ماهی به روشنایی رحمت  دميده است

مهمانی خدای تعالی رسيده است

 

بربندگان سائل خود بانی  وجود

خوانی به وسعت كرم وجود چيده است

 

چون گُل شكفته اند تمامی مؤمنان

زيرا نسيم رحمت يزدان وزيده است

 

درحيرتم چگونه بيايم، كه ميزبان

زين ميهمان  غمزده خيری نديده است

 

ازبس كه شعله ورشدم ازآتش گناه

اشكم به روی چهره، زخجلت چكيده است

 

رسوا نكرده است مرابين خاص و عام

پرده به روی معصيت من كشيده است

 

عمری اسير پنجه ی نفس و گنه شدم

رنگي به رُخ ندارم و رنگم پريده است

 

روكرده ام به رأفت پروردگار خويش

آوای ربنای مرا او شنيده است

 

باورنمی كنم! كه شدم تحبس الدعا

زيراخدا مرا به سوی خودكشيده است

 

سیراب می شودزکوثر رحمت هرآن كسی

ازجام عفو ورحمت يزدان چشيده است

 

غافل مشو «وفایی»ازين مه ،كه كردگار

اين ماه را برای عفوگنه برگزيده است

 

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿۱۵﴾

و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى‏ گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته اى سپاس گويم و كار شايسته‏ اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذيرانم (۱۵)

 

أُولَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجَاوَزُ عَنْ سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ ﴿۱۶﴾

اينانند كسانى كه بهترين آنچه را انجام داده‏ اند از ايشان خواهيم پذيرفت و از بديهايشان درخواهيم گذشت در [زمره] بهشتيانند [همان] وعده راستى كه بدانان وعده داده مى ‏شده است (۱۶)

 

kkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk

 

ضیافت الله

با سوز دل و ناله وبا آه بیا

با شرم حضور ودل آگاه بیا

اکنون که خدا سفره ی رحمت چیده است

ای بنده سوی ضیافت الله بیا

 

مممممممممممممممممممممممممممممممممممم

اندیشه ی محشر

درسر اگراندیشه ی محشردارم

جزخیربرای خود چه درسر دارم

من راهی راه های بی برگشتم

باید که درست تر قدم بردارم

 

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

از آه به آه دگری افتادم

بیهوده به راه دگری افتادم

افسوس که ازغفلت واز فرط گناه

ازچاه به چاه دگری افتادم

 

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

عید فطر

صدشکر که غرق نور ایمان شده ایم

مستوجب آمرزش یزدان شده ایم

سی روز تو میزبان ما بودی و باز

بر سفره ی عید فطرمهمان شده ایم

 

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

طلب آبرو

خواهم به چشمه ساردوچشمم وضوكنم

دل را به ياد تو ، زگنه  شستشو كنم

بار دگر به درگه لطف تو آمدم

تا با سرشك و ماتم ديرينه خوكنم

من كيستم كه باتو كنم گفتگو ، مگر

رخصت دهي كه با تو دمي گفتگوكنم

من لايق محبّت تو نيستـم ، ولي

بگذار رو به آية «لاتقنطو» كنم

ماه صيام رفت و نبخشي اگر مرا

من باچه رو به درگه لطف تو رو كنم

آورده ام شفيع همه  اهلبيت را

تا از حضور تو طلب آبرو كنم

باغ دلم زعطر ولايت صفا گرفت

ديگر كجا سزد طلب رنگ وبو كنم

تا ره به آستان تو جويم ، پناه خويش

جزدرگـه حسين كجا جستجو كنم

من سينه چاك عشق حسينم بغيرعشق

اين زخم سينه را به چه چيزي رفوكنم

درعيد فطر عيدي خود را ز  محضرت

اخلاص درعمل زتو من آرزو كنم

ذكرجميل وناب«وفائي»است اين سخن

اخلاص ده كه زندگيم را  نكو كنم

 

 

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

باران محبت

يارب دل اگر سيردر افلاك كند

جان راصدف گوهر لولاك كند

مگذار كه آلوده بمانم، بگذار

باران محبتت مرا پــاك كند

 

 

کککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

شب احیا

من که برسینه زیاد تو جلا بخشیدم

دل خود را زفروغ تو ضیا بخشیدم

بنده ای راکه پُراز غفلت وعصیان گشته

می شود باز بگویی که بیا بخشیدم

گفتی ای بنده که درسایۀ قرآن منی

شب احیا ست ترا حال بکا بخشیدم

گریه کردم من و با زمزمۀ یا الله

به گلستان دل خویش صفا بخشیدم

به محمد به محمددل من می لرزید

درد خودرا به همین نام دوا بخشیدم

به حق فاطمه برسورۀ قدرشب قدر

که زقدرش به دلم قدروبها بخشیدم

درجواب به علیٍ به علیٍ به علی

کاش گویی که گناهان ترا بخشیدم

تاکه گفتم به درخانۀ تو بالحسنٍ

مژده آمد که ترا صبرو رضا بخشیدم

به همان ذبح عظیمی که به مقتل می گفت

هرچه را داشته  در راه خدا بخشیدم

به تو گفتم به حسین ٍ به حسینٍ ،گفتی

من ترا تذکرۀ کرب وبلا بخشیدم

به علی بن حسینت شب احیا تو بگو

که ترا حال مناجات ودعا بخشیدم

وسط حال شب قدر رسیدم به بقیع

دل به منظومه ای از شمس ضحی بخشیدم

کاظمینی شدم  و درحرم دوگل یاس

ازهمان باغ به دل عطر وفا بخشیدم

به رئوفی که بود مظهرتسلیم ورضا

مژده بفرست ترا من به رضا بخشیدم

به علی بن محمد به حسن بن علی

که بگو توشه برایت به جزا بخشیدم

به حق حجت موعود ترا می خوانم

شب عفو است بگو من همه را بخشیدم

کاش از عرش «وفایی» برسد آوایی

من شمارا همه بی چون وچرا بخشیدم

 

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

مژدة عفو

من که دربند غم وغصه اسیرم چه کنم

با چنین کوه گناهان کثیرم چه کنم

کرمی گرکه براین سائل غمگین نکنی

من که درمانده و مسکین و فقیرم چه کنم

دربیابان هوس نیست به غیراز خس وخار

من گرفتار در این دشت و کویرم چه کنم

خانة دل شده ازظلمت عصیان تاریک

روشنی گرکه نبخشی به ضمیرم چه کنم

مژدة عفو گنه برمن آلوده فرست

نرسد گرکه نویدی زبشیرم چه کنم

بارش رحمت خود را به سرم نازل کن

گرکه آلوده وبی توبه بمیرم چه کنم

همة عمر «وفائی» به فغان می گوید

بی توای ای حی توانا وقدیرم چه کنم

 

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

اشک خجلت

یاغافرالخطایا، یا دافع البلایا

یا مجزل البلایا،یا منتهی الرجایا

یا باعث البرایا، یا واجب الهدایا

یا قاضی المنایا، یا سامع الشکایا

با آه سرد غفلت، با اشک گرم خجلت

از نفس سرکش خود، آورده ام شکایت

ازبس گناه کردم ، دل را سیاه کردم

عمرعزیز خود را ،من صرف آه کردم

اشک خجالتم را، هرشب گواه کردم

من اشتباه کردم، خودرا تباه کردم

گربرفلک رسیده ،آوای یارب من

جان مرا گناهان، آورده برلب من

ای خالق خبیرم ،ای قادر وقدیرم

ازنور رحمت تو ، روشن شده ضمیرم

تو آن همه بزرگی،من این همه حقیرم

تو برهمه کریمی ، من بردرت فقیرم

برخوان رحمت خود ،یک لحظه دعوتم کن

عفو و عنایتت را، ازلطف قسمتم کن

من گرچه روسیاهم، سرتا بپا گناهم

شرمنده ی توهستم، اشکم شده گواهم

ای آستان لطفت، تنها پناهگاهم

تا رحمت توپُل زد ،شرم من ونگاهم

برعبد روسیاهت، یکدم نظاره ای کن

تا روسفید گردم، برمن اشاره ای کن

در راه حق پرستی، یارب هدایتم کن

هنگام جنگ بانفس، مولا حمایتم کن

سوگند برعلی وزهرا، عنایتم کن

سرشار شور وعشق، مهر ولایتم کن

فردا اگر «وفائی» ،روسوی محشر آرد

جز گوهر ولایت ،چیزی دگر ندارد

 

 

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

غرق سیئات

کمتر اگرزخارم، یاواسع المغفره

برتوامیدوارم ،یاواسع المغفره

درمانده وفقیرم، درنفس خود اسیرم

بنگر به حال زارم ،یاواسع المغفره

درظلمت گناهان، گردیده ام هراسان

شدتیره روزگارم ،یاواسع المغفره

غفار هرذنوتی، پوشندۀ عیوبی

آگه توئی زکارم،یاواسع المغفره

گربنده ای بدم من، شرمنده آمدم من

باجرم بی شمارم،یاواسع المغفره

هم طاعتی ندارم، هم فرصتی ندارم

چون ابراشکبارم،یاواسع المغفره

من غرق سیئاتم، تاندهی نجاتم

اسیر این حصارم،یاواسع المغفره

گرچه حیا نکردم، برتو وفا نکردم

شرمنده ام زکارم،یاواسع المغفره

غیر ازتوکس ندارم، فریاد رس ندارم

تویی امید ویارم،یاواسع المغفره

شادان دل ازمحن کن، رحمی به حال من کن

گرمستحق نارم،یاواسع المغفره

رفته ز دست صبرم، گریه کنم به قبرم

نالم به شام تارم،یاواسع المغفره

تابردل «وفائی»بخشی تو روشنائی

شدهمه شب شعارم،یاواسع المغفره

التماس دعا

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

ماه رمضان مهی است حکمت آموز

ازایــن مـه پُرفضیلت و جـان افــروز

فــردا چه کس اعمــال فزونتر دارد

آن کس صلــوات می فرستـد امروز

 

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

رباعیات مناجات

آبرو

گراز می عفو خود سبویم بدهی

آبی به نهال آرزویم بدهی

بااین همه روسیاهی ای بنده نواز

من آمده ام که آبرویم بدهی

تشنۀ نگاه

حاشا که نظر به بی پناهی نکنی

رحمی به گدای روسیاهی نکنی

ما تشنۀ یک نگاه پُرمهر توایم

امشب نکند به ما نگاهی نکنی

سرافکنده

مسکین  پناهندۀ تو آمده است

این عبد سرافکندۀ تو آمده است

بگشای دررحمت خودرا کامشب

آلوده ترین بندۀ تو آمده است

التماس دعا

 

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

آلوده ترین بنده

ای خدا عبد سیه رو و گنهکار منم

آن که برجُرم و گنه می کند اقرار منم

آن طبیبی که شفا بخش دل ماست توئی

آن که از درد گناهان شده بیمارمنم

برسر خوان تو خوبان همه جمعند ، ولی

بندۀ بد منم وعبد گنهکار منم

جان خوبان درخویش عذابم نکنی

گرچه برآتش نار تو سزاوار منم

گر که پرسد کرمت کیست که درمی کوبد؟

گویم آلوده ترین بندۀ داردار، منم

هاتفی گفت چه کس مشتری عفو خداست

من خجلت زده گفتم که خریدار منم

آنکه عمرش همه آسان به تباهی بگذشت

وآنکه کارش شده درپیش تو دشوار منم

آنکه ازفرط سیه رویی خود، باردگر

متوسل شده برعترت اطهار منم

به گُل روی حسین تو«وفائی» میگفت

آنکه ازخار گنه می کشد آزار منم

التماس دعا

 

 

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

طوفان گناه

یارب ز کرامات تو شرمنده شدم من

درمحضر تو باز سر افکنده شدم من

هرچند که شرم از گنه خویش نکردم

با اشک ندامت، زتو شرمنده شدم من

طوفان گنه ریخت همه برگ وبرم را

چون باغ خزان دیده پراکنده شدم من

دردم همه این است که غافل شدم ازتو

وزاین همه غفلت زتو ، درمانده شدم من

ای آنکه  به غیرازتو مرا نیست پناهی

بردرگه تو باز پناهنده شدم من

هرگاه که دلمُرده به تو روی نمودم

با نکهتی از رحمت تو زنده شدم من

تا عفو تو باران محبت به سرم ریخت

آسوده دل از آتش سوزنده شدم من

کو آن دل پاکی گه سحرگاه «وفائی»

فریاد برآرد که خدا، بنده شدم من

التماس دعا

 

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

اي كاش كه نوري به نهادم برسد

زاد سفري بهر معادم برسد

بااين همه كوله بارعصيان شب قدر

من آمده ام خدا بدادم برسد

 

کککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

ضيافت الله

باناله و با سوز دل و آه بيا

باشرم حضور و دل آگاه بيا

اكنون كه خداسفرة رحمت چيده است

اي بنده ، سوي ضيافت الله بيا

حق نمك

دل راتهي ازخطا نكردم يارب

آلوده دلم حيا نكردم يارب

شرمنده شدم ،صدازدي باز بيا

من حق نمك ادا نكردم يارب

 

 

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

مغفرت

ازعرش نسيم مرحمت مي آيد

پيوسته شميم موهبت مي آيد

برخلق گنهكاردمادم زخدا

عطرخوش عفوومغفرت مي آيد

 

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

رحمت پنهان

يارب بنگربه بندة گريانت

من بي خبرم زرحمت پنهانت

ازبس شده سنگين گنه بسيارم

ترسم شكند ترازوي ميزانت

 

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

نسيم مغفرت

آمدم يكبار ديگر، باز هم راهم بده

بهرتأثير دعايم شعلة آهم بده

اي كريم آفرينش سائلي درمانده ام

درحريم رحمت وغفران خودراهم بده

آمدم گويم به چاه معصيت افتاده ام

ناجي عالم نجات ازقعراين چاهم بده

بي نسيم مغفرت درخواب غفلت مانده ام

ديده اي بيداروجان وقلب آگاهم بده

دردل شب بسته ام  قامت به محراب نماز

يك سحر پروانة سير الي اللهم بده

جذبة عفوت كشانده سوي اين درگه مرا

ازغبار درگه خود عزّت وجاهم بده

چون «وفائي» تاكنم ابراز دردخويش را

درحضورت فرصتي هرجند كوتاهم بده

 

کککککککککککککککککککککککککککککک

شرمند ه ام شرمنده ام، بد بنده ام بد بنده ام
دست بسته هستم رو سیاه سر بر درت افکنده ام

یاربنایاربنا

با کوله باری از گناه، در نیمه ی شب آمدم
تا کی دهی بر من پناه، با ذکر یارب آمدم
 



تو مهربانی ای خدا، دردم تو دانی ای خدا
در هر چه نا ممکن بود، تو می توانی ای خدا
 



با دگر جا مانده ام، بشکسته و پر بسته ام
ماه مبارک می رود، من باز تنها مانده ام

 

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

من بندگی نکردم، تا بنده ام بخوانی
تو کی بدین کرامت، از خود مرا برانی

بار گنه به دوشم، لا تقنطوا به گوشم
عفوت نمی گذارد، در دوزخم کشانی

این نامه ی سیاهم، این اشک صبحگاهم
من حال خویش گفتم، تو کار خویش دانی

تو برتری که سوزی، در آتش جحیمم
من کمترم که گویم، از آتشم رهانی

مولای من، من از تو، غیر از تو را نخواهم
تو نیز رحمتی کن، کز من مرا ستانی

پا در دو سوی گورم، دردا که از تو دورم
شاید تو از کرامت، خود را به من رسانی

عفو از کرامت توست، قهر از عدالت توست
هم عفو از تو آید، هم قهر می توانی

از بس کریم هستی، با من قرار بستی
من اشک خود فشانم، تو خشم خود نشانی

در عین رو سیاهی، خواهم از تو الهی
هم من تو را بخوانم، هم تو مرا بخوانی

میثم به در گه حق، باشد دو ارمغانت
شعری که می سرایی، اشکی که می فشانی

العفو یا الهی

 

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

      يا داعي الله و رباني آياته

مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا

گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا

 

 

کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست

قطره شدم که راهی دریا کنی مرا

 

 

پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم

شاید قرار نیست مداوا کنی مرا

 

 

من آمدم که این گره ها وا شود همین

اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا

 

 

حالا که فکر آخرتم را نمی­کنم

حق می­دهم که بنده دنیا کنی مرا

 

 

من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام

وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا

 

 

آقا برای تو نه ! برای خودم بد است

هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا

 

 

من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی

وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا

 

 

این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین

شاید غلام خانه زهرا کنی مرا

(علی اکبر لطیفیان)

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

يارب بيا بخاطر ِ آن شاهِ پاره تن

پرونده يِ گناه مرا پاره پاره کن

 

ککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

آن کریمی که کِشد ناز گدا آماده است

فرصت توبه در این ثانیه ها آماده است

 

خوب یا بد همه آئید که دعوت شده ایم

که در این بند برای همه جا آماده است

 

دیگر از درد گناه آه کشیدن کافیست

هر چه درد است بیارید دوا  آماده است

 

ماه احسان علی و حسن و فاطمه شد

سفره ی شمس جدا شاه جدا آماده است

 

شام جمعه است با آمدن ماه خدا

سفره مادری خون خدا آماده است

 

آخر درد دلم روضه بخوانم خوب است

مجلس گریه ی ما اهل بکا آماده است:

 

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

غیر از تو ای خدا به کسی رو نمی زنم

جز در مقام قرب تو زانو نمی زنم

 

با کشتی شکسته ز امواج معصیت

جز در کرانه های تو پهلو نمی زنم

 

بعضی مواقع از سر تکرار معصیت

با غافلین درگه تو مو نمی زنم

 

با این که روسیاه ترین خلق عالمم

چنگی به غیر نغمه ی «ارجو» نمی زنم

 

تنها امید من پسر فاطمه بُوَد

بیهوده دل به این سو و آن سو نمی زنم

 

امشب دلم کبوتر بام رضا شده

پر جز هوای ضامن آهو نمی زنم

 

مممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

باز هم سفره ات شده پهن و

سر سفره گدای تو آمد

به سرایت کریم بنده نواز

بنده ی پر خطای تو آمد

 

تو خودت دست من گرفتی و

پای مهمانی ات کشاندی باز

گرچه یک سال معصیت کردم

از در خانه ات نراندی باز

 

نظر از رحمتت نمودی و

چشم بر هر چه بود بستی تو

از در خانه ی به غیر خودت

ریسمان دلم گسستی نو

 

تو که گفتی بیا بیا من هم

آمدم آمدم اله من

بنده ات بی کس است یا غفار

بگذر از این همه گناه من

 

آبرویم نمانده یا ستار

تو به رویم نیاور اعمالم

تا که فکر گذشته می افتم

می شود باز هم خراب حالم

 

بس که نادیدنی دو چشمم دید

دیده هایم دگر ندارد اشک

خجلم وقت روضه خوانی ها

روضه های جگر در آر مشک

 

خجلم روضه های کرب و بلا

در دل من بدون رنگ شده

سینه زن بوده ام ولی حالا

سینه ام سینه نه که سنگ شده

 

آرزویم بود که در همه عمر

با تب و شور و شین گریه کنم

نه محرم ، صفر ، که در همه سال

من برای حسین گریه کنم

 

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

هرچه مي‌افتد به درگاهت نگاهم بيشتر

باز هم لطف تو باشد از گناهم بيشتر

 

پيش مردم آبرويم دادي امّا باز هم

هرچه مي‌بينم منم كه روسياهم بيشتر

 

بر خلاف آن مسيري كه تو گفتي مي‌روم

دور مي‌گردد ز تو اينگونه راهم بيشتر

 

پُر توقُّع كردي‌ام با مهرباني‌هاي خود

من...فراري ، تو...ولي دادي پناهم بيشتر

 

با تمام زشتي‌ام وقتي كه مي‌گويم حسين

رو نمي‌گيري ، مي‌اندازي نگاهم بيشتر

 

لطف كردي نوكر ارباب خلقم كرده‌اي

خود بگو كه ديگر از اين چي بخواهم بيشتر

 

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

آمدم تا كه از اين وضع نجاتم بدهي

از عذابت برَهاني و براتم بدهي

 

تو غَني هستي و من از همه محتاج ترم

مستحق نيستم آيا كه زكاتم بدهي؟

 

كرم توست كه آورده مرا تا اينجا

پس فقط دست خودِ توست ثباتم بدهي

 

خيلي از سختيِ جان كندنِ خود مي‌ترسم

دارم امّيد نجات از سَكَراتم بدهي

 

تو اگر اشك دهي گريه كنم نذر حسين...

چه نيازي‌ست دگر آب حياتم بدهي

 

ممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

               اَللّهُمَّ اِنّي اَفْتَتِحُ...

ناله مي‌زنم از دل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

نيست بهر تو مشكل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

غافر الذنوبي تو ، ساتر العيوبي تو

گرچه نيستم قابل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

بنده‌اي خطاكارم ، عاصي و گرفتارم

شد گنه مرا حاصل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

پاي نفْس خود ماندم ، از تو رويْ گرداندم

بوده‌ام ز تو غافل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

گرچه خاطي و پستم ، عاشق حسين هستم

يا كريم و يا عادل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

غرق معصيت اما ، آمدم به سويت با...

…ذكر يا ابوفاضل ، فَارْحَمْ عَبْدَكَ الْجاهِل

 

 

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

   صل الله عليك يا اباعبدالله

آفریدند تو را تا که مسیحا باشی

همه چون خادم دربار و تو آقا باشی


آفریدند تو را از طبق گریه‌ی نور

تا كه جانسوزترین واژه‌ی دنیا باشی

 
آفریدند تو را تا كه فقط ناز كنی

همه مجنون تو باشند و تو لیلا باشی

 
كم بیارند به پیش كرمت اهل كرم

دیگران قطره‌ی ناچیز و تو دریا باشی

 
تو قتیل العبراتی نه كه بر گریه‌ی ما

كشته‌ی چشم تر زینب كبری باشی

  

بر سر نیزه نشستی و تلألؤ كردی

مثل خورشیدی و زیباست كه بالا باشی

 
خیزران خورده‌ترین قاری قرآن خدا

طشت زر دیده‌ترین حضرت یحیی باشی

 

مممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

 

فطرسم، آمده‌ام تا بشوم جبرائیل

ذکر خیر تو شد و فطرست اینجا آمد
نوکری گفت حسین، حال دلم جا آمد

باز هم بوی خوش تربت اعلی آمد
رفت در دست تو این دست که بالا آمد
باز در حق گرفتار محبت کردی
آمدم نه تو مرا سوی خودت آوردی



با وفا، مثل تو دور و بر من نیست کسی
بین مردم به خدا یاور من نیست کسی
غیر تو دلخوشی محشر من نیست کسی
غیر تو سایۀ بالا سر من نیست کسی
بسته‌ام گوشۀ از دامن لطف تو دخیل
فطرسم، آمده‌ام تا بشوم جبرائیل



تا ابد دور سرت ارض و سما می‌‌گردد
هر کجا حرف تو شد کرببلا می‌‌گردد
به خدا بیمۀ از هر چه بلا می‌‌گردد
آه، با یاد شما ذکر خدا می‌‌گردد
از جهنم بدن سینه زنت ایمن شد
رند آن است که در روضۀ تو مؤمن شد



به سر زلف تو خوب است گرفتار شدن
با تو دارند همه میل بدهکار شدن
من کجا و هوس نوکر دربار شدن
عشق یعنی سگ آقای وفادار شدن
من همانم که مرید قمر علقمه‌ام
«از همه دست کشیدم که تو باشی همه‌ام»



آن جماعت که در خانۀ تو پیر شدند
همه آنها که به لطف تو نمک گیر شدند
مردمانی که سر سفرۀ تو سیر شدند
همگی لایق خوشبختی تقدیر شدند
عاقبت با تو فقط ختم به خیر است آقا
سند مستندم راهب دیر است آقا



ای همه شورم و آرام و قرارم آقا
احتیاجی به کسی جز تو ندارم آقا
بی تو گمراه شوم، باش کنارم آقا
محرم راز منی، با تو ندارم آقا
نشده ثانیه‌ای نیز، ز یادم ببری
از برادر به من ارباب تو نزدیک تری



انا سائل، انا مدیون و غلام بن غلام
سال‌ها در همه جا از تو فقط بردم نام
ای درون مایۀ ضرب المثل سنگ تمام
وقت مردن تو بیا تا که نمی‌رم ناکام
خانۀ قبر مرا با نظری روشن کن
رحم بر بی کسی‌ام موقع جان کندن کن



من پریشان تو ‌ای پادشه عطشانم
تا دم مرگ عزادار غمت می‌‌مانم
عاقبت غصۀ جانسوز تو گیرد جانم
وقت شادی و عزا روضه تو می‌‌خوانم
بی کس و یار ترین شاه اباعبدالله
بوریا شد کفنت، آه، اباعبدالله