اشعار ولادت امام حسین علیه السلام
جلوه مصباح الهدی به همه ارض و سماء سرزده
قاصد رحمت همه جا ز ره صدق و صفا در زده
وجه خدای ازلی به جهان جلوه دیگر زده
شب درود و صلوات آمده
عید سفینه النجاه آمده
(یاحسین یاحسین) ۲
*****
روشنی چشم نبی بود از جلوه روی حسین
خنده زنان گریه کنان زده بوسه به گلوی حسین
لیله قدر علوی به سیه طره موی حسین
فطرس بیچارۀ پرسوخته
دیده به گهواره او دوخته
(یاحسین یاحسین)
*****
فطرس بیچاره بیا به برش زمزمه آغاز کن
راز دل سوخته بـا پسر فاطمه ابـراز کن
با کرم و لطف حسین به سما پر زن و پرواز کن
شفا ز ریحانه زهرا بجو
کنار گهوارۀ مولا بگو
(یاحسین یاحسین)
*****
سائل درگاه حسین علم افراشته در عالمین
من چه بگویم سخن از شرف و عزّت آن نورعین
از دو لب ختم رسل، بشنو ذکر«اَنَا من حسین»
زادۀ خیرالبشر است این پسر
برهمه هستی پدراست این پسر
(یاحسین یاحسین)
*****
خلق سموات و زمین همگان مست ولای حسین
خیل رسل را به جگر عطش جام ولای حسین
کیست به جز ذات خدا که کند مدح و ثنای حسین
اوست کسی که خونبهایش خداست
مادح ومرثیه سرایش خداست
(یاحسین یاحسین)
سرزده در گلشن وحی، سحر از بیت علی آفتاب
محو جمالش شدهاند نبی و فاطمه و بوتراب
به گفتۀ روح خدا که بود رهبر این انقلاب
عید حسین و روز پاسدار است
این بهترین مدال افتخار است
(یاحسین یاحسین)
*****
ای به مزار و حرمت همی از سنگر یاران سلام
بر تو و خیل شهدا زلب پیر جماران سلام
بر تن سرباز رهت که شده گلوله باران سلام
قسم بـه سوز دل اهل ولا
دل مرا کن از کرم کربلا
(یاحسین یاحسین)
ای که پیمبر به لَبَت همه دم بوسه مکرّر زده
مرغ دل ما همه شب به سوی کرب و بلا پرزده
آتش هجرت به خدا به دل ما همه آذر زده
بر سر ما شور ولایت بده
بر دل ما نور ولایت بده
(یاحسین یاحسین
×××××××××××××××××××××××××××××××
سرود ۲ سبک شبانگاهان
امشب که صفامحفل جانانه گرهته
در بیت ولا قرص مهی خانه گرفته
امشب که دلت یاد بهشت ازلی هست
میلاد پر از نور حسین ابن علی هست
ساقی ولا آمد ارباب وفا آمد
فطرس به کنار او از بهر شفا آمد
دلا نظر کن زخود گذر کن بیا سفرکن سحر دمیده
ببین که خورشید و ماه شهر مدینه وکربلا رسیده
سپردن دل به عشق و مهرش نشان سر چشمه حیات است
وجود او تا ابد چراغ هدایت و کشتی نجات است
همیشه با ما عنایتی دارد که با سائلها کرامتی دارد
مصباح هدا آمد تاثیر دعا آمد
ای خسته دلان امشب بر درد دوا آمد
زدرگه خود نرانده کس را و لحظه ای هم مرا نراند
اگر نگاهش شود نصیبم دگر غمی در دلم نماند
حسین آمد چه باصفا آمد گل عشق و بهشت ما آمد
حسین خون خداست عزیز مصطفاست پر از نور و صفاست
الا ای دل غمین سر راهش نشین که او مشکل گشاست
به بزم جشن او امشب خوشم که مهمانم
خوشا آنکس که ذکر او شده حسین جانم
حسین جانم حسین جانم حسین حسین حسین جانم
خدا کند یکشبی که ما هم به کربلا باشیم
نوای ما یا حسین باشد به نینوا باشیم
خدا کند تا ندیده ام کربلا نمیرم من
ضریح شش گوشه اش درآغوش خود بگیرم من
همانجائی که زاده زهرا
لب تشنه کنار دو دریا
میان خاک و خون دیدند که دست وپا میزد
همانجائی که زهرا را حسین صدا میزد
بیا مادر بیا مادر بیا بیا مادر
×××××××××××××××××××××××××
خانه ي شير خدا امشب پر از نور خداست
البشاره ليله ي ميلاد مصباح الهداست
بر سر دوش نبي، شمس ولايت جلوه گر
پيش روي فاطمه مرآت حُسن ابتداست
فاطمه آورده فرزندي که در قدر و جلال
هم محمد هم اميرالمؤمنين هم مجتباست
چشم ثاراللهيان روشن به ميلاد حسين
کام حزب اللهيان شيرين که اين عيد خداست
گام، گامِ مقدمش رشک گلستان بهشت
عضو عضو پيکرش اوراق صُنع کبرياست
اين همان مصباح دست غيب رب العالمين
اين همان قرآن روي قلب ختم الانبياست
چشم نه، لب نه، جبين نه، حنجر و رخسار نه
پاي تا سر غرق در گلبوسه هاي مرتضاست
با وجود آنکه نَبوَد رحمت حق را حدود
اين نماي رحمت بي حدّ ذات کبرياست
سبط احمد، نجل حيدر، آرزوي فاطمه
خون قرآن، اصل ايمان، قلب دين، روح دعاست
قطره اي از بحر لطفش چشمه ي آب حيات
ذره اي از خاک کويش درد عالم را دواست
وصف او بايد کسي گويد که قرآن آورد
مدح او بايد کسي گويد که او را خونبهاست
هر چه مي بينم جمالش را، نبي پا تا به سر
هر چه مي خوانم ثنايش را، علي سر تا به پاست
هر سري تقديم جانان گشت، خاک پاي او
هر دلي جاي خدا گردد، بر او صحن و سراست
هر چه از او خواست ذات پاک حق تقديم کرد
در عوض او از خداي خويش بگرفت آنچه خواست
من نمي گويم، نمي گويم، خدا باشد حسين
ليک گويم گر خدايي از خدا خواهد، رواست
خواهر مظلومه ي او مادر آزادگي است
تا قيامت بر همه آزاد مردان مقتداست
اصغري دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق
دختري دارد که دست بسته اش مشکل گشاست
مادري دارد که در قرآن، خدا مداح اوست
مدح او تطهير و قدر و فجر و نور و «هل أتي» است
قامتي دارد، قيامت گوشه اي از سايه اش
صورتي دارد که در چشم محمد دلرباست
بازويي دارد چو بازوي اميرالمؤمنين
هيبتي دارد که گويي خود علي مرتضاست
روز محشر ذکر کلّ انبيا يا فاطمه است
فاطمه گويد خداوندا حسين من کجاست؟
او بود فلک نجات و بنگرش دخت علي
اين نباشد کفر اگر گويم خدايش ناخداست
شهريار کشور دل ها «حسين بن علي»
زاده ي ام البنين فرمانده ي کل قواست
آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا
گر خدا بخشد به يک موي حبيب او به جاست
گر چه حتي روز محشر چشم زهرا سوي اوست
هر شب او واقعه، هر روز او روز جزاست
اينکه خندانيم و گريانيم در ميلاد او
مي کند ثابت، گِل ما از زمين کربلاست
آنکه سر سازد نثار دوست، از عالم سر است
کشته ي محبوب را گر کشته پنداري خطاست
مرگ در بستر بود بر عاشق صادق حرام
اين معما را کسي داند که با ما آشناست
شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال
زخم ما ياران رحمت، خون ما آب بقاست
من ز خون دل نوشتم بر جبين روزکار
هر که فاني در ره حق نيست، پايانش فناست
قبر: کعبه، رکن: مقتل، تربت عشاق: حِجر
مضجع من مروه و ايوان عباسم صفا است
گو يکي گردند خلقت از براي قتل من
قامتم تنها براي خالق يکتا دو تاست
آب را بر روي ما بسته نمي داند عدو
حنجر ما تشنه ي آب دم تيغ بلاست
وصل جانان از دم شمشير مي آيد به دست
اين همان معناي رمز «اَلبلاءُ لِلولا» است
«ميثم» اين مصراع را با خط خون بايد نوشت
رأس ما از تن جدا شد، دوست کي از ما جداست؟
××××××××××××××××××××××××××××××××××××
عید است و جهان روضۀ رضوان حسین است
از عرش الی فرش، گلستان حسین است
بـا گریـۀ شـوق نبـی و حیــدر و زهـرا
چشم همگان بر لب خندان حسین است
تنها نه به سویش شـده فطرس متوسّل
خلق دو جهان دست به دامان حسین است
ای خیـل مـلک حـرمت او پاس بدارید
کاین طایرِ پرسوخته، مهمان حسین است
میلاد حسین آمده سر تا به قدم گوش
زیرا که خداوند ثناخـوان حسین است
«فطرس» طلب عفو کن از یوسف زهرا
العفو بگو، عفو به فرمـان حسین است
گمــراه نگــردید کــه مصباح هدایت
تا روز جزا حُسنِ فروزان حسین است
آدم نــه فقــط بــر در او بــرد تــوسّل
عالـم بـه سـر سفرۀ احسان حسین است
آزادگـی و غیــرت و ایثــار و شجــاعت
این چـار، الفبـای دبستـان حسین است
بـا خــون شهیــدان بنویسید و بخوانید
این بیت که سرلوحۀ دیوان حسین است
سـردادن و مهـلت بــه ستمــکار ندادن
خط و هدف و مکتب و ایمان حسین است
گـــر تشنــهلبِ آب بقاییــد، بیاییــد
سرچشمۀ آن در لبِ عطشان حسین است
شیعـه اسـت کـه تـا دامنـۀ صبح قیامت
با آتش دل شمع شبستـان حسین است
ای شیعـه مکـن بــر دگــران باز درِ دل
ایـن خانـۀ آتـشزده از آن حسیـن است
خونی که از آن یافت جهان رنگ خدایی
والله قسـم خـون جوانـان حسیـن است
تا صبـح قیـامت بـه سـر نیـزه عیان است
هفتـاد و دو آیـه که ز قرآن حسیـن است
بر گوهــر اشکــش نتــوان یافــت بهایی
آن دیده که میگرید و گریان حسین است
در معرکـۀ عشـق نگـه کـن کــه ببینـی
سرها همه چون گوی به چوگان حسین است
اعجـاز مسیحـا کنـد از زخـم تـن خود
هر کشته که افتاده به میدان حسین است
حاشا که ز شمشیر ستمگـر بهـراسیم
در سینۀ ما چاک گریبان حسین است
هرگـز نـرود آبـش بـا کفـر به یک جو
تا امـت اسـلام، مسلمـان حسین است
حـق است اگر ناز فروشیـم به فردوس
زیرا دل ما روضۀ رضوان حسین است
«میثم» اگر امروز ز قرآن خبری هست
ایـن از اثـرِ فتــح نمایان حسین است
××××××××××××××××××××××××××××
اي همه پيغمبران کنيد از جا قيام
نهيد رو با شعف به بيت خيرالأنام
همه به ذکر و دعا همه به عرض سلام
که روي دست نبي حسين دارد مقام
مسيح در هر نفس کليم در هر کلام
زنند دم از حسين به اشتياق تمام
شب سرور خداست، جهان پر از اين نداست
ظهور نور الهداست، حسين روحي فداست
*****
جهان اسلام بود در آرزوي حسين
رسول اکرم زند خنده به روي حسين
ام ابيها کشد شانه به موي حسين
گشوده شير خدا ديده به سوي حسين
گرفته دين آبرو ز آبروي حسين
نهند پيغمبران جبين به کوي حسين
حسين فوز العظيم، حسين نور مبين
حسين عين الحيات، حسين حق اليقين
*****
نهاد پا در جهان امام عفو و کرم
ز مقدش آمده مدينه رشک ارم
صورت زيباي او سوره ي نون والقلم
به آبرويش قسم به خاک کويش قسم
که ما نبوديم و او به ملک دل زد قدم
به هر دلي ساخته خدا بر او يک حرم
حسين يار دل است، گل بهار دل است
به مهر او دلخوشم، که عشق کار دل است
*****
نفس از او دم از او نشاط از او غم از اوست
او ز رسول خدا رسول اکرم از اوست
تمام او از خدا تمام عالم از اوست
حيات عالم از او نجات آدم از اوست
حسين خود قلب ماست قلوب ما هم از اوست
منم که تا روزِ هست تمام هستم از اوست
قعود يعني حسين، قيام يعني حسين
سجود يعني حسين، سلام يعني حسين
*****
حسين بي يار نيست خلق جهان يار اوست
به اوج آزادگي خلق گرفتار اوست
کليم مدهوش او مسيح بيمار اوست
تمام هست خدا متاع بازار اوست
به آن حسيني که حق تکيه به ديوار اوست
هر که حسيني شود خدا خريدار اوست
سبزي گلزار دين، ز سرخي خون اوست
قيام مديون او، نماز مرهون اوست
*****
بار غم امتي هماره بر دوش او
به سير معراج خون زخم بدن توش او
پيام بي جبرئيل ز دوست در گوش او
زخم سر نيزه ها نيش مگو نوش او
هماره بوده است و هست شيعه کفن پوش او
ميان آغوش خون خدا هم آغوش او
گلو شده چاک چاک، بدن شده پوست پوست
ز هر رگ حنجرش، ندا دهد دوست دوست
*****
الا که جان پيشکش در اين ولادت کنيم
به مکتب خون مرور درس شهادت کنيم
همه چو «فطرس» بر او عرض ارادت کنيم
از اين ولادت به خلق سزد سيادت کنيم
خاک درش را ز مِهر، مُهر عبادت کنيم
ز خاک ياران او کسب سعادت کنيم
وعده ي ما با حسين، عروج ما تا حسين
سرود ما ذکر ما، دعاي ما يا حسين
*****
حسين تا روز حشر رهبر آزادگي است
خون جوانان او جوهر آزادگي است
خاک شهيدان او مظهر آزادگي است
قامت عباس او محور آزادگي است
قتلگهش تا ابد سنگر آزادگي است
پيکر صد چاک او منظر آزادگي است
پيرو او کيست؟ کيست؟، کسي که آزاد زيست
بنده ي درگاه او، جز به خدا بنده نيست
*****
تو کيستي؟ يا حسين خداي را مظهري
تو شمع جمع وجود تو روح پيغمبري
تو با سرت نوک ني ز خلق عالم سري
تو کل اسلام را چو روح در پيکري
تو خلق را تا ابد چراغ روشنگري
تو در جلال و شرف محمد ديگري
زخم بدن سوره ي ، تبارکت يا حسين
خلعت ثاراللهي، مبارکت يا حسين
*****
خون شهيدان تو خون تو خون خداست
قسم به ذات خدا خدا تو را خونبهاست
غريبي و عالمي با هدفت آشناست
قبر تو در قلب ما مِهر تو در خون ماست
سينه ي مجروح ما قطعه اي از کربلاست
حنجره ي ما پر از زمزمه ي ني نواست
تويي که خلق خداست، دست به دامان تو
«ميثم» بي دست و پاست، دست به دامان تو
ميان دل تاريک زميني برهوتي، صداي ملکي خسته که رفته به خطا، رانده شده از حرم قرب خدا، در دل آن ظلمت مطلق تک و تنها، به درگاه خدا، گرم انابه وَ توبه، پر از ناله و يک چشم که بر رحمت حق دوخته، او کيست؟ همان فطرس پر سوخته، همان فطرس نوميد، که با حکم خداوند در آنجا شده تبعيد، به جبران خطايش، شده گريه و تسبيح و دعا زمزمه ي صبح و مسايش، به همين حال شب و روز پر از ناله و غم از پي هم، تا که به ناگاه، شبي آمد و نزديک سحرگاه، دوباره به اميد کرم حضرت ا...، به صد آه، نظر کرد به بالا، وَ ماتش زد و خيره به سما، واي عجب همهمه اي گشته به پا، در دل طوفاني افلاک، فراتر ز تصوّر وَ بالاتر از ادراک، عجب شور عجيبي، عجب نور عجيبي، عجب عطر دل انگيز و مسيحائي سيبي، نظر کرد به بالاي سرش ديد، همه در و برش، بال زنان جمع ملک را، جلودار همه روح الامين بود
*****
صدا زد که بيا، آي امين ملکوتي خدا، زود بگو با من دلخسته که اين همهمه ها چيست؟ بگو اينهمه غوغا و هياهو، وَ اين زمزمه ها چيست؟ بگو عطر دل انگيز و مسيحائي سيب از نفس کيست؟
*****
وَ جبريل فرود آمد و آرام نشستي به کنارش، دلش سوخت به حالش، به او گفت: خداوند وفا آمده فطرس، به هر درد دوا آمده فطرس، وَ بر صورت آئينه ي خاکستري خاک زمين، عکس خدا آمده فطرس، رئيس الشهداء آمده فطرس، چرا ساکت و غمديده نشستي، شه کرببلا آمده فطرس، نگار ازلي آمده برخيز، حسين بن علي آمده برخيز
*****
ببين بال گشودند ملائک همه با شوق به راهش، همه صف زده تا لحظه اي از دور نمايند نگاهش، حسين آمده فطرس، که اينگونه به هم ريخته عالم، وَ از يمن قدومش شده خاموش جهنم، به پابوسي او آمده آدم، براي زدن شانه به گيسوي شريفش به زمين آمده مريم، براي زدن بوسه به گهواره ي او آمده حوا، کمر بسته ميان خدمش حضرت عيسي، به درباني او آمده موسي، وَ پيش قدمش حضرت يحيي، بريده سر خود را، مه فاطمي و حُسن ختام آمده بر حُسن بني هاشمي از دامن زهرا، چه زيباست که با آمدنش يوسف کنعان، دگر افتاده زچشمان زليخا، ثمري بر شجر شير حنين آمده فطرس، بده مژده حسين بن علي آمده فطرس
*****
وَ جبريل از او گفت و از او گفت، که يک باغ پر از غنچه ي اميد، به صحراي دل فطرس غمديده شکفت و به نگاهي، پر از شوق به او گفت: مرا هم ببر از اين شب ظلماني تاريک، که تا عرض نمايم به در خانه ي او چاوش تبريک
*****
وَ آن فطرس بي بال، ميان بغل روح الامين جاي گرفت و همگي هلهله خوان، بال زنان، سوي مدينه، از آن خشکي بي آب و علف پاي نهادند به يک چشمه ي پُر آب، رسيدند به سرچشمه ي مهتاب، رسيدند دَرِ خانه ي ارباب
*****
پس از عرض سلام و ادب و عرض ارادت، علي داد به آن فطرس بي بال اجازت، وَ فرمود، چرا سوخته اي؟ چيست؟ بگو شرح حکايت، وَ او بوسه به خاک قدم حيدر کرار زد و زار زد و حال دلش گفت، وَ از آنچه گذشته است بر احوال دلش گفت، که ناگاه، همان کودک گهواره نشين حضرت مولود، اشاره به سويش کرده وَ فرمود: درست آمده اي آي فرشته، که من رحمت حق هستم و داروي تو باشد کف دستم، فرشته پُرِ از شوق، دو دستش به کف دامن پُر چاره ي او زد، پرش را به روي چوبه ي گهواره ي او زد، پر و بال در آورد و به او گفت: که جبران عطايت نتوانم، نه تنها نتوانم که ندانم، ولي بر تو و بر نام تو سوگند، که تا عمر مرا هست به دنيا ز تو خوانم، وَ هر جاي زمين هر که تو را داد سلامي به تو مولا برسانم
*****
گذشت آن شب و فطرس پس از آن شب، فقط گوش به زنگ سخني، درد دلي، حرف و کلامي، وَ سلامي، که فوراً برساند به بر ساقي صحباي محبت، وَ لبي تر کند از گوشه ي جامي
*****
گذشت آن شب و تقويم خداوند ورق خورد و در ايام محرم، شبي عاشق دلسوخته اي گوشه اي از خيمه ي عالم، به حسين بن علي داد سلامي، وَ همان فطرس پيغام بَرِ نامه رسان، زود به سوي حرم شاه پريد و ز ره دور صدا زد که سلام اي پسر حضرت زهرا، سلام اي گل دنيا، ولي هيچ جوابي نشنيد آه، دوباره به همان لحن صدا زد که حسين جان، سر حضرت سلطان، به سلامت، ببين آمده ارباب، غلامت، جوابي بده، قربان کلامت، دوباره کسي از گوشه ي دنيا به هواي نگهت گفته سلامت، ولي باز جوابي نشنيد آه
*****
دلش شور زد و رفت جلوتر، عجبا، ديد قيامت شده بر پا، دل دشت بلا پر شده از ناله ي زهرا، زند بر سر خود زينب کبري، دلش ريخت، پرش، نه، که تماميّ وجودش همه آتش شد و بي حال، به هر چه که رمق بود در آن بال، پري زد سوي گودال، چها ديد؟... بماند، دعا کرد دگر زنده نماند، پرش را به روي خون خدا زد، وَ از سوز دل خسته صدا زد، که اي کشتي طوفان زده ي موج بلا، آه حسين جان، چه آورده به روز تو ببين کرببلا آه حسين جان
*****
از آن خاک به سر ريخت، پَرِ خوني اش از خاک جدا شد، وَ فرياد زنان، بال زنان، دور زمين پر زد و بر صاحب خود نوحه سرا شد، وَ هر جاي دل خاک که از خون شريفش، به زمين ريخت نم خون خدا روضه به پا شد
*****
الا بي کفن کرببلا فطرس پر سوخته مائيم، از آن روز همه تا دم فرداي قيامت به خدا غرق عزائيم، همه نوحه سرائيم، به ما نيز نگاهي بنما، يا که دعائي، همه محتاج دعائيم، کرامت کن و دستي به پَرِ سوختگان زن، که دلتنگ اذان حرم کرببلائيم ...
سايه سار پر از لطف و رحمتي داري
به جمع سايه نشينان عنايتي داري
غبار تربت تو با دم مسيح يکي است
عجب دواي عجيبي چه تربتي داري
در آن جمال علي وار و نور زهرائي
عجب شکوه و جلالي چه هيبتي داري
به عشق تو همه عالم شده حسينيه
چقدر مجلس روضه، چه هيئتي داري
بدون اينکه عتابم کني ، عطا کردي
چقدر خوب و کريمي چه عادتي داري
چقدر بنده نوازي چقدر آقائي
چقدر حضرت آقا شبيه زهرائي
*****
کبوتر دل من پر زده به سوي حرم
مگر که اوج بگيرد دوباره روي حرم
خدا کند که بيايم دوباره پابوست
خدا کند که نميرم در آرزوي حرم
اگر چه خير نديدي تمام عمر ز من
وجود من زده لطمه به آبروي حرم
تو را دوباره قسم مي دهم به عباست
تصدّقي سر حضرت عموي حرم
بده اجازه شبي باز زائرت باشم
وَ روي خاک بيفتم به روبروي حرم
منم که خاک توأم دلبر ثريائي
توئي در اوج، که آقا شبيه زهرايي
*****
خوشا بحال کسي که دلش مجاور توست
خوشا بحال کسي که هميشه زائر توست
خوشا به حال کسي که ميان صحراها
هميشه خانه به دوشت شده عشاير توست
خوشا بحال کسي که به عشق تو زنده است
نفس نفس زدنش هم فقط به خاطر توست
خوشا بحال کسي که غزل سراي شماست
فداي محتشم و هر کسي که شاعر توست
بکار بذر محبت به کشتزار دلم
اگر چه خشک شده اين زمين باير توست
توئي که سبزي و از نسل پاک گلهائي
شبيه ياسي و آقا شبيه زهرائي
*****
در اعتکاف نشستم به پاي چشمانت
مني که بوده دلم مبتلاي چشمانت
هزار بار بگردان مرا به دور سرت
فقط به خاطر درد و بلاي چشمانت
اشاره اي نه، نگاهي نه، دلم راضي است
به يک به هم زدن پلکهاي چشمانت
تو آمدي و علي و پيمبر و زهرا
شدند زائر کرببلاي چشمانت
تو يک نگاه کن آقا ببين که بعد از آن
هزار بار بميرم براي چشمانت
علي تو را بغلت کرد و مات روي تو شد
صدا زد اي گل بابا فداي چشمانت
وَ خيره ماند روي چشمهاي رؤيائي
به اشک شوق صدا زد شبيه زهرايي
*****
تمام محو تماشا شد عالم ايجاد
دمي که قابله قنداقه را به زهرا داد
مدينه سبز شد و خانه سبز و دنيا سبز
وَ با حضور تو شد اين جهان حسين آباد
شب تولدت آقا تولد گريه است
شبي که پرده ز چشمان مادرت افتاد
تو را گرفت غريبانه بين آغوشش
به روي دست شريفش تو را تکان مي داد
وَ ديد لحظه ي تلخ غروب عاشوراست
شکست بين گلوي شريف او فرياد
«هوا ز باد مخالف چو قير گون گرديد
حسين فاطمه از اسب سرنگون گرديد»
وَ ديد جسم تو را که ميان صحرائي
به سينه مي زد و مي گفت عشق زهرائي
شب تاريک که ريزد به زمين نور مه از دامن صحرا به فلک نور دگر سر زند از طلعت زهرا که از آن نور ، سماوات شود محشر کبري همه گويند که اين نور حسين است عيان از رخ ام الحسنين است که بر ختم رسل نور دو عين است ، حسين است حسين است ، که شب تا به سحر هم سخن دخت رسول است بگو مونس زهراي بتول است که اي مادر فرخنده منم نور دو عينت گل نورسته حسينت ، به خدا نور عيانم ، به نبي روح روانم ، به علي تاب و توانم ، به جنان سيد و مولاي جوانان جنانم ، به جهان رهبر آزاده ي مردان جهانم به سما مهر فروزان به زمين کشته شمشير و سنانم انا عطشان انا مظاوم انا عريان انا مجروح منم مونس دلهاي شکسته منم آن کشتي در خون دل خويش نشسته که خدا خوانده ز آغاز جهان فلک نجاتم به حياتم به مماتم به خداوند مجيدم به جوانان رشيدم به عزيزان شهيدم به همه خلق اميدم همه خوانند به خون گلويم هر شب و هر روز خدا را
*****
همه دم فخر کن اي مادر پاکيزه سرشتم که حسين تو منم سيد و مولاي جوانان بهشتم ز ازل بر ورق دفتر ايجاد نوشتم که من از هستي خود در ره معبود گذشتم من مظلوم گل دامن زهرا و رسول دو سرايم پسر خون خدايم همه را دادرس و ياور و مصباح هدايم به ره دوست فدايم همه شب ليله ي عاشور من است و همه جا کرببلايم ، سپر تير بلايم ، به خدا سوم شعبان اگر از پرتو حسنم همه جا نور بود ليله ي ميلاد من از مغرب عاشور بود ، من همه را هادي راهم ، همه خلقند سپاهم ، همه را پشت و پناهم ، انا ثار اله و باب اله و و جه اله و سر اله و نور اله يکتا ز همه خلق سلامم ، به همه خلق امامم ، همه مرهون قيامم ، شرف و عزت و ايثار و جهاد است پيامم ، همه سر مست ز جامم ، ببرم تا ابد الدهر دل اهل ولا را
*****
شب عشق و شب شور و شب پيدايش نور و همه جا وادي طور است و رسد نور به اوج فلک از حجره ي زهرا شده لبريز ز انوار خدا دامن صحرا بگو از شور حسيني شده سرتاسر خلقت همه جا محشر کبري به زمين فخر کنان از سوي حق کرده نزول آسيه و هاجر و لعيا زده گلبوسه رخ فاطمه را مريم عذرا شده اين چار زن از عز و شرف قابله ي عصمت کبري که نهد پاي به عالم شرف دوده ي آدم ولي ا... معظم گهر بحر کرامت ، قمر برج امامت ، در ياسين گل طاها ثمر ام ابيها ، شجر طور دل اهل تولا ، کند از دامن ناموس خداوند تجلّا ملک و حور و پري آدميان اي همه ي عالميان خوش بشتابيد و بياييد و ببينيد چه نوزاد عزيزي به جهان پاي نهاده است حسين است ، حسين است ، حسين است ، ببينيد همه در بغل فاطمه ماه رخ مصياح هدي را
*****
صلوات از طرف خالق سرمد به جمال گل نورسته ي احمد که شکفته است به رويش گل لبخند محمد برگفته است ببر سيد ابرار چو جانش زده گلبوسه به زير گل و لعل لب و چشم و دهانش رخ تابنده نموده ، لب جان بخش گشوده ، به نگاهي دل پيغمبر اسلام ربوده چه جمالي چه کمالي چه جلالي به نبيّ و به علي بن ابيطالب و زهرا و حسن باد مبارک هه گويند که اين عيد ولادت بخدا و همه ي خلق خدا باد مبارک چه بگويم به ثنايش همه مرهون عطايش همه عالم بفدايش دو جهان روي نمايش همه ديدند به ماه رخش آئينه ي معبود نما را
*****
فوج فوج ملک از اوج فلک روي نمودند به گلزار مدينه به در خانه ي سلطان نجف دسته گل سرخ به کف دور محمد زده صف يکسره با شور و شعف نغمه ي تبريک به لب خنده زنان بر گل رخسار نبي فخر عرب با شعف و وجد و طرب پيش تر از خيل ملک آمده جبريل امين از طرف خالق دادار که يا احمد مختار منم حامل تبريک خداي احد قدر غفار براي تو و زهراي تو و حيدر کرار که داده است خداوند تبارک وَ تعالي به تو آيينه ي خود را ثمرت باد مبارک ، قمرت باد مبارک گهرت باد مبارک ، شب ميلاد گرامي پسرت باد مبارک ، بپذير از طرف ذات خدا تهنيت و تسليت اي خواجه ي لولاک که اين دسته گل پاک فتد با تن صد چاک به صحراي بلا چون گل پرپر شده بر خاک بگيرند سر از پيکر او امّت سفّاک بخوان بر ورق مصحف گلگون رخش خاطره ي کرببلا را
*****
اين حسين است حسين است همان مظهر ذات احد داور غفار که تا پاي نهاده است در اين دار به اميد شفاعت به درش آمده از ره ملکي زار که بال و پر او سوخته و گشته گرفتار به گهواره ي او دست توسل زده با حالت افکار حسين از دل گهواره به او چشم گشوده دل از و سخت ربوده به رخش خنده نموده که ببخشد پر و بالش ، زهي از قدر و جلالش ، پر نو کرده ز هم باز . در امواج فضا گشته به پرواز ، نموده سخن آغاز ، ثنا خوان و سر افراز ، الا خيل ملک من شدم آزاد ، حسين بن علي از کرمش بال و پرم داد همانا به جلالش به مقامش قسم آن کس که فرستد ز ره دور سلامش برسانم به امامش ، به خداي پسر فاطمه دلداده و ممنون حسينم بزنم بال و کنم فخر کنان سير فضا را
*****
پسر فاطمه اي دسته گل سرخ محمد همه ي هستي احمد ، ولي خالق سرمد ، به تو پيوسته سلامم بهتو هر لحظه درودم که تويي دارو ندارم که تويي بودو نبودم رخ تو آينه ي غيب و شهودم ، تو قيامم ، تو رکوعم ، تو سجودم ، به فداي تو سراپاي وجودم ، تو همه هستي مايي ، تو امام شهدايي و تو مصباح هدايي تو رکوعي ، تو صلاتي و تو کشتي نجاتي ، تو تمام حسناتي ، تو دعا تو صلواتي ، تو يم جود و سخايي ، تو دوايي ، تو شفايي ، تو همان خون خدايي ، به خداوند دو عالم که تو هم قبله و هم قبله نمايي ، تو شه کرببلايي ، چه بگويم تو حسيني تو حسيني که نبي گفت منم از تو و تو از مني اي بوسه گه ختم رسالت همه اعضات سر و صورت و چشم و لب و اندام سراپاي تو از بوسه ي ختم رسل انداخته گل او که به هر عضو تو ديده ز ازل زخم بسي نيزه و شمشير جفا را
*****
منم و کعبه ي کويت ، منم و قبله ي رويت ، منم و جام سبويت ، چه بخواهي چه نخواهي نرم از سر کويت ، همه شب ريخته از ديده ي من خون گلويت ، بپسندي نپسندي به کسي کار ندارم ، تو گواهي که به غير از تو دگر يار ندارم ، که تو را دارم و بيم از شرر نار ندارم ، چکنم عاشق و مجنون تو هستم ، به خدا دل به تو بستم سر راه تو نشستم ، تو به من چهره گشودي که خدا را بپرستم به خدا پيشتر از آمدنم سلسله ي عشق تو مي بود به دستم نه تو آني که مرا لحظه اي از خويش براني ، نه من آنم که شوم دور ز درگاه تو آني ، ز همان لحظه که من چشم گشودم به تو سوگند ندانسته گرفتار تو بودم چه ولادت چه به طفلي چه جواني چه به پيري چه دم مرگ تو را داشتم و دارم و غير از تو ندارم ، نکند روز قيامت ز نظر دور کني «ميثم» افتاده ز پا را
به هر طرف نگري جلوه ي جمال خداست
ادب کنيد که ميلاد سيد الشهداست
گرفته ختم رسل روي دست ، آينه اي
که در صحيفه ي او صورت خدا پيداست
به مصحف رُخ او با وضو نگاه کنيد
که نقطه نقطه ي آن جاي بوسه ي زهراست
شکوه داوري و صورت محمديش
دل از رسول خدا مي برد ز بس زيباست
رسول و حيدر و زهرا دهند دست به دست
به خنده خنده گلي را که گلبنش طاهاست
هنوز نآمده بگرفت دست فطرس را
که دستگيري از پا فتادگان با ماست
طلب کنيد ز معبود هر چه مي خواهيد
که مستجاب در اين ليله ي شريف ، دعاست
به بيت وحي چراغ هدايتي تابيد
که روشنايي اش افزون ز وسعت دنياست
به منکران شفاعت بگو نگاه کنيد
شفيع بر روي دست شفيعه ي دو سراست
خدا به ختم رسل کشتي نجاتي داد
که پيش وسعت او گم هزارها درياست
در انبيا و رسل ، در ائمه تنها اوست
که خاک تربتش از بهر درد خلق دواست
رسول گفت حسين از من است و من ز حسين
نبي حسين و حسينش همان رسول خداست
چه ديدني است به بستان سبز وحي ، گلي
که نقش بوسه ي پيغمبرش به سر تا پاست
به شهرياري عالم مقام خود ندهد
کسي که پشت در خانه ي حسين گداست
هنوز مشعل نور است لا اري الموتش
هنوز نعره ي هيهات او به اوج سماست
به صبح سوم شعبان ولادت اول
ولادت دگرش ظهر روز عاشوراست
نوشته اند ز خونش به صفحه ي تاريخ
که هر که در ره حق شد فنا بقاي بقاست
خدا گواست غلام سياهچهره ي او
به خيل چهره سفيدان روزگار آقاست
فقط نه شيعه بود با محبتش مشهور
جهانيان به خدا و امام ما و شماست
حسين کيست چراغ هدايتي کز او
هميشه روشن ، هفتاد و دو چراغ هدي است
نسيمي از حرمش گر گذز کند به جحيم
جحيم اگر بفروشد به خلد ، ناز ، رواست
حسين کيست چراغي که محفل نورش
تنور و مقتل و نوک سنان و طشت طلاست
وظيفه ي هه ي انبيا به دوشش بود
گذشت از سر و از جان و کرد قامت راست
نه خم به ابرويش افتاد نه به زانويش
ستاد راست و قامت به بذال جان آراست
هنوز آدم خاکي نگشته خاکش خلق
که سينه کرد سپر از خدا شهادت خواست
تو از حسين شنيدي بگو حسيني کيست
«هزار نکته ي باريک تر ز مو اينجاست»
حسين کيست امامي که در تمام ملل
بدون او بشريت کلام بي معناست
حسين کيست ذبيح اللهي که دين خدا
حيات يافت ز خونش حسين خون خداست
کجا رواست که با يکدگر کنار آيد
حسين عبد خدا و يزيد عبد هواست
حسين جان حقيقت روان آزادي است
اگر چه پيکر او قطعه قطعه در صحراست
سر بريده ي او با شما سخن گويد
سکوت کردن مظلوم و ظلم هر دو خطاست
ز عضو عضو جدا از همش به ما گويد
حساب آل محمد ز اهل ظلم جداست
چه زير تيغ چه بر اوج دارها « ميثم»
هميشه پرچم ثاراللهي به شانه ي ماست
كتاب آفرينش را عجب فرخنده فال آمد
خدا را از پس پرده خداوند جمال آمد
چه مي گويم كه معشوق خداي لايزال آمد
خدم حورا ، حشم قلمان ، چه با فر و جلال آمد
بزن اي آُسمان دف آبروي عالمين آمد
حسين آمد حسين آمد حسين آمد
*****
به ديدارش شده در آسمانها ازدحام امشب
بود روي لب قدوسيان ذكر سلام امشب
شكوفا شد تمام واژه ها در يك كلام امشب
خدا زد با حسين فاطمه سنگ تمام امشب
بهشت از ديدن آقاي خود بي تاب گرديده
دل يوسف براي يك نگاهش آب گرديده
*****
نمايان شد تنزل كرده نوري بي بديل امشب
به قرباني پسر در مسلخ آورده خليل امشب
پَرِ خود بسته است فطرس به قنداقش دخيل امشب
ز شور و شوق نشناسد سر از پا جبرئيل امشب
کنار مهد خواب او ز نهراً من لبن گويد
ز خوشحاليِّ زهرا و ز شوق بوالحسن گويد
******
همان که از ازل آدم برايش نذر جان کرده
همان که جود در زير قدمهايش مکان کرده
همان که در همه خلقت خدا او را نشان کرده
ملايک را به درگاه غلامش پاسبان کرده
همان كه روي ساق عرش نام او درخشيده
همان كه كربلايش آبرو بر كعبه بخشيده
*****
ستاره مي زند لبخند بر اين روي نوراني
شده انگشت بر لب ماه از اين ماه پيشاني
براي رو نمايش مي كند طوبي گل افشاني
دريده گل گريبان ، مي كند اسپند گرداني
گره با آسمان خورده سر بر گشته مژگانش
قلم عاجز ز توصيفش هزاران جان به قربانش
*****
مدينه غرق عطر گل ، كه مصباح الهدي آمد
به روي دست ناموس خدا خون خدا آمد
شكوه ليله القدر علي مرتضي آمد
عزيز جان خاتم خامس آل عبا آمد
ابر قدرت ، قَدَر شوكت ، عزيز ياء و سين آمد
شفيع المذنبين آمد شفيع المذنبين آمد
*****
حسين اي آيت هستي خدا را جلوه ي ذاتي
نه تنها آيه هاي فجر روح کلّ آياتي
تو هم فلک نجات عالمي هم باب حاجاتي
به لبخند مليح روي لب خلّاق جنّاتي
نه تنها يک درِ جنّت که جنت مِلک طِلق توست
کليدش را فقط در دست عباس تو بايد جست
شعبان شد و پيک عشق از راه آمد
عطر نفس بقيه ا... آمد
با جلوه ي سجاد و ابوالفضل و حسين
يک ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد
امشب همه ي کون و مکان آباد است
از ميمنت سه نازنين ميلاد است
پرسند اگر ز نامشان مي گويم
عباس و حسين و حضرت سجاد است
آلاله ي نو دميده چيدن دارد
آواز فرشتگان شنيدن دارد
ميلاد حسين است و ابوالفضل و علي
يک ماه و دو آفتاب ديدن دارد
جهانيان همه غرق عنايتند امشب
صحيفه ها همه لبريز آيتند امشب
ستارگان همه ماه هدايتند امشب
فرشته گان همه مست ولايتند امشب
مفسران همه گرم روايتند امشب
روايتي که دهد مرغ روح را پرواز
*****
نشاط ، کوثر پيمانه ي رسول خداست
وجود ، يکسره پروانه ي رسول خداست
بهشت روح ملک ، خانه ي رسول خداست
نگاه خلق به دردانه ي رسول خداست
شب ولادت ريحانه ي رسول خداست
پر ملائکه ريزد به کوه و دشت حجاز
*****
فرشتگان همه اطراف گاهواره ي او
ربوده دل ز همه انبيا نظاره ي او
نجات خلق دو عالم به يک اشاره ي او
مکان ، محيط و زمان است يادواره ي او
هزار مرتبه هر روز ما هزاره ي او
که مي برند به خاکش هزار سال نماز
*****
جلال لم يزلي در جلال او پيداست
تمام نور ز ماه جمال او پيداست
رموز قرآن در خط و خال او پيداست
کمال وحي به عکس خيال او پيداست
ز گريه و گل لبخند و حال او پيداست
که مقتل است بر او ، به ز گاهواره ي ناز
*****
سراج نور فشان محمد است حسين
به هر کلام ، زبان محمد است حسين
بهشت روح و روان محمد است حسين
هماره نقل دهان محمد است حسين
غذاش ، شيره ي جان محمد است حسين
زبان ختم رسل را مکيده از آغاز
*****
حسين کيست همه هستي رسول خداست
حسين کيست نداي خدا خداي نداست
حسين کيست درخشان ترين چراغ هدي است
حسين کيست که وجه خدا در او پيداست
حسين رهبر و سالار و سيد الشهداست
که با شهادت او شد ولادتش آغاز
*****
حسين فُلک نجات بشر به طوفان هاست
حسين چشم و چراغ تمام انسانهاست
حسين کعبه ي دلها و قبله ي جان هاست
حسين شعله ي سوز دل مسلمان هاست
حسين باعث اشکي که وقف دامان هاست
حسين کيست که عالم به او برند نياز
*****
حسين کيست جهاد و عقيده و ايمان
حسين کيست حقيقت ، حقيقت قرآن
حسين آيه ي نور است و سوره ي فرقان
حسين حصن حصين و حسين کهف امان
حسين رحمت پيوسته ، لطف بي پايان
که دست عالم و آدم به سوي اوست دراز
*****
فضيلت همه پيغمبران فضيلت اوست
قبولي همه طاعات در محبت اوست
قلوب سوخته دل ها چراغ حکمت اوست
به هوش باش که هر روز روز نهضت اوست
عنايت و کرم و لطف و جود عادت اوست
خوشا کسي که به او راز دل کند ابراز
*****
سلام بر تو که حق خونبهاي توست حسين
سلام بر تو که دل نينواي توست حسين
سلام بر تو که جان مبتلاي توست حسين
تمام ملک خدا کربلاي توست حسين
غريبي و دو جهان آشناي توست حسين
که لحظه لحظه بر آيد ز تربتت اعجاز
*****
تو اسم اعظمي و از همه عظيم تري
تو بهتر از مَلَک استي و برتر از بشري
تو بهترين پسر بهترين پيامبري
تو خون گرفته جمال خداي دادگري
تو در صحيفه ي طاعات مُهر معتبري
به توست طاعت ، مقبول حيّ بنده نواز
*****
قسم به روح بلند پيمبر اکرم
قسم به فاطمه بانوي عالم و آدم
قسم به نور و به فرقان و سوره ي مريم
قسم به عرش و به فرش و سپهر و لوح و قلم
دلي که روز نخستين ربودي از «ميثم»
نه باز پس بدهي تو نه من ستانم باز
××××××××××××××××××××××××××××××××
ای بام صبح خورشید ،ای شب سحرمبارک
در دامن ستاره ، قرص قمر مبارک
بر گلبن ولایت یاس دگر مبارک
طوبا ثمر مبارک دریا گهر مبارک
میلاد ماه آمد، خورشید راه آمد
یوسف زچاه آمد ، میر سپاه آمد
شمشیر آل هاشم شیر حسین وحیدر
دریای معرفت را در کف گهر ببینید
بعد از طلوع خورشید قرص قمر ببینید
شیر خدا علی را شیر دگر ببینید
در روی ماه عباس روی پدر ببینید
روح فتوت است این
, جان محبت است این
دریای غیرت است این
سقای عترت است این
دادند بوالحسن را امشب حسین دیگر
گلبوسه ولایت بر چشم وفرق ودستش
ناخورده شیر دادند پیمانه الستش
شد در نگاه اول وقف حسین هستش
از اشک شوق لبریز شد جام چشم مستش
از عشق رنگ وبو داشت
درمهد های وهو داشت
با یار گفتگو داشت انگار آرزو داشت
ناخورده شیر گردد قربانی برادر
ام البنین گرفته در دست ماهپاره
ای آسمان بیفشان در مقدمش ستاره
آغوش یاربراو گردیده گاهواره
گوید هزار نکته چشمش به یک اشاره
من جان نثار یارم سرروی دست دارم
این قلب بی قرارم این چشم اشکبارم
از گاهواره روحم در کربلا زند پر
در هر نی وجودم آوای نی نوائی است
شورم همه حسینی عشقم همه خدائی است
جانم ، تنم ، وجودم ،دستم ، سرم ، فدائی است
عالم همه بدانند ، عباس کربلائی است
ایثار ِدین ودَینم زخم است زیب وزینم
مرگ است نور عینم من عاشق حسینم
کو مرگ تا بگیرم اورا چوروح در بر
دریای سرخ غیرت روح وفاست عباس
خون حسین، یعنی خون خداست عباس
عشاق جان به کف رافرمان رواست عباس
باب الوائج خلق مشکل گشاست عباس
مهر و وفاش عادت دلداده اش عبادت
از لحظه ولادت تا لحظه شهادت
عشق حسین دردل شورحسین در سر
ناخورده شیر مادر زد ساغر بلا را
در مهد ناز میدید صحرای کربلا را
خوشتر زشیر نوشیدصهبای سرخ لا را
از لحظه ولادت بشنید این صدارا
تو کشتۀ ولائی تو عاشق بلائی
عطشان بحر لائی سقای کربلائی
زیبد که بوسدت دست شیر خدا مکرر
تا حشر می درخشد در موج بحر نامت
در عین خشک کامی دریاست تشنه کامت
حسرت برند عاشق در حشر بر مقامت
از اولیا درودت از انبیا سلامت
خون برادر تو جوشد به پیکر تو
از پای تا سر تو زهراست مادر تو
بهرشفاعت آرد دست تورا به محشر
ای تشنۀ لب تو، آب فرات عباس
باب المراد عباس ، باب النجات عباس
گردیده دور قبرت آب فرات عباس
خون خدات فرمود جانم فدات عباس
خون حسین خونت روی حسین رویت
چشم حسین سویت میثم گدای کویت
لطفت نمی گذارد اورا برانی از در
×××××××××××××××××××××××××××
گل زهرايي باغ ولايت ، ياس آوردي
صفاي بيت خير الناس خير الناس آوردي
تعالي ا... که امشب يک جهان احساس آوردي
عروس فاطمه بنت اسد عباس آوردي
ز دريا گوهر آوردي ، به گيتي محشر آوردي
ز حيدر حيدر اوردي ، حسين ديگر آوردي
نبي فطرت علي غيرت حسن سيرت حسين سيما
*****
به چشم دل نگاهش کن که تفسير حسين است اين
سراپا پاي تا سر کلّ تصوير حسين است اين
بنازم هيبت عباسي اش شير حسين است اين
دو تيغ ابرويش گويد که شمشير حسين است اين
جهاد و تيغ سرمستش ، جوانمردي است پابستش
علم دلداده ي دستش ، نثار راه حق هستش
نمي بندد دمي چشم از جمال يوسف زهرا
*****
ادب را زيب و زين است اين مبارک باد ميلادش
پناه عالمين است اين مبارک باد ميلادش
علي را نور عين است اين مبارک باد ميلادش
علمدار حسين است اين مبارک باد ميلادش
ملاحت محو گفتارش ، سماحت عکس رخسارش
شجاعت مست پيکارش ، عبادت کلّ رفتارش
جمال چارده معصوم در ماه رخش پيدا
*****
گل عباسي است و بوي ختم المرسلين دارد
شهامت ، دست ، بازو از اميرالمؤمنين دارد
ارادت را ، ادب را ، ارث از امّ البنين دارد
بحق دست اميرالمؤمنين در آستين دارد
کرامت سائل کويش ، مروّت آبي از جويش
وفا توصيفي از خويش ، علي چون گُل کند بويش
ببوسد چشم و رخسار و جبين و بازوي او را
*****
دل از فرزند زهرا برده چشم نيم باز او
سرافرازان عالم تا قيامت سرفراز او
سروش نينوا دارد نواي دلنواز او
پيام ظهر عاشورا در آهنگ حجاز او
به لب شير و به کف جانش ، نگه بر روي جانانش
شفاعت عهد و پيمانش ، شهادت عيد قربانش
زمام مهد ناز او به دست زينب کبري
*****
زهي عزت زهي غيرت زهي اجلال و آقايي
نگردد جمع جز در او علمداري و سقايي
ز دريا تشنه لب آيد برون با چشم دريايي
تو گويي آب هم مي کرد در چشمش دل آرايي
که اي عباس من آبم ، مرا درياب بيتابم
که کامي از لبت يابم ، ببين از خجلتت آبم
بريز از لعل لب آبي به قلب آتش دريا
*****
بنازم تشنه کامي را که با لبهاي خشکيده
به دريا از سرشک ديده ي خود آب بخشيده
درون موج ، تصوير امام خويش را ديده
نه دست از آب شسته از حياتش چشم پوشيده
ببين رسم اخوت را ، تماشا کن فتوت را
فتوّت را مروّت را ، وفا ايثار غيرت را
که ديده تشنه لب از بحر پا بيرون نهد سقا
*****
کلاس کربلا را بين و درس عدل و احسانش
که شد فرمانده ي کلّ قوا سقاي طفلانش
درود آب بر عباس و بر ايثار و ايمانش
سلام بحر تا صبح جزا بر کام عطشانش
به خشم بحر طوفنده ، به چشم ابر بارنده
که تا هستي است پاينده ، از او درياست شرمنده
زهي غيرت ، زهي غيرت ، زهي ايمان ، زهي تقوا
*****
مگر در عالم هستي دوباره حيدري آيد
و يا در اين جهان ام البنين ديگري آيد
که چون عباس ، ثاراللهيان را رهبري آيد
براي کربلا مير شجاعت پروري آيد
پدر مدحت گرش گردد ، فلک دور سرش گردد
ملک خاک درش گردد ، ولايت رهبرش گردد
امامت متکي بر او شود در ظهر عاشورا
*****
تو دست شير حق در آستيني يا ابوفاضل
تو سر تا پا اميرالمؤمنيني يا ابوفاضل
تو ماه آسمانها در زميني يا ابوفاضل
تو در عاشورها شور آفريني يا ابوفاضل
تو در ايثار دريايي ، تو بر احرار مولايي
تو سرداري و سقايي ، تو فرزند دو زهرايي
يکي ام البنين و ديگري انسيه الحورا
*****
زهي هاشم که چون تو در بني هاشم قمر دارد
اميرالمؤمنين نازد که مثل تو پسر دارد
ز ايثار تو پيش از صبح ميلادت خبر دارد
بهشت وحي مي نازد که با خود اين ثمر دارد
کلامت آيت محکم ، پيامت منجي آدم
حريمت قبله ي عالم ، مزارت کعبه ي «ميثم»
جمالت تا صف محشر چراغ روشن دلها
اي علمداري که دستت بوسه گاه مرتضاست
افضل الاعمال حيدر بوسه بر دست شماست
اقتدا بر مرتضي کردند جمع اهل بيت
دست توسرشار از عطر نسيم بوسه هاست
بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد
دستهايت آيه هاي سفره دار هل اتاست
امتياز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است
چونکه مَس آيه تطهير پاکان را سزاست
صف کشيدند انبيا تاکه خدا رخصت دهد
بوسه بر دستت زنند ، اين آرزوي انبياست
گر خداقسمت کند يک بوسه بر دستت زنيم
ما و نسل ما خدائي تا ابد حاجت رواست
اي که در سجده دو دست و صورتت بر روي خاک
باعث گرمي بازار مناجات خداست
اي که ساعتها ميان سجده مي گفتي خدا
بنده اي کوچک به درگاه تو گرم التجاست
تا که دست تو به سوي آسمان مي شد بلند
حق ندا مي داد وقت استجابت بر دعاست
پينه پيشاني ات العفو گو تا محشر است
اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست
اي که مي دادي قسم حق را به نام فاطمه
خاک نخلستان زاشک جاري تو با صفاست
حيف باشد گر فقط از خوشگلي ات دم زنيم
کمترين مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست
گرچه يوسف را خدا از صورت تو خلق کرد
حسن صورت شمه اي از سيرت تو باوفاست
در اطاعت بهترين و در عبادت برترين
دست و چشم تو مطيع پادشاه کربلاست
مي توانستي به هم ريزي تمام خصم را
ليک گفتي امر،امر زادهء خيرالنساست
اي برادر بر امامين و عموي نُه امام
عَمّي العباس ذکر دائم آل عباست
مايقين داريم هنگام فرج اي ذوالعلم
بيرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست
فوق ايديهم يداللهي که فرموده خدا
وصف دست توست که بالاترين دستهاست
حضرت سقا مه هاشم، تماشاي رخت
کاشف الکرب حسين و زينبين و مجتباست
لقمه لقمه از غذاي روز تاسوعاي تو
ارمني گيرد شفا چون سفره ات دارالشفاست
برعلي سوگند اي حيدر جمال علقمه
روز تاسوعاي تو روز غدير کربلاست
روز تاسوعا حوائج را برآورده کنيم
چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست
مادرت ام الفضائل حضرت ام البنين
فاطمه است و دومين همسنگر شير خداست
مادرِقامت رشيد چار سردار رشيد
مادر رزمندگان جبهه ي کرب وبلاست
مرتضي خواهان او شد از دعاي فاطمه
گوهري ناياب بود و قدردانش مرتضاست
در مدينه مي نمايد مادري بر زائران
دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست
در فراق قبر زهرا، تربت ام البنين
در مدينه باعث آرامش دلهاي ماست
روزگاري که شود آباد گلزار بقيع
بيت سقاخانه ي ام البنين آنجا بپاست
اي برادرهاي تو باب الحوائج بر همه
شيعه حتي غافل از اين حلقه مشکل گشاست
مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو
پاسداري از حريم دخت زهرا باشماست
همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنيد
لحظه اي گر دور باشيد از حريم او خطاست
اين وصيت تا به شهر شام هم پايان نداشت
ديد زينب چار سر بر گِرد او حيدر نماست.
يَل به آن گويند که پشتش نيايد بر زمين
تو به صورت بر زمين افتاده اي زهرا گواست
براي باغبان ياس آفريدند
علي را اشجع الناس آفريدند
وفاداري و مردي و شجاعت
يكي كردند و عباس آفريدند
فرزند دلير حيدر آمد
عباس امير شکر امد
مي خواست نشان دهد ادب را
يک روز پس از برادر آمد
امشب از بيت علي بوي گل ياس آمد
بوي عشق و ادب و غيرت و احساس آمد
اشجع الناس ز صُلب شرف النّاس آمد
جان بگيريد به ايثار که عباس آمد
بر علي نور دو عين دگري پيدا شد
همه گفتند حسين دگري پيدا شد
*****
بحر مواج ولايت گهري ديگر زاد
نخل سرسبز امامت ثمري ديگر زاد
يا مگر حضرت زهرا پسري ديگر زاد
فلک مجد و کرامت قمري ديگر زاد
دامن گلبن توحيد بهار آورده
فاطمه بر پسر فاطمه يار آورده
*****
قامتش نخله ي طوباست ، فدايش گردم
هيبتش هيبت باباست ، فدايش گردم
صورتش جنت الاعلاست ، فدايش گردم
پسر سوم زهراست ، فدايش گردم
از ولادت خط ايثار نشانش دادند
الف قامت دلدار نشانش دادند
*****
صورت و خال و لبش مصحف حسن ازلي است
پاي تا فرق جمال احد لم يزلي است
از طفوليت، شاگرد کلاس سه ولي است
پدرش شير حق ، اين شير حسين بن علي است
او ولي الّه و اين زاده ي خير الناس است
او علي بن ابيطالب و اين عباس است
*****
نه عجب مهر برد سجده به خاک راهش
نه عحب از مه رخ نور ستاند ماهش
مادرش فاطمه مبهوت جلال و جاهش
بُرد و گرداند به دور سر ثار اللّهش
گفت اي مادر عباس فدايت گردد
دست و چشم و سر عباس فدايت گردد
*****
من نگويم به جهان قرص قمر آوردم
يا که خورشيد در آغوش سحر آوردم
يا که بر شير خدا شير دگر آوردم
تا کند جان به فداي تو پسر آوردم
اين امير سپه توست قبولش فرما
اين فدائيّ ره توست قبولش فرما
*****
اي فروغ دل مصباح هدي يا عباس
اي همه جان جهانت به فدا يا عباس
اي حسين دگر شير خدا يا عباس
رتبه ات فوق تمام شهدا يا عباس
پسر شير خدا ، شير حسين بن علي
دست رزمنده و شمشير حسين بن علي
*****
اي همه خون علي در رگ و در پيکر تو
پدرم باد فداي پدر و مادر تو
يوسف فاطمه دلباخته ي منظر تو
هديه ي دوست شده دست تو ، چشم و سر تو
چه بيارم چه بگويم چه بخوانم به ثنات
پسر فاطمه فرمود که جانم بفدات
*****
تو به رخ لاله ي عباسي دو فاطمه اي
تو حسين دگر و باب نجات همه اي
مرگ ، شمع تو ، تو پروانه ي بي واهمه اي
ميزبان علي و فاطمه در علقمه اي
گر چه زهرا به کنارت عوض مادر بود
اولين زائر ديدار تو پيغمبر بود
*****
اي همه خلق جهان بنده ي آقايي تو
خضر با آب بقا تشنه ي سقايي تو
خجل از تشنه لبان ديده ي دريايي تو
شهدا داده دل از کف به دل آرايي تو
بحر از شوق کف دست تو بيتاب شده
آب با ياد لبت سوخته و آب شده
*****
آب مي گفت مرا از لب خود آب بده
موج مي گفت مرا با تب خود تاب بده
بحر مي گفت ز اشکت گهر ناب بده
مشک مي گفت بتاز آب به ارباب بده
دشت و صحرا و مه و ماهي و موج و يم و مشک
همه گشتند بر احوال تو تبديل به اشک
*****
تو ابوفاضلي و فضل و شرف را پدري
تو شهيد و ز تمام شهدا خوب تري
هاشميّون قمرند و تو بر آنان قمري
زاده ي امّ بنيني و به زهرا پسري
باء بسم اله ايثار ز خال لب توست
مرغ شب شيفته ي اشک نماز شب توست
*****
آبها تشنه لب لعل گهر بار توأند
بحرها شيفته ي لحظه ي ايثار توأند
خلق ها جان به سر دست خريدار توأند
ناله ها شعله کشيدند و علمدار توأند
نخل «ميثم» همه در وصف تو بار آورده
برگ برگش شده باغيّ و بهار آورده
الا ملائکه ريزيد بر زمين گل ياس
بريد سجده به بيت الولاي خير الناس
کنيد بوي خدا در فضاي آن احساس
سپس تمام بگوييد با درود و سپاس
سلام يوسف زهرا به حضرت عباس
که نور داده ز حسنش به ديده ي سه امام
*****
بهشت آرزوي مرتضي ثمر داده
خدا به حضرت ام البنين پسر داده
شجاعت و ادب و عشق را پدر داده
بگو به حيدر خود حيدري دگر داده
هر آنچه وصف کنم باز خوبتر داده
که در کنار دو خورشيد ، اوست ماه تمام
*****
خصال و خلق و سجاياي او تمام ، حسين
کمال و معرفت و منطق و مرام ، حسين
شب ولادت ، ذکر خوشش سلام ، حسين
از او گرفته به هر حال احترام ، حسين
به روي لوح دلش حک شده امام حسين
که بي حسين نمي گشت لحظه اي آرام
*****
سلام بر شب فرخنده ي ولادت او
درود حضرت معبود بر عبادت او
پس از ائمه ندارد کسي سيادت او
شب ولادت او حاکي از شهادت او
کرم سجيه و احسان و جود عادت او
چنان که مهر کند بذل نور خويش مدام
*****
قدش قيامت کبري رخش چراغ هداست
جمال شير خدا در جمال او پيداست
دو دست کوچک او بوسه گاه دست خداست
به هر نفس طپش قلبش اين خجسته نداست
که دست و ديده ي من وقف سيد الشهداست
مرا لباس شهادت خوش است بر اندام
*****
تمام عمر مرا يا حسين زمزمه بود
به جز حسين وجودم بريده از همه بود
ز تير و نيزه و خنجر مرا چه واهمه بود
که از نخست دلم در کنار علقمه بود
هماره گوش دلم را صداي فاطمه بود
که مي نمود به فرزندي اش مرا اعلام
*****
چه افتخار از اين به که در برابر من
عزيز فاطمه گويد به من برادر من
هماره سايه ي او مستدام بر سر من
کنيز مادر او بود و هست ، مادر من
چه قابل است سر و دست و جان و پيکر من
که اوفتد به قدمهاي آن امام همام
*****
مراست با لب خشکيده فيض دريايي
غلاميم به حسين است اوج آقايي
گرفتم از کرمش افتخار سقايي
از آن هماره رخم را بود شکوفايي
که بوده مادر من از نخست زهرايي
حضور زينب او نيز مي نمود قيام
*****
سلام بر تو که خالق به خلقتت نازد
سلام بر تو که قرآن به عصمتت نازد
سلام بر تو که حيدر به غيرتت نازد
قمر هماره به خورشيد طلعتت نازد
فرات بر ادب و صبر و همتت نازد
تو عبد صالحي و از خدات باد سلام
*****
سلام جود و کرم بر تو و کرامت تو
سلام بر تو و ايثار و استقامت تو
سلام بر ادب و غيرت و شهامت تو
پس از ائمه امامت بود امامت تو
به روز حشر قيامت بود قيامت تو
که راست شد به قيام تو قامت اسلام
*****
تو از تمام شهيدان حق سري عباس
تو از مديحه و توصيف برتري عباس
تو دست و بازو و شمشير حيدري عباس
تو ساقي حرم و مير لشکري عباس
تو بر سفينه ي توحيد لنگري عباس
سلام بر تو و بر اين همه جلال و مقام
*****
تو باب حاجت و ماييم سائل کرمت
هماره مرغ دل ماست زائر حرمت
تمام کرببلا زير سايه ي علمت
فرات بوسه زده موج موج بر قدمت
به فيض دائم و لطف و عطاي دم به دمت
به «ميثمت» کرمي اي کرامت از تو تمام
اي نخل ادب ثمر مبارک
وي بحر شرف گهر مبارک
اي شمس ولا قمر مبارک
اي طور علي شجر مبارک
اي عشق و وفا پدر مبارک
اي شير خدا پسر مبارک
ميلاد حسين ديگر آمد
الحق که دوباره حيدر آمد
*****
اين کيست؟ برادر حسين است
اين شير دلاور حسين است
اين پاره ي پيکر حسين است
اين ساقي ساغر حسين است
اين روح مطهر حسين است
فرمانده ي لشکر حسين است
اين ماه اميرمؤمنين است
اين صورتِ صورت آفرين است
*****
حيدر گل و اين پسر گلاب است
مه بر سر دست آفتاب است
از نور به صورتش نقاب است
سر تا به قدم ابوتراب است
سردار رشيد انقلاب است
در دست پدر به پيچ و تاب است
اشکش همه جاري از دو عين است
چشمش همه حال بر حسين است
*****
شيرين لب و شور آفريده
از ديده و دست، دل بريده
مرغ دلش از قفس پريده
آواي حسين را شنيده
خون در دل و اشک در دو ديده
پيراهن صبر را دريده
آهنگ وصال يار دارد
با خون خدا قرار دارد
*****
آغوش علي بود مقامش
از حضرت فاطمه سلامش
ما سائل و او کرم مرامش
او ساقي و چشم ماست جامش
عشق و ادب و وفاست نامش
بگرفت چو در بغل امامش
ديدند دو مهر منجلي را
رخسار محمد و علي را
*****
عباس همان عزيز زهراست
عطشان لب او هيشه درياست
او ماه ستارگان صحراست
فرمانده و پاسدار و سقاست
دور از شهدا اگر چه تنهاست
تا حشر، چراغ انجمن هاست
دل، مُشت گِلي ز کربلايش
جان، زائر گنبد طلايش
*****
دريا چو کفش کَرم ندارد
بي او که حرم حَرم ندارد
اسلام به کف عَلَم ندارد
تا هست، حسين غم ندارد
در بين سپاه، کَم ندارد
باک از عرب و عجم ندارد
او شير خداي را بود شير
فرزند کرامت است و شمشير
*****
اي حيدر حيدر ولايت
اي صاحب سنگر ولايت
اي حامي و ياور ولايت
سر لشکر بي سر ولايت
فرزند و برادر ولايت
عباسِ دو مادر ولايت
تو چار امام را معيني
از روز نخست يار ديني
*****
ماه شهدا به ني سر توست
قرآن حسين پيکر توست
باب همه انبياء در توست
آغوش حسين سنگر توست
دريا نگهش به ساغر توست
خون گلوي تو کوثر توست
سردار سپاه دين به هر عصر
تنها رجز تو سوره ي نصر
*****
اي بحر ز آتش تو بي تاب
اي آب هم از خجالتت آب
سر تا قدمت حقيقت ناب
ابروي تو عشق راست محراب
ما بنده ي کوچک و تو ارباب
دريا گويد: مرا تو درياب
من آبم و تشنه ي تو هستم
سقاي حرم بگير دستم
*****
ما و کرم تو يا ابوالفضل
طوف حرم تو يا ابوالفضل
خاک قدم تو يا ابوالفضل
درياي غم تو يا ابوالفضل
مرهون دم تو يا ابوالفضل
زير عَلَم تو يا ابوالفضل
اي عالم و آدمت سپاهي
بر «ميثم» خويش هم نگاهي
شب سوم چو رسيد از مه شعبان، مه عترت، مه قرآن، چه مبارک سحري بود که خورشيد جمال پسر فاطمه يکباره درخشيد، ادب بين که شب چارم شعبان، پي آن ماه فروزنده عيان گشت ز برج شرف و غيرت و ايثار، به بيت علي آن حجت دادار، مه ام بنين حضرت عباس علمدار، قضا گفت: که اين است همان شير خروشان علي حيدر کرار، قدر گفت: که اين است به خيل شهدا سرور و سالار، فلک گفت: بشر يا ملک است اين؟ زهي از اين گل رخسار که بخشيد صفا چشم و دل اهل صفا را
*****
هله اي فاطمه ي دوم مولا، صدف بحر تولّي، گهرت باد مبارک، توئي آن نخل ولايت، که بود ميوه ي نابت قمر برج هدايت، دُرِ درياي عنايت، ثمرت باد مبارک، قمرت باد مبارک، گل رخسار گرامي پسرت باد مبارک، ز علي باد سلامي به بلنداي تجلاي ولايت به تو و لاله ي ياس تو و ماه رخ عباس که سرمست حسين است، که پابست حسين است، همه هست حسين است، بگو دست حسين است، ببين در رخ نوراني او هيبت و اجلال علي شير خدا را
*****
الا حور و ملک، جن و بشر، خلق سماوات و زمين، جشن بگيريد که امشب علي و فاطمه و فاطمه ي ام بنين و حسن و شخص حسين بن علي جشن گرفتند و همه وصف ابوالفضل علمدار سرودند، همه چشم به عباس گشودند، و همه حمد خداوند نمودند که در باغ ولا، دسته گل ياس خوش آمد، پسر شير خدا حضرت عباس، خوش آمد، صلوات علي و فاطمه بر ماه جمالش، به جلالش، به کمالش، به خصالش، به دو ابروي هلالش، ز رسول اله و آلش بفشانيد به پايش گهر مدح و ثنا را
*****
نشنيديد که قنداقه ي آن ماه جبين در بغل ام بنين بود؟ چو خورشيد که بر بام زمين بود، تو گوئي که مگر در بغل فاطمه ي بنت اسد، حيدر کرار، علي شير خداوند مبين بود، که آن مادر فرخنده چو يک اختر تابنده که دور سر خورشيد بگردد، به ادب آمد و گرداند به دور سر ريحانه ي زهرا قمرش را وَ ندا داد که اي نور دل فاطمه، عباس عزيزم به فدايت، نگهش کن که بود يار تو و سرور و سالار، تمام شهدا را
*****
همه ديدند که قنداقه ي عباس بود بر سر دست اسد ا...، چو خورشيد که گيرد به بغل ماه و زند بوسه به پيشاني و دستش، پس از آن ياد کند در شب ميلاد وي از صبح الستش که فداي پسر فاطمه گردد سر و جان و تن و دستش، وَ کند ياد علمداري و سقائي و فرماندهي کل قوايش، ادب و عشق و وفايش، شرف و صدق و صفايش، به زمين آمدن از عرش خدا، قامت رعنا و رسايش، عجبا ديد در آن چهره همه واقعه ي کرببلا را
*****
اي نبي خوي و علي صولت و زهرا صفت، آيينه ي حلم حسن و ديده بيدار حسيني، تويي آن ماه که خود غرق در انور حسيني، نه فقط در شب عاشور و صف کرببلا، کز شب ميلاد گرفتار حسيني، همه جا يار حسيني، پسر شير خدايي و علمدار حسيني، تو ابوفاضل و فرمانده ي انصار حسيني، ز خداوند و ملايک ز رسولان و امامان و شهيدان الهي، همه دم باد درودت، همه جا باد سلامت که رساندي به کمال از ادب و غيرت و جانبازي خود دوستي و عشق و وفا را
*****
تو يم غيرت و ايثار و وفائي که پيمبر به تو نازد، تو به بي دستي خود دست خدائي که علي ساقي کوثر به تو نازد، تويي عباس که صديقه ي اطهر به تو نازد، حسن آن حجت داور به تو نازد، تو همان يار حسيني که حسين بن علي در صف محشر به تو نازد، تو همان مير سپاهي که همانا علي اکبر به تو نازد، تويي آن ساقي بي آب که حتي علي اصغر به تو نازد، پسر ام بنين استي و بيش از همه مادر به تو نازد، که تو کردي به صف کرببلا ياري مصباح هدي را
*****
تو همان ماه بني هاشم و شمع شهدائي، تو به درياي عطش با جگر تشنه ي خود آب بقائي، تو کنار حرم خون خدا صاحب ايوان طلائي، تو به بي دستي خود از همگان عقده گشائي، تو فراتر ز تمام شهدا روز جزائي، حرمت، علقمه، خود کعبه ي ارباب دعايي، تو حسين دگر فاطمه، تو خون خدايي، به خدا صاحب لطف و کرم و جود و سخائي، تو همان باب حوائج، تو همان بحر عطائي، تو اميد همه عالم تو چراغ ره مائي، تو علمداري و فرمانده ي کل شهدائي، چه شود دست بگيري ز کرم «ميثم» افتاده ز پا را؟
بريزيد گل ياس، به قنداقه ي عباس
که اين يار حسين است، علمدار حسين است
*****
حسين بن علي را بگوئيد بيايد
تماشاي برادر به گهواره نمايد
دل شير خدا را به لبخند ربايد
علي باب نکويش، بزن بوسه به رويش
که اين يار حسين است، علمدار حسين است
*****
دو شمشير ولايت دو ابروي ابوالفضل
دو دست اسد ا... دو بازوي ابوالفضل
چراغ دل حيدر مه روي ابوالفضل
همه خلق گدايش، دو عالم به فدايش
که اين يار حسين است، علمدار حسين است
*****
شب چارم شعبان علي را پسر آمد
علي را پسر آمد حسين دگر آمد
زجنت گل ياسي به دست حيدر آمد
زهي قدر و جلالش حسن مات جمالش
که اين يار حسين است، علمدار حسين است
*****
بيائيد سخن از گل ياس بگوئيد
سخن از گل ياس و مه ناس بگوئيد
همه حاجت خود را به عباس بگوئيد
بخوانيد ثنايش، بيفتيد به پايش
که اين يار حسين است، علمدار حسين است
*****
بسوز اي دل دريا ز داغ لب عباس
من و عشق حسين و من و مکتب عباس
به قربان دعا و نماز شب عباس
من و عشق و وفايش، من و صحن و سرايش
که اين يار حسين است، علمدار حسين است