پرچمت را هر کجا دیدم دویدم یا حسین
پرچمت را هر کجا دیدم دویدم یا حسین
زیر این پرچم همیشه خیر دیدم یا حسین
من زمین گیرم ولی تو دستگیرم بوده ای
غیر خوبی از شما چیزی ندیدم یا حسین
هر کسی که ذکرتان را گفت ، آقای من است
از کسی که دور بود از تو بُریدم یا حسین
کودکی ام خوب یادم هست که بارِ نخست
از لب بابای خود نامت شنیدم یا حسین
خاطرات کربلا هر لحظه همراه من است
یاد لحظه لحظه اش آهی کشیدم یا حسین
یاد باد آن روزگاری که میان صحنتان
چون کبوتر دور گنبد می پریدم یا حسین
بهترین ایام عمرم در حرم بود و گذشت
حال ، اما از فراقش من خمیدم یا حسین
للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
حرمت کوی تو را عرش معظم دارد
تربتت معجزه عیسی مریم دارد
در این خانه گدایی که مقامی کم نیست
چشم بر لطفِ گدایان تو حاتم دارد
به فدای تو غریبی که خدا در غم تو
در دل عرش حسینیه اعظم دارد
هر که را اذن ندادند که نام تو برد
بردن نام تو شکرانه دمادم دارد
بگذار عالمیان طعنه زنندم، گویم...
سگ این خانه شرف بر همه عالم دارد
هرکجا نام تو بردم جگرم سوخت حسین
نام نامی تو آقا چقدر غم دارد ؟!
دل کس مثل دل زینب مظلومه نسوخت
در کنار بدنت گریه و ماتم دارد
آمده وقت سواری کجایی عباس
دختر فاطمه نه یاور و محرم دارد
لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
شب جمعه است هوایت نکنم میمیرم
یادی از صحن و سرایت نکنم، میمیرم
ناله و شکوه حرام است بر عشاق، ولی
از فراق تو شکایت نکنم، میمیرم
دوریت درد من و نام تو درمان من است
تا خود صبح صدایت نکنم، میمیرم
به دعا کردن تو نوکر این خانه شدم
هر سحر شکر دعایت نکنم، میمیرم
وضع من را به خدا روضه تو سامان داد
من اگر گریه برایت نکنم، میمیرم
جان ناقابل من کاش فدای تو شود
اگر این جان به فدایت نکنم، میمیرم!
شعرهایم همگی درد فراق است...ببخش
صحبت از کرب و بلایت نکنم، میمیرم...
لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
هرکسی آماده خدمت به این دربار شد
از همان بدو ورودش محرم اسرار شد
پابه خیمه میگذاری قید دنیارا بزن.
باخت آن قلبی که مشغول غم اغیارشد
پیش صاحب خانه فکر خود نمایی را نکن
آنکه با اخلاص شد سنگ صبور یار شد
مجلس یوسف به یمن گریه برپا میشود
اشک چشم مشتری ها رونق بازار شد
تو نبودی لحظه هایم هیچ معنایی نداشت
زندگی ما به یمن روضه ها پربار شد
یک سلام از دور دادم زود حل شد مشکلم
هرزمانیکه برایم زندگی دشوار شد
عالم و آدم همه دور تو میگردند حسین
کربلایت تا قیامت نقطه پرگار شد
بی بضاعت هستم اما تو کمم را میخری
مینویسی نام من را گرچه یک دینار شد
مادر پیرم که شد خانه نشین از درد پا
از غم روضه نرفتن عاقبت بیمار شد
کشتی تو اوسع و اسرع ز کل انبیاست.
هرکسی شد واردش از جرگه ابرار شد
پای من آتش گرفت و ناله هایم شد بلند
هرزمان حرف از بیابان و سخن از خار شد
کاش میمردم نمیدیدم که راوی گفته است
زینبت زندانی یک عده از اشرار شد
آفتاب نیزه ها بی خانمان شد خواهرت
رحم کن بر گریه های جانگداز دخترت
لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
سلام علی ساکن کربلا
سلام علی روح قالو بلی
دلم تنگ کرببلاته حسین
هواییه صحن وسراته حسین
دل من به این اربعین ها خوشه
منو دوری کربلات میکشه
توی سینه ی من فقط حسرته
میدونم که این دوری از غفلته
چقد یادگاری چقد عکس دارم
نیام کربلا ازهمین ترس دارم
داره آتیشم میزنه این فراق
توو این روزا بودم پراز اشتیاق
نشد قسمتم باز کنارت باشم
نشدکه مقیم دیارت باشم
آقاجون غم هجرو دوری بسه
صبوری صبوری صبوری بسه
دلم لک زده واسه ی موکبات
رفیقای ساده رفیقای لات
دوباره بگم یاعلی و برم
پیاده مسیر حرم تاحرم
پاهامون میشد توی این قافله
به یاد رقیه پراز آبله
کنار رفیقام کنار فرات
میخوردیم باگریه یه چای نبات
همین جا به روی زمین مشک آب
یه ساقی که شرمنده شد از رباب
سکینه می گفت ای عمو العطش
تووآغوش مادر پسر کرده غش
ولی دست و مشک وعلم روزمین
به ساقی زدن ازیسار و یمین
صدا زد همین جا که ادرک اخا
برادر برادر برادر بیا
رفیقا بیاین ردشیم ازاین محل
جلوتر جلوتر بریم روی تل
رسیدیم به اونجا که یه خواهری
باحال خراب و دل مضطری
صدا زد کجا میری ای هم نفس
بلندشو به فریادزینب برس
نباشی میشه دورمن ازدحام
منو میبرن کوفه بازار شام
به زخم دل ما نمک میزنن
اینا خواهرت رو کتک میزنن
میدونی کجا قلب زینب شکست
همون جاکه قاتل روسینه نشست
یه دفعه دل آسمونا طپید
گل زینب و ازقفا سر برید
للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
مثل شمعی آب باید گشت پای روضهات
بال باید زد دمادم در هوای روضهات
اعتقاد ما دو چندان میشود در تکیهها
رزق ما را میدهد اشک عزای روضهات
خادمینت اکثراً ریزه خوران اکبرند
خیر و برکت میرسد پایین پای روضهات
گریههای مادرت شبهای جمعه میدهد
عطر و بوی کربلا را در فضای روضهات
با همان دست کبودش فاطمه روز ازل
نام ما ها را که بنوشته گدای روضهات
تا که بوی سیب از صحن و سرایت میوزد
روضه بر پا میشود در کربلای روضهات
گیسوان تو پریشان شد به دست قاتلت
مو پریشان کرده ما را ماجرای روضهات
تو زمین خوردی که ما با اشک پاکیزه شویم
آه، ای شاه زمین خورده فدای روضهات
خواهرت از خیمهگه تا قتلگه دامن کشان
بر زمین میخورد با هر وای وایِ روضهات
لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
نیست از پرچم سرخت علمی بالاتر
نیست از کرببلا هیچ کجا زیباتر
کعبه مشتاق طواف است به شش گوشه ی تو
کعبه والاست-وَ شش گوشهء تو والا تر
در کنار تو برای دل ما هم جا هست
به خداوند قسم نیست ز تو آقاتر
ای مسلمان شده ات راهب نصرانی ها
ای مسیح سرت از روح خدا عیسی تر
آتش سینهء سوزان کسی نیست هنوز
از شرار نفس زینب تو کبری تر
دست تقدیر تو را غربت بی همتا کرد
و نشد ظهر دهم از تو کسی تنها تر
و بعید است ببیند به خودش چشم فرات
از هلال کمر تو کمری را تا تر
چشم خوب است که از داغ تو دریا باشد
من که می خواهمش از داغ شما دریاتر
جان از آن تازه جوانی که ز خونش بنوشت
مرگ در کام من از شهد عسل احلی تر
رفت در حسرت خاک قدمش چشم رکاب
آمد از سرو اذان گوی حرم رعنا تر
للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
به بیآبرو اعتنا میکنند
همانها که مس را طلا میکنند
زمینگیر را آسمان میدهند
و با باخته خوب تا میکنند
گنهکار شرمنده را میخرند
سرسفرهی خود گدا میکنند
اگرچه دعاگویشان نیستیم
ولی باز ما را دعا میکنند
مریض گناهی خجالت نکش
بیایی به اینجا دوا میکنند
به یمن کمیل و به یمن علی
مرا با خدا آشنا میکنند
چه آسان به بند خدا میکشند
چه آسان ز دنیا جدا میکنند
شب جمعه از لطف ری جمع را
همه راهی کربلا میکنند
خودش دید زینب که سرنیزهها
تن شاه را جابجا میکنند
للللللللللللللللللللللللللللللللللللل
چه میشود نگهی هم بما کنی آقا
مرا برای غلامی سوا کنی اقا
چه میشود که شبی هم میان خلوت خود
فقط بخاطر زهرا دعا کنی اقا
فراق تو همه درد است ای طبیب دلم
چه میشود که تو دردم دوا کنی اقا
گرفته ای ز همان روز ابتدا دستم
گرفته ای و محال است رها کنی اقا
بدان امید دهم جان که روز رستاخیز
میان آن همه من را صدا کنی اقا
چقدر گریه کنم من میان روضه ی تان
که زائر حرم کربلا کنی اقا
لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
جان ما، جان بچههای حسین
ای به قربان بچههای حسین
از پرِ ما جدا نخواهد شد
پرِ دامانِ بچههای حسین
خوش بهحالم که از ازل هستم
به سرِ خوان بچههای حسین
سر این سفره گر بزرگ شدم
خوردهام نان بچههای حسین
من و این دستهای خالیّ و
لطف و احسان بچههای حسین
بینِ آتش نمیرود، هر که...
شد مسلمان بچههای حسین
کربلا، سوریه، همه عالم
هست از آنِ بچههای حسین
مور آمد ولی سلیمان شد
تحت فرمان بچههای حسین
هر دعا مستجاب خواهد شد
زیر ایوان بچههای حسین
پدرم پیر گشته با ذکرِ
ای حسین جانِ بچههای حسین
بین روضه همیشه چشمانم
هست گریان بچههای حسین
زده آتش به سینهها داغِ
لب عطشان بچههای حسین
همه جا هست بعد عاشورا
شام ویران بچههای حسین
سوخت در خیمهها به حال رباب
دل سوزان بچههای حسین
شاه، از صدر زین زمین افتاد
پیش چشمان بچههای حسین
خیزران خورد شاه عالم و، شد
قاتل جان بچههای حسین
سر عباس از روی نیزه
شد پریشان بچههای حسین
لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
مال و دارایی و سیم و زر نمی آید به کار
در مسیر عشق، جز باور نمی آید به کار
هست در تقدیر او روشنگری با سوختن
پس برای شمع؛ بال و پر نمی آید به کار
لحظهٔ پرواز میداند کبوتر که اگر
بشکند بال و پرش دیگر نمی آید به کار
قلبِ نورانی و صیقل خورده میخواهد حسین(ع)
چون در این وادی به جز گوهر نمی آید به کار
معرفت اینجاست! نادان است هر کس گفته که
روضه خوان و واعظ و منبر نمی آید به کار
ذکر یازهرا(س) به ما فهمانده در هر دو جهان
جز دعای حضرت مادر نمی آید به کار
دل به میدان زد شهید و کاملاً اثبات کرد
نوکر بیکار و تن پرور نمی آید به کار
خوش بحال آنکه غرقِ خون شد و میگفت: در-
-وادیِ سیرِ إلی الحق؛ «سر» نمی آید به کار
باز هم بیتابم و سرشارم از حال بکا
وقت روضه جز دلِ مضطر نمی آید به کار
زینت دوش نبی روی زمین افتاده بود
قاتلش میگفت این پیکر نمی آید به کار
گفت وقت آن رسیده خوب سیرابش کنم
نیزه نه! حالا به جز خنجر نمی آید به کار
گریه کن! چونکه برای زخم های پیکرش
مرهمی جز اشکِ چشم تر نمی آید به کار!
مرضیه عاطفی
للللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
من نهال سه ساله ای بودم
زیر بار غمت خمیده شدم
مثل گل بودم و ولی افسوس
به روی دست عمه چیده شدم
صورتم مثل ماهِ شب زیبا
گیسوانم چنان شب یلدا
در زمستان بی کسی اما
ناله کردم پر از سپیده شدم
به گناهی که دخترت هستم
کاملاً شکل مادرت هستم
در هجوم سپاه نامردی
ضربه ها خوردم و شهیده شدم
کوفه رفتم به چشم های پر آب
شام رفتم به بزم تلخ شراب
روی دستم نشسته ردّ طناب
به خدا هر طرف کشیده شدم
دست دشمن که می رود بالا
می گذارم دو دست خود بر سر
جان بابا عجیب می ترسم
مثل یک آهوی رمیده شدم
من که چشم و چراغ تو بودم
شاخه ی یاس باغ تو بودم
بس که آبم نداده گل چینم
مدتی می شود تکیده شدم
از خرابه عجیب خسته منم
مرغک بال و پر شکسته منم
تو مرا می بری خبر دارم
من برای تو آفریده شدم
شاعر : سید محمد جوادی
تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
خواب بودم من و رؤياي تو بيدارم کرد
مستي جرعه سهباي تو هشيارم کرد
تو که بر جمله طبيبان جهان درماني
عجب اين غصه شيرين تو بيمارم کرد
منه در دانه کجا گوشه ويرانه کجا
غم عشق تو مرا شهره بازارم کرد
من که بر دامن تو ياس سپيدي بودم
دست غم آمد و چون فاطمه رخسارم کرد
يک شب از ناقه فتادم پي ديدار رخت
آن سر نيزه نشين طالب ديدارم کرد
خار صحرا که پرستار منه غم زده شد
بوسه بر پاي من و درد شرر بارم کرد
زجر ملعون که به تيمار من آمد آن شب
از دم ضرب جفا يکسره خون بارم کرد
تو کجا بودي و مهمان که بودي بابا
محنت دوري تو خسته و تب دارم کرد
دخترت را تو نبردي ز چه رو همره خود
که چنين دشمن تو دست به ديوارم کرد
چه کسي روي تو از خون سرت کرده خزاب
به يتيمي که مرا قافله آوارم کرد
روي خاکستريت شرح غمي ديرين است
غصه کنج تنور تو تو عزادارم کرد
به عزاي تو تنم گرچه سياه است و کبود
تازه از فاطمه ام محرم اسرارم کرد
لللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
تو با سر آمدی پس پیکرت کو؟
عزیز مادرم بال و پرت کو؟
عجب رویی، عجب چشمی، چه مویی
پدر، عمامه ی پیغمبرت کو؟
تو رفتی، رفت معجرها به غارت
نپرس از من عزیزم معجرت کو؟
چرا تنهایی ای بابای زخمی
علیِ اکبرت کو اصغرت کو؟
عمو من را به روی دوش می برد
بگو پس شانه ی آب آورت کو؟
گمانم چون برایم مو نمانده
حیا کردی نگفتی گلْ سرت کو
نمی بینم شبیه قبل اصلا
پدر جان خواهر غم پرورت کو؟
پدر جان موی من در خیمه ها سوخت
تو بابا جان بگو موی سرت کو؟
شنیدم غارتت کردند بابا
عزیز فاطمه انگشترت کو؟
تو که از صورتت چیزی نمانده
پدر جان زخم های حنجرت کو؟
شنیدم یک نفر خنجر کشیده
به جای بوسه های مادرت کو؟
وحید محمدی