اشعار
خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین
هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم
خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
صفا و مروه و رکن و مقام و کعبه ی من
به کربلات قسم کربلای تو ست حسین
به هر زمان که بخوانند نسل ها قرآن
درون حنجره هاشان صدای تو است حسین
به عالمی در دل بسته ام ز روز ازل
مگر به روی تو، این خانه جای تو است حسین
بهای خون تو را جز خدا نداند کس
به خون تو، که خدا خونبهای تو است حسین
اگر چه کعبه بود قبله ام به وقت نماز
دلم به جانب صحن و سرای تو است حسین
بهشت باد به اهل بهشت ارزانی
بهشت من حرم با صفای تو است حسین
زیارت همه پیغمبران زیارت حق
زیارت سر از تن جدای تو است حسین
تو آن صحیفه ی صد پاره ی ورق ورقی
که زخم های تنت آیه های تو است حسین
به وصف غیر تو میثم سخن نخواهد گفت
هر آنچه گفته و گوید ثنای تو است حسین
***************************************
ای سرا پا حسين
يا عباس
سير تو تا حسين يا عباس
همه جا با حسين يا عباس
سخنت
يا حسين يا عباس
هم تو باب الحوائج همهاي
هم چراغ دل دو فاطمهاي
آفتاب
رخ تو ماه علي است
راه تو از نخست راه علي است
به دو بازوي تو
نگاه علي است
دست و چشم تو بوسه گاه علي است
برده چشمت دل دو فاطمه
را
ديده در گاهواره علقمه را
دست خيل ملك به دامن تو
روح خون
خداست در تن تو
زخم تن حلقههاي جوشن تو
قتلگاه تو طور ايمن تو
برتر
از درك و فهم و احساسي
چه بخوانم تو را كه عباسي
تو مضامين شعر
ناب مني
تو وفا را چو روح در بدني
تو به هر بزم، ماه انجمني
تو
علي يا حسين يا حسني
نام باب المراد لايق تو است
هر كه هستي حسين
عاشق تو است
كعبه آرد سلام بر حرمت
جان عالم نثار هر قدمت
گوهر
انبياست اشك غمت
شهدا زير ساية علمت
تو كه هستي كه شخص خير الناس
گفت
جانم فدات يا عباس
آبها تشنه و تو دريايي
خسروان بنده و تو
مولايي
تو علمداري و تو سقايي
تو عزيز عزيز زهرايي
روز محشر كه
روز وانفساست
بر دو دست تو ديدة زهراست
اي ز گهواره بي قرار حسين
دل و جانت در اختيار حسين
حاضری هر کجا كنار حسين
دست و چشم و
سرت نثار حسين
حرمت از نخست علقمه بود
اولين زائر تو فاطمه بود
تو
علمدار لشكري عباس
شير و شمشير حيدري عباس
حمزه ای یا که جعفری
عباس
تو فدای برادري عباس
تا كني جان خود فداي حسين
زاد مادر
تو را براي حسين
اي خجل از رخ تو زيبايي
ساقي لالههاي زهرايي
با
لب خشك و چشم دريايي
زهي از اين جلال و آقايي
نه عجب با چنان تب و
تابت
خاتم الانبيا دهد آبت
نه فقط ياور حسين استي
در حقيقت در
حسين استي
ادب و عشق خاك راه تواند
جنّ و انس و ملك سپاه تواند
به
سرشك دو ديدهات سوگند
به مرام و عقيدهات سوگند
در شرار غمت
كبابم كن
ميثم خويشتن خطابم كن
******************************
حیات خون بود
در لاله های باغ ایثارت
هزاران دل بود چون نقطه ای کوچک به پرگارت
نماید
فخر بر رضوان، فروشد ناز بر جنت
نسیمی گر وزد سوی جحیم از پای دیوارت
تویی
وجه الله اعظم، تویی ثارالله اکبر
که زهرا گیسوان رنگین کند از خون
رخسارت
خلایق روز و شب در فرش می بوسند خاکت را
عجب نبود اگر گردد
خدا در عرش زوّارت
لوای حمد را فردا علی بر دوش خود گیرد
عجب نبود
اگر آن را دهد دست علمدارت
میان حلقه های سلسله با پیکر خونین
مسیحا
را دهد جان با نگاهی، چشم بیمارت
تو هست خویش را در کربلا وقف خدا
کردی
خدا هم با بهای هستی خود شد خریدارت
تو در مصر ولایت یوسف
بازار خون استی
که تا صبح قیامت همچنان گرم است بازارت
چنان در خاک
و خون دل بُرد رخسارت ز زیبایی
که وقت سر بریدن بود قاتل، محو دیدارت
قلم
در دست "میثم" مانده، مضمون آفرینی کن
که در هر سطر سطرم درج گردد،
درس ایثارت
**********************************
خیال سیر جمالت، طواف حُسن خداستندیده هم، مه رویت، چراغ دیدة ماست
قسم به صبح ظهور و به لحظة فرجت
که طول غیبتت از شوق ما نخواهد کاست
تو غایبی و همه خلق در حضور تواَند
کنار یار صدا می زنند یار کجاست
به دیده ای که نبیند به غیر روی تو را
چراغ عارضت از صد نقاب هم پیداست
بیا که لشکر فتح آیدت به استقبال
بیا که فاطمه را در قفات، دست دعاست
بیا که کعبه به دور سرت طواف کند
بیا که دیدة زمزم ز خون دل دریاست
بیا که تا تو نیایی، علی است، خانه نشین
بیا که فاطمه در طول غیبتت تنهاست
به گریه ای که ز هجر تو می کنیم قسم
که اشک ما همه از خون سیدالشهداست
هزار سال فزون صبح جمعه، هر هفته
صدای ناله "اَینَ الحسین" ما به سماست
بیا بیا که ببینیم باز هم علمت
به روی دست علمدار دشت کرببلاست
دعای ندبه و عهد و فرج بسی خواندیم
هنوز نالة اَمّن یُجیبمان برپاست
بیا که بی تو همه عیدها عزا گشتند
بیا که بی تو زمان لحظه لحظه عاشوراست
به لحظه فرجت می خورد قسم، "میثم"
که صبح روز ظهور تو، صبح عید خداست
*********************************
زخم گلوی حسین چشمه خون خداستخون خدا را فقط ذات خدا خونبهاست
آنکه ز خون گلو داده به قرآن حیات
کشتة او را اگر کشته بخوانی خطاست
مصحف آیات نور پیکر صد چاک اوست
آینه حسن او آن سر از تن جداست
ما همه ذریّه ایم سلسله عشق را
طینت ما شعله ای از عطش کربلاست
شیعه ز باران اشک می کند ایجاد سیل
شیعه به دریای خون طالب خون خداست
شیعه حیات ابد از دم شمشیر یافت
شیعه به اوج عطش تشنة جام بلاست
شور که شد با شعور، شور حسینی شود
گریة با معرفت، معرفت کبریاست
بزم وصال حسین در دل دریای خون
سیر عروج حسین از سر نی تا خداست
زخم جوانان او خندة فتح است و بس
خون علی اصغرش خون همه انبیاست
هر نی نیزار عشق فاش ندا می دهد
هر که حسینی بود، رگ رگ او نینواست
گریه "میثم" خورد آب ز خون حسین
فانی معراج خون، ساقی بزم بقاست
*******************************
شور عاشورت زمان را تا ابد در بر گرفت
نُه سپهر از شعله سرخ
خیامت در گرفت
گریه را وقف غمت کردیم از روز ازل
کآسمان از دیدة پر
اشک ما ساغر گرفت
از شرار خیمه ها تا دامن طفل تو سوخت
دود آن تا
آسمان خورشید را در بر گرفت
وای من، ای وای من، این امت بیدادگر
با
چه جرمی انتقام از آل پیغمبر گرفت
خواست خورشید اوفتد از چرخ در دریای
خون
پرده خون تا رخ ثارالله اکبر گرفت
با همان دستی که قاتل رأس
قرآن را برید
از سر دخت امیرالمؤمنین معجر گرفت
کشته آن کشته باید
شد که در جنب فرات
حنجر خشکیده اش آب از دم خنجر گرفت
هستِ خود را
وقف کرد و هستی حق را خرید
داد سر در راه دین و زندگی از سر گرفت
زخم
ها گشتند گم در کثرت گلبوسه ها
بس که زینب بوسه ازآن نازنین پیکر گرفت
بعد زخم آن همه شمشیر و تیغ و تیر و سنگ
سمّ اسبان هم گلاب از آن
گل پرپر گرفت
گریه ها از داغ اکبر کرد با بانگ بلند
تسلیت از خنده
خصم ستم گستر گرفت
نهضت خونین عاشورا به دشت کربلا
رمز پیروزی ز
لبخند علی اصغر گرفت
از مضامینش توان پی برد کز روز ازل
نخل "میثم"
دائم از خون شهیدان برگرفت
*******************************
بعد از عطشت خون جگر شرب مدام استتا گریه برای تو بود، خنده حرام است
تا بحر کشد نعره و تا آب زند موج
از تشنه لبان بر لب خشکِ تو، سلام است
در مکتب ایثار تو هفتاد و دو استاد
درس همه مجد و شرف و خون و قیام است
هر صبحدمی کرب و بلایی شود آغاز
هر شامگهی عمر ستمکار تمام است
صد بار اگر اسب برآن کشته بتازند
والله امام است، امام است، امام است
با کشتن تو بر لب دریا، لب عطشان
آب ار بخورم آتش سوزنده به کام است
بر گریه کن تو شرر آتش دوزخ
والله حرام است، حرام است، حرام است
با یاد دل زینب و چوب و لب و قرآن
انگار که هر مجلس ما، مجلس شام است
هر عصر و زمان هر که حسینی است بداند
اسلام قیام است، قیام است، قیام است
"میثم" چه کند سلطنت هر دو جهان را
تا بر در این خانه غلام است، غلام است
*******************************
از داغ تو که
بر جگر اهل عالم است
هر سینه ای که داغ ندارد جهنم است
بعد از
چهارده سده در ماتمت هنوز
همچون هلال نو، کمر آسمان خم است
فریادها
قصیده شده در رثای تو
هر ناله گشته نوحه و هر آه یک دم است
جایی
که اشک مهدی تو بر تو خون شود
گر خون بجوشد از جگر آسمان کم است
پوشیده
کعبه رَخت سیه در تمام سال
یعنی تمام سال به یادت محرّم است
ما
گریه را برای تو آموختیم و بس
زیرا که زخم های تو را گریه مرهم است
ما
کیستیم تا که بگرییم در عزات
صاحب عزات اشرف اولاد آدم است
تو از
پیمبری و پیمبر بود ز تو
این گفته از زبان رسول مکرم است
یک قطره
اشک بهر تو به از هزار بحر
یک گوشه از بهشت غمت قلب عالم است
تا گل
به رنگ سرخی خون گلوی توست
سرسبز از سرشک غمت، نخل "میثم" است
********************************
چشم ما تا که به زخم بدنت گریان است
اشک ما گوهر رخشان یم
عرفان است
به همان آیه که خواندی به سر نیزه قسم
خون پاک تو، حیات
دگر قرآن است
دین ز خون بدنت جامه گلگون پوشید
گرچه در دامن صحرا
بدنت عریان است
حوض کوثر شود از اشک محبان تو پر
ساقی اش دست خدای
اَحد منّان است
هرکه را نیست به دل داغ تو، داغش به جگر
هر کجا
نیست عزاخانه تو زندان است
کفن عاشق تو، پیرهن سینه زنی است
خاک
زنجیرزنت، درد مرا درمان است
آب تا روز قیامت جگرش می سوزد
که تو
خود خضر حیاتی و لبت عطشان است
اولین روضه جانسوز تو را خوانده خدا
اولین
گریه کن تو پدر انسان است
حَیَوان بهر تو گریند، خدا می داند
منکر
گریه به تو پست تر از حیوان است
چه به دوزخ ببرندش، چه به گلزار بهشت
چشم
"میثم" به جراحات تنت گریان است
***********************************
شفای جان و جانانم حسین است
طبیب و درد و درمانم حسین است
از
آن رو انس با قرآن گرفتم
که دیدم روح قرآنم حسین است
نماز و روزه و
حج و زکاتم
نه، بلکه کل ایمانم حسین است
به خلد و حور و غلمانم چه
حاجت؟
که خلد و حور و غلمانم حسین است
از آن خندم که در تاریکی
قبر
چراغ چشم گریانم حسین است
قیامت سایه ای از قامت او
صراط و
حشر و میزانم حسین است
اگر هیچم تمام هستی ام اوست
اگر مورم،
سلیمانم حسین است
بهشتم کربلا، کوثر فراتم
گلم، باغم، گلستانم حسین
است
ز هر زخمش مرا داغی است بر دل
شرار قلب سوزانم حسین است
ز
اشک دیده بر صورت نوشتم
که نقش اشک من "جانم حسین" است
اَلم اَعهد
الیکم» را شنیدم
تمام عهد و پیمانم حسین است
اگر پرسند از راه تو
"میثم"
بگو آغاز و پایانم حسین است
**********************************
دوای درد عالم یا حسین است
شفای روح آدم یا حسین است
به
لوح آفرینش با خط نور
نوشته اسم اعظم یا حسین است
اگر باشد تمام
عمر یک دم
همان یک دم مرا، دم یا حسین است
اگر بر مرده جان بخشد
عجب نیست
دم عیسی بن مریم یا حسین است
پس از ذکر خداوند تعالی
ز
هر ذکری مقدّم یا حسین است
نجات اهل محشر، روز محشر
خموشی جهنم یا
حسین است
به یاد آن لب عطشان هماره
صدای آب زمزم یا حسین است
نوار
قلب کل سینه زن ها
نفس های محرّم یا حسین است
درون سینه آهم یا
ابالفضل
به صورت نقش اشکم یا حسین است
نسیم نینوا، پیک شهادت
صدای
کربلا هم یا حسین است
کتاب "نخل میثم" را بخوانید
تمام نخل میثم
یا حسین است
*********************************
شرار سینة دل ها حسین است
بهار دامن صحرا حسین است
به هر
زخمش بود ذکر سلامی
زیارتنامة زهرا حسین است
مگو در گوشه گودال
تنهاست
تمام خلق عالم با حسین است
امامی که شفا در تربت اوست
به
پیغمبر قسم، تنها حسین است
نجات کل خلقت روز محشر
به فریاد رسا یک
یا حسین است
شهیدی که وضو بگرفت از خون
به مقتل ظهر عاشورا حسین
است
به روی قلب هر مؤمن نوشته
که بر هر مؤمنی، مولا حسین است
خدا
داده به شیعه بال معراج
عروج شیعه از خون تا حسین است
هراسی نیست
از تاریکی حشر
چراغ سبز این صحرا حسین است
بدانید ای تمام اهل عالم
مرا دنیا حسین، عقبا حسین است
امام و رهبر و مولای "میثم"
در
این دنیا و آن دنیا حسین است
*********************************
هزار بار اگر از تنم بر آری پوستبه دوستیت قسم! جز تو را ندارم دوست
هزار شکر خدا را که در غمت شب و روز
دلم بود خون، چشم چشمه، مژگان جوست
سری که خاک تو شد، سجده واجب است برآن
دلی که جای تو شد، کعبه مقدس هوست
طبیب بی تو اگر دارویم دهد، درد است
وگر تو درد، کرامت کنی، به از داروست
کنار تربت تو، صحبت بهشت خطاست
خیال روضه تو، رشک روضه مینوست
ز یک اشارة چشم تو بر فراز سنان
نهفته در دل تنگم، هزار سرّ مگوست
ز خار راه تو فیضی اگر به من برسد
هزار مرتبه خوشبوتر از گل خوشبوست
تو کعبه ای، تو صفایی، تو مروه، تو حرمی
تو قبلة دل مایی و قبله از یک سوست
هزار شکر خدا را که چارده قرن است
که زخم تو به دلم، بغض گریه ات به گلوست
عنایتی کن و خون کن سرشک "میثم" را
به آن خدای عظیمی که خونبهای تو، اوست
*********************************
جان بر کف و اشاره جانانم آرزوستجانان هر آنچه می طلبد، آنم آرزوست
درمان درد من نبود غیر درد دوست
دردم دوا کنید که درمانم آرزوست
با سیل اشک تا که به دریای خون روم
شب تا به صبح، دیده گریانم آرزوست
از چار گوشة دو جهان دست شسته ام
شش گوشة امام شهیدانم آرزوست
با یاد کام خشک علمدار کربلا
در موج بحر، سینه سوزانم آرزوست
پاداش گریه های همه عمر بر حسین
یک نوشخند از آن لب عطشانم آرزوست
صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم
تا باز جان دهم به رهش جانم آرزوست
از دامنی که سوخت به صحرای کربلا
یک شعله وقف آتش دامانم آرزوست
تا دم به دم نثار لب تشنه اش کنم
از آب دیده لؤلؤ و مرجانم آرزوست
در انتظار منتقم خون پاک او
دیدار روی مهدی قرآنم آرزوست
********************************
کوفه میدان نبرد و سر نی سنگر توستعلم نصر خدا تا صف محشر سر توست
محشری کرده به پا قصه عاشورایت
که جهان تا صف محشر همه جا محشر توست
فاش می خواندم و می گفتم اگر کفر نبود
که خدا شیفته روی خدا منظر توست
تا خدایی خدا در رگ قرآن جاری
خون پاکی است که سرچشمه اش ازحنجر توست
با وجودی که کند گریه به تو چشم وجود
خنده فتح به لب های علی اصغر توست
به علمداری و سقایی عباس قسم
در رگ نسل جوان خون علی اکبر توست
کس نگوید که تو تنها و غریبی، هرگز
که همه عالم ایجاد پر از لشگر توست
تو خداوند جهادی به خداوند قسم
زینب فاطمه تا حشر پیام آور توست
هفت دریا نستانیم به یک قطره اشک
دیده ما صدف، این قطره همان گوهر توست
چه شود دست کرم بر سر "میثم" بکشی
ای که بر نوک سنان دست خدا بر سر توست
****************************************
فصل خزان، جمالت، لطف بهار داردیاد رخت صفای صد لاله زار دارد
روزی که من نبودم مهر تو کرد بودم
روزی که من نباشم دل با تو کار دارد
ای یار عیسوی دم! بی یار نیست یکدم
هر کس که در دو عالم مثل تو یار دارد
بگذاراز تو گویم بگذار با تو باشم
گل با همه لطافت، الفت به خار دارد
چون ماه بر فروزد کی آتشش بسوزد؟
آن کاو ز خاک کویت بر رخ غبار دارد
نه با شب است کارش نه روز می شناسد
آن کاو ز موی و رویت، لیل و نهار دارد
شش گوشه مزارت در وسعت دل ماست
بالله قسم مزارت در دل مزار دارد
از آب دیدگانش دوزخ شودگلستان
هر کس کز آتش تو در دل شرار دارد
با کرده های زشتم سر تا قدم بهشتم
زوار کربلا کی وحشت ز نار دارد؟
"میثم"! ز میثم آموز آیین دوستی را
کاو وصف دوست بر لب بالای دار دارد
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
آفرینش ز ازل سر به گریبان تو بود
چرخ گردون، چو یکی گوی به
دامان تو بود
خاک پای تو گِل آدم و حوّا گردید
خضر از خانه به
دوشان بیابان تو بود
رفت فرزند فدای تو کند ابراهیم
نوح را در دل
دریا، غم طوفان تو بود
موسی آن دم که عصا بر دل دریا میزد
یکی از
سوختگان لب عطشان تو بود
عیسی آن لحظه که بر اوج سما کرد عروج
نگهش
سوی زمین، بر تن عریان تو بود
چشم یعقوب که بر یوسف خود می افتاد
یاد
داغ پسر و دیده گریان تو بود
عضو عضو بدنت را چو نبی می بوسید
نگهش
یکسره بر زخم فراوان تو بود
تن پاک تو به گودال و سرت زیب تنور
یاد
آن شب، که دو جا فاطمه مهمان تو بود
نه فقط غربت تو بود شب یازدهم
صبح
هم صحنه ای از شام غریبان تو بود
بعد از آنی که پیمبر دو لبت را بوسید
چوب، عاشق پی بوسیدن دندان تو بود
تا شبستان ابد یار و نگهدارش
باش
"میثم" از صبح ازل، دست به دامان تو بود
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
عاشق درد همان درد بود درمانشزخم گردد پر پرواز هُمای جانش
نازم آن خانه به دوشی که پس از طیّ طریق
تیغ عشق تو کند در یَم خون، مهمانش
روح عاشق که عروجش گذرد از ملکوت
مرغ عشق است و بود لانة تن زندانش
این حسین است،حسین است،حسین است،حسین
که به توحید دهد روح، تن عریانش
سینة بحر کشد شعله به یاد عطشش
بر دل آب بود، داغِ لبِ عطشانش
اوست آن قاری قرآن که پس از بوسة وحی
بوسة چوب بود، اجر لب و دندانش
روز محشر که غضب ازهمه سو موج زند
رحمت واسعه، جاری بود از دامانش
پای میزان چو کمر بهر شفاعت بندد
نبرد قاتل او هم طمع از احسانش
رحمت و عفو دو قطره بود از خون گلو
وسعت حشر بود، گوشه ای از میدانش
آن چنان سینه سپر کرد و مقاوم استاد
که به هم خورد گره، زخم تن از پیکانش
گشت قربانی و هفتاد و دو قربانی داد
جان ما، جان همه خلق جهان، قربانش!
پرزآیات شد آن مصحف زهرا، "میثم"!
بس که با تیر نوشتند به تن، قرآنش
&&&&&&&&&&
نوای نینوا را دوست دارم
صدای آشنا را دوست دارم
اگر جام بلا از چشم یار است
من
این جام بلا را دوست دارم
دعا یعنی تکلّم با خداوند
تکلّم با خدا
را دوست دارم
اگر چه خارم و از خار کمتر
گل باغ وفا را دوست دارم
محبّت
را عجب، حال و هوایی است
من این حال و هوا را دوست دارم
نمی دانم
کی ام آنقدر دانم
علیّ مرتضی را دوست دارم
خدا می داند، ای آل
محمّد!
که من تنها شما را دوست دارم
چو ممزوج است با عطر حسینی
نسیم
نینوا را دوست دارم
خدایا روز محشر باش شاهد
حسین و کربلا را دوست
دارم
شود "میثم" که مولایت بگوید
که این بی دست و پا را دوست
دارم؟
&&&&&&&&&&&&&&
هزار مرتبه گر سر بُرند از بدنمخدا نیاورد آن دم که از تو دل بکنم
به نوک نیزه، مجسّم کنم جمالت را
به چوب محمل زینب جَبین دل شکنم
تمام عمر سخن از تو گفته ام، چه شود؟
که وقت مرگ بود، نامت آخرین سخنم
گریستم به تو، یک عمر و از تو می خواهم
در آخرین نفسم، باز بر تو گریه کنم
در آشیانة تن با تو بوده ام مأنوس
مباد بی تو از این آشیانه پر بزنم!
سری که خاک تو نبود، به دورش اندازم
دلی که بر تو نسوزد، در آتشش فکنم
به خاک کرببلا سجده کرده ام عمری
که بوی تربت پاک تو خیزد از کفنم
کریم تر ز کریمان روزگار تویی
گناهکارتر از هر گناهکار منم
به چشم من، نگهی کن که وقت جان دادن
تو را نگه کنم و جان برآید از بدنم
ز سرشکستگی "میثم" از گنه فریاد
مگر به سنگ شما خانواده، سر شکنم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
رنج تو را به گنج فراوان نمی دهمدرد تو را به دارو و درمان نمی دهم
زخم تو را به مرهم و خاک تو را به مُشک
خار ره تو را به گلستان نمی دهم
سنگ غم تو شیشة قلب مرا شکست
این سنگ را به گوهر غلطان نمی دهم
عمری به بزم روضه ات، الفت گرفته ام
این روضه را به روضة رضوان نمی دهم
من با محبّت تو، در این عالم آمدم
والله بی محبّت تو، جان نمی دهم
مهر تو را به مهر و مه و آسمان دهم؟
هرگز! خداگواست، به قرآن نمی دهم
یک قطره اشک در غم تو، هستی من است
این قطره را به بحر خروشان نمی دهم
از کودکی به بزم عزایت گریستم
این گریه را به صد گل خندان نمی دهم
من گوشه گیر مجلس انس تو بوده ام
این گوشه را به عالم امکان نمی دهم
من چشم خود به اشک عزای تو شسته ام
این چشم را به چشمة حیوان نمی دهم
من خاک آستان حبیب تو، "میثمم"
این رتبه را به افسر شاهان نمی دهم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
ما از اوّل برتری بر خلق عالم داشتیمز آنکه با آل علی، پیوند محکم داشتیم
سجدة خیل ملک بر ما شهادت می¬دهد
کز صلای حق، پیامِ خیرِ مقدم داشتیم
روح ما در عالم زر، جسم ما در خاک بود
سوختیم و بر جگر، داغ محرّم داشتیم
پیش¬تر از رود نیل و رود جیحون و فرات
ما به یاد کربلا، در دیده زمزم داشتیم
نه هلال ماه بود و نه چراغ آفتاب
در غم خورشید زهرا ماه ماتم داشتیم
پیشتر از آنکه جان در پیکر آدم دمند
با صدای «واحسینا» دم به دم، دم داشتیم
در کنار یکدگر مانند شمع سوخته
اشک با هم، سوز با هم، آه با هم داشتیم
سیل اشک ما فزون می گشت از دریای خون
باز خون در دیده، بر خون خدا کم داشتیم
روزگاری که در این عالم سخن از غم نبود
در غم فرزند زهرا یک جهان غم داشتیم
"میثم"! آن روزی که میثم رفت بر بالای دار
ذکر یا مولا، کنار " نخل میثم" داشتیم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
خاک تو از اشک ما گل گشت، آن گل ما شدیمروح تو در جسم ما گل کرد،چون گل وا شدیم
ذرهّ ای بودیم، خورشید رخت ما را گرفت
قطره گشتیم و به دریای غمت، دریا شدیم
با تولّای تو بین خلق، شهرت یافتیم
در تجلّای تو گم گشتیم تا پیدا شدیم
داغ تو پیش از ولادت در دل ما نقش بست
سوختیم و شعلة فریاد عاشورا شدیم
شعله بودیم و تماشای تو ما را لاله کرد
خار بودیم و ز فیضت، نخلة طوبا شدیم
از همان اوّل که بگشودیم، چشم خویش را
تشنگان عشق را با اشک خود سقّا شدیم
نی عجب با عشق اگر پایان بگیرد عمر ما
ما از اوّل عاشق ذریَّة زهرا شدیم
با وجود آنکه بر چشم همه دادیم نور
همچو شمع سوخته، در انجمن، تنها شدیم
هر کجا یاد لب خشک تو نوشیدیم آب
سوختیم و از خجالت، آب سر تا پا شدیم
آفتاب روی تو بخشید بینایی به ما
تو به نوک نی درخشیدی و ما بینا شدیم
همچو نخل خشک کز فیض بهار، احیا شود
ما چو "میثم" از نسیم کربلا، احیا شدیم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
به سینه، جلوة حُسن نگار دارم منهزار سلسله از زلف یار دارم من
اگرچه خار گناهم به دیده رفته فرو
ز مهر تو سند افتخار دارم من
بهشت را به نگاه خیالی ات دادم
دگر به حوری و غلمان، چه کار دارم من؟
گل محبّت تو در دلم جوانه زده
که در تمام خزان ها، بهار دارم من
اگر چه در خور نارم، به یُمن مِهر علی
درون سینة خود، لاله زار دارم من
غبار زائر کرببلاست بر رویم
به چهره آبرو از این غبار دارم من
دعای لیل و نهارم بود، حسین حسین
ز موی و روی تو، لیل و نهار دارم من
اگر به گلشن فردوس هم روم، آنجا
ز آتش تو، دل داغدار دارم من
به سوز سینة خود، خو گرفته ام همه عمر
چه بیم روز قیامت ز نار دارم من؟
از آن زمان که زدم نای میثمی، "میثم"!
به روی شانة خود، چوبِ دار دارم من
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
خون خدا می چکد، از گل روی حسینهستی این هست و بود، بسته به موی حسین
اشک همه اولیاست، وقف لب خشک او
خون دل انبیاست، خون گلوی حسین
در همة کائنات، از ملک و جنّ و انس
کیست به عالم که نیست، مست سبوی حسین؟
زخم تن او زند، خنده به شمشیرها
یا که خدا می زند، خنده به روی حسین
نیست عجب گر نماز، بوسه به پایش زند
هر که گذارد نماز، بر سر کوی حسین
قلزم خون، جانماز، مُهر جبین، جای سنگ
خون سر و خونِ دل، آب وضوی حسین
کافرم ار ناامید باز شود از درش
قاتل اگر آورد، روی به سوی حسین
عجز و گدایی بود، عادت دیرین ما
لطف و عنایت بود، خصلت و خوی حسین
آتش دوزخ شود، لالة باغ بهشت
نوشد اگر قطره ای آب ز جوی حسین
"میثم" آلوده نیز ناز به جنّت کند
جنّت اعلای اوست، روی نکوی حسین
*******************************
ای همه بود و هست من، بسته به تار موی توزائر کعبه ای ولی کعبه کجا و روی تو؟
تو به کنار کعبه ای گرم دعا برای من
من دل شب به کوچه ها، در پی جستجوی تو
کوچه به کوچه هر قدم، سعی صفا و مروه ام
لحظه به لحظه ذکر من، یکسره گفتگوی تو
حلق من ار بریده شد، در ره عشق تو چه غم؟
وای به حال من اگر تیغ بُرَد گلوی تو!
روی تو غرق بوسة خاتم الانبیا شده
حیف بود که سنگ کین، بوسه زند به روی تو
خصم سر تو را برد تا که به هم گره خورد
پنجة قاتل تو و طرّة مشک بوی تو
زائر دست بسته ام، رو به رویت نشسته ام
در یم خون گشوده ام، چشم دعا به سوی تو
گو بکشند هر طرف، پیکر بی سر مرا
تا بزنم به زخم تن، بوسه به خاک کوی تو
سر چه بود که تا کنم، نثار خاک مقدمت؟
جان دو طفل کوچکم، فدای تار موی تو
سوز درون "میثمت"، وقف همارة غمت
نخل همیشه سبز او، آب خورد ز جوی تو
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
تمام عمر نهم سر به خاک این درگاهکه لحظه ای تو کنی زیر پای خویش نگاه
به دامنت ز ازل چنگ من گره خورده
بر آن مباش که دست مرا کنی کوتاه
تو و کشیدن دامن ز دست من؟ هیهات!
من و جدایی از این آستان؟ معاذالله
اگر تمام زمین را نهند بر دستم،
گر از سپهر به جنگم بیاورند سپاه،
نه دست می کشم از دامن محبّت تو
نه رو نهم به در دیگری از این درگاه
سفید رو چو تو نشنیده و ندیده کسی
که روی خویش نهد، بر روی غلام سیاه
به غیر روی تو، ای آفتاب هر دو جهان!
کسی ندیده ز خاک تنور، تابد ماه
رسد چو نغمة قرآن به گوش، در چشمم
سرت به نوک سنان، جلوه می کند ناگاه
چهارده سده بگذشته و هنوز هنوز
دل شکستة ما با سرت بود همراه
به زیر کعب نی و تازیانه، عترت تو
به قلب خصم نهادند، حسرت یک آه
به غیر باب عنایات و رحمت و کرمت
کجا به "میثم" آلوده می دهند پناه؟
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
خوشا شبی که تو ماه منوّرش باشیخوش آن سحر که تو ذکر مکرّرش باشی
خوش آن حدیث که با نام تو شود آغاز
خوش آن دعا که تو آغاز و آخرش باشی
ز آفتاب قیامت گل خلیل دمد
تو گر به قامت خود، سایه گسترش باشی
مسیح جان ندهد جسم مرده را هرگز
مگر مسیح دم روح پرورش باشی
کلیم راه کُند گم به سینة سینا
مگر به طور تجلّا، تو رهبرش باشی
هزار مرتبه مرگ از حیات شیرین تر
هر آنکه را تو دم مرگ بر سرش باشی
جمال غیب خداوند، دیدنی گردد
دمی که چهره گشایی و مظهرش باشی
عجیب نیست که شیطان به خلد ناز کند
اگر به روز قیامت، تو یاورش باشی
رواست گر شکند زینبت به محمل سر
اگر تو بر سر نی، در برابرش باشی
نظر به گلشن رضوان نمی کند "میثم"
اگر تو روشنی دیدة ترش باشی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
عبد توام اگر ز کرم باورم کنیپا بر سرم بنه که ز عالم سرم کنی
یا همچو شمع سوخته کن، قطره قطره آب
یا شعله ای ببخش که خاکسترم کنی
عمری به زخم های تنت گریه کرده ام
تا وقت مرگ، خنده به چشم ترم کنی
خار رهم، مگر به نگاه تو گل شوم
خاک در توام، تو مگر گوهرم کنی
یک عمر سائل در این خانه بوده ام
حاشا که وقت مرگ، جدا زین درم کنی
تنها شراب روح من از جام چشم توست
چشمی گشا که مست از این ساغرم کنی
یک عمر دوختم، به نگاه تو، چشم خویش
تا یک نگاه، در نگه آخرم کنی
از ذرّه کمترم، تو توانی به یک نگاه
برتر ز آفتاب جهان پرورم کنی
هرگز به جز در تو دری را نمی زنم
ای وای اگر گدای در دیگرم کنی!
من "میثمم" امید که محشور از کرم
با میثم علی به صف محشرم کنی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
دوست دارم تا تو در خود محو و حیرانم کنیقطره ام، واصل به دریای خروشانم کنی
دوست دارم ذرّه باشم تا که در امواج نور
در بغل گیری و خورشید فروزانم کنی
دوست دارم پای تا سر قطعة ابری شوم
تا به خاک لاله های خویش، بارانم کنی
دوست دارم تا دم رفتن بگریم در غمت
کز کرامت، خنده ای بر چشم گریانم کنی
دوست دارم دور عبّاست بگردانی مرا
یا که همچون طرة اکبر پریشانم کنی
دوست دارم تا شود قلبم، چو جسمت چاک چاک
در کنار قتلگاه خویش، مهمانم کنی
دوست دارم تا که با یاد لب عطشان خود
سوزی و آبم کنی، یکباره طوفانم کنی
دوست دارم خار صحرا و بیابانت شوم
تا به رویم پاگذاری، سرو بستانم کنی
دوست دارم در منای عشق همچون گوسفند
پیش پای زائران خویش، قربانم کنی
دوست دارم "میثم" کوی تو باشم، یا حسین!
تا فراز دار عشق خود، ثنا خوانم کنی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
ای جوشش داغ تو محرّم به محرّمزیر علمت سینه زنان عالم و آدم
بر نیزه عجب میروی ای رأس گرامی
بر خاک عجب میتپی ای جسم مکرّم
در جان و جهان میرسی ای شور پیاپی
در دیده ودل میدمی ای داغ دمادم
میگریمت ای قبلۀ جانهای مقرّب
میخوانمت ای بر همه عشاق، مقدّم
دریاییِ لب سوخته بر خاک تپیده!
ای سرزده از خون شما کوثر و زمزم
مهمانی نور است و شفا با نظر تو
هر جا که شود سفرۀ سوگ تو فراهم...
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
ای نام تا همیشه به عالم عَلَم، حسین
رأست به نی حقیقتِ «نون
و القلم»، حسین
تا حشر هر چه از تو بگویند بیش نیست
ای هر چه
گفتهاند ز قدر تو کم حسین
سوگت حماسه است، بدانسان که گفتهاند
آه
ای غلام عشق تو سلطانِ غم، حسین
ای راویان کرب و بلایت گریسته
در
کربلا چگونه نهادی قدم حسین؟
آن خون که ریخت تشنه به دامان نینوا
میجوشد از زمین و زمان دم به دم، حسین!
عباس تو به غیرت و
مردی و معرفت
خود عالمی کشانده به زیر علم، حسین
مشکلگشای
عالم و آدم، رقیهات
گهوارۀ رضیعِ شهید تو هم، حسین
خون خدا،
قیامت عظما، شهود حق
ای هر چه هست نزد وجودت، عدم حسین
مردم
قسم دهند خدا را به نام تو
من نیز میدهم به خدایت قسم حسین
هر
چند لایق کرمت نیستم ولی
دورم مدار از آن حرم محترم حسین
قصائد رضوی-محمد سعید میرزایی
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
ای ناله غربتت به گوشمای بـار مصیبتت به دوشم
آغــاز محــرّمت رسیده
بــاید ز غمت سیه بپوشم
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
ایـن رخـت سیه به پیکر مـن
ارث پـدر است و مـادر مـن
این سینهی سرخ و رخت نیلی
این اشـک دو دیـده تـر مـن
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
داغ تـو نمیشود فرامـوش
دل با غم تو بوَد هم آغوش
در بـاغ جنـان ز مـاتم تو
زهرا و علی بود سیه پوش
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
ای اهـل عزا محرّم آمد
دیــدار هـلال ماتم آمد
بـاید همگی سیه بپوشید
هنگامه گریه و غم آمد
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
این مـاه عزاست ایهاالناس
نیلی شده صورت گل یاس
خون موج زند ز فرق اکبر
افتد ز بدن دو دست عباس
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
دلها ز شرار غم کباب است
بر چرخ صدای «آب آب» است
در دست سکینه جـام خـالی
خجلت زده از علی رباب است
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
****
پیـراهن آسمـان سیــاه است
گردون همه غرق دود آه است
زهــرا بــه کنار نعش عباس
زینب بــه کنــار قتلگاه است
مظلوم حسین جان مظلوم حسین جان
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&