
به رقیه کبوترت سوگند
پرده از روی ماه خود بردار
پای خود را به چشم من بگذار
تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد
دلبر ما دل برد و به ما رخ ننمود
****************************

شبی که پنجره ام رو به آسمان وا بود
میـان سهلـه قلبـم دوبـاره غـوغـا بود
صدای ترکعُِ تسجد صـدای حیـن تقـوم
میـان زمـزمـه هـا مثـل روز پیــدا بود
درست مثل تمـامـی جمعـه ها آن شب
فــراز نـدبه مـن ذکـــر أیــن أبنــا بود
کنــار دامــن سجـــاده مهزیـارانــــه
دلـــم نشستـــه،وَ در انتظـار آقـا بود
امیــد آخــر بیتوتـه هـای آن شب ها
قسم به ریشـه چادر نماز زهرا بود
فضای روشن آن شام یادگاری شد
تمـام صفحه قلبم عریضه کاری شد
عریضـه های دلم را غبار خواهد برد
خـزان فاصلـه هـا را بهــار خواهد برد
مرا به خیمه خود حضرت امام زمان
درست چون پسـر مهزیـار خواهد برد
نسیم نفحه پیراهنـی زیوسف را
برای مردم چشم انتظار خواهد برد
خدا یکی زهمین جمعه های سرگردان
نمونه خط خودش را به کار خواهد برد
همان که آید و تا کوچه بنی هاشم
به روی شانه خود ذوالفقـار خواهد برد
بدون بودن او مثل آه سردم من
برای آمدنش روضه نذر کردم من
بیا امام زمان تازه کن جگرها را
به آسمان برسـان مـا شکستـه پرهـا را
بیا مگر به نماز شبت ببینم من
شکـوه نـافلـه های پیامبرها را
بیـا تو حضرت داوود مسجد کوفه
بخوان به نام خدا خیره کن نظـرها را
بـرای دیـدن الله اکبــرت آقـا
شکسته مسجد سهله تمام درها را
بیا به خاطر زینب که دید نامردان
گرفته اند به بازی نیزه سرها را
سـلام آرزوی مسجدالحـرام آقا
بیـا بگو أناصمصام الأنتقام آقا
دلـی که خانه تقوا وَبا خدا باشد
مگرکه مـی شود از صاحبـش جدا باشد
کسی درون خودش جا نمی دهد حتـی
اگر به وسعت دنیا هنوز جا باشد
دلی که آینـه اش می شـود غبار آلود
چـه بهتـر است نباشد اگر بنا باشد
که با حضورخودش این دل تَرَک خورده
زمـان دیـدن آقـا وَبـال ماباشد
خدا کندکه بمانم وَ با امام زمان
قـرار دیدنمـان شهـرکربلا باشد
***
من«عارفم»که پر از آه سرد و دردم من
برای آمدنش روضه نذر کردم من
علی زمانیان(عارف)
بتی که راز جمالش هنوز سر بسته ستبه غارت دل سوداییان کمر بسته ست
عبیر مهر به یلدای طره پیچیده ست
میان لطف، به طول کرشمه بر بسته ست
زهی تموج نوری که بی غبار صدف
میان موج خطر، نطفه گهر بسته ست
بیا که مردمک چشم عاشقان همه شب
میان به سلسله اشک، تا سحر بسته ست
به پای بوس جمالت نگاه منتظران
زبرگ برگ شقایق، پل نظر بسته است
امید روشن مستضعفان خاک تویی
اگر چه گرد خودی، چشم خود نگر بسته ست
متاب روی ز شبگیر اشک بی تابم
که آه سوخته، میثاق با اثر بسته ست
به یازده خم می گر چه دست ما نرسید
بده پیاله که یک خم هنوز سر بسته ست
زمینه ساز ظهورند، شاهدان شهید
اگر چه هجرتشان داغ بر جگر بسته ست
کرامتی که زخون شهید می جوشد
هزار دست دعا را زپشت سربسته ست
قسم به اوج، که پرواز سرخ خواهم کرد
در این میانه مرا گر چه بال و پر بسته ست
چنان وزیده به روحم نسیم دیدارت
که گوش منتظرم چشم از خبر بسته ست
در این رسالت خونین، بخوان حدیث بلوغ
که چشم و گوش حریفان همسفر، بسته ست
رواست سر به بیابان نهند منتظران
که باغ وصل ترا عمر رفت و در بسته ست