به استقبال محرم
بهشت جلوه ای از کربلای توست حسین
بهشتِ ما حرم باصفای توست حسین
برات عفو به امضاى مادرت گیرد
کسی که زائر صحن و سرای توست حسین
به عالَمی درِ دل، بسته ام ز روز ازل
مگر به روی تو! این خانه جای توست حسین
به داغ مرگ عزیزان خود نمی گرییم
که اشک ما همه وقف عزای توست حسین
هنوز دوست به یاد تو اشک می ریزد
هنوز بر لب دشمن ثنای توست حسین
سلام بر تو که قاتل، کریم خواند تو را
سلام بر تو که عالم گدای توست حسین
سلام بر تو که حتّی سپاه دشمن هم
رهین منّت و لطف و عطای توست حسین
بهای خون تو را جز خدا نداند کس
تو کیستی که خدا خون بهای توست حسین
زیارت همه پیغمبران، زیارت حق
زیارت سرِ از تن جدای توست حسین
سر بریده به بالای نیزه می بیند
نگاهِ دل که به گلدسته های توست حسین
سر تو دفن شد امّا چهارده قرن است
جهان پر از تو و بانگ رَسای توست حسین
تو آن صحیفهء صد پارهء ورق ورقی
که زخم های تنت آیه های توست حسین...
مممممممممممممممممممممممممممممممممممم
دل ما زیر سایبان حسیــــــن
و کجا بهتر از امان حسیــــن
شرح حبل المتین همین باشد
وصل باشی به ریسمان حسین
جز اجابت خدا چکار کند
تا قسم می دهی به جان حسین
لایق عشقِ او اگر نشدم
مِهر دارم به عاشقان حسین
بر سر ما همیشه می بارد
بارش لطف بی کران حسین
ذره ای هم که آبرو داریم
همه از نوکری او داریم
مممممممممممممممممممممممممممم
روز یكه ما به داغِ غمت مبتلا شدیم
دل خون تر از شقایق دشتِ بلا شدیم
ما یادمان كه نیست ولی راستی حسین
با درد غربت تو كجا آشنا شدیم؟!
ممنون از اینكه آمدی آقای ما شدی
ممنون از اینكه نوكر این خانه ما شدیم
شكرِ خدا كه فاطمه ما را خریده است
شكر خدا كه خرج بساط شما شدیم
غربت سرای ماست عزاخانه ی شما
با گریه بر تو بود عزیز خدا شدیم
ما را خدا به عشق تو می بخشد عاقبت
ما عاقبت به خیرِ تو در روضه ها شدیم
گم می شویم تا که تو پیدایمان کنی
نوکر شدیم تا که تو آقایمان کنی
شاید دلت به حال دل ما بسوزد و
فکری برای روز مبادایمان کنی
چیزی ز شاه بودن تو کم نمیشود
در بین نوکرانت اگر جایمان کنی
مممممممممممممممممممممم
ظلمت کده ام،دور ز نورم نکنید
با چشم بدون اشک،کورم نکنید
از هر چه جدام می کنید عیبی نیست
من هیئتی ام، ز گریه دورم نکنید
ممممممممممممممممممممممممممم
ای مصدر کائنات یا ثارالله
ای باعث ممکنات یا ثارالله
ما مرده دلیم از گنهکاری خویش
ای رائحه ی حیات یا ثارالله
دل با نگهت ز معصیت پاک شود
شوینده ی سیئات یا ثارالله
آزاد شود ز شعله ی قهر خدا
آن را که دهی برات یا ثارالله
کی بود عمود دین به پا بی مهرت
احیا ز تو شد صلات یا ثارالله
بغض تو یقین هلاکت محض بود
مهر تو بود نجات یا ثارالله
هر قطره ی اشک ، ذکر تو می گوید
هم نغمه ی با فرات یا ثارالله
هر سینه زنی ز خوب و بد می بیند
رخسار تو در ممات یا ثارالله
فخر است به پای عشق مولا مردن
ارباب شوم فدات یا ثارالله
ممممممممممممممممممممممممممممم
شعری معروف و قدیمی
امام حسین(ع)-مناجات
جَوونی ما بفدات حسین جان
کی می رسیم به کربلات حسین جان
مِهر تو آمرزش هرگناهه
گفته اینو خود خدات حسین جان
محل رفت و آمد ملک هاست
مجلس گرم روضه هات حسین جان
هرکسی توی مجلست می شینه
پر می زنه تا کربلات حسین جان
غلام سیات رو سفیده به والله
منم گدای عاشقات حسین جان
تویی آقام، تویی آقام همیشه
منم گدات، منم گدات حسین جان
اگر به دامِ عشق تو اسیرم
نصیب من شده دعات حسین جان
قسم به مشک و عَلَم و علمدار
منم دخیل پرچمات حسین جان
صدات می آد هنوز به روی نیزه
سوخته دلِ ما از صدات حسین جان
اون دلی که سوخته میون روضه
شد همنوا با بچه هات حسین جان
ممممممممممممممممممممممممممممم
ذکر لب انبیاء حسین علیه السلام
اعظم ِاسم خدا حسین علیه السلام
فیض دمادم حسین هستی خاتم حسین
کیست مِنَ المُصطَفی حسین علیه السلام
بال و پر فاطمه تاج سر فاطمه
کوثر خیرالنساء حسین علیه السلام
سید احرار او حیدر کرار او
آینه ی مرتضی حسین علیه السلام
خاتمه ی پنج تن جوهر جان حسن
برادر مجتبا حسین علیه السلام
مریض احیا کند مرده مسیحا کند
تربت ارباب ما حسین علیه السلام
زیارت عرش و حق زیارت این دو است
اکبر شیرین لقا حسین علیه السلام
کشتی نوح است او امید ما هست او
وَ مَن اتاکُم نَجی حسین علیه السلام
نوح خودش در خطر بود به او نوحه گر
داشت به او التجا حسین علیه السلام
گفت امام رضا گریه فقط در غم
پادشه کربلا حسین علیه السلام
شعله زده تا ابد در دل هر مومنی
داغ عزیز خدا حسین علیه السلام
در غم او ناله گر جن و پری و بشر
ماهی و مرغ هوا حسین علیه السلام
صدای زنجیرها ذکر علمگیر ها
چیست به وقت عزا حسین علیه السلام
گریه ی ماهورِ رود زمزمه ی چنگ و عود
تار به شور و نوا حسین علیه السلام
نوحه سرایش بخوان به ماتمش با فغان
گوشه ی شش گوشه را حسین علیه السلام
واعطشا واعطش غصه ی سقا عطش
حرف لب مشک ها حسین علیه السلام
شمر به گودال رفت... فاطمه از حال رفت
عرش صدا زد صدا حسین علیه سلام
روبروی خواهرش برید از تن سرش
ذبح شده از قفا حسین علیه السلام
فاطمه! هذا حسین بی کس و تنها حسین
مُرَمِّل بالدّما حسین علیه السلام
ممممممممممممممممممممممممممم هر که را مهر تو ای دوست عطایش نکنندعاشق وشیفتۀ کرببلایش نکنندپای میزان قیامت چه تهی دست بودآنکه را گوهر مهرتو عطایش نکنندبه حریم تو که شد کعبۀ مقصود قسمدل بی عشق تورا قبله نمایش نکنندبه حرمخانۀ عشق تو کجا ره یابدهرکه را درره تو آبله پایش نکنندکی غنی می شود ایدوست دل مسکینمبردر خانۀ تو گرکه گدایش نکنندهرکه امروز نبندد کمرخدمت توبه جزا با نظر لطف صدایش نکننددل اگرنیست گرفتار کمند غم توروز محشر زغم وغصه رهایش نکنندهمۀ عمرطلب کرد «وفائی» زخداکه زدرگاه تو یک لحظه جدایش نکنند ممممممممممممممممممممممممممممممممم
ای رحمت عام یا ابا عبداللهای ذکر مدام یا ابا عبدللهحالا که نشد حرم بیایم آقااز دور سلام یا ابا عبدلله
ممممممممممممممممممممممممم
خون خدا می چکد، از گل روی حسینهستی این هست و بود، بسته به موی حسیناشک همه اولیاست، وقف لب خشک اوخون دل انبیاست، خون گلوی حسیندر همة کائنات، از ملک و جنّ و انسکیست به عالم که نیست، مست سبوی حسین؟زخم تن او زند، خنده به شمشیرهایا که خدا می زند، خنده به روی حسیننیست عجب گر نماز، بوسه به پایش زندهر که گذارد نماز، بر سر کوی حسینقلزم خون، جانماز، مُهر جبین، جای سنگخون سر و خونِ دل، آب وضوی حسینکافرم ار ناامید باز شود از درشقاتل اگر آورد، روی به سوی حسینعجز و گدایی بود، عادت دیرین مالطف و عنایت بود، خصلت و خوی حسینآتش دوزخ شود، لالة باغ بهشتنوشد اگر قطره ای آب ز جوی حسین"میثم" آلوده نیز ناز به جنّت کندجنّت اعلای اوست، روی نکوی حسینشاعر : غلام رضا سازگارخون خدا می چکد، از گل روی حسینهستی این هست و بود، بسته به موی حسیناشک همه اولیاست، وقف لب خشک اوخون دل انبیاست، خون گلوی حسیندر همة کائنات، از ملک و جنّ و انسکیست به عالم که نیست، مست سبوی حسین؟زخم تن او زند، خنده به شمشیرهایا که خدا می زند، خنده به روی حسیننیست عجب گر نماز، بوسه به پایش زندهر که گذارد نماز، بر سر کوی حسینقلزم خون، جانماز، مُهر جبین، جای سنگخون سر و خونِ دل، آب وضوی حسینکافرم ار ناامید باز شود از درشقاتل اگر آورد، روی به سوی حسینعجز و گدایی بود، عادت دیرین مالطف و عنایت بود، خصلت و خوی حسینآتش دوزخ شود، لالة باغ بهشتنوشد اگر قطره ای آب ز جوی حسین"میثم" آلوده نیز ناز به جنّت کندجنّت اعلای اوست، روی نکوی حسینشاعر : غلام رضا سازگارخون خدا می چکد، از گل روی حسینهستی این هست و بود، بسته به موی حسیناشک همه اولیاست، وقف لب خشک اوخون دل انبیاست، خون گلوی حسیندر همة کائنات، از ملک و جنّ و انسکیست به عالم که نیست، مست سبوی حسین؟زخم تن او زند، خنده به شمشیرهایا که خدا می زند، خنده به روی حسیننیست عجب گر نماز، بوسه به پایش زندهر که گذارد نماز، بر سر کوی حسینقلزم خون، جانماز، مُهر جبین، جای سنگخون سر و خونِ دل، آب وضوی حسینکافرم ار ناامید باز شود از درشقاتل اگر آورد، روی به سوی حسینعجز و گدایی بود، عادت دیرین مالطف و عنایت بود، خصلت و خوی حسینآتش دوزخ شود، لالة باغ بهشتنوشد اگر قطره ای آب ز جوی حسین"میثم" آلوده نیز ناز به جنّت کندجنّت اعلای اوست، روی نکوی حسینشاعر : غلام رضا سازگار
lllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllll
لعل لب آنکس که ثنا خوان حسین استتا حشر نبیند غم و خندان حسین استبالله که شود چشمه ی فیض ابدیّتچشمی که به یک مرتبه گریان حسین استدر حشر که هر کس به گناهی فتد از پادست همگی جانب دامان حسین استبخشودگی اهل گنه در صف محشروابسته به یک گردش چشمان حسین استآئین محمد که جهان زینت از او یافتتزیین شده از خون جوانان حسین استآن رشته که با تیغ جفا پاره نگردددر نزد خدا رشته پیمان حسین استدر دیده فرو بستن از قامت اکبرعقل عقلا مانده و حیران حسین است---عالم همه مست از گل رخسار حسین استذرات جهان در عجب از کار حسین استدانیکه چرا آب فرات است گِل آلودشرمنده ز لعل لب عطشان حسین استجغد از چه بویرانه نشیند همه ی عمرخاکم بدهان جای یتیمان حسین استدانی که چرا چوب در آتش شود آخر؟بیحرمتیش با لب و دندان حسین استدانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوشیعنی که خدا نیز عزادار حسین است
;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;
دید دارم از خجالت سر، به زیر
گفت ما را بین و سر بالا بگیر
دید از غم تنگ گشته سینه ام
پاک کرد از زنگ ها آیینه ام
من دگر «او» گشته و خود نیستم
آنکه همره با شما شد نیستم
حُر نبوده حُر، به لطفش حُر شده
بوده آب، آلوده اما، کُر شده
دور شد جانم ز تن های شما
کرد مِنهایم ز مَن های شما
دید از پا تا به سر عیب ام به عین
کرد، از پا تا به سر حُسنم حسین
هر که بر این آستان باشد سرش
عاقبت، بر خیر گردد آخرش
هر مُحِبّی را که او محبوب شد
گر بدی هم داشت آخر خوب شد
دل ز هَر دلداده می گیرد حسین
دست هر افتاده می گیرد حسین
مَستِ چشمش جام عالم پُر کند
دو جهان را یک نگاهش حر کند
جُرم را بخشیده می گیرد کریم
دیده را نادیده می گیرد کریم
غلام رضا سازگار;
;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;
ای یگانه کودک یکتا پرست
وی به طفلی مست صهبای الست
گر چه شیر مادرت خشکیده است
شیر رحمت از لبت جوشیده است
غم مخور ای بهترین همراز من
غم مخور ای آخرین سرباز من
غم مخور ای کودک خاموش من
قتلگاهت می شود آغوش من
غم مخور ای کودک دُردی کشم
من خودم تیر از گلویت میکشم
در حرم زاری مکن از بهر آب
چون خجالت میکشم من از رباب
می برم تا آنکه سیرابت کنم
با خدنگ حرمله خوابت کنم
مخفی از چشم زنان دل پریش
می کنم قبر تو را با دست خویش
صورتت را می گذارم روی خاک
تا ز خاک آید ندای عشق پاک
;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;
حضرت قاسم ع
دشمنانش همه درمانده و نیرنگ زدندبه تلافی جمل، ضربه هماهنگ زدنددوره کردند، دویدند سویش با عجلهدسته ای که همه جا، پای ولا لنگ زدندجای نُقل شب دامادی او، با دلِ پُر...نوه ی فاطمه را از همه سو سنگ زدندیوسف نجمه، نقابش به روی خاک افتادگرگ ها بر بدن زخمی او چنگ زدندپهلویش بوی حسن داشت، بوی فاطمه داشتنیزه بر پهلوی او قومِ نظر تنگ زدنداسب ها جای حنا بر سر و بر صورت اوتاختند آن قدر از خون، به رخش رنگ زدندنعل ها داغ که گشتند جگرسوز شدندبا صدای ترکِ سینه اش آهنگ زدندجای یک جرعه فقط آب، هزاران ضربه...بر دهانی که شده تشنه ی از جنگ زدندنجمه ماند و دل خون... تا که پس از ساعاتیشعله بر چادر آن مادرِ دلتنگ زدند
ممممممممممممممممممممممممممممممممم
سیزده ساله ی امامِ کریمشده آماده بلای عظیم رفت و افتاد روی پای حسینبوسه می زد به دست های حسین سوختند از غم و کباب شدندهر دو از گریه خیسِ آب شدند گریه در حالت عطش کردندآن قدر گریه تا که غش کردند گریه های عمو مکرر شدتشنه ی دیدنِ برادر شد زیر لب روضه ی حسن را خواندقاسمش را به سینه اش چسباند دست خطِ حسن به کار آمدناگهان بر دلش قرار آمد جلوی خیمه، جان تازه گرفتآخرش از عمو اجازه گرفت اذن میدان گرفت و عازم شدنوبت نعره های قاسم شد حال باید خودی نشان می داددشت، را یک تنه تکان می داد وقت برچیدنِ هبل شده بودفأنا بن الحسن... جمل شده بود همه گفتند آمده حیدرپسر پورِ ارشدِ حیدر هرکه افتاد سوی او گذرشازرق و هر چهار تا پسرش... همه بر روی خاک افتادندغرقِ در خون، هلاک افتادند نعره می زد، علی مع الحق راکند از ریشه نسل ازرق را وقت رزمش قمر، بلند شدهمادرش نجمه سربلند شده فخر دارد به خود عروس حرمکه شده نذر اهل بیت کرم طالب مرگ، بین لشگر کیست؟!دید دشمن، حریف قاسم نیست حیله شد چاره، دوره اش کردندهمه یک باره، دوره اش کردند ابرویش بین جنگ، زخمی شدسرش از نقلِ سنگ، زخمی شد ضربِ شمشیر نانجیبی، آهبر سرش خورد و گفت: یاعماه از روی اسب، دور از حضرتبر زمین خورد با سر و صورت تا صدا زد، سواری از خیمهمثل بازِ شکاری از خیمه... آمد و اشک، از دو دیده فشاندقاتلش را به قعر دوزخ راند رفت بالا صدای فریادشآمدند اشقیا به امدادش بس که مرکب به رفت و آمد بودشد هوا ناگهان غبار آلود بود دشت از غبار مالامالوسط دشت، نجمه رفت از حال نوعروسِ حرم زمین افتادبر روی خاک، با جبین افتاد چه گذشت آن وسط؟! نمی دانمروضه را بازتر نمی خوانم دشت در حالتِ سکونی بودهمه جا رد نعلِ خونی بود داشت قاسم به خاک می غلطیدشانه های حسین می لرزید در دهان تا زبان، تکان می خورددنده هایش تکان تکان می خورد آه... آخر به دوش مولایشبر زمین می کشید پاهایش غرقِ خون، وصل یار، شیرین بودسرّ احلی مِن العسل این بود
مممممممممممممممممممممممممممم
پای درس ولی فهیم شدهمثل بابای خود کریم شده سیزده ساله ی امام حسینچه کسی گفته که یتیم شده؟! در رکاب عموی خود عباساز دلیران این حریم شده حال، میل عسل به سر داردکاسه ی طاقتش دو نیم شده چه کند تا عمو اجازه دهدکار جنگیدنش وخیم شده تا که او هم شود فدای حسینبوسه می زد به دست و پای حسین وسط خیمه سخت حیران بودبر لبش آیه های قرآن بود غبطه می خورد بر علی اکبرشوق جان دادنش فراوان بود زانوی غم گرفت در بغلشچشم هایش عجیب گریان بود یادش آمد وصیت پدرشآن سفارش که عهد و پیمان بود گفت: این نامه را بده به عموهر زمان که دلت پریشان بود بس عمو بر حسن ارادت داشتنامه را خواند و روی دیده گذاشت بستن صورتش سبب داردچهره ای هاشمی نسب دارد بیشتر بوسه زد به دست عموبیشتر از همه ادب دارد بند نعلین خود نبسته دویددر پریدن عجب طرب دارد جملی نو دوباره راه انداختفَأنا بن الحسن به لب دارد ابن سعد از هراس می لرزدبس که در نعره اش غضب دارد ازرق از هیبت نظرهایشبه درک رفت با پسرهایش لشگری پست را خبر کردندحلقه را تنگ و تنگ تر کردند تنگ چشمان لشکر کوفهعاقبت بر رخش نظر کردند سنگ باران شد از چهار طرفضربه ها بر تنش اثر کردند در شلوغی و گرد و خاک نبرداسب ها از تنش گذر کردند داغی نعل های مرکب هابدنش را چه شعله ور کردند به روی خاک دست و پا میزدعمویش را فقط صدا می زد باید ارباب با غمش چه کند؟!با بلاهای اعظمش چه کند؟! بغلش کرد و مانده حیران بالب و دندان درهمش چه کند کاکلش دست قاتلش جا ماندمانده با گیسوی کمش چه کند؟! خس خس سینه اش بلند شدهبا نواهای مبهمش چه کند؟! آه حالا چگونه خیمه رود؟!با تن نامنظمش چه کند؟ قدکشیده رساندنش سخت استتا به خیمه کشاندنش سخت است
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
بین میدان با نقابی ماه تابان آمدهسیزده ساله ترین پیرِ جوانان آمده بس که با هیبت رسیده من نفهمیدم دگریک تنه او آمده یا کل گردان آمده؟! آن قدَر شوق پریدن در دلش دارد که اوبند کفشش را نبسته سوی میدان آمده تا که خواند: "إن تنکرونی فأنا ابن المجتبی"پیرمردان جمل گفتند: طوفان آمده هرکسی که تن به تن جنگید با او گفته اند...بین میدان، عمرِ ننگینش به پایان آمده چهار فرزندِ لعین را کشت با ذکرِ علیازرقِ شامی خودش حالا هراسان آمده بندِ نعلین تو باز است... ازرقِ شامی تویی؟!کفر، از ترفندِ قاسم مات و حیران آمده این بت کفار هم زد بر زمین ابن الحسنتیغِ ابراهیمی اش بر فرقِ شیطان آمده دوره اش کردند و هر کس سنگ در دامان گرفتنیزه ای خورد و به لب هایش عموجان آمده شاخِ شمشادِ حرم در هم شکست آیینه اشتا که سویش جای نقل از سنگ باران آمده پیکرش را بس که بر روی زمین چرخانده اندخارها بر روی هر زخمش فراوان آمده پای اسبی روی کندوی لبش رفت و عسل...از لب و دندان چکیده تا به مژگان آمده روی هر بند تنش جای هلال افتاده استبس که بر روی تنش نعلِ ستوران آمده دست و پا که می زند حالِ عمو بد می شودبعدِ اکبر غصه اش حالا دو چندان آمده قاسم است اما به دست گرگ ها قسمت شدهآیه هایش کم شده... تحریفِ قرآن آمده..
. مممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
آن قدر لب تشنه و معصوم بودگریه هم می کرد نامفهوم بود صورتی کوچک شبیه غنچه داشتاستخوانش نرم مثل موم بود مادرش از تشنگی شیری نداشتدر میان خیمه ها مغموم بود جان به قربان غریبی حسیناز دو قطره آب هم محروم بود آب را بستن به روی کودکاندر کدام آیین و دین مرسوم بود؟! شد از این کودک تلظی کردنشسهم بابایی که خود مظلوم بود با سه شعبه، طفل شش ماهه زدندر میان کفر هم مذموم بود بین دستش یک طرف جسم علییک طرف هم صورت و حلقوم بود گوش تا گوش علی پاشیده شدچون به جرم عاشقی محکوم بود ********** عصر عاشورا رسید و صحبت ازنبش قبر کودکی معصوم بود پیش چشم مادرش رأس علیلا به لای نیزه ها معلوم بود
مممممممممممممممممممممممممممممممم
آمدی با سر آمدی... چه کنم؟!
بین تشت زر آمدی چه کنم؟!
هر دو دستم شکسته اما توبا
دو چشم تر آمدی؟! چه کنم؟!
بس که دیروز خیزران خوردی
با لب پر پر آمدی، چه کنم؟!
از جراحات حنجرت پیداست
از نوک نی در آمدی... چه کنم؟!
چشم من تار و بسته شد، حالا......
دیدن دختر آمدی؟! چه کنم؟!
گیسویم درهم است... می بخشی؟
سرزده آخر آمدی چه کنم؟!
بگذریم از خودت بگو بابا
از خودت، از غروب عاشورا
تیر و شمشیر از این و آن خوردی
از زمین و از آسمان خوردی
آیه خواندی برایشان اما
سنگ از قوم بد دهان خوردی
خاطرم مانده عصر عاشورا
نیزه ای را که از سنان خوردی
دم مغرب به ما جسارت شد
بر زمین لحظه ی اذان خوردی
چقدر ضربه، بی امان خوردم
چقدر ضربه، بی امان خوردی
دشمنت تا مرا بلندم کرد
زیر خنجر تکان تکان خوردی
بگذریم از خودت نمی گویی
حال من را چرا نمی جویی؟!
له شدم مثل یاسِ پژمرده
صورتم شد کبود و خون مرده
مثل مادربزرگ خود زهرا
بازویم را غلاف آزرده
این زبانم ز بس که می گیرد
آبروی مرا پدر برده
دختری از خرابه رد می شد
گفت با خنده: این لگد خورده
به لباسم چقدر خندیدند
به غرورم چقدر برخورده
بی خیال ای پدر کسی اصلا
دخترت را کنیز نشمرده
مثل سابق برات می ارزم؟!
بغلم کن ببین چه می لرزم
شب وصلم عجب خجسته شده
نافله خواندنم نشسته شده
دیدی آخر تو را بغل کردم
با همین بازوی شکسته شده
خواهشی می کنم، به همراهت
دخترت را ببر که خسته شده
بی هوا روی خاک می افتم
بند بند تنم گسسته شده
باز لاله... دوباره پهلویم...
بس که این زخم باز و بسته شده
دخترت خسته است از این مردم
بس که تحقیر و سرشکسته شده
خسته ام بس که دردسر دارم
من فقط حاجت سفر دارم
ممممممممممممممممممممممممممممممممم
ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد 1
دردِ فراق، شرحش این مختصر نباشد
صحن و سرایت آقا، خواب از سرم ربوده
هر شب به جز حریمت فکری به سر نباشد
جا ماندم از زیارت، در بین عاشقانت
از من که روسیاهم بیچاره تر نباشد
هر چند پر گناهم، اما تویی پناهم
فرجام دوری از تو غیر از شرر نباشد
خورشید سائلت شد، در عرش منزلت شد
همچون تو در سماوات دیگر قمر نباشد
بی مهر و بی ولایت، در بندگی عارف
هر قدر هم بگردی، غیر از ضرر نباشد
بر ما نظر بینداز ای صاحب کرامت
زیباتر از نگاهت بر ما نظر نباشد
با چشم خیس روضه، از تو حرم بگیرم
درخواست، وقتِ باران چون بی اثر نباشد
بر چله ی کمان ها چندین هزار تیر است
این رسم جنگ کردن با یک نفر نباشد
این "نیزه_ تیرِ" دشمن، با چشم تو چه کرده؟
بیرون کشیدن آن جز دردسر نباشد
از حال رفت خورشید، وقتی عمود کوبید
رأسی شکسته چون تو شق القمر نباشد
با نیزه پیکرت را بدجور جا به جا کرد
جسمی شبیه جسمت زیر و زبر نباشد
در خیمه دختری گفت در گوش مادر خود:ت
کلیف ما بگو چیست سقا اگر نباشد؟
برخیز ای سپهدار، ای میر و ای علمدار
بعد از تو بهر زینب دیگر سپر نباشد
یٰا حامِیَ الظُعَیْنة 2، عَجّلْ عَلَیٰ سُکَیْنَة
برگرد تا رقیه بی هم سفر نباشد
ممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
با وجود این همه رسوایی و خودخواهی ام
هم کنارم ماندی و هم می کنی همراهی ام
با خودم گفتم من آلوده را رد می کنی
ذوالکرم بودی و دیدم واقعا می خواهی ام
رحمت موصوله ات حتی به من هم می رسد
با وجود این همه کم کاری و کوتاهی ام
هر چه می گردم فقط حب تو پیدا می شود
بین اشعار و نماز و روزه و مداحی ام
گر به قول اهل غفلت روضه ها گمراهی است
تا خود محشر به دنبال همین گمراهی ام
مادرت با خط زیبای خودش روز ازل
سر در این سینه ام حک کرده "ثاراللهی ام"
هر کسی در درگهت منصوب بر کاری شده
من غلام حضرت عباس ثاراللهیم
با توکل بر خدا و با دعای مادرت
اربعین، سوی حرم پای پیاده راهی ام
در روایت آمده ماهی برایت گریه کرد
پس بدون اشک هایم پست تر از ماهی ام
من چه می فهمم چه آمد بر سرت در علقمه؟!
در بساط روضه ات در اوج نا آگاهی ام
مممممممممممممممممممممممممممممممممممم
ماه جانان شده باید ز سر و جان گذری
بر تو نفرین گر از این مسئله آسان گذری
آسمان آه بکش ، نعره بزن ، اشک ببار
ای زمین خاک به سر کن که ز سامان گذری
گل ، گریبان بدر از محنت هفتادو دوگل
و تو ای خار نبینم ز مغیلان گذری
آب ای آب دگر بیش سفارش نکنم
میزبانی ، نکند دیر به مهمان گذری
سنگ خارا ،نشود سنگ جفا پیشه شوی
تا که بر سجده گه شاه شهیدان گذری
و تو ای باد در این بزم حواست باشد
نکند سر زده از پرده نشینان گذری
حرف افتاده دگر اشک خدا در آمد
وای گر سالم از این روضه ی جانان گذری
بار اول نبود ، دفعه ی آخر هم نیست
کاینهمه شور ز غوغای حسین بن علی ست
ممممممممممممممممممممممممممممممم
روح الله موید
باز آمد بوی ماه مهر اما با حسین
میرسد از عِلم آموزان نوای یاحسین
عِلم آن عِلم است تا ما را حسینی تر کند
عشق آن عشق است که ما را رساند تا حسین
عمر را در باتلاق معصیت طی کرده ایم
ما بدی کردیم در حق حسین اما حسین...
مثل حر ما را خرید و مثل حر آزاد کرد
جان به قربانش که هم دنیا و هم عقبا حسین....
دستگیری میکند از مردم بی دست و پا
کیست در عالم به این لطف و کرم الّا حسین
با کلامی میدمد در قلب هر دل مرده جان
با نگاهی میکند هر قطره را دریا حسین
نام او را با ادب، با احترام آور به لب
روضه خواند فاطمه با ناله های "واحسین"
یاور دین خدا و نور چشمان رسول
مانده در دشت بلا بی یاور و تنها حسین
گوش جان بگشا به "هل من ناصر"ش آری هنوز
یاری دین را تقاضا میکند از ما حسین
تا علیِ اصغرش را بر فراز دست برد
نقش بر تاریخ زد مظلومی خود را حسین
سرخی صبح ازل را بُرد تا شام ابد
با نثار خون خود در ظهر عاشورا حسین
ممممممممممممممممممممممممممممممممممم
بریز اشک که ماه عزاست یابن شبیب
برای ما همه جا کربلاست یابن شبیب
تمام شهر خراسان و اهل ایران را
بخوان به روضه که دل پر نواست یابن شبیب
بخوان به روضه تمام سیاه پوشان را
بگو که بانی امام رضاست یابن شبیب
اگرچه یک صفِ نورند چارده معصوم
ولی حسین حسابش جداست یابن شبیب
سفینهای که حسینی است، اوسع است وسریع
خدای عشق بر او ناخداست یابن شبیب
علم کشان حسین اهل جَنّتند، که این
حدیثِ صادق آل عباست یابن شبیب
بُریده شد سر جدّم در این محرّم ماه
نفس بُریده شود گر ، بجاست یابن شبیب
بریز اشک بر آنکه به روز عاشورا
برای اصغر خود آب خواست یابن شبیب
مممممممممممممممممممممممممممممممممم
با این همه گناه زکویت نراندی ام
امسال هم به ماه محرم رساندی ام
پشت سرم دعای تو و مادر تو بود
دستم گرفتی و به حریمت کشاندی ام
چون طفل گمشده بغلم کرده ای حسین
پیش خودت نشانده و قدری تکاندی ام
منت سرم گذاشتی و از میان عرش
با نام مادر و پدرم باز خواندی ام
می خواهی ام هنوز ....و گرنه چو دیگران
با پول و شهرت از حرمت می پراندی ام
از کودکی برای شما خیمه می زدم
دنبال خویش کوچه به کوچه دواندی ام
یک روز بی تو زنده نمی مانم ای حسین
با آب و نان خواهر خود پروراندی ام
آید به گوش نالهٔ «هل من معین» ِ تو
در زیر دست و پا تَهِ گودال خواندی ام
مظلوم کربلا لک لبیک یا حسین
تو می کشی مرا لک لبیک یا حسین
ممممممممممممممممممممممممممممم
ادب نموده و شکر خدا کنیم همه
به گریه حق نمک را ادا کنیم همه
به شکرِ اینکه رسیدیم بر عزاى حسین
به گریه محشر کبرى به پا کنیم همه
همه حسینیه ها تحت قبه ی یار است
رسیده وقت اجابت؛ دعا کنیم همه
به نام ؛ یک یک مارا صدا زده زهرا
به اذن او ؛ پسرش را صدا کنیم همه
دوباره فاطمه در عرش مو پریشان شد
ز سینه عقده ی یک ساله وا کنیم همه
حسین کشته ی اشک و ما طبیب حسین
به اشک؛ زخم تن او دوا کنیم همه
خدا به عشق حسینش گناه ما بخشید
ازین به بعد ز آقا حیا کنیم همه
قسم به عشق؛ محرم ؛بهار مُردن ماست
تمام زندگى خود فدا کنیم همه
حلال تیغ هلال است خون سینه زنان
حرام باد که چون و چرا کنیم همه
قسم به نام خمینى و غیرت شهدا
در این مسیر ؛ به او اقتدا کنیم همه
به یک سلام ازین راه دور بر ارباب
دل شکسته ی خود کربلا کنیم همه
تنى بدون کفن روى خاک صحرا بود
همیشه گریه بر آن بوریا کنیم همه
سلام بر بدن بی سری که عریان شد
دوباره فاطمه در عرش موپریشان شد
مممممممممممممممممممممممممممممم
شکر خدا دیدم دوباره پرچمت را
شکر خدا دیدم سیاهی غمت را
دیدم دوباره روضه های ماتمت را
دیدم دوباره نوحه و شور و دمت را
باور نمی کردم محرم را ببینم
بر سر در این خانه پرچم را ببینم
ما را همین شور عزایت زنده کرده
ما را نوای نینوایت زنده کرده
ما را هوای روضه هایت زنده کرده
ما را نسیم کربلایت زنده کرده
ما در میان روضه ی تو قد کشیدیم
از لطف تو امروز به اینجا رسیدیم
امسال اگر که باز هم این روضه بر پاست
ما که یقین داریم از الطاف زهراست
بی بی دعایش تا ابد پشت سر ماست
زهرا نگه دار تمام سینه زن هاست
دست شکسته اسم ما را هم نوشته
خوب و بد ما را همه با هم نوشته
یادم نخواهد رفت لطف مادرت را
او لطف کرده راه داده نوکرت را
او جمع کرده خادمان محضرت را
پس گرم کرده او تنور منبرت را
از سوزِ آهش قلب این عالم گرفته
ذکر بُنی یا بُنی دم گرفته
هم ماهی دریا برایت گریه کرده
هم مادرت زهرا برایت گریه کرده
هم زینب کبری برایت گریه کرده
دنیا و ما فیها برایت گریه کرده
جان عزیزت اشک را از ما نگیری
این اشک را از چشم نوکرها نگیری
اسمت دلیل گریه های بی امانم
ای که مرا خواندی بده راهی نشانم
در روضه ات دنبال یک خط امانم
ای کاش قدر روضه هایت را بدانم
با روضه ات آرام می گیرم همیشه
شکر خدا با روضه درگیرم همیشه
من آمدم امشب بسوزم پا به پایت
تا چند خطی روضه بنْویسم برایت
روضه بخوانم از تن در خون رهایت
یادی کنم از ماجرای بوریایت
خورشید بودی بر نوک نی ها نشستی
ای جان زینب، پشت زینب را شکستی
ممممممممممممممممممممممممممممممممم
حساب کن که بسنجند مثل تب سنجی
ورودی دم هرروضه ای گناهم را
نه پای رفتن و نه روی ماندنی دارم
به این بهانه اگر سد کنند راهم را
نه اشک چاره ی کارم شود نه سینه ی سرخ
طلب کنند اگر نامه ی سیاهم را
خدا نخواست که بی آبرو شوم ارباب
خدا نخواست بگیرد زمن پناهم را
وآن نگاه کریمانه ات نجاتم داد
به پرچم تو که انداختم نگاهم را
اگرچه نیست میان بساط جز آهی
تو می خری ز من روسیاه آهم را
ممممممممممممممممممممممممممممم