بعثت
دمید ماه رجب رویتش مبارک باد
به دوستان خدا نعمتش مبارک باد
نزول بارقه ی رحمتش مبارک باد
محمد آمده و بعثتش مبارک باد
که بعثتش حرکت داد چرخ هستی را
که هجرتش برکت بود حق پرستی را
سپیده دم ز حرا آفتاب برخیزد
فروغ رحمت حق بی حجاب برخیزد
ز صخره صخره ی آن عطرناب برخیزد
سحر که شهر خدایان ز خواب برخیزد
امین مکه رهایی ز مستیش بدهد
نوید مذهب یکتاپرستیش بدهد
الا چو کعبه سرافراز ای ابوطالب
به شکر سفره بیانداز ای ابوطالب
به نظم شهر بپرداز ای ابوطالب
به خیل طایفه کن ناز ای ابوطالب
که پروریده ی دستت پیامبرشده است
یتیم مکه بر مکیان پدر شده است
بزرگ مرد چهل ساله بارخی چون ماه
رسیده است و به راز پیمبری آگاه
دهند تهنیتش زآنچه بگذرد در راه
به این ندا که محمد تویی رسول الله
بشارتی که عموزاده ی خدیجه دهد
امید بر دل آزاده ی خدیجه دهد
نفس کشیدن او نکهت خدایی داشت
برای خسته دلان مژده رهایی داشت
به درد مردم محروم آشنایی داشت
که در جهان عرب اینهمه فدایی داشت
خلوص و صبر و رضا را زبس به کار گرفت
به نیم قرن جهان را در اختیار گرفت
خلیل نیست ولی برخلیل ناز کند
بروی عالم درهای علم باز کند
کلیم پیش رخش سجده ی نیاز کند
مسیح پشت سر مهدیش نماز کند
نظر زآمدن انبیاء والا اوست
بزرگ معجزه ی نون والقلم بااوست
کسیکه عالم ایجاد بی قرارش بود
جوامع بشریت درانتظارش بود
رسیدو وحدت و آزادگی شعارش بود
چو حسن خلق سلاحی دراختیارش بود
محمدآمد و آورد هرچه خوبی بود
کتاب او در حکمت به روی خلق گشود
کجاست غیرت عمار و عزم سلمانش
که زنده گشت مدائن ز عدل و ایمانش
کجاست منطق بوذر علیه عثمانش
که کشت دشمن دین را به تیغ برهانش
اگر به راه بزرگان دین برآمده ایم
به کاخ های مجلل چرا در آمده ایم
مدینه ازتو به بیت الحرام مینازد
حرم ز فیض تو بر هر مقام مینازد
خدا ز بندگیت بر انام مینازد
عرب ز نام تو بر خاص و عام مینازد
ولی دریغ که این افتخار پوشالی است
تمام دعوی اهل حجاز تو خالی است
ازاین قبیله که بر خاص و عام حمله کنند
گهی به کوفه وگاهی به شام حمله کنند
به مسلمین یمن صبح وشام حمله کنند
بعید نیست به بیت الحرام حمله کنند
خدای قدرت خودرا کشیده بر رخشان
مدافعان حرم می دهند پاسخشان
مدافعان حرم باور علی دارند
به پیش دیده ی خود خیبرعلی دارند
جهاد نامه ای از دختر علی دارند
امید مرحمت از همسر علی دارند
قسم به فاطمه محبوب قلب فاطمه اند
مدافعان حرم زینبی تر از همه اند
دلم شکست وشداشکم ستاره ی شب من
چو نام اطهر زهرا گذشت برلب من
به نام او که بود افتخار مکتب من
به مهر او که بود روح دین و مذهب من
من ازتو نور دل و سوز سینه میخواهم
برات کرببلا و مدینه میخواهم
ککککککککککککککککککککککککککککککک
به آن خدای که بخشد به انس و جان، جان را
به آن نبی که فروغش گرفت امکان را
اگر سعادت دنیا و آخرت خواهید
ز اهل بیت بگیرید حکم قرآن را
که اهلبیت، خدا را مظاهر حلمند
که اهلبیت همان راسخون فی العلمند
قسم به جان محمد که سیّد دو سراست
قسم به سوره کوثر که سوره زهراست
که شیعه راست دو میلاد از کرامت حق
یکی به قلب غدیر و یکی به غار حراست
غدیر و غار حرا رمز وحدت شیعه است
خدا گواست که این دو، دو بعثت شیعه است
غدیر چشمه جوشان فیض لم یزلی ست
غدیر مثل حرا یک حقیقت ازلی ست
غدیر مکتب اسلام ناب اهل ولاست
غدیر کعبه میلاد پیروان علی است
نبوّت نبوی در غدیر کامل شد
تمام نعمت حق در غدیر نازل شد
به آن خدا که جهان وجود را آراست
به جان امّ ابیها که حضرت زهراست
تمام هستی شیعه که متصل به همند
غدیر و غار حرا و حسین و عاشوراست
به این چهار و به ارواح چارده معصوم
که خط ما ز حرا و غدیر شد معلوم
خدا و احمد و قرآن و عترتند گواه
که بی ولای علی هر عبادتی است تباه
به قلب شیعه نوشتند از ازل میثم
محمد است رسول و علی ولیالله
به حق که نعمت حق شد تمام بر شیعه
علی است اول و آخر امام بر شیعه
نبی به تارک ما تاج افتخار گذاشت
برای امت خود فخر و اقتدار گذاشت
نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک
میان ما دو امانت به یادگار گذاشت
دو گوهری که عزیزند چون نبوت او
یکی کتاب خدا و یکی است عترت او
از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود
همه هدایت او نیز در ولایت بود
مودتی که زما خواست بر ذوی القربی
از او به ما کرم و عزت و عنایت بود
خطاب کرد که این دو، اعتبارِ همند
هماره تا ابد الدهر در کنار همند
به حق که این دو همانند نور و خورشیدند
که از نخست به قلب بشر درخشیدند
چهارده سده بگذشته هم چنان شب و روز
زهم جدانشدند و فروغ بخشیدند
چنان که نورو چراغند لازم و ملزوم
یکی است مکتب قرآن و چارده معصوم
چنان که شخص محمد جدا زقرآن نیست
بودن عترت، قرآن چراغ ایمان نیست
کسی که مکتب عترت گزید بی قرآن
جدا زعترت و قرآن بُوَد، مسلمان نیست
رسول گفت که اینان چو این دو انگشتند
که متصل به هم و متکی به یک مشتند
سوای قرآن مومن فنا بُوَد دینش
بدون عترت هرکس خطاست آیینش
کسی که گفت کتاب خداست ما را بس
کند هماره خدا و کتاب نفرینش
به آیه آیه ی قرآن قسم، بُوَد معلوم
که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم
چهارده مه تابنده، چارده اختر
چهارده صدف نور، چارده گوهر
چهارده یم توفنده، چارده کشتی
چهارده ره روشن، چارده رهبر
چهارده ولی و چارده مسیحا دم
که هم موید هم بوده، هم مؤید هم
هزار حیف که امت ره وفا بستند
پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند
هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک
به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند
به بیت فاطمه ی او هجوم آوردند
به جای گل همه هیزم برای او بردند
مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده
بهشت وحی محیط غم حبیب شده
کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟
علی که نفسِ محمد بُوَد غریب شده
سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد
چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!
الا زخون جگر پر هماره ساغرتان
چه زود قول نبی محو شد ز خاطرتان
مگر نگفت نبی، فاطمه است بضعه ی من؟
مگر نگفت پس از من علی است رهبرتان؟
مگر نگفت که اکمال دین ولای علی است؟
مگر نگفت که این آیه در ثنای علی است؟
چه روی داد که بستید دست مولا را
رها ز بند نمودید دیو دنیا را
چرا رسول خدا را به قبر آزردید
چرا به بیت ولایت زدید زهرا را
طریق دوستی و شیوه ی وفا این بود؟
جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟
عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت
شراره اش حرم الله کربلا را سوخت
نسوخت دامن دخت حسین را تنها
پَرِ ملائکه و لب انبیا را سوخت
بُوَد به قلب زمان ها فرود آن آتش
بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش
قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش
که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش
خلاف خلق همان اختلاف اول بود
که شد جدا ره امت زخط راهبرش
هماره میثم طیِ رهِ کُمیت کند
به نظم تازه حمایت ز اهل بیت کند
lllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllll
موفقیت پیامبر(ص) در امتحان الهی
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
کتاب کامل الزیارات، کتاب هزار ساله ما است و ابن قولویه کنار قبر شیخ مفید در کاظمین است. ایشان آخر کتاب کامل الزیارات یک روایتی نقل می کند. می گوید: شب معراج خدا به پیغمبر فرمود: پیامبر من سه جا می خواهم تو را امتحان کنم. «إن الله تبارک و تعالی یختبرک فی ثلاث » (کامل الزیارات/ص332) پیغمبر اکرم به خدا عرض کرد: این سه تا چیست؟
فرمود: «الجوع و الأثرة علی نفسک » اولی گرسنگی و ایثار بر خود است. حضرت سه سال در شعب ابی طالب از گرسنگی سنگ به شکم می بست. اولی گرسنگی است. پیغمبر عرض کرد: «قبلت یا رب و رضیت و سلمت» قبول کردم، راضی و تسلیم هستم.
دومین مورد «فالتکذیب و الخوف الشدید» تکذیب می کنند، دیوانه و مجنون می گویند. کاهن و ساحر می خوانند. باز عرض کرد «قبلت یا رب و رضیت و سلمت و منک التوفیق و الصبر » توفیق را تو باید بدهی.
اما سومین مورد که بسیار سخت است، ما اگر بشنویم تحمل نمی کنیم، خطاب شد پیامبر سومی اش حوادثی است که برای عترتش پیش می آید. «أما أخوک علی » برادرت امیرالمؤمنین کشته می شود. دخترت فاطمه اینطور می شود. من دیگر در جزئیاتش وارد نمی شوم. پیامبر یک جمله اضافه کرد و فرمود: «إنا لله و إنا إلیه راجعون قبلت یا رب و سلمت و منک التوفیق و الصبر» ما فکر می کنیم همۀاولیاء و انبیاء در رفاه بودند. نه داغ دیدند، نه مریضی دیدند، نه سختی دیدند. بیمارستانی بودم، یک نفر بچه اش فوت کرده بود. ایستاده بود و داد می زد، خدایا حاشا به کرمت! چرا باید اینطور می کردی؟ پس دومین مورد احساس نارضایتی است. راه حلش هم همان است که راضی باشید. گله مند نباشید. «یأَیتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ، ارْجِعِی إِلی رَبِّک رَاضِیةً مَّرْضِیةً» (فجر/27 و28
نویسنده : محمدی وفایی، سیدمحمدصادق
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ و عجل فرجهم